دختر عموی محجوب عروس جمع پسرها (۲)

یه نگاه به چشماش کردم گفتم مطمئنی ؟
گفت همیشه منتظرت بودم ولی میترسیدم الآن شک ندارم
گفتم امانتی گفت عاقل و بالغم برو تا پشیمون نشدم
راه افتادیم به سمت رودخونه
درست همونجا که پارک کردم ولی دیدیم چند تا ماشین اومدن
رفتم به سمت بالا که نزدیک بشیم به محل حادثه
گفت سعید جان ماشینو بزار یجا بریم همونجا که بغلم کردی
گفتم بچه خطرناکه
گفت نترس تو به حرفم گوش بده
یکم جلوتر همونجایی که راه تموم شد یکم پهن تر بود و میشد پارک کنم
پیاده شدیم یگانه پاچه هاشو دوباره تا زد و رفت سمت رود
برگشت پشت سر بهم نگاه کرد گفت عزیزم وقت استفاده س نه هیز بازی و خندید
گفتم بچه پررو و دنبالش راه افتادم
وقتی بهش رسیدم دستمو گرفت و بوسید
دستمو کشیدم با خنده گفتم روانی چیکار میکنی؟
گفت مرسی که بهم ثابت کردی انتخابم درسته
دماغشو گرفتم گفتم جوجه از ترس حاج وحید بود
اخم کرد گفت یکم شعور داشته باش تو اولین قرارت
خندیدم گفتم اگه شعور داشتم الآن نشسته بودی وسط دختر عموهات خالی زنکی میکردی خودت هم بیشعور دوسم داری
قشنگ ترین خنده ی زندگیمو تحویلم داد
رفتم داخل آب و دستشو گرفتم فکر میکرد میخوام دستشو نگه دارم که یدفعه از کمر کشیدمش تو بغلم
یه بوس از گونش گرفتم و گذاشتمش پایین
با تعجب ولی زیباترین برقی که میشد تو چشم ینفر ببینی زل زد بهم
پیشونیشو بوسیدم گفتم بریم و دستشو گرفتم راه افتادم
حرف نمیزد ولی از چهره اش ذوق و شوقش فریاد میکشید
وسطای آب بودیم
آب تا زانوی من بود خنک و سریع
و تقریبا یگانه تا رون تو آب بود
گفتم عروسک نمیخوای حرف بزنیم که بریم
گف من حرفامو تو عمل میزنم و خندید
رسیدیم به همون تخته سنگی که نشسته بود روش
گفت پشت این سنگ یه ذره جا هست هم تمیزه هم دید نداره برا قرار اول خوبه و جلو راه افتاد و من پشت سرش دست به دستش رفتیم.
عجب جای دنجی بود واقعا
گفتم نه خوشم اومد
آروم نشست زمین
اومدم بشینم کنارش گف میشه روبروم باشی ؟
گفتم آره قربونت برم نشستم روبروش
سرش پایین بود گفت سعیدجانم من خیلی وقته دوستت دارم فقط ترسیدم و نمیدونستم چجوری بگم بهت
الآن فقط میخوام مال تو باشم
دست انداختم زیر چونه ش سرشو بلند کردم
تو چشماش خیره شدم گفتم قربونت میرم من و لباشو بوسیدم
دیدم چشماشو بست نفسش سنگین شد و سرش رو به عقب رفت
محکم گرفتمش تو بغلم و شروع کردم مکیدن لباش
بدنش کاملا سست بود و در اختیار من
حین بوسیدن آروم روسری رو از سرش در آوردم و گذاشتم روی سنگ
موهاشو کلی نوازش کردم و هر بار که دست میکشیدم به سر و صورتش زبونمو محکم تر می مکید و نفسش عمیق تر میشد.
آروم لبامو از لبش جدا کردم و سرمو آوردم عقب
چشماشو به زحمت باز کرد و به چشمام خیره شد
با صدایی که جون نداشت و فقط نفس های نامنظم آهنگین بود گفت عاشقتم و یه قطره اشک از چشمش افتاد
محکم گرفتمش تو بغلم و فشارش دادم به خودم
گفتم الهی قربونت برم
سرش رو شونم بود و دستای ظریفش محکم دورم حلقه شده بود
چند لحظه ای با موهاش بازی کردم و بعد یه بوس از سرش کردم.
سرشو بلند کرد
دم گوشش با نفس گفتم عروس خانم من چقد اجازه دارم ؟
گفت عزیزم هرجا نخواستم بهت میگم و خودش دکمه های بلوزشو باز کرد.
سینه های گرد قشنگش که پشت یه سوتین مشکی بود کامل دیده میشد.
چشممو از سینه هاش برداشتم و به سمت چشماش بردم.
به لباش که رسیدم یه بوسه از لبش گرفتم
چشماشو نگاه کردم که خمار بود
گونه ش رو بوسیدم و به سمت گوشش حرکت کردم
نفساش تندتر و سنگین تر میشد
لاله گوششو بوسیدم و به عمد چند تا نفس توی گوشش کشیدم و شروع به خوردن گوشش کردم
ناله ای تو دلش پیچید و بدنش کامل سست تو بغلم قرار گرفت
آروم خودمو به سنگ تکیه دادم و دستامو از زیر بلوز به تن لختش رسوندم و کارمو ادامه دادم.
از لاله گوش به سمت گردن بلندش رفتم و تمامش رو بوسیدم و مکیدم
میشد فهمید که هزاران متر از زمین فاصله داره
تو همین حین گوشی موبایلم زنگ خورد
حاج وحید بود
یه دفعه برق از سر یگانه پرید و مضطرب نگام کرد
بوسیدمش گفتم نترس قربونت برم و کشیدمش تو بغلم
تلفنو جواب دادم
-جانم حاجی
-سلام سعید کجایی؟
-گفتم همین الآن یگانه رو برداشتم چطور
-گفت زنگ زدم خونه جواب نداد
-گفتم آره منم زنگ زدم جواب نداد رفتم دم خونه وایسادم تا حاضر شده کلی هم معطلم کرد
یگانه آروم زد تو صورتم و دم گوشم گفت بی ادب
لبشو بوسیدم و خندیدم
-باشه خیالم راحت شد فقط مراقب جاده باش هم شلوغه هم بعد رودخونه نرسیده به پل ریزش کرده کوه
-گفتم چشم حواسم به دخترت هست حاجی
-گفت بابا شما دوتا فدا سرم ماشینت حیفه و زد زیر خنده گوشیو بده یگانه ببینم
-چشم از من خدافظ
+الو سلام بابا
-سلام فسقلی نمیگی دلم میترکه از دیشب باهام حرف نزدی ( اینا رو آروم میگفت که کسی صداشو نشنوه )
+بابا زشته جلو سعید آقا خجالت میکشم
بوسیدمش و جفتی بهم خندیدیم
-قربونت بشم عزیزم چیزی خواستی به سعید بگو بابا من بهش پولشو میدم بعد
+چشم
-سعید پسر حواس جمعیه ولی شاید خسته باشه نذار تند بیاد
عجله ای نیست اینجا همه تازه یه ساعته خوابیدن
+اونم به چشم کاری نداری؟
-نه دخترم مواظب خودت و پسر عموت باش
بهش گفتم منو میگه هاا ، خندید و با لباش گفت لوسسس
+چشم بابایی فعلا.
تلفنو که قطع گفت عشقم الآن با این تماس حداقل نیم ساعت وقت خریدیم و شیطنت آمیز خندید.
گفتم کمه که
چشماشو گرد کرد گفت بچه پررو درسته دوماد شدی ولی قرار نیست کاری کنی
خندیدم گفتم عروس خانم منم شعورم میکشه
میخوام بیشتر پیشم باشی اونجا که همش با دخترایی
گف هستیم حالا
بلوزشو در آوردم سوتینشو باز کردم
کلی خجالت کشید
گفتم خانممی خجالت نداره که
خندید گف کاش این حرف واقعی بود
بوسیدمش گفتم واقعی ترین حرفم بود و سوتینش دراوردم.
کلی ذوق کردم براش و قربون صدقه ممه هاش رفتم و آروم شروع کردم مالیدن و تحریک کردنش
نیپل هاش که حسابی شق شد شروع کردم به خوردن و لیسیدن ممه ش
آه بلندی کشید و شروع کرد به رقصوندن کمرش
سرمو با دستاش گرفته بود
می بوسید منو قربون صدقم میرفت
دم گوشم گف سعید میشه ؟
نگاش کردم گفتم تمیز نیس فدا شم بذار دفعه بعدی
گفت یچی بگم ؟
گفتم جونم
گفت خانمتم دیگه ؟
گفتم نفسمی
گفت منم تمیز نکردم و گرنه امروز دومادت میکردم
نگاش کردم خندیدم گفتم عشقم دختریااا
گفت نترس دکتر بهم گف حلقوی ام
گفتم یعنی …؟
حرفمو قطع کرد با ذوق گفت زنت شدم خره و خندیدیم دوتایی
و کلی بوسیدیم همو …

ادامه داره

نوشته: سعید.ص

بازدید 17,241

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “دختر عموی محجوب عروس جمع پسرها (۲)”

  1. خیلی قشنگه تا اینجا ولی اسم داستان متاسفانه میگه قراره برینی توش و به سکس گروهی و کاکولدی و … بکشونیش

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید