گیوتین (2)

این قسمت: جنون

دستامو از پشت بین سینه های گرمش قلاب میکنم و گرد شدنشو توی آغوشم لمس میکنم.تن گرمشو به تنم فشار میدم.
حرارت تنش عطش رو به لب هام برمیگردونه.از پشت لب به لباش میچسبونم وبا تمام وجود از لحظه ای که مدت ها منتظرش بودم لذت میبرم.
باران لب هاشو ازم میگیره و توی آغوشم چرخ میزنه.چرخ میزنه و دستاشو پشت سرم قلاب میکنه وطعم لبهاشو به لبه ام بر می گردونه.
لطافت عجیبی رو بین پاهام حس میکنم.بارانو به آغوش میکشم. سنگینی تنم. بین پاهای ظریفش میندازم و مرد بودنمو بهش ثابت میکنم.
-آههههههههههههههههههههههههههههه
چشمای درشتشو به سقف میدوزه.
یه نفر تو گوشم داد میزنه:
محکم تر .نشونش بده عاشقشی .نشونش بده چقدر دوسش داری…
وقتی گرمی دستاشو پشت باسنم حس میکنم مطمین میشم آتش شهوت درونش زبانه میکشه.دستمو بین موهاش جا میکنم تا به شعله ور کردن آتش کمک کنم.
نازش میکنم و یه گاز کوچولو از گوشه ی لبش میگیرم.یه زخم کوچیک گوشه ی لبش چشمامو میزنه.
تمام صورتشو خون میگیره . با دستام خون رو کنار میزنم ولی خنده ی سرد مهرداد رو تو چشمام میبینم…
-خدا… عرق سردی روی صورتم نشسته . نفس هام تند تر از همیشه سعی میکنن از ضربان قلبم جلو بزنن.
با چشمایی که به کنج دیوار میخکوب شده به آغوشم چنگ میزنم . به انگشتام اعتماد میکنم سر بارانو پیدا میکنمو به سینم فشار میدم.
صدای باز شدن در باران منو با اون همه نازو اداش ازم میگیره و یه بالشت تو خالی رو به جاش توی آغوشم میذاره
-امین پاشو دیگه.آخه اینم شد زندگی واسه خودت درست کردی؟؟؟
میادکنارم میشینه و در حالی که مشتمو تو مشتش فشار میده میگه:
-به خدا یه هرزه ارزش این همه احساسو نداره…
با ابن حرفش خونمو به جوش میاره . یقشو پیدا میکنم و با آخرین قدرت داد میزنم
-باران من هرزه نیست…باران من هرزه نیست…بفهم
شاید صادق راست میگه .مگه میشه دختری که یک سال تمام شبو روزتو براش گذاشتی انقدر ساده و بی تفاوت بذاره و بره هرزه …
اشک توی چشمام حلقه میزنه . دستام سست میشن و تن بی جونم مثل برگ پاییزی میفته رو تخت.
-راستی دکتر خجسته سراغتو میگرفت؟
-گور بابای خجسته
-میگفت اگه این ترم رو هم حذف کنی کلی عقب می افتی ها
-ترم.درس . دانشگاه . درس بخونم واسه چی ؟واسه کی؟واسه کسی که تنهام گذاشت و رفت؟
-پسر دنیا که همش یه دختر نیست.دوباره عاشق میشی.به یه دختر دیگه دل میبندی.اصلا پاشو یه آبی به صورتت بزن بیا ببین چی برات گرفتم.
دلم میخواد حرفاشو باور کنم.خودمو پشت آینه میرسونم شیر آب رو باز میکنم و یه مشت آب به صورتم میزنم.
وقتی چشمم به آینه می افته امینی رو میینم که با امین شیش ماه پیش کلی فرق داره.
زیر چشماش گود افتاده.ریش صورتش بلند شده و سرخی لباش بین سیاهی گم شده.
دلم میخواد یه چیزی ازش بپرسم.بپرسم چی میخواد از این زنگی.چرا با خودش اینطوری کرده؟
لباشو باز میکنه و فقط یک کلمه میگه:
-باران
اسم باران که میاد جنون سر تا پامو میگیره .چشمام خون میشه و دیوانه وار فریاد میزنم:
-باران مرده…اون یکی دیگه رو دوست داره…با یه مرد دیگه خوشبخته…تو براش بی ارزشی.
وقتی به خودم میام دست راستمو بین تکه های شکسته سرخ آینه پیدا میکنم و سنگینی مشت صادق رو دور مچ چپم.
-امین چته؟حتما باید ببندنت به تخت؟؟
از خودم شرمندم نمیتونم تو روش نگاه کنم. سرمو میگیرم پایین و به سمت تختم میرم.
یه نیم نگاهی به تابلوی رنگ روغن روی دیوار می ندازم.تابلویی که منو به گالری باران میبره.
یه بعد از ظهر پاییزی .بعد از ظهری که سرنوشت منو عوض کرد…
-ایناهاش بلاخره رسیدیم.همینه.گالری باران
-فکر میکنی قبول کنن کارامو به نمایش بزارن؟
-پسر چقدر حولی .بذار بریم تو ببینیم اصلا کار گرافیکی میکنن بعد…
-اولا حول خودتی
-خب
-خب چی؟؟؟
-دوما نداشت؟
-دوما!!!
-خب اره وقتی میگی اولا دومنی هم داره دیگه!!

تابلوی رنگ روغن جلوی درب ورودی توجهمو به خودش جلب میکنه.
یه پری دریایی مو طلایی که سرشو روی شونه های یه شاهزاده جا داده…
یکم که دقیق تر میشم مساله ای نظرمو به خودش جلب میکنه.صورت پری دریایی نیمه کاره بود.
کیفکو باز می کنم و از داخلش یه دسته برگه و مداد طراحیمو بیرون میارم
شروع به کشیدن میکنم.گذر زمان برام بی مفهومه.مثل همیشه
نقاشی تقریبا به آخررسیده ولی به دلم نمی چسبه.یه نگاهی به دورو برم میندازم یه پری دریایی پیدا میکنم و صورتشو به صورت پری داخل نقاشی یچسبونم.
سرمو که بالا میارم از به دنیا اومدنم پشیمون میشم.شرمنده از این که چهره ی یه دختر غریبه رو توی نقاشیم جا دادم و حالا همون دختر زل زده بود به نقاشیم.
-اممممم…راستش…
زبونم به پته پته افتاده بود یه بهتره بگم تپق میزد.
-راستش من وقتی طراحی میکنم نمیفهمم دورو برم چی شده.واقعا شرمندم.اجازه بدید پاکش کنم
.ولی اون خانم اصلا هیچی نمیشنوه.کر شده.فقط دستشو میاره جلو . برگمو از بین دستام میدزده و میگه:
-عالیه.شما طراحی رو از کجا یاد گرفتید؟
هنوز باورش برام سخته که دارم با یه پری دریایی صحبت می کنم.پری که خودم خالقش بودم.فکر میکردم رویاس ولی وقتی بشکن زدنش جلوی چشمامو دیدم مطمین شدم که خدا یه گوشه چشمی هم به ما نظر کرده.
-راستش.راستش من مهندسی هنر میخونم…
علاوه بر گرفتن زبونم خل هم شدم.آخه پسر مهندسی هنر دیگه چیه؟
با این حرفم خنده دلنشینی روی لبهاش جا خوش میکنه.
خوبه علاوه بر ملاقات یه پری دریایی یه خنده هم از روی لباش چیدیم.
-آقای…
-امین هستم.
-ام.آقا امین(با حرکت سرش تایید میکنه)
-منم باران هستم.نقاش این آتلیه.به نظرتون کارم چطوره؟
-این واقعا کار شماس؟بهتون نمیاد اینقدر حرفه ای باشین؟واقعا زیباست.
-چشماتون قشنگ میبینه…میشه این نقاشی یه مدت پیش من باشه؟
-بله؟…چرا که نه…راستش من اومده بودم اینجا تا اگه بشه شماکارامو به نمایش بذارید ولی حالا که خوشتون اومده…

-باران …باران…پاشو دختر مگه وقت دادگاه نداری؟
من کجام؟کیم؟فقط میدونم الان کنار مرد رویاهام بودم.امین.امینی که خودم…
خودم با دست خودم از خودم روندمش…
یه نگاه به ساعت میندازم…8:30 … وای ساعت 9 وقت دادگاه دارم.
دلم میخواد اسم مهردادو از داخل شناسنامم پاک کنم.اسمی که تمام زندگیمو ازم گرفت.زندگی که برام شده زدگی.زندگی که فقط با یک اسم معنا پیدا میکنه…امین…
جلوی در دادگاه به مهرداد بر میخورم.خون جلوی چشماشو گرفته .خونی که شب عروسی با خون من رنگ به خودش گرفت و حالا داشت از مهرداد تقاص میگرفت.
مثل رعدو برق اومد سمتم . گردنمو تو چنگالش گرفت و در حالی که منو به دیوار فشار میداد داد زد:
-زندگیمو نابود کردی…میکشمت …میکشمت …باران…میکشمت زنیکه هرزه…
بابام به کمک سرباز دادگستری مهرداد رو ازم دور میکنن.بغض گلومو میگیره و فقط میتونم حسرت روزهای که امین تو سرنوشتم نوشت رو بخورم.

با توجه به حرکت غیر منطقی مهرداد و شبه بر جنون .جلسه ی اول دادگاه به نفع ما تموم شد و جلسه ی بعد به دوهفته بعد موکول میشه.
یعنی من یک هفته وقت دارم تا دنبال مرد دلم امین بگردم…

ادامه …

نوشته: شهید

بازدید 3,059

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

24 پاسخ به “گیوتین (2)”

  1. خيلي داستان قشنگيه شهيد عزيز. ولي خيلي شلوغه. خواننده رو سردرگم ميكنه تو زماناي حال و گذشته و شخصيتا, شايد اگه داستانتو از نگاه يه خواننده ببيني و بخوني منظورمو بفهمي. البته اين يه انتقاد كوچيك بود وگرنه من نوشتنتو دوست دارم. موفق باشي دوست عزيز

  2. دوستان عزیز فقط از همتون یه خواهش دارماگه داستان رو خوندید و به نظرتون میشه اسم داستان روو روش گذاشت نظر و نمره یادتون نره.حلال نمیکنم کسی رو که د استان رو میخونه و نظر و نمره نمیذاره:نمیخوام قسمت های بعدی هم به دلیل کمبود رای و وجود رای نماهایی که سایتو به لجن کشیدن از لیست حذف بشن.

  3. هیوا تو خواب نداری؟؟زندگی نداری؟؟بریم به ادمین بگیم استفا بده بشینی جاش!!!از 24ساعت 48 ساعت آن لاینی

  4. نیازی به تشکر نیست خودتو لوس نکن. تغییراتی که گفتمو ندادی. خوشم نیومد.ایشالا قسمت بعد…

  5. از داستانت خوشم نیومد.چون برات امتیاز مهم هست باید بگم چند بار داستانتو خوندم و سعی کردم منصفانه امتیاز بدم که دادم . پایین ترین امتیاز .اولا من نمی دونم داستان شما چرا با سرعت برق اپ شد. ولی خب شد.دوست عزیز نویسنده ای که لطف می کنه جواب خوانندهاشو می ده باید افتاده باشه نه دستور بده.در مورد شما احساس می کنم یکی داره بهم دستور می ده اینکارو بکن.من به مریم هم کمترین امتیازو دادم چون طرز برخورد با خواننده اشو نمی دونست.نویسنده جوان با 4 خط نوشتن در بکن تو کسی صادق هدایت نمی شه.خواهش می کنم داستانهای کفتار پیر بخونید . چه جوری برخورد می کنه .من 1 بار نظر می ذارم 50 بار داستان و نظرات دوستان و جوابهای خودشو می خونه.می تونی الان بهم فحش بدی .ولی نظرمو گفتم تا بدونی شاید تاثیری داشته باشه.

  6. جناب آقای سکس اند لاو چی بگم به شما.این شما ئ این هم بقیه دوستاناصلا من به نمره کاری ندارم یه سر به نظرات زیر گیوتین 1 بزنهمون کسی که داستان شما رو از لیست خارج کرد داستان منم از لیست خارج کرد.این یعنی چی که تا رای 10ام 100 باشی بعد یهو با دوتا رای بشی 86.6این یعنی شما با ای دی های مختلف افتادی به جون داستان ها تا داستانتو به چشم بیاری.داستان گیوتین 1 تا دیشب ساعت 1:30 خارج از لیست بود با 23تا رای ولی حالا نمیدونم چطور با 33تا رای شده داستان دوم سایت

  7. Qesmate aval gijam kard,flash back haye ziadi dasht,ba khundane qesmate 2vom ba dastan bishtar ertebat barqarar kardam,omidvaram qesmataye badi behtar bashe,movafaq bashi

  8. شهید امین عزیز! راستشو بخوای از داستانت خوشم نمیاد. نه اینکه بد نوشته باشی اتفاقا از لحاظ نگارش و اصول نوشتن خیلی هم خوب و مرتب مینویسی. ولی داستانت هیچ جذابیتی نداره. قبلا هم گفتم کسی که میخواد داستان قسمتی بنویسه باید کاری کنه که خواننده قسمت های بعد رو دنبال کنه. کاری که من حس میکنم نه توی قسمت اول و نه این قسمت انجام ندادی. شخصیتهای هنوز کامل نیستن. مهرداد به خوبی معرفی نشده و اتفاقی که منجر به بیمارستان رفتن شخصیت زن داستان بوده در موردش حرفی زده نمیشه. وجود کاراکتر های مختلف و توامان خواننده رو از قصه دور میکنه و اجازه نمیده که روی قصه تمرکز داشته باشه. در مورد صحبتهایی که پروازی عزیز کرد باهاش موافقم. درسته که کسب امتیاز حس خوبی به نویسنده میده و ازینکه داستانش رو توی لیست قرار بگیره باعث خرسندی و غرورش میشه!! ولی باید در نظر داشته باشی که هرکسی بنا به میل خودش و برداشتی که از داستان کرده بهش نمره میده. من هنوز با این حرفت که کسی داره شیطنت میکنه موافق نیستم. در کل فکر میکنم که این شیطنت فقط برای یک داستان اونم پرشان دوستم نیست نوشته ی آریزونا پیش اومد که در عرض چند ساعت صد نفر بهش رای دادن نه این داستان که سر جمعش بیست نفر هم رای نمیدن. شما توی این سایت هنوز تازه کار و تازه وارد هستین و من اسمتون رو تا قبل از این داستان اصلا نشنیده بودم. پس دلیلی نداره کسی بخواد باهات اینطوری برخورد کنه. به نظر من اگه وقتت رو به جای اینکه به نوشتن یک داستان خوب معطوف کنی، روی این بذاری که کی چه امتیازی بهت میده ممکنه در همین حد بمونی و پیشرفتی توی کارت نداشته باشی…

  9. سلام به همهبچه های با عق بکن تو >:D<منم با افسون کاملا موافقمداستان خوب و قشنگیه فقط یه مقدار شلوغ و خواننده رو سر در گم میکنهممنون از شهید بخاطر داستان خوبش :X

  10. میبینم که 1نویسندهءدیگه هم ظهورکرده.هنوزقسمت اول رونخوندم چون مطمئن نبودم ارزش خوندن داشته باشه ولی بایدبگم دست خوش.یکم گیج کننده بودکه ولی جذاب بود.به عنوان برادرکوچیکترت بهت میگم که نزارقلمت ازنظرات تاثیربگیره.خودت باش وهرجورعشقت میکشه داستانت روبنویسموفق باشی پسر

