دوستی با دختر شیرازی

سلام
اولین داستانمه اگه بد نوشتم به بزرگی خودتون ببخشید
داستان نیست خاطره هست دوماه پیش برام اتفاق افتاده همش سکس نیست دنبال جق زدنی یا نخون یا برو آخراش از اونجایی که ۲ ساله تو بکن تو داستانهارو میخونم گفتم تعریف کنم اسمم علیه ۱۹ سالمه پارسال دیپلم گرفتم قدو وزنم عادیه یکم توپر و شونه هام پهن هستش چهارشونه هستم کلا قیافه و فیسمم که دوستام میگن اوکیه تقریبا 5ماه پیش همینجوری سروش نصب کردم پیام یکی از دوستام که اونجا فعال بود بدم حوصلم سر رفته بود تو ی گپی از کانال لینکدونی رفتم ساعتایی یک شب بود با یه پسری تو گپو رفیق شده بودم بعد همینجوری کس می‌گفتیم چندتا دخترم توش بود اسم یکیش مهسا بود اصل داد اینا فهمیدم برا شیرازه منم خونمون یکی از شهرستان های نزدیک شیرازه حالا نمیگم کدوم من بهش خیلی توجهی نکردم چون آدم دختربازی نیستم اصلا و قبل اینم رل نداشتم سعی میکنم بجای تلف کردن وقتم برا دخترا به زندگی خودم برسم رو خودم وقت بزارم برا پیشرفت خودم تلاش کنم بعد تو گپه همینجوری جرعت حقیقت داشتیم بازی میکردیم نوبت عکس دادن رسید من دادم بقیه هم دادن این مهسا هم داد خوشگل بود ولی نه اونجوری که دلباختش بشم خلاصه چت کردیم اینا دیدم دختر خوبیه بعد از گپ لف داد همون شب (اینجوری که بعدش بهم میگفت چون بهش توجه نمیکردم به یه دختر دیگه توجه میکردم لفت داد خودمم کرم داشتم البته برا اینکه حرس اینو در بیارم به بقیه دخترا توجه میکردم به این نمیکردم😂)منم رفتم پیویش گفتم چرا لفت دادی اینا گفت حوصله گپ ندارم منم گفتم باشه دیگه پیامش ندادم قصدم رل زدن باهاش نبود ی دوستی ساده یا یکمی صمیمی میخواستم اما اگه نمی‌شدم برام مهم نبود اونم فرداش یه گپ زد لینکشو داد بمن گفت برام عضو بیار اینا منم گفتم باشه رفتم تو گپش ادمینم کرد ولی یدونه عضوم نیاوردم ولی منو ادمین گذاشت همینجوری گذشت چندروزی باهم خیلی صمیمی تر شدیم بعد من یه شغلی دارم که با لب تاپ هستش پول زیادی ازش در نمیارم بیشتر برا سرگرمی انجام میدم اسمشو نمیگم حالا ممکنه بعدا این تاپیکو بخونه خلاصه اونم بمن گفت میخوام یاد بگیرمو اینا بیا خونمون از مامان بابام اجازه بگیرم بهم یاد بده منم گفتم بیخیال من روم نمیشه اونم هی اصرار میکرد مثل این پسر مثبت ها تیپ بزن بیا منم گفتم روم نمیشه نمیام اونم گفت اوهوم باش دخترا قهر میکنن اینو زیاد میگن دیگه پیام بهم نداد منم دیگه بهش پیام ندادم هیچی بهش نگفتم سروشو دیلیت اکانت کردم از قبل پسر داداشمو آورده بودم تو گپش ادمین بود با گوشیش تو گپ بعضی شبا باهاش تو گپ چت میکردم تا گفت نخواستم کاری یادم بدی برگرد دوباره بیا سروش منم رفتم خودشو زد جا ی دختر اسمشو گذاشت زهرا اومد پیویم انتظار داشت من ندونم ولی پسر داداشم از قبل بهم گفته بود منم یجوری رفتار کردم انکار اصلا به دخترا پا نمیدم😂 بعدش گفت مهسام گفتم کسکش میدی دست من بازم بهم چت کردیم بازم از قبل صمیمیتر شدیم دیگه هرشب باهم چت میکردیم یه شب پیامم نمیداد تا صبح دلشوره داشتم خوابم نمی‌برد دیگه بعدش جفتمون سروشو پاک کردیم رفتیم تلگرام همینجوری باهاش چت میکردم می‌گذشت بعد یمدت ی حس خیلی تخمی داشتم قلبم یجوری میزد انگار همش اضطرابو استرس دارم یجور نامیزونی میزد منم نمی‌دونستم بخاطر چیه بعد که مهسا بهم پیام میداد ارومتر میشدم فهمیدم منه کسخل عاشق شدم نمی‌دونم اسمشو میشه عشق گذاشت یا چی ولی ی همچین حسی بهش داشتم و هروز از روز قبل قلبم تخمیتر میزد با خودم میگفتم این دختره دوست نداره بهش بگی میرینه بهت گفتم جهنمو ضرر فوقش نه میگه میفهمم نمیخادم دیگه کلا پیامش نمیدم تا فراموشش کنم بهش پیام دادم مال من میشی جواب داد داری کیرم میکنی گفتم نه بخدا جدیم دوست دارم اگه با من اوکی هستی بگو نیستی هم بگو تا بدونم حداقل تا یکساعتی همش داشت میگفت می‌دونم داری کیرم میکنی منم قسم فوش فلان که نه جدی دوست دارم آخرش پا داد بهم گفت از همون روز اول تو گپ که ویس و عکس دادم روم کراش سگی زده و منتظر بوده من اعتراف کنم میگفت بیا خونمون آموزش کارتو بده هم فقط بهونه بوده برا اینکه منو ببینه خلاصه رل زدیم و هرروز از روز قبل بیشتر بهم نزدیک می‌شدیم و راجب خیلی چیزا صحبت میکردیم یشب داشتم همزمان هم با مهسا چت میکردم هم فیلم سوپر میدیدم هم جق میزدم خلاصه خالی کردم بعد مهسا پیام داد چیکار میکنی گفتم هیچی جات خالی تازه جق زدم گفت کثافت با حرفایی من رفتی جق زدی گفتم نه فیلم سوپر دیدم گفت چجوری همزمان هم با من چت میکردی هم فیلم سوپر می‌دیدی گفتم دیدم دیگه که گفت رو من حس شهوتم داری گفتم آره زیاد یکدفعه ای باهام خیلی سرد شد میگفت اوهوم آها اعا فهمیدم قهر کرده از زیر زبونش کشیدم بیرون به هر بدبختی بود که چرا قهر کرده مگه وا میداد میگفت تو منو فقط بخاطر شهوت دوست داری منو واقعا نمیخوای منم گفتم چه ربطی داره اینا گفت دوستم گفته پسرا وقتی عاشق یه دختر بشن روش حس جنسی ندارن منم گفتم غلط کرده یعنی من عاشق تو باشم با تو ازدواج کنم برم بقیه دخترارو بکنم دید منطقیه حرفم قبول کرد یه دونه سایت تست عاشقی هم تو گوگل بود گفت برو تست بده نتیجشو بهم بده رفتم تست دادم زده بود عشق کامل که براش فرستادم بنظرم خودم که کسشره این تست ها اون رفت تست داد زده بود عشق احمقانه ۹۰ درصد شهوتی ۱۰ درصد احساساتی که فهمیدم سایته مشکل داره ولی بهش نگفتم دادم دستش که تو منو فقط بخاطر کیرم میخای کلی خندیدم ازون شب دیگه رومون باز شده بود بیشتر راجب مسائل جنسی اینا صحبت میکردیم ولی هیچوقت سکس چت نکردیم یشب داشتیم همینجوری راجبش چت میکردیم گفت ی لاپاییمون نشه منم گفتم بشه بشه بیا بهم بده فکر کردم به شوخی میگه قصدم از رابطه سکس باهاش نبود نمی‌خواستم تا خودش نخواد دست بهش بزنم ولی خودش پایه بود مستقیم نمیگفت ولی غیر مستیم داشت میگفت یکم که چت کردیم راضی به لاپایی شد گفت تالا نداده از جلو نمیتونه بده پرده داره لاپایی بهم میده البته همینم به هزارتا التماسو ناز کشیدن راضی شد که یکم بعدش گفت از دوست داشتنت مطمعن بشم از عقبم اوکیه بهم بده منم تو کونم عروسی بود تو شهرستان ما قومو خیش داشتن بعضی وقتا با باباش میومد اقوام پدری داشت تو شهرمون بعد ی شبی گفت که چهارشنبه شب داریم میایم پنجشنبه میام پیشت منم یکم هیجانو استرس داشتم و به این فکر میکردم سرقرار چیکار کنم اولین دختری بود که باهاش میرفتم بیرون خلاصه پنجشنبه شد و منم صبحش تیپ کردم رفتم آرایشگاه عطر از پسر برادرم گرفتم به خودم زدم حسابی بخودم رسیدم تو آینه خودمو میدیدم دلم میخواست یه دست جق رو خودم بزنم رفتم جایی که قرار گذاشته بودیم منتظر موندم دیدم از اسنپ پیاده شد لباسایی ازین گشاد لشا که دخترای شیرازی میپوشن معمولا پوشیده بود خودم تیپ اسپرت یا کلاسیک میزنم اکثرا اش خوشم نمیاد منو دید اومد طرف بغلم کرد قدش تا گردنم بود موهاش خرمایی بود خوشگل بود پوستش سفید بود لباش گوشتی بود بزرگ بود ولی نه اونجوری که پروتز کرده باشه تخمی باشه خوشگل بود ساعتایی ۹ صبح بود باهم رفتیم رو چمن ها دراز کشیدم مشغول تعریف کردن شدیم کلی صحبت کردیم گفتیم خندیدیم اذیت هم دادیم خلوت میشد پارک کسی نبود دور برمون هم نخورده لبو گردنشو میک میزدم سه ساعتی بود تو پارک بودیم ۱۲ بود بهش گفتم بریم گفت کجا گفتم خونه دوستم خالیه کسی نیست دوتایی تنها باشیم یدونه زدم رو کونش گفتم میخوام با این دوتا تپه کوچولو تنها باشم (بدنش لاغر بود البته تسکینی نبود تو پر بود ولی بازم لاغر ممه هاشم از من کوچکتر بودن) اونم یدونه زد رو کون من گفت منم میخوام با این تنها باشم یه خورده تعجب کردم نگاش کردم خندش گرفت گفت هااا مشکلیه؟ برا خودمه گفتم حالا بریم نشونت میدم کی برا کیه به پسر داداشم زنگ زدم با ماشین اومد دنبالمون رسوندمون همون جایی که خودش برام جور کرده بود ب ساختمون بزرگ بود که برا رفیق پسر داداشم بود کل ساختمونه کلیدشو ازش گرفته بود طبقه اولشو همین رفیق پسر داداشم زندگی میکرد مبل تخت اینارو داشت سر ظهر بود جفتمون داشتیم از گشنگی میمردیم ی دو تا ازین ساندویچ گوشتی بمب ها خیلی خوشمزه هست سفارش دادم از اسنپ فود نشستیم خوردیم بعدش ظرفارو انداختیم تو آشغالی گرفتم دستشو بردمش سمت ی اتاقی بود تخت توش بود گفتم وقت گذاشتن عزته(عزت تو زبون ما یعنی کونت ما عرب کمری هستیم عرب عشایر یجورایی که زبونمون با اون عرب اهواز و خوزستان فرق داره یه خورده به مهسا عربی یاد داده بودن میدونست عزت یعنی چی)
اونم خندید باهام اومد انداختمش رو تخت چهار دستوپا رفتم روش شروع کردم لب گرفتن بعد زبونمو بردم رو گردنش یکم لیسو مک زدم ولی اینجوری که تو فیلم سوپرا دیدم عاح عاح نمی‌کرد بهش گفتم لباستو در بیار که مزاحمن پاشد شروع کرد لخت شدن به منم گفت لخت شو منم شروع کردم لخت شدن وقتی داشت سوتینشو در میآورد خندیدم گفتم تو که ممه هات کوچولون چرا سوتین میپوشی گفت تا جونت در شه شرتشو که در آورد کسش شبیه ی خط صاف بود لبه نداشت سیاه نبود صورتی هم نبود یخورده سفید متمایل به سبزه بود نوک ممه هاشم صورتی بودن من شرتمو کشیدم پایین کیرمو دید یخورده جا خورد ترسید حالا ۲۰ سانت ندارم ۱۵ سانت دارم ولی خیلی کلفته گفت علی این توش نمیره گفتم حالا میبینیم دوباره درازش کردم رو تخت دستمو گذاشتم دو طرف گردنش که کل وزنمو ندارم روش شروع کردم لب گرفت کیرم وسط پاهاش بود خیلی حال میداد بهشت بود همینجوری رفتم پایینتر رسیدم گردنش بعد ممه ها میک زدم گاز گرفتم ممه هاشو دوست داشتم ول نمیکردم خیلی خوردم میگفت بخور بخور نوش جونت پسرم بخور تا شیر بیرون بیاد😂دیگه یواش یواش رفتم سمت نافش ازونجا هم به سمت کسش شروع کردم خوردن اولین بارم بود میخورم یخورده ترش ولی بود مزش نه بد بود نه خوب یخورده که خوردم اونم نفس نفس زدنش شروع شد یخورده هم عاح عاح میکرد ولی کم لباشو گاز می‌گرفت از پایین که داشتم میخورم میخوردم صورتشو میدیدم اونجوری که فکر میکردم مثل این فیلم سوپرا احو ناله نمی‌کرد منم همینجوری داشتم میخوردم یکدفعه گرفت سرمو فشار داد فهمیدم داره ارضا میشه منم شروع کردم تندتر خوردن چندتا اح اح کرد کمرشو بالا پایین کرد جوری که کسش تو دهنم بالا پایین بشه یخورده لرزید چندتا قطره آب ازش اومد شبیه آب خودمون پسرا بود یخورده کم رنگتر بی حال افتاد رو تخت گفتم پس من چی برعکس شد خوابید جوری که کونش طرف من باشه گفتم هرکاری دوست داری بکن منم که دوساعت بود شق درد داشتم رفتم روش کیرمو گذاشتم دم سوراخ کونش هرچی فشار میدادم توش نمیرفت چندتا توف زدم فشار دادم دیدم بازم توش نمیره رفتم ازین روغن سرخ کردنیا تو یخچال آوردم ریختم فشار دادم دردش اومد ی چندتا فوش دادم ولی بازم توش نرفت یاده حرف یکی رفیقام افتادم می‌گفت باید انگشت کنی اول تا جا باز کنه منم کوچیکترن انگشتمو کردم توش یکدفعه ی جیغ بلند کشید دستمو فوری در آورد گفت علی بخدا خیلی درد داره طاقتشو ندارم منم دلم سوخت گفتم بیخیال نمیخام پاشو برو حموم نگاهم کرد دید قیافم توهمه گفت بیا لاپایی بکن تا بیای فقط من ارضا نشده باشم سرش روبرو من باشه دراز کشید رو تخت منم رفتم روش کیرمو گذاشتم لای پاش رو کسش همونجا ی ۶ دقیقه ۷ دقیقه بالا پایین کردم دیدم داره میاد ریختم رو شکمش این تنها تجربه جنسی زندگیم نبود ولی بهترینش بود با دختری که دوسش داری یچیز دیگست بعد اون جفتمون دوش گرفتیم شب رفتیم رستوران ازین آلاچیق ها داشت طبقه بالاش رفتیم دوتا چایی زدیم ی قلیونم کشیدم بعدش اسنپ گرفت رفتش اون آخرین باری بود که دیدمش یکماه بعدش گفت میخام بیام پیشت گفت فردا میام فرداش بهم گفت لوکیشن بده ساعت ۴ بعدظهر میام لوکیشنو دادم ساعت ۴ بعدظهر رفتم اونجایی که قرار بود بیاد دیدم نمیاد بهش زنگ زدم دیدم گوشیش خاموشه یمدت بعدش بهش زنگ زدم دیدم روشنه ولی روم قطع می‌کنه دوباره زنگ زدم دیدم مسدودم کرده اونشب تا ساعت ۱۰ شب منتظرش بودم دیدم نیومد رفتم خونه تا صبحش تنهایی کسی نبینه سیگار کشیدم یخورده هم گریه کردم فهمیدم باهام کات کرده فرداش شمارشو پاک کردم از همه جا پاکش کردم دیگه هیچ پیامی بهش ندادم
امیدوارم خوشتون اومده باشه تجربه یی شبیه من داشتین برام داستانشو بگین خوشحال میشم بخونم
پایان

نوشته: ali

بازدید 13,947

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “دوستی با دختر شیرازی”

  1. این واقعیی بوددد چون با تجربه یه ادم کص دیده میخورهعشق سوختن داره ماها چقد سوختیم💔🖤

  2. تو اگه این پسر داداشه رو نداشتی چکار می‌کردی؟ عطر بهت داد، خونه خالی برات گرفت، با ماشینش رسوندتون خونه خالی…

  3. کیر تو دهن هر چی خالی بنده این یه داستان واقعینه کیر ۲۵سانتی داشت نه کون طرف غار بود نه اب دختره پاشید

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید