اسمم سینا ۳۰ سالمه اهل تهرانم
توی یک شرکت خصوصی کار میکنم چهارتا همکار خانم و سه تا همکار آقا هستیم
داستان در مورد حسابدارمونه که اهل دل از اب در اومد
حدود دو سال از همکاریمون میگذره رابطه خوبی با بچه ها اللخصوص با حسابدار که اسمش فاطمه هست دارم
چون حسابداره بیشتر باهاش راجب کار در ارتباطم
داستان ما از اونجا شروع شد که یه شب بهم پیام داد که واقعا دلم از مشتری های شرکت گرفته. گفتم چرا گفت مشتری زنگ زده فکر اینو نمیکنه الان تایم کار نیست
اینم اضافه کنم هر دو متاهل بودیم اون ۲۷ سالشه
منم کلی باهاش حرف زدم ارومش کردم
گذشت تا فرداش توی شرکت بودیم بهم پیام داد مرسی که دیشب ارومم کردی و گفت شوهرش سرکار بوده منم اگه شرایط داشتم تا صبح باهاش حرف میزدم
منم رابطه خوبی با خانومم دارم ولی گهگداری دعوا میکنیم و منم از خونه میزنم بیرون اونم قرص میخوره میخوابه
یک شب با خانومم بحثم شد قرص گرفت خوابید منم به حسابدار پیام دادم
شوهرش کارش جوری بود که یک هفته شب یک هفته صبح سرکار بود اون شب تنها بود و خوش صحبت هم بود
هیچوقت از حدمون بیشتر نرفته بودیم توی چتامون
تا اینکه اون شب فهمیدم اونم با شوهرش قهره
من از خونه زدم بیرون رفتم هوا بخورم با ماشین
بهش پیام دادم ویس بدم؟ گفت اره
گفتم چون پشت فرمونم گفت این موقع شب رفتی بیرون چرا
بهش توضیح دادم با زنم بحثم شده اونم گفت با شوهرش بحثش شده و بعد از کلی حرف زدن رفتم خونه چون گوشیم دیگه شارژش تموم شده بود
حدود چند ماه همینجوری گذشت
یه روز عصر زنم خواب بود دیدم پیام داده راجب کار که حرفامون طولانی شد بحث خودمون پیش اومد
من توی سکس هاتم با اینکه با زنم سکس خیلی خوبی داریم ولی خیلی دوست دارم تنوع ایجاد بشه
بهم گفت نمیخوای برای بچه اقدام کنی منم گفتم نه فعلا زوده گفتم تو چی گفت منم نه هنوز میخوام لذت ببرم از زندگی گفتم اره بابا مگه خریم خندید گفتم تا کدکس هام تموم نشده از بچه خبری نیست
کلی خندید و گفت با کدکس جلوگیری میکنی گفتم یه وقتایی اره یه وقتایی دستمال و روی بدن گفت اها گفتم شما چطور جلوگیری میکنی 🙈 اینو فرستاد گفت جلوگیری نمیکنیم رها میکنیم گفتم پس چطور تا حالا بچه نیومده گفت 🙈🙈🙈 از جای دیگه گفتم یعنی چی گفت اه چقد خنگی گفتم خب واضح بگو ما که باهم صمیمی هستیم گفت هر موقع میخواد بیاد میزاره عقب گفتم جدی گفت اره گفتم اوووف خوش بحالش گفت چرا گفتم زنم به من از عقب نمیده گفت خب درد داره گفتم من آرزومه با زنم از پشت رابطه داشته باشم گفت اونش مشکل من نیست گفتم پس مشکل کیه
گفت به زور بکن 😂 گفتم دست میزارم روی سوراخش میپره هوا بعد میگی به زور بکن
کلی حرف زدیم و دوستان کاری برام پیش اومده که نمیتونم ادامه داستان رو الان بنویسم تا اینجا یادتون باشه
توی یک شرکت خصوصی کار میکنم چهارتا همکار خانم و سه تا همکار آقا هستیم
داستان در مورد حسابدارمونه که اهل دل از اب در اومد
حدود دو سال از همکاریمون میگذره رابطه خوبی با بچه ها اللخصوص با حسابدار که اسمش فاطمه هست دارم
چون حسابداره بیشتر باهاش راجب کار در ارتباطم
داستان ما از اونجا شروع شد که یه شب بهم پیام داد که واقعا دلم از مشتری های شرکت گرفته. گفتم چرا گفت مشتری زنگ زده فکر اینو نمیکنه الان تایم کار نیست
اینم اضافه کنم هر دو متاهل بودیم اون ۲۷ سالشه
منم کلی باهاش حرف زدم ارومش کردم
گذشت تا فرداش توی شرکت بودیم بهم پیام داد مرسی که دیشب ارومم کردی و گفت شوهرش سرکار بوده منم اگه شرایط داشتم تا صبح باهاش حرف میزدم
منم رابطه خوبی با خانومم دارم ولی گهگداری دعوا میکنیم و منم از خونه میزنم بیرون اونم قرص میخوره میخوابه
یک شب با خانومم بحثم شد قرص گرفت خوابید منم به حسابدار پیام دادم
شوهرش کارش جوری بود که یک هفته شب یک هفته صبح سرکار بود اون شب تنها بود و خوش صحبت هم بود
هیچوقت از حدمون بیشتر نرفته بودیم توی چتامون
تا اینکه اون شب فهمیدم اونم با شوهرش قهره
من از خونه زدم بیرون رفتم هوا بخورم با ماشین
بهش پیام دادم ویس بدم؟ گفت اره
گفتم چون پشت فرمونم گفت این موقع شب رفتی بیرون چرا
بهش توضیح دادم با زنم بحثم شده اونم گفت با شوهرش بحثش شده و بعد از کلی حرف زدن رفتم خونه چون گوشیم دیگه شارژش تموم شده بود
حدود چند ماه همینجوری گذشت
یه روز عصر زنم خواب بود دیدم پیام داده راجب کار که حرفامون طولانی شد بحث خودمون پیش اومد
من توی سکس هاتم با اینکه با زنم سکس خیلی خوبی داریم ولی خیلی دوست دارم تنوع ایجاد بشه
بهم گفت نمیخوای برای بچه اقدام کنی منم گفتم نه فعلا زوده گفتم تو چی گفت منم نه هنوز میخوام لذت ببرم از زندگی گفتم اره بابا مگه خریم خندید گفتم تا کدکس هام تموم نشده از بچه خبری نیست
کلی خندید و گفت با کدکس جلوگیری میکنی گفتم یه وقتایی اره یه وقتایی دستمال و روی بدن گفت اها گفتم شما چطور جلوگیری میکنی 🙈 اینو فرستاد گفت جلوگیری نمیکنیم رها میکنیم گفتم پس چطور تا حالا بچه نیومده گفت 🙈🙈🙈 از جای دیگه گفتم یعنی چی گفت اه چقد خنگی گفتم خب واضح بگو ما که باهم صمیمی هستیم گفت هر موقع میخواد بیاد میزاره عقب گفتم جدی گفت اره گفتم اوووف خوش بحالش گفت چرا گفتم زنم به من از عقب نمیده گفت خب درد داره گفتم من آرزومه با زنم از پشت رابطه داشته باشم گفت اونش مشکل من نیست گفتم پس مشکل کیه
گفت به زور بکن 😂 گفتم دست میزارم روی سوراخش میپره هوا بعد میگی به زور بکن
کلی حرف زدیم و دوستان کاری برام پیش اومده که نمیتونم ادامه داستان رو الان بنویسم تا اینجا یادتون باشه
ادامه داره ❤️
نوشته: سینا
18 پاسخ به “همکارم فاطمه (۱)”
یعنی قبل اینکه خواننده بخواد بزنه بالا داستانت تموم شد
عی باباااباکیرم دهن نویسندهکیرم تو هرچی داستان نصفه نیمهساصن کیرم دهن یک یکتون 😅😅
کصشعر نیمه کارهنویسنده چون دستش تو شورتشه داستانش رو نصفه کاره گذاشت چون ابش اومد وسط کار👹
این کارت دقیقا همین موقع پیش اومد😂😂😂حتما از کون راضی شده🤣🤣🤣
26
نمیفهمیدم همین طور که داری برای ما جوک میگی خودت در حال ج…ق زدن هستی🤣🤣الان اون کدکس رو بکش روی مغزت تا ازش چکه نکنه بهتره😅
داداش چیشد تصمیم گرفتی برینی به داستانای سایت؟؟؟
کوس گفتی آی کوس گفتی مثل یک کوسخول گفتی مردک کوس دست
موقع داستان نویسی دست تو شورتت نکن تا ابت وسط ش نیاد ول کنی داستان رو
دیوس تو که بلد نیستی بنویسی گوه میخوری قلم دستت میگیری برو به همون جق زدنت برس جاکش
سووووخم گوتن 🤣
خب گوز نوشتی که ادامه دارش هم کردی چسو
کون گشاد اینقدر زود انزالی داره که با نوشتن هم آبش زود اومد و دیگه نتونست توهمات بنویسه میگه ی کاری واسم پیش اومد
خب جاکش برات کارپیش اومد داستانتو اپلود نمیکردی تکمیل میکردی بعدا میزاشتی
تازه دست به جلق شده بودم
کار پیش نیومد داشتی فانتزیتو میگفتی جق میزدی ابت اومد حال نداشتی به سکس برسونی 🤣🤣🤣مث اون فیلم ایرانی داشتیم جق میزدیم زنه درد کشید امیر کشید بیرون بغلش کرد سکس تموم شد. گاییدمت جقی
کامل بنویس تا نظر بدم
کسکش مگه وایسادی اینجا تعریف میکنی که میگی کار پیش اومد باید برم،این اراجیفتو وقتی کار کون دادنت تموم شد تکمیل کن یکجا بفرست