ؤآقعا” عاشقش هستم. دستاش خيلي مهربون و دوست داشتني اند. فهميده بود ارضا شدم (به ارگاسم رسيدم) خوب بلده چطوري خانما رو آروم كنه. پشتمو مالش داد و منو به سينش چسبوند. اينقدر خوش گذشت كه نفهميدم كي خوابم برد.وقتي بيدار شدم خونه نبود. تو اين فكر بودم كه به مامان چي بگم. تصميم گرفتم در اين مورد با هيچ كسي حرف نزنم الا باخودش يعني بابايي. دلم براش تنگ شده بود ودوس داشتم زودتر بياد وبپرم توبغلش. يه دوش گرفتم و خودمو حسابي تميز كردم وحال اومدم بابا بايد بدونه معني اين كارا را خوب ميدونم. شايد با هم راحتتر باشيم. تصميمو گرفته بودم و عاشقش شده بودم. دوريش برام مثل مرگ بود. با حوله رفتم تواتاق خودم ديدم رو به پنجره با موبايلش به مامان ميگه آخر شب ميايم دنبالت يه كم با مهسا كار داريم و برگشت به من نگاه كرد و يه چشمك خوشكل زد منم چوابشو دادم اين كار هميشگيمونه ولي اين بار خيلي با ناز اين كارو كردم و مثل مامانم گفتم امير جان برام لباس بيار لخت لختم. (هميشه مامان كه از حموم بيرون ميومد اينو ميگفت وبابا لباسايي كه اماده كرده بود را براش ميبرد و بعد يه يه مدتي خيس خيس از حموم ميومدن بيرون. خوش به حال ماماني بود.) بابا با صداي متعجب گفت دخترم من بابايي ام امير جان نيستم . من كه فهميدم تند رفتم با ناز واشوه بيشتر گفتم ولي من دوس دارم امير باشي نه بابايي من ديگه بزرگ شدم و خيلي خيلي خيلي دوستون دارم. بابا اومد جلو و منو با حوله اي كه دور خودم پيچيده بودم بلند كرد وتوبغلش به سمت پذيرايي برد چشام وبعد لبامو بوسيدو گفت خيلي زود ميخواي جاي مامانتو بگيري عزيزدلم .
منم گفتم دلم خيلي دو ستون داره دست خودم نيست. گفت ميدوني وقتي يه نفرو دوست داري يعني چي؟ نه يعني چي؟ يعني اونم تو رو خيلي خيلي دوست داره مخصوصا اگه بابايي باشه حالا بشين اينجا تا برم برات لباس بيارم گل خوشكلم.منو رو مبل سه نفره گذاشتو رفت. همين يه لحظه را هم نمي خواستم ازش دور باشم ولي منتظرش شدم بعد چند دقيقه ديدم صدا زد مهسا و وارد سالن شد و گفت از اين لباسا هم داري؟ يه شرت و سوتين set كرم رنگ دخترونه ناز كه تازه مامان خريده بود، دستش بود. اونارو داد به منو رفت تو اتاقش سريع لباسا رو پوشيدمو حوله رو انداختم رو دوشمو رفتم جلو در اتقش ايسادمو گفتم خانم شدم بابايي؟ بدون اين كه چيزي بگه حمله كرد به من و من فرار كردم(كار هميشگيمونه ) دويدم تو اتاق خوابشون درو بستم و محكم گرفتمش با يه زور كوچك درو باز كردو اومد تو منو بغل كردو گذاشت رو تختخوابشونو شرو كرديم به بوس بازي عشق بازي ولي بابا فقط از رو دوست داشتن منو مبوسيد ولي من كاملا حشري شده بودم. اونم خوب اينو فهميده بود. برا همين تمام بدنمو بوسيد از رو لبا شرو كرد گردنو گلو سينه هامو از رو سوتين و با زانوش كسمو فشار ميداد كه خيلي حال ميداد اينقد ادامه دا تا ارضا شدم و ديگه صدام در نميومد . از زانوم شرو كرد و تمام رونمو تا نزديكاي كسم ليسيد وبوسيد داغي نفسش رو روي كسم احساس مي كردم دو باره صدام در اومد گفتم اييييييييييييي بابايي دوست دارم ديدم بيشتر همونجا رو ميخوره خيلي حال ميداد داشتم از لذت ميمردم. اصلا نمودونستم چي ميگم و چكار ميكنم فقط ميدونم خيلي تكون ميخوردم خودمو به بابا ميمالوندم دستمو بردم روشرتم ديدم خيسه خيسه وشرو كردم به ماليدن حالم خراب بود نميدونستم چكار ميكنم اينقد ماليدم كه دوباره لرزيدمو بيحال شدم. شرو كردم گريه كردن همونطور كه خوابيده بودم بابايي بغلم كردو صورتمو كه پر اشك بود بوسيد و اشكامو ليس ميزد. اينقدر دوسش دارم كه باور نمكنم بابامه. هيچ وقت به روم نياورد و با رفتارش فهموند كه بايد بتونم خودمو كنترل كنم حالا ديگه معني همه چيزو ميدونم.وبراي اينكه كار اشتباهي نكنم مطالعه ميكنم وازش هر چي بخوام ميپرسم.من ارزش خودمو خوب ميدونم وبرا اينكه همه ما فرق انسان و حيوان را بدانيم ومانند انسانهاي كامل رفتار كنيم و با احساس هيچ كسي بازي نكنيم اينهارا نوشتم. اميدوارم پدر مادرا اين حقيقت را درك كنند كه نياز جنسيي كه خودشون دارند پچه هاشون هم دارند كه ممكنه اونارو به جاهاي خيلي بد بكشونه.مراقب رفتارمون باشيم …
15 پاسخ به “عاشقتم بابایی (۲)”
دست بابات درد نکنه
آفرین – واقعا” زنده باد به فهم و شعورت . خدارو هزار مرتبه شکر که هنوز انسانهایی با شعور و فهم بالا پیدا میشن که ضمن احترام به خصایص انسانی ، صداقت از کلامشون میباره . شکر خدا فهم خواننده ها هم داره روز به روز بالاتر میره . البته معدود آدمهایی هم هستند که مثل نویسنده داستان مامان و پسر خاله هام از هر گونه خصایص انسانی دورند . پیشنهاد میکنم به همه عزیزان که این دو تا داستان رو با دقت بخونند و با هم مقایسه کنند . شاید معنای واقعی احترام به خصلتهای انسانی رو درک کنند . . دوستان خوب هم ( مثل این داداش mehdibikas مون که اکثرا” نقدهای قشنگی میذاره ) لطف کنند همونطور که نو یسنده های داستانهای سبک جنگ ستارگانی رو مورد تفقد خودشون قرار میدن از داستانهای خوب هم تعریف کنند تا نویسنده های تازه به دوران رسیده از نوشتن چرت و پرتها خودداری کنند و سطح نوشته ها رو ارتقا بدند . بازم درود به شرافت نویسنده این داستان
آفرینبسیار عالی بودقصد تعریف بی خود ندارمولی واقعیتی بود که همه ی ما باید بودنیمو یک جورایی اینقدر خودمونو محو تمایلات خودمون کردیم که یادمون رفته خودمون هم یک روز بچه بودیم و این تمایلات را داشتیم و احساس نیاز می کردیمواقعا جالب بود
ایی خاک تو سرتون زود یه دختر تمیز میبینید از کنترول خارج میشین؟یکی میل میده یکی شماره شما ها انسان نیستین
khob bod mamnon
azdastanet mamnoonam . baraye avalin bar ye dastan khondam ke ye joraee behem dars dad :)afarin be pedaret , movafagh basheh 🙂
خطاب به اون کس کشی که تشویقت کرده، و اسم Incest (زنای با محارم) رو میذاره شعور و خصایص انسانی،،باید بگم،،شما ها یک مشت آدم مریض هستید که با یک دنیا عقده و کمبود و حقارت بزرگ شدید،،و اینجوری سعی دارید خودتون رو تخلیه کنید،،من تو زندگیم به صغیر و کبیر و شوهردار و بی شوهرش رحم نکردم،،ولی فقط به فقط یک کفتار میتونه به ناموس خودش نظر داشته باشه،،البته از کفتار عذر میخوام،چون فکرنکنم حیوانات هم این کار رو بکنن…
دوست خیلی محترم : جناب kont113 ، از اینکه اینقدر با سوادی که وسط یک سایت ویژه بررسی خاطرات همخوابی نویسندگان با مخاطبین عام و خاص هنوز قوه درکت رو اینقدر بالا نبردی که فکر میکنی با بی احترامی کردن به این و اون برای خودت احترام کسب میکنی سخت در اشتباهی . من اکثر داستانهای این سایت رو خوندم . اما تو اظهارنظر هام هیچ وقت به نویسنده بی حرمتی نکردم . با اینکه خیلی از داستانهای این سایت برگرفته از تخیلات جنگ ستارگانی ، اما وسط یک بیابون داستانهای بی سر و ته که فقط جنبه خودارضائی داره باید قبول داشت که بعضی هاشون از صداقت بشتری برخوردار بودند . فکر میکنم شما حتی تیتر داستانهای این سایت رو هم نخوندی !!! چون 80% این داستانها از سکس با محارم بوده . یک کمی درکت رو نسبت به اطرافت ببری بالاتر میفهمی اظهارنظرها یا تشویقها بیانگر تشویق نویسنده به انجام دوباره اون کار نیست ، بلکه بیانگر احترام خواننده ها به صداقت نویسندست . والا هر بیسوادی میدونه همخوابی با محارم جزء پست ترین خصایص حیوانی نه انسانی . امیدوارم شما هم مثل بعضی دوستان سعی کنی تا با عینک درک به مطالب این سایت نگاه کنی .
داستان جالبى بود.اما هر کسى مسئول رفتار خودشه,اگر ناراحت مى شيد بهتره دوستان در اين سايتا نيان,من اکسر داستان هاى کشورهاى ديگرو مى خونم اما هيجا مثل ايرانيا به هم توهين نمى کنن,من خودم ۲ رگه ايرانى روس هستم اما باز هم همچين چيزى نديدم هيجا جز در سايتاى ايرانى,به اميد بهتر شدن…
بابات باید تو را عروس می کرد یا اگه الآن وضعش خوب نیست صیغه ی من می کرد با شرط عدم دخول تا من به اورگاسم نهایی می رسوندمت بدبخت
هر بیسوادی میدونه همخوابی با محارم جزء پست ترین خصایص حیوانی نه انسانی است وحکم آن قتل با شمشیر است وعرش خدا را به لرزه در می آوردبابات اگه آدم بود می رفت برای تو شوهر می گرفت نه که به خاطر شهوت خودش این کار را به نام تو و به کام خودش انجام بده
heh…ensaniare vaghean ensanie chon heyvoonam inkaro nemikonan
با سلام خدمت همه دوستان عزیز و عرض تشکر از نظرات موافق و مخالف،حقیقت من فرصت زیادی ندارم و اتفاقی هم با این سایت آشنا شدم و این داستان رو خواندم و با این مسایل زیاد موافق نیستم ،اما چون من علاقه مند به زمینه تحقیقی سکس هستم ،و خودم هم دانشجوی دکتری روانشناسی در خارج از کشور هستم،مشغول سرچ بودم که به اینجا و مطالب جالبی بر خوردم و با اینکه واقعا فرصت ندارم ،خواستم حداقل کمکی که در این زمینه میتونم به هم سن و سال های خودم بکنم،قبل از اینکه شروع کنم از تمام نظرات موافق و مخالفی که بعد از پیام من فرستاده میشه تشکر میکنم،به هر حال ما ایرانی ها عادت داریم در مورد هر زمینه ای که تخصص هم نداریم نظر بدیم و این به همراه ژن تنبلی ،مهمان نوازی و علاقه به تعظیم در برابر هر قدرتی در تمام ایرانی ها وجود داره،و خصوصیت ژنتیکی رو هم نمیشه کاری کرد،اما روی سخن من با جوانان با ادب موافق و مخالف و برام نظرات افراد دچار بحران شخصیت اجتماعی و بی ادب اصلا مهم نیست…و از قبل خدمت تمامی دوستان تحصیلکرده و یا آشنا به زبان انگلیسی تقاضا دارم که اگر زره ای در مطالب بنده شک دارند میتونند سرچ و تحقیق کنند و بعد نظر بدن ،من هیچی رو از خودم نمیگماما… متاسفانه مساله سکس در جامعه ایران در حال یک گذاره ،یک گذار وحشتناک که متاسفانه طبق تحقیقات اخیر انجام شده توسط دوستان اینجانب در دانشگاه علوم پزشکی تهران که متاسفانه اجازه انتشار آن را نیافتند و تنها به تاسیس انولین انجمن سکس در تهران و سمینار های مرتبط با آن و ستاد بحران طلاق انجامید،در این تحقیقات یافته شد که 76 در صد طلاق ها در ایران ناشی از مساله سکس است ومتاسفانه اکثر تجربه سکس دختران در رابطه دخول مستقیم از جلو در سن راهنمایی است و درصد بالایی از زنان هم بعد از ازدواج با پسر های کم سن و سال تر از خودشان سکس داشته اند.حال با در نظر گرفتن این مساله و موضوع سنت ها در ایران که اکثر انسان ها و مخصوصا در شهرستان ها از گفتن مسایل جنسیشان ابا دارند و همچنین اینکه ناشناخته بودن این موضوع در ایران و سلسله مراتب نیازهای مازلو و اینکه به نظر بنده یکی از مسایل عقب ماندگی جوامع شرقی همین مسایل سکسی و عدم آشنایی درست با آن هاست چه فاجعه ای به بار خواهد آورد،حداقل موضوع نیاز حیاتی به ارضای روحیست چون اکثر ما تصور میکنیم ارضای جسمی کافیست،که اصلا درست نیست و شاید اصلا بدون دخول ارضا صورت گیرد(مورد توجه حضراتی که این داستان ها رو کثیف میدانند،آقایون حضرات ،خوندن این داستان ها به معنای انجام آنها نیست و شاید افرادی به وسیله تمایل جنسی به این داستان ها و خواندن آنها و با ارضای شخصی به ارضای روحی برسند،که البته مشخصا از نظر روحی سالم نیستند،همانطور که انسان هایی مرد هستند یا بالعکس و تمایل به جنس موافق خود دارند و اخیرا در شیراز مرکزی برای تغییر جنسیت این ها در نظر گرفته شده،خوب این ها هم بیمارند و خود ارضایی در علم فیزیولوژی یک درمان است).اما زمان کم است و مطلب آخر اینکه ،بعد از سکس روحی که البته با گذشت زمان و عادی شدن زن و شوهر برای هم مخصوصا در آقایان رو به افول میگذارد و بعضا تبدیل به یک روش جسمی میشود و متاسفانه این هم برای خانم های ایران ناخوشایند است،در صورت ارضای روحی هرمون آندروفین و چندین هرمون دیگر در بدن ایجاد میکند که مانند مصرف مواد مخدر یا افیون ها در بدن عمل کرده و باعث شادی ،تمرکز ،و به طور مختصر سلامت روحی و روانی بشود.من خودم یکی از محققین اندک علاقه مند به تحقیقات سکس در ایران هستم و خودم یا جوان مومن و با غیرت هستم وپیشینه من هم در همه جا مشخصه و نه خود فروخته ام نه وطن فروش ،این هارو محض چرت و پرت های حضرات بعد از پیامم گفتم،من اهل دختر بازی هم نبوده ام اما این ها همه نتایج تحقیقات علمی هستند و من هم با این گذار موافق نیستم،چون مگر زمان قدیم که این مسایل نبود چه مشکلی داشت،اما به هر حال نا خواسته جامعه به اینطرف و بحران پیش میرود پس بهتره به جای چرت و پری گفتن به هم و جبهه گیری و جناه بازی به این فکر کنیم که این وضع جامعه یا دامن خودمان را هم گرفته یا بزودی خواهد گرفت ،پس بهترین درمان این است که همه چیز را به روال خودش بگذاریم ،قطعا این وسط ما نسل سوخته بخاطر اینکه نه متعلق به قدیم هسیتم نه آینده خواهیم بود،اما ان شاالله برای فرزندان ما همه چیز تغییر خواهد کرد
reyhan
عالی بود تو برعکس یه سری از دخترای دیگ نقشه نکشیدی واس بابات کنترل کردی خودتو ولی باباتم دیگ خیلی حاته از بالا تا پاینتو میلیسیده مثلا کار خوبی میکرده نمیدونم والا به هر حال کار تو خوب بود