من با یه پسر به اسم دانیال تو تهران موقع دانشجویی اشنا شدم من یه دختر از خانواده ثروتمند شیراز هستم از شانس گوه م افتادم تهران البته با اینکه بهترین دانشگاه بود
. خانواده مو … بیشتر دوست داشتم تا دانشگاه البته عاشق درس مدرسه بودم پدرو مادرم منو با محبت اصرار فرستادن دانشگاه البته از اون پسر چلغوز بگم که اسمش
دانیال یه پسر یلا قبایی دست پا چلفتی بود که. تو نگاه اول سر نشستن جا تو صندلی دعوامون شد
داستان از اونجا شروع شد که من
از بچگی عاشق گل گیاه درخت بودم نشستم کنار پنجره از باغچه دید داشتم از منظر لذت میبردم ووو…
… داشتم از منظرو از طبیعت …و گویایی تدریس استاد لذت میبردم البته وایی چه لذتی داشت
که یهو یه پسر مو فرفری اومد تو کلاس در کلاس رو زد اومد داخل استادمون گفت به به بعد عمری دانیال اقا اومدن دانشگاه
گفت ببخشید قول میدم تکرار نشه
استاد گفت این دفعه یازدهمین بار جناب
اومد دقیقا کنار من نشست نگاهش روی من قفل بود هی زیر چشمی منو نگاه میکرد من البته چشم هایی مشکی موهایی مشکی صورت انیماتوری با پوست سفید وسینه های که به نسبتا تپل و کونی که از حجم زیادش از صندلی نمایان بود
دقیقا من سعی ام حواسم به گفته های استاد بود
دانیال نگاهش رو من قفل بود یبار به سینه هام یک بار به صورتم یبار به گردنم نگاه میکرد
منم با خودم گفتم لابد از اون هیزاست چیزی به روش نیاوردم
یه مدت گذشت من هم چون وضع مالیم توپ بود خوابگاه که نمی رفتم یه خونه واسه خودم تو تهران خریده بودم
نمیدونم کدوم از خدا بی خبری ادرس خونه منو به اون داده بود هرروز با پاستیل شکلات خرس عروسکی دم خونه من سبز
بود منم میگفتم لابد بوی پول بابام وسوسش کرده داره دم تکون میده
یه روز با حوله مخصوص بلند تو خونه داشتم راه میرفتم که یه ان زنگ در به صدا دراومد که تا از آیفون دیدم باز اون مو فرفری گنده بک چاق بود
هی التماس میکرد میگفت عاشقتم عاشقتم بدون تو میمیرم اینا من با خنده گفتم برو خدا روزیتو جایی دیگه حواله کنه اون گفت بخدا من وضعیت مالیم خوبه منم مثل بابایی شما پولداریم اینا خندم گرفت از دروغ هاش…و
با خنده گفتم برو گمشو آیفون گذاشتم که یک آن صدای وحشتناک از تو کوچه اومد با وحشت از پنجرخونم که به کوچه دید داشت نگاه کردم
که دانیال یک باک بنزین ریخته رو خودش داد میزد میگفت اهای ایهالناس یکی دوست دارم هر چقدر بهش میگم دوست دارم نمیفهمه
منم چشمام چهارتا شد که یهو یه پیامک از خط ناشناس اومد گفت تا جواب ندی مجنون شهر میشم خودمو میسوزونم تو رو بی ابرو
نمیدونم منطق ذهنو عقلو چرا یهو قفل شد
ترس از بی آبرویی پدر و مادرم گفتم باشه باشه باهم حرف میزنیم
یهو داد زد قبول کرد ولی ای کاش می گذاشتم خودشو بسوزونه
ولی اینکارو با من نمیکرد حالا جلوتر منظورم بهتون میگم
صبح فرداش رفتم دانشگاه صدف بهترین دوست دانشگاهم همدم تنهاییم تو غربت تهران گفت چی شد خورشید جون
اتفاقی افتاد منم همه چی گفتم براش اونم دلداریم داد گفت نگران نباش عزیزم قربونت برم
دانیال درسته یکم شیرین عقل میزنه ولی پسر بدی نیست اونقدرا که یک آن دستی رو شونم حس کردم
با استرس برگشتم دیدم همون دانیال صدف جوگیر شد
وسط حیاط دانشگاه داد زد مبارک خورشید جون یکیو پیدا کرد من هنوز تنهام
جو یجوری بهم زد که همه متوجه این گند شدنو به خودم لعنت فرستادم که چرا به این دوست دهن لق گفتم
😔😔😔😔
القصه دانیال خیلی برام غشو ضعف میرفت. انصافا خوب
ادعایی عاشقی در میورد هرجا خواستم یه چی علیه اش بگم بهم جبهه میگرفتن
فحشم میداد نو میگفتن پسر به این خوبی هااااا چه پسر خوبی😒😒
البته منم به مرور مدتی …به دانیال علاقه مند شدم و وابستش شده بودم
من ودانیال چه با دوستایی خودم چه دانیال به مسافرت اطراف تهران کرجو حتی یه سری تو شمالو اینا رفتیم
نسبت علاقه من به دانیال به حدی شده بود که باور نمیشد که یه روزی ازش متنفر بودم
با شب خیر و صبح خیری تلفنی از هم خواب بیدار میشدیم
دانیال رژیم گرفت و خودشو لاغر کرد و بهترین لباسو می پوشید منم همش اونو ساپورت مالی میکردم
دانیال همیشه برام دلقک بازی در میاورد جک های خنده دار به قدری خنده دار که از خنده خیس میکردم خودمو
تو این مدت من به دانیال اجاز رابطه جنسی یا همون سکسو بهش نمیدادم
دانیال میگفت نمیدونم چه کار خوبی در حق خدا کردم
هچین خورشید نجیبی بهم رسیده منم ذوق میکردم
باهم تو پارک می رفتیم سینما رستوران میرفتیم
یه حس یه ندایی تو وجودم میگفت یه روزی از این عاشق دل میکنی
صدفم مثه یه خواهر پشتم بود
من تمام راز زندگیمو تو دلم بود… براش میگفتم
یه روز تو دانشگاه بودیم که گفتن دانیال تصادف کرده منم تا اینو شنیدم وسط سالن دانشگاه غش کردم و
چشمامو باز کردم تو اتاق سفید سقف سفید بودم سوزنه سرم تو دستم فرو رفته بود تا چشمم
گردوندم صدف دیدم تنها جمله که گفتم
دانیال چیی شده اومد سمتم بغلم کردو گفت خوبه عزیز دلم
چیزش نشده
فقط حالش یکم بده منم یه چند ساعت… بعد از گرفتن
چند آزمایش و تایید دکتر رفتم خونم
گفتم صدف باید منو ببری به اون بیمارستانی که دانیال هست گفت عزیزم نمیشه تا اینو گفت از جام بلند شدم گفتم
من میخوام دانیالو ببینم
که یک ان خودشم ترسید از ترس یه قدم عقب رفت گفت باشه باشه
سوار ماشین شدیم به سمته بیمارستان حرکت کردیم ولی
مسیر یه نمه عجیب بود گفتم صدف مطمئنی داری درست
میری گفت اره عزیزم
که داشتم از شیشه ماشین به خیابون نگاه میکردم که یک آن تا نگاهمو …به سمته نگاه صدف گرفتم یه چیزی خیلی تند تو صورتم اسپری شدو منم
با سرعته نور بیهوش شدم
نمیدونم کجا بودم ولی تا چشم باز کردم تو یه باغ خارج از تهران بودم منو به درخت بسته بودن لخته لخته لخته مادرزاد سینه هام
از فشار طناب زده بود بیرون توی دهنم. شورت خودمو گذاشتن
تو اون هوای سرد
نگاهم به این سمت اون سمت بود که صدای پای دو نفر از خش خش خشک برگ منو ترسوند
تا نگامو گرفتم به سمته اونا خشکم زده بود صدف و دانیال دست تو دسته هم
بودن تا نگاه حیرت زده منو دیدن جفتشون زدن زیر خند گفتن دخترک احمق
فکر کردی واقعا یکی عاشقته هااا
صدف با نگاهش رو من بود گفت همش نقشه من بود
خورشید بانو من حتی قبل از اینکه
باتو طرح دوستی بریزم این نقشه رو کشیده بودم
گفت این من بودم که دانیال وسط انداختم تا حالا با خودت فکر نکردی
دختری مثل من چرا سینگله چون من اصن سینگل نبودم خانمی
دانیال دوست پسره منه همش هسته اصلی مغز متفکر من بودم
چون میخوایم تو رو حسابی بدوشیم خوشگل خانم دانیال اومد جلو از دوتا نوک سینه ام یه نیشگون
سفت گرفت بقدری سفت بود که جیغ از شورته تو دهنم رفت هوا
صدف اومد جلو شورتمو از دهنم دراورده گفت اخخخ
دختر کوچولو لخته بعد یه نگاه به بدنم کرد و یه لب ازم گرفتو گفت واقعا همون قدر که خوشگلی
خوش اندامم هستی که یک ان دستشو تو کوصم کردو شروع
به ماساژ دادن کرد منم تمام تلاشم برای مقاومت کردم با خشم یه تف خلط دار به صورتش کردمو
گفتم جنددددددههه. من تو رو مثل خواهرم میدیدم دانیال یه مشت محکم به شکمم زد
گفت به دوست دختر من مشت میزنی باورم نمیشد
پسری که من اینقدر عاشقش بودم پسری که من اینقدر دوستش داشتم دنیایی بدون اون
برام وحشت ناک بود اینطوری داره جواب عشقمو میده
تو دلم گفتم چرا ما دخترا عاشق پسرایی میشیم که لیاقت عشق مارو ندارن
مشتهایی اون با بی رحمی تمام به بدنم فرود میومد که یک آن صدف دستشو گرفت گفت
عزیزم میدونم چقدر رو من غیرتی هستی بزار بچه ها بیان
گفتم با حالت حیرت بچه ها چرا با خنده شیطانی بهم گفت
ما هنوز کارمونو با تو شروع نکردیم
که یک آن از ترس خودمو خیس کردم شاشم رو رونم پاشید
صدف گفت جنده ای کثیفی شدی باید بشورمت
منو باز کردن بردن سمت شلنگ آب باغ
تو اون هوای سرد لخت لخت مادرزاد با آب سرد شلنگ شو رو من گرفت مقاومتی میکردم …میشد یه سیلی رو سینه هام یزد
انقدر بد سینه ها میزد حس گزگز میشد منم میلرزیدم دستمو گرفت برد تو اتاقک هولم داد گفت
دارم برات خوشکل خانم من گریه ام گرفت گفتم آخه بی وجدان
چرا داری اینکارو میکنی صدف گفت این کار بخاطر خودمو عشقم میکنم
جیغ زدم من همجنس توم که یک سیلی محکم تو صورتم زد و گفت نوچ نوچ نوچ
لختو خانم ببر صداتو
دستامو بست به تخت با کمربند به کونم ضربه میزد اشک میریختم
تا یک آن دانیال اومد داخل و کمربند ازش گرفتو گفت دیوونه داری چیکار میکنی
واسه مشتریامون این دختر لوس کنار گذاشتیم
صدف گفت اخه حرصم میگرفت میدیم که دست تو دسته عشقم تو دانشگاه راه میرفت مثه پروانه دورت میگشت
دانیال گفت قربون غیرتت رو من برم صدف جونم ولی تو که میدونی ما این دختررو بخاطر پول باباش قاپیدیم
که صدای در اومد چندتا مرد با نقاب های مختلف اومدن نقاب های خوک نقاب گرگ نقاب بوفالو
منم تو شوک بودم که دانیال صدف رفتن کنار صدف با خوشحالی تمام
به منو اونا نگاه میکرد
اخه ادم چقدر میتونه پست باشه منکه به تو که هم جنسمی بدی نکردم یه دهن بند مخصوص موقع سکس
به دهنم بست و شروع کردن یکیشون دستشو برد سمته کوصم گفت اوووم مثه اینکه اصن ازش استفاده
نکردی شروع به مالیدنش کرد یکیشون
سینه هامو میمالید یکی کونمو صدف و دانیال هرکدوم با گوشیاشون ازم فیلم میگرفتن گریه هام به قدری شدید بود که توان دید و ازم گرفته بود گریه ها به قدری بود که
فرش اتاق ک خیس کرد که انگار یه تشت
ریختن رو فرش
صدای شالاب شالاب کیر اشون تو کوصو کونم تو اتاقک پخش شده بود منو به حالت …بغل ایستاد میکردن
سینه هام بالا پایین میرفتن دانیالم که با ولع منو نگاه میکرد
که یک آن صدف یه سیلی محکم زد تو صورتش گفت چشمم روشن جلو من داری سکس ذهنی باهاش میکنی
😢😢😢واقعا صحنه وحشتناکی بود که بهترین دوستت
با پسری که عاشقش بودی درحال چیدمان همچین کار کثیفی بودن از اون حالت ایستاد
منو دراوردن یکیشون منو از موهام کشید منم زار زار گریه التماس میکردم و میگفتم میام تو رو خدا اینطوری نه پرتم کرد رو تخت منو به شکم خوابوند کیرشو خشک خشک کرد تو کونم
کل هیکلشو رو من بود اونم تازه داشت حال میکرد نزدیک چند دقیقه داشت منو از اون حالت میکرد که یکیشون از کیرشو تو دهنم کرد یکی از زیر شکمم رفت
کیرشو تو عمق کوصم کرد
نمیدونم تو اون حالت من انگار مرده بودم که بلند شدن سه نفری بعد کلی گاییدن اون شب روم شاشیدن
رفتن صدف بی وجدان منو لخت سوار ماشین کرد از قسط و عمد منو از ماشین که فاصله زیادی با خونم داشت از ماشین پرت کرد
بیرون صدف تو اون حال گفت خداحافظ دختر احمق
هنوز اب نطفه اون حرومزادها رو من بود
صورتم چسبیده به آسفالت زمین بود
با چشمام تو اون سرما فقط به رفتن ماشینشون نگاه میکردم
چهره خندان صدف که نماد فاکو با انگشتش نشون میداد
با اون لبخند منزجر کننده اش تا اونجایی نگام روش بود
که ماشین محو رفتن که یک آن صدای پیرزن ۶۰ساله به گوشم خورد و گفت مادر جون باهات چیکار کردن چادر شو روم انداخت
منو از دو سمت زیر بغل بلند کرد تو اون لحظه بزرگترین سوالم این بود مگه من چه بدی در حق تو کردم صدف…
😞😞 پیرزن منو به خودش به حالت تکیه گاه گرفته بود
گفت مادر جان دخترم بگو چی شده
من هیچی نمیگفتم منو سمته خونش برد
مستقیم حموم برد زنه مهربون خوبی بود
تو حموم ماساژم میداد منو شستو مثه یه بچه منو. از حموم اومد بیرون
لباسای خودشو تنم کرد و گفت عزیزم بگو چی شده
منم یک ان بغضم ترکید گفتم خانم محترم لطفا ازم نخواه بگم
چون دوباره زخمام شروع میشه سرمو اوردم پایین بغضم داشت مثل فواره آتش نشان میترکید
تا. سرمو بالا گرفتم نگاه غم زده دلسوز شو نگاه کردم گفت دختر گلم
بگو خونتون کجاست پدر مادرت کجان گفتم خانم من از شیرازم بچه این تهران بی صاحب نیستم
دستامو فشار داد گفت عزیزم بهت حق میدم اینطوری درباره این شهر نظر بدی گفتم خانم عزیز من میخوام برم خونه خودم
پیرزن با نگاه گفت عزیزم باشه ولی منم تا خیالم راحت شه باهات میام برسونمت عزیزم منو اون پیرزن رفتیم سمته خونه
ولی من تصمیمو گرفته بودم از اون شهر جهنم دره باید برگردم شیراز
یه چند هفته گذشت تا
بابام بهم زنگ زد و تا جواب دادم صدایی فریادش بلند شد گفت
دختری بی چشم رو چیکار کردی
گفتم بابا چی شده گفتم یک نفر داره از فیلم سیاه تو ازم اخاذی میکنه
اونم سریع انتقالی دانشگاه شیراز از تهران گرفت تا رسیدم شیراز یه کتک
مفصل از پدرم خوردم
دانیال صدف هی مبالغ هاشون بالا بالاتر میبردن
تا یه روز بابام از فشار روحی عصبی سکته کرد
منم در خفا مراسم گرفتمو همه کاره کارخونه شدمو البته در کنارش درسمو ادامه دادمو
منم دیونه شده بودم مادرم باهام حرف نمیزد خونمون شده بود خانه ارواح
البته منم یه روز از راه برگشت به سمته خونه بودم که با خودم گفتم چطور میتونم بزارم باعث بانی نابودی زندگیم خوش خرم به ریشم بخندن البته نذاشتم دانیال و صدف از قضیه مرگ بابام متوجه بشن چطوری باهاش در ارتباط بودم که فکر میکرد بابام داره باهاشون ارتباط میگیره ولی در اصل من بودم
تا یه نقشه رسید به ذهنم بهشون پیام دادم
گفتم اگه پول بیشتری میخواید تا کلیپ های دختر مو پاک کنید از جانب بابام میگفتم بهتون چندین چندین برابر از پولی که میخواید بهتون پول میدم سریع بلیط هواپیما گرفتم
رفتم تهرانو چند تا از بهترین گردن کلفت ترین ادم هامو با خودم اوردم
به چند تا نخاله ادم فروش پول دادم تا
درباره اون دوتا جانور تحقیق کنن کجان و چیکار میکنن
اونا با پولایی اخاذیی شد از من درحال عشق حال بودن …تو اون برف سهمگین که تهران داشت به ادمم گفتم برو یه ماشین خوب که تو برف بوران جون داشته باشه جور کن گفت چشم ولی با تردید نگام کردو
گفتم بهش وظیفه تو اطاعته
نه سر پیچی گفت نه خانم من نگران شمام که شاید بعد پشیمون بشید
😀خندیدمو گفتم اینها با من کاری کردن که پشیمون که هیچ
از زندگی سیرم کردن ماشین جور کرد و سوار ماشین شدیم رفتیم به ادمهام گفتم اگه مجبور شدین میتونید از اسلحه استفاده کنید
حرومزادها اشغال با پولهایی من وپدرم ویلا اطراف تهران گرفته بودن به در ویلا رسیدیم به ادمم گفتم از دیوار بپر بالا در واکنه در باز شدو رفتیم داخل
بزنو برقص شیون بپا بود
در حال کباب باد زدن بودن
منو افرادم اروم اروم اهسته نزدیک و نزدیک می شدیم صدف با خنده گفت
بنظرت اون خورشیده گاییده شده الان داره چیکار میکنه
دانیال گفته معلوم الان زانویی غم بغل کرده ماهم
داریم بهش میخندیمو پول پارو میزنیم
یهو هردوباهم زدن زیر خنده
که به آدم ها فرمان حمله دادم یک دله سیر جفتشونو کتک زدن منم سیگارمو در اوردم یه نخ کشیدم
گفتم بسه که یهو صدف یه لگد به تخم های یکی از ادم های من زد فرار کرد به ادمهام گفتم همتون جز یکتون برین دنبال اون هرزه
دانیال تا متوجه حضور من شد زد زیر گریه میگفت
غلط کردم صدف منو مجبور کرد چقدر حرفهایی احمقانه خند دارمیزد صدفو بعد چند دقیقه پیدا کردن رفتم جلوش گفتم
تو با دم شیر بازی نکردی بلکه با دمه اژدها بازی کردی
به چندتا از آدمها هم دستور گاییدن گروپ صدف دادمو به یکی از آدمام گفتم فیلم بگیر دانیال با زور مجبور کردم به گاییده شدنه دوست دخترش
نگاه کنه قطرات اشک از صورتش مثل آبشار پایین میومد گفتم زمین گرد عزیزم زمین گرد یه زمانی شما منو
شکنجه دادین حالا نوبت منه
صدفو انداختن رو زمین گفتم حالا دانیال و بکنیدش افرادم با خشونت تمام از سر کینه حسابی دانیالو طوری گاییدن که
توان نفس کشیدنو ازش گرفتن انداختش کنار دوست دختر هرز تر از خودش با پاشنه بلند کفشمو محکم سابوندم به دست صدف
گفتم بلایی سرتو اون دوست پسرت بیارم که مرگ بازی بچگانه باشه دستور دادم به یکی از افرادم با انبردست تک تک انگشتی دانیال و بشکونه به طوری شکوند که فریادهای گوش خراشش داشت دیوونم میکرد به ادمم گفتم با همون انبر دست زبونشو از حلقومش بکش بیرون قطع کن به دوتا از افرادم گفتم برن سمتش دهن دانیالو از دوست مخالف گرفتن نگه داشتن
تا یک آن انبر دستو به حالت گاز دندون رو زبون دانیال گذاشتو با تمام توان کشید خون مثه
فش فش طرقه از دهنش خارج شد افتاد زمین مثل حالت عو عو سگ به زمین از درد می غلطید منم
به ادمم گفتم حالا انگشتایی پاشو بشکون با اون انبر دست سر شکوندن انگشتان پای دانیال
۳تا از انگشتاش کلا قطع شد بعد دستور دادم پاهاشو به حالت یه زانو بنشونن
و بعد دستور دادم یه سیخ از همون سیخ های کباب رو فرو کردم تو اون حالت یک زانو نشستن به قدری فرو رفتگی شدید شد که سیخ ها حکم یه منگه رو به رون زانو دانیال دادور گفتم بهش من عاشقت بودم ازم ناراحت نباش این تاوان کاری که باهام کردی
رو به صدف کردم با وحشت لرز داشت منو نگاه میکرد با اون صورت غرق در نطفه که به من داشت
با خنده گفتم اخخ تو رو یادم رفت صدف به درخت بستن و دستشو وصل به کابلی کردیم که متصل به
ماشین بود. رو کردم به ادمم گفتم حرکت کنه که با تمام توان حرکت کرد دسته صدف مثه جدا شدن سیب از درخت از بدنش جدا شد
جیغش رفت هوا اعصاب جیغ هاشو نداشتم به ادمهام گفتم زبونشو قطع کنید و دستور دادم گفتم با دست زبونشو از حلقومش بکشید بیرون
ادمام با زور کردن تو حلقه صدف زبونشو از دهنش کندن بعد دستور دادم گوشت رون پاهاشو از بدنش جدا کنن
گوشت رونهای صدف از بدنش جدا کردن که فقط رگو استخوان های سفید موند ازش بعد دستور دادم پوست سرشو از کلش بکنن با اون حالتش مثه آاآاآ درآورد صدا در میاورد
منم با لذت از کباب که قرار بود بخورن میخورم میگفتم صدف جون دستپختت حرف نداره
دستور بعد این بود که پوست کونشو بکنن و سینه هارو قطع کنن وافرادم همین کارو کردن منم با لذت از شکنجه شدنش لذت میبردم بعد دستور بعدیم این بود که به قسمتهایی زخمی دانیال و صدف نمک بپاشن منم
دستور آخرم بریدن گوش واز حدقه درآوردن چشماشون بود
خلاصه با شکنجه های بعد جفتشون تحملشون تموم و مردن اجسادشون تو اسید انداختم
به افرادم هر کدوم یه ویلا تو شمال و یه ماشین شاسی بلند
پول گزاف بهشون دادم
القصه اون پیرزنه مهربونم که باعث شد کمتر ابروم تو خیابون بره یه خونه لوکس تو تهران خریدم
دوستان عزیز تو دفتر کارخونه حرفها خاطرات اومد تو ذهنم واز سنگینی کردم تو این صفحه تایپ کردم تا چند دقیقه دیگه با هیئت مدیر کارخانه جلسه دارم وگرنه از سرنوشت اون سه تا حرومزاد دیگه هم میگفتم
نوشته: خورشید باند
60 پاسخ به “دوست پسرم زوری منو گروپ گاییدن”
کصشر قشنگی بود
خیلی فیلم میبینیکوس شعر تلاوت کردیصحنه های جنایی رو بهتر از صحنه های سکسی خیلی خوب ترسیم کردی
سن تو خیلی از کمتر از این حرفاستحدودا پانزده تا هجده ساله ای
هوش مصنوعی نوشته
اگه مارو هم در حد مرگ شکنجه نمیکنی یه دیسلایک بهت بدیم
😂 😂
در مورد داستان که…چیزی نگم بهتره،آدمو یاد فیلم اره Saw میندازه البته مال شما عروسک دوچرخهسوار نداشت خداروشکر…میگم خوب شد اولش قسم و آیه نخوردی که این داستان واقعیه!
امکان داره این داستان نصفه اولش واقعی باشه ولی نصف دومش نه خیال پردازی و کارهایی که دوست داره به سر اونا بیارهازون جا که نوشته که ما وضع مالی توپی داریم معلوم بوداحتمالا مورد تجاوز قرار گرفته از طرف اون دختر و پسر هم مورد تمسخراز خدا میخام که کلا داستانش تخیلی باشه برا هیچکس چنین اتفاقی حتی قسمت اولش برا کسی پیش نیاد
من که خوشم اومد لذتی ک تو انتقام هست تو بخشش نیست
اگه به آدامات نمیگی دیسلایک
خخخخ یا خدا این روانی کیه دیگه احتمالا یه پیر دختر. مملو از بغض و کینه و زشت که سالهاست خودخوری میکنه. ببین لطفا لطفا لطفا برو پیش روانپزشک واقعا نیاز به بستری توی تینارستان داری.
اول داستان خوندم چند بار تکرار کرده بود وضعمون خوبه … ادامه ندادم. عقده وضع خوب داری ؟
شبیه همین اتفاق داشتیم تو دماوندفقط امیدوارم ، داستانش این نباشهو این هیچوقت برای کسی تجربه نشه
قضیه انتقامت خفن بود ولی یکم زیادهروی کردی
لاشیییی زمان شاه انقد جنساش اشغال نبوده که بیای به افردادت بگی زبون از حلقومش بکشن بیرون .
ساعت سه صبحه فردا امتحان آمار احتمال دارم و با حقارت تمام دارم به خودم میخندم نشستم موندم چیکار کنم از این زندگی مضحک کوفتی خلاص بشمدمت گرم انقدر خندیدم کاری کردی که الان به فکر فروختن گوشیمم دیگه اینقدر نخندون چون کاربران بکن تو گوشیشون رو بفروشن آمار بازدید ها میاد پایین😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂
حجم زیادی از کوصه شعرهای تفت داده
کسکش اگر مارو نمیکشی توی اون قبرستون هیچ پلیسی نبود شکایت کنین
سلام. خانم خورشید کاری ندارم چقدر واقعی بود چقدر تخیلات. ولی خواستم بگم اگر واقعا دوست داری انتقام بگیری بیا پی وی بهم بگو اگر واقعا اونطوری تحقیرت کردن قطعا اونطوری که دلت آروم بگیره برات انتقام میگیرم. هر وقت دوست داشتی خصوصی پیام بده
این چرت و پرت هایی که گفتی واسه رییس باند مواد مخدر کلمبیا هم قفله ، خدا وکیلی پیش یه روانپزشک برو
دستش قط شد عخی🥲
هرچه توی افکارم یضت داشتی ونتوانستیعقده گشایی کنی را دراینجا بادمعده اش کردی وبیرون دادی که فکرکنم کمی عقده درونت را توانستی خالی کنی و راحت بشوی اما کوچلو بگذارکمی بزرگنر شدی بعدا بنویس حالا برایت زود است
عزیزم بزار جنده بانو تعارف که نداریم
امان از دست این موتوریا
اول داستان که اومدی از عقده ی پول دار بودنت گفتی، بقیه ی داستان رو بفرستی برای نتانیاهو فکر حمله به ایران از سرش می پره میگه به ریسکش نمی ارزه آنزیم های مغزت به فاک رفته
وضعیت روحی اسفباری داری و پیشنهاد می کنم بصورت اورژانسی به روانکاو و روانپزشک مراجعه و درصورت تجویز بستری شوی؟
کیرت دهن هیتلر🤣🤣🤣
اگه مارو هم نمیکشی عامو شرکت دارجنس خوب اینه قشنگ معلومه از عغده هات نوشتی خصوصا پولی که ارزوش داری و خوشبختانه نداری از قدیم میگن خداخرو شناخته که بهش شاخ نداده
ناموسا خشونت جان ویک از این کمتر بود
کس کش تو سادیسم داری
دهنتو سرویساجتماعی. سکسی. جنایی. ترسناک نوشتی. احساساتم قاطی شده. نمیدونم شق کنم. یا خایه کنم
حدود ۲۸ ساله من مشاوره میدم تا حالا هیچ مریضی به این روان پریشی نداشتم .
چی نوشتی خودت میفهمی اصلا؟از روی چندتا فیلمنامه این کسنامه رو نوشتی؟گوه تو خودت و قلمتو قبر بابات
دوست داشتی بابت تجاوز و کاری که باهات کردن اینطوری انتقام بگیری نه؟ ولی در واقع اصلا دیگه ندیدی و گیرشون نیاوردی خخخخ خخخخ
فیلمهای اره رو زیاد نگاه نکن روحیتو خراب میکنه عزیزم
قد این حرفا نیستیاز نظر سنی خیلی کمتر بهت میخورهاز نوع نوشتن و کلماتی که استفاده می کنی و جمله بندیتمشخصه زیر بیست سالی
من خار اکستو با دوست مادر جندتو گاییدم 🚶
3خط اول خوندم که ۳۰صفحه بعدش کسشرای یه کس مغزو باید بخونم و همونجا لفت دادم
ایشالا این بلا رو سرت بیارن ک دیگه اینجورکسشر ننویسی
اوخ اوخ تلشیدم ، نسوزونیمون خولشید خانوم
این چه سمی بود خوندمسم که چه ارز کنم اسید بود ☠️
لطفا وقتی هشدار برا کبری یازده میبینید بعدش فیلم سوپر نبینید ببینید نتیجش میشه این
خدایی چقدر خندیم جنده آویزون 🤣🤣🤣🤣
و بعد اومدی بکن تو تا داستان رو برای ما تعریف کنی؟😂😂
کوصی شر:😂😂😂😂😂
آدمایی که عقده ثروت دارن تو تخیلاتشون ثروتمندن و همش درباره ثروتمند بودنشون حرف میزننتو بجای اینهمه گنگستر بازی یکم املا کار کن تجدید نشیفردا امتحان املا دارینجای انبردستم مدادتو بنراشچون هنوز سنت به خودکار استفادهکردن نرسیده
حس میکنم یه دختربچه دوازده ساله این داستانو نوشته
لامصب کاراییدکه کردی تو چهار گانه جان ویک هم قغله
کاش فردا صبحش میرفتی آگاهی ازش شکایت میکردی اینجور آدمها حرومزاده هستند معلوم نیست چند نفر و این کار و کردن
(شروع به ماساژ دادن کرد منم تمام تلاشم برای مقاومت کردم با خشم یه تف خلط دار به صورتش کردمو)اخه با شورت تو حلقت!
اسکول شیشه ای
کاندید رئیس جمهور کره شمالی بشو 🤣🤣🤣
برفرض که حقیقت وگفتی الان که این اعتراف شد برات ومیشه پیگیری بشه با همین ودستگیرت کنن وانوقت پوستت ومیکنن
وقتی سنتی وصنعتی روباهم میزنین نتیجه اش میشه این ورود بیماران روانی رو به بکن تو تبریک عرض میکنم
واقعا سایت باید بچه کنیایی مث اینو راه نده کلا، شیپیش
فیلمهای پورن با تم اره میبینی
کاربر «فاعل شیراز» ۲۸ ساله داره کون میده هنوز اینطور کونی نداده
فیلم اکشن زیاد دیدی
سلام از تهرانم
فیلمنامه ای تکراری بود .که متاسفانه موردش هم زیاد فرهنگ ایجا زیاد همخوانی نداره و داستانش رو بیمزه تر میکنه .