  11. امین عزیز من میفهممت، درکت میکنم. اتفاقا همیشه هم لیست داستان ها رو بررسی میکنم. این بالا و پایین رفتن داستانها هم کاملا طبیعیه. به عنوان مثال تمام این مدت داستان طعم تلخ خوشبختی ارش و رویای تنهایی سپیده به تناوب توی رتبه ی اول و دوم جابه جا میشدن و پس از اون هم قسمت اول گیوتین و در بی نهایت لذت قرار داشت. اینکه شما میگین چرا رتبه ها ایتقدر عوض میشه از نظر من یک امر کاملا طبیعیه. چرا که امتیازات با تعداد بازدید کننده از هر داستان یک رابطه ی مستقیم دارن. یعنی اگه تعداد بازدید کننده ها بیشتر باشه و تعداد رای دهنده ها کمتر، امتیاز کلی داستان هم پایین میاد. بنابراین طبیعیه که یک داستان در ابتدا نمره 100 بگیره و چند ساعت بعد امتیازش کمتر بشه. در مورد تازه وارد بودنتون هم منظورم به عنوان یک نویسنده بود نه یک کاربر. هرچند من به شخصه تا از کسی سه چهار تا داستان مجزا نخونم نمیتونم به عنوان نویسنده قبولش کنم. پس امیدوارم در آینده هم به عنوان یک کاربر منتقد! و هم یک نویسنده ی خوب مطالب بیشتری ازت بخونم…

  12. من گفتم اون قسمت خواب رو خوب اومدیاین بمعنای بد بودن بقیه اش نیستبلکه خیلی هم قشنگ بود و من از کل داستانت خوشم اومدامیدوارم قسمت بعدی زودتر آپ بشهمتشکرم*شیر جوان *

  13. شهید عزیز واقعا خسته نباشی بعضی از تغیرات رو که گفتم به نوشته اضاف کردی عالی بود خوشم امد باعث شد خواننده جذب بشه ایندفعه انتقاد به اون صورت نداشت ایشالله این کارای اخرت نباشه دلم میخواد با اقتدار بری سراغ داستان های بعدی باور کن تا جای که بتونم وحضور ذهن داشته باشم کمک میکنم …بازم ممنون موفق باشی لااااااااااااااااااااااااااااااااااااایک

  14. خراب کردی ، نمیدونم چرا !!!؟حالا بر فرض که اول شد داستانت خب که چی ؟شما خودت به داستان خودت شک داری اگه نه اصلا احتیاج نیست که انقدر به اب و اتیش بزنیداستانی که خوب باشه خودش جایگاهه خودش رو میسازه .در کل یه نصیحت از من به شما : زیاد جدی نگیر.خوش باشی

  15. مثل قسمت اول گیج کننده بود . داستان مرتب بین زمان حال و گذشته است. هنوز مهرداد بدرستی معرفی نشده .فقط می دانیم که یه سوپر استاره و چرا جنون داره نمی دونیم. علت اصلی اون حرکت جنون امیز چه بود معلوم نیست و خیلی سوال های دیگه که امیدوارم در قسمت های بعد روشن شه . در مجموع قلم شیوا و زیبایی داری بهت تبریک می گم . موفق باشی . بی صبرانه منتظر قسمت بعدی هستم

  16. سلام و درودی بی پایان خدمت همه ی دوستان و همینطور دشمنان محترم.امیدوارم همگی خوب و خوش و سلاپت باشید و همای سعادت رو شونه هاتون لونه کرده باشه.یه چند وقتی میشه توی سایت نیومدم و الان هم بخاطر حرف یکی از بچه ها خودم رو رسوندم آخه گفت با قاشق چای خوری آبرو جم کردی از اون ور دارن همه رو یه جا میریزن.القصه سوار بر مرکب نت شدم و خودم رو رسوندم ببینم جریان چیه.:)گویا بعضی از بندگان توانای خداوند منان نمیخوان از توی ما بکشنش بیرون.دوستان عزیز بنده یعنی کفتار پیر-پژمان از همینجا اعلام میکنم فعلا رفتم رو حالت استند بای :)اگر داستان یا کامنتی به نام من ثبت شد بدونید کذب محضه.تاریخ کاربریه من مشخصه و فکر کنم دوستانی مثل شاهین عزیز و همینطور هیوا،پروازی،سپیده،یاور همیشه مومن گل با نحوه ی نوشتن من آشنایی داشته باشن.من اگر داستانی بنویسم مطمین باشید توی کامنتا حداقل یه عرض ادبی خدمتتون میکنم پس اگر داستانی با اسم من چاپشد و سر و کله ی خودم پیدا نشد بدونید یکی از اون پدر سوخته ها داره شیطنت میکنه.در ضمن من فکر نکنم پیش بیاد و بتونم زیر داستانی کامنت بذارم پس به اسم کاربری که کامنت میذاره و نوشته کفتار پیر دقت کنید…حالا مگه اینکه مهندس گل پسر داستان چاپ کنه من بیام زیرش یه چیزی بنویسم :)به جدتون قسم نمیدونم این جماعت چی از جون من میخوان.تا هستیم یه جور میخوان بندازنمون ییرون.تا نیستیم یه جور دیگه میخوان خرابمون کنن.و اما در مورد داستان بهاری که خزان شدنمیدونم کی میتونم بنویسمش چون کارام سر و ته درست و حسابی ندارن ولی مطمین باشید هیچ کاری رو نیمه تموم نمیذارم و بابت دیر چاپ شدنش از همتون پوزش می طلبم اونم شدید.و یه چیز دیگه…زشته اینقدر حرف زدم یه چیزی به نویسنده نگم :)دوست عزیز اگه قلم خوبی نداشتید و به اصلاح ability خوب نوشتن رو نداشتید کسانی مثل سیلور و یا هیوا و همینطور یاور عزیز برات دست نمیزنن.یه توصیه بهت میکنم البته شاید دوتا بشه.1: افسار داستان رو خودت دستت بگیر.تو نویسنده یداستانی پس سعی خودت سوار داستانت باشی.یاد بگیر بجای خر بودن خر سوار باشی…البته من داستان رو نخوندم چون وقت ندارم ولی بعضی کامنتا رد خوندم و همچون پرنده ای تیز چنگال یه چیزایی دستگیرم شد.بخاطر لحن صریحم ازت معذرت میخوام.2: عجب حکایتی شده این قست داستانای برتر…یادمه وقتی رفتم قسمت داستانا بهم ریخته بود و معلوم نبود کی به کیهیعنی داستان با امتیاز 20 شده بود داستان اول سایت.بیچاره قسمت سوم داستانم مجال خودنمایی پیدا نکرد :)حاج آقا سر این موضوع زیادجوش نزن.نمیخواد پاچه ی کسی رو بگیری…به قول بچه ها کارت خوب انجام بده و ته داستانت یه یاد آوری بکن و تمام.نمیخواد زیاد کشش.یه چیز دیگه یعنی نکته ی سوم:توی این سایت موقع داستان سکسی نوشتن بگو گور پدر سکس.اگه توی یه اتاق باشی و دو جفت زوج جوان مشغول سکس کردن باشن (اولا که نباید نگاه کنی اما…)یه زوج زیره لحاف مشغولن و اون دوتا لخت مادر زاد دارن حال میکنن.من باشم بیشتر کرمم میگیره بدونم زیر لحاف چه خبره :)گرفتی؟آ باریکلا.ببخشید زیاد حرف زدم.پاینده و پیروز باشید…کفتار پیر-پژمان11 آذر 1391

  17. غلط های تایپی رو هم به بزرگی خودتون ببخشید …سرعت بالا و تمرکز پایین همین میشه دیگه.به هر حال تا درودی دیگر بدرود.

  18. داستان زیبایی هست. ولی وقتی گذشته وحال یا رویا و واقعیت رو بهم گره میزنی باید خیلی دقیق باشه والا خواننده نخ رو گم میکنه. بعضی جاها نقش کاراکترها باهم قاطی میشد. نویسنده خوبی هستی فقط اگه ساده تر وبادقت بیشتر بنویسی موفق ترمیشه. درکل زیبا بود واین جای تبریک وتشکر داره.

  19. وای وای وای …واقعا داستانت به ادم شور و هیجان میده.خیییییییییییللللییی خوبه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید