روزی روزگاری لیسر

من از بچگی هیز بودم همش لای لنگ زنها و دخترا. ی روز از پسرای بزرگتر از خودم شنیدم که در مورد لذیذ بودن کس دخترا حرف میزدن. اونقدر حرفاشون سکسی بود که حس کردم شق کردم و اولین حس سکسی به سراغم اومد ی جای خلوت پیدا کردم و کلی با کیرم(البته دولم) بازی کردم دیگه خوشم اومده بود هر جا وقت مناسب پیدا میکردم باهاش ور میرفتم. ی روز یکی از پسرا تعریف کرد که کس ی دخترو لیسیده و از جنس و مزه ش خیلی خوشش اومده. ضمنا میگفت دختره هم از این کارش خوشش اومده بود و گفته بود که بازم بیا نانازمو لیس بزن. دیگه رفتم دنبال دخترای دورو برم. چند تاشونو امتحان کردم ترسیدن و گریه کردن. مامانشون بهشون گفته بود که به هیشکی اجازه ندن نانازشون و ببینه. با تلاش گسترده دو سه تا پیدا کردم که از این کار خوششون میومد. اینور اونور باهاشون قرار میذاشتم و حال میکردیم. کم کم رسیدیم به سن بلوغ و این کار من ادامه داشت دخترا هم با من بزرگ شده بودن دیگه معنی کیر و کس و کون و لاپا و … رو میدونستیم. همون دو سه تا دختر برام کافی بودن یکیشونو ۱۵ سالگی شوهر دادن بعد از چند وقت ی روز دیدمش گفت:
دیگه سراغ ما نمیای!
تو دیگه شوهر داری.
تازه مزه ی رابطه رو فهمیدم.
اون میلیسه یا تو؟
اول میلیسه بعدمیکنه.
چی رو میکنه؟
کیرشو میکنه تو کس من. مزه و لذتی که تو هنوز نچشیدی.
خو میشه تو یادم بدی؟
بعدازظهر ساعت ۳ تا ۴ خلوته بیا خونه مون من درو باز میذارم.
۳/۱۵ رفتم تو درو بستم.
بیا خوب موقعی اومدی من لاپامو شستم تو هم خودتو بشور بیا.
سریع شستم و رفتم تو اتاق. لخت خوابیده بود زیر ی ملافه سریع بغلش خوابیدم کیرم بیدار شده بود.سرمو گرفت برد پایین کس تر تمیز شو که دیدم بهش حمله کردم لبم و دهنمو گذاشتم دورش و شروع کردم به عملیات حالا نخور کی بخور. همزمان با شالاپ شروپ من رو کصش اونم نفسهاش بلند شده بود از تحریکهای من تو آسمونا بود.
امیر جون دمت گرم نهایت لذتی. بخور که دیوونم کردی.
چشم میخورم فقط کیرمو بگیر ی کاریش بکن.
کیرمو کرد تو دهنش ولی بهش مزه نداد سریع بلند شد و نشست رو‌کیرم با ی فشار کیرمو تا ته کرد تو کصش داشتم دیوونه میشدم چه کس گرم و نرمی بود حس میکردم ضربانم رو ۱۵۰ بود. با بالا و پایین پریدنش قلبم داشت از سینه م میزد بیرون بعد از چند لحظه کیرم سوخت و آب داغم با فشار زیاد ریخت تو کصش اونقدر آبم زیاد بود که نصفش ریخت بیرون و لباسامون و کثیف کرده بود. بعد از چند تا نفس عمیق خودمونو جمع و جور کردیم و بلند شدم سریع از خونه ش زدم بیرون.
از اون روز همش دنبال کصم. نه فقط برای لیسیدن و خوردن بلکه برای کردن و لذت بردن.

نوشته: هاردکور

کسلیسی

==========================

تری سام انتقامی (۳)

دوستان این هم قسمت انتهایی داستان ما امیدوارم لذت برده باشید تجربه خوبی باشه.
حالا وقتی چهار نفری نشسته بودیم هر کسی میخواست یه حرفی بزنه یا کاری بکن برعلیه رقیبش من صبر کردم تا زنها حرفاشونو بهم بزنن و بعد من ماجرا را تمام کنم .مریم با خطاب قراردادن مرضییه و فاطمه بهشون گفت شما دو نفر همیشه به من حسادت میکردین و تمام این نقشه هارو ریختین تا حسادت و عقده هاتونو خالی کنید شما خودتون با دهها مرد سکس داشتین و من که فقط با پسرخاله ام بودمو محکوم‌کردین و رای دادین و اجرا کردین ما عاشق هم بودیم ولی شماها مثل جنده ها توبغل مردا بودین این حرفها مرضییه و فاطمه را خیلی آتشی کرد چون نمیخواستن من بدونم که اونها با مردهای دیگه گاها سکس میکنن ولی خیلی داغ شد مرضییه گفت از این به بعد تو باید بشی پارتنر سکس علی و مهداد و من و فاطمه هم میشیم پارتنر سکس شوهرت تو هرروز باید کص بدی به دوتا بچه تا نرن معرفیت بکنن به دوستاشون و ما هم میشینیم نگاه میکنیم خانم نجیب چطوری خودش میاد لخت میشه کیر پسرامونو میخوره و براشون ساک میزنه و کص و کون میده بهشون اونم هر وقتی اونها میل داشتن تو حالا یه جنده هستی ولی دز حد بچه ها و فاطمه که عصبی شده بود بهش گفت تورو محرم اسرار دونستم بهت گفتم یا دوتا مرد غریبه خوابیدم ولی اینجوری بخیال خودت ابروی منو بردی منم ابروتو میبرم به موقعش ولی بقول مرضییه فعلا برای علی مهداد ساک بزن حواست هم باشه بچه دار نشی که اونوقت همه میفهمن چه غلطی کردی و دوتا بچه را گول زدی .مریم یه نگاه به من کرد گفت خیلی نامردی که گذاشتی اینها بفهمن میخواستی طلاقم بدی چرا اینکار. رو کردی به ارومی بهش گفتم سزای خیانتکار طلاق نیست زجر کشیدنه مثل همون زجری که به من دادی وحالا هم من دیگه کاریت ندارم تکلیفتو با این دوتاخانم روشن کن .مرضییه بلافاصله گفت خیلی هم باید خوشحال باشه توی این سن دوتا جوون خوشکل باهاش سکس میکنن از خداش باشه همه جنده ها اینجور شانس نمیارن و تازه حالا دیگه باید قید پسرخاله اشو بزنه چون ممکنه ابروش بره ،مریم که در موضع ضعف قرار گرفته بود دیگه نتونست جواب بده و فقط سرشو تکون داد دلم بحالش سوخت ولی خودش باعث همه اینها شد یه چند دقیقه سکوت شد بعد مرضییه که حالا حسابی دلش خنک شده بود گفت فردا تعطیله شب همه اینجا میمونید تا حال کنیم حتی من نتوانستم فکرشو بخونم اون با زرنگی به همه خواسته هاش رسید پس دید بهتره برای ادامه ماجرا با مریم نزدیک بشه تا حالا این جمع ۶نفره فقط لذت ببرن پس دست مریم رو گرفت گفت بیا بریم توی اشپزخونه شام درست کنیم و حرف بزنیم ،مریم که دیگه باخته بود قبول کرد اونها رفتن تو اشپزخونه من وفاطمه تنها شدیم بهش گفتم حق نداری جایی ابروی مریم رو ببری تو قول دادی وگرنه با هم به مشکل بر میخوریم اونم گفت برام مهم این بود که دیگه نمیتونه بهم فخر بفروشه من خیلی وقتها از لج فخر فروختن و خودشو پاک نشون دادن با مرضییه یه مردو میاوردیم و باهاش سکس میکردیم ولی حالا تموم شد ویکدفعه گفت میای بریم حمام البته با شیطنت و منم دیدم بد نیست که بریم پس بلند شدیم رفتیم حمام و از مرضییه خواستیم حوله برامون بیاره اینجوری مریم دیگه کامل قبول میکرد دیگه داستان اینه رفتیم حمام هردو لخت شدیم و فاطمه گفت حالا یه مزه عالی تر از سکس رو بهت میدم و شروع کرد به ساک زدن و دوش اب سرد را باز کرد کیرم طول کشید تا سفت شد و فاطمه ساک زدنشو قوی تر میکرد من دستهامو کردم توی موهاش و انهارو میکشیدم چون اب سرد بود دیرتر حشری میشدیم وقتی کیرم بیشتر سفت شد بهم گفت الان تمام رمق تو میکشم تا دوروز نیاز به استراحت داشته باشه و کف حمام حالت داگی گرفت و گفت شروع کن تا ببینیم کی دیرتر میشه وبیشتر لذتومیبره من هم سر کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش ولی فشا. ندادم وفقط با در سوراخ کونش با کیرم بازی میکردم که گفت بکن توش دارم میمیرم اروم فشار دادم براحتی رفت داخل چند بار که زدم اروم خوابید کف حمام و گفت ادامه بده و دستامو از،زیر برد روی کصش تا براش بمالم هر دوتامون چون زیر اب سرد بودیم خیلی کند حشری میشدیم پس فرصت بیشتری برا فانتزی های بیشتر داشتیم بعد چند دقیقه مرضییه اومد و گفت پسرها تا ربع ساعت دیگه میرسن زودتر بیایید بیرون فاطمه که نمیخواست جلوی مهداد از حمام بیرون بریم اب داغ را هم باز کرد تا دمای اب بالا بیاد و بهم گفت برات چکار کنم تا زودتر بریم بیرون دیدم فرصت خوبی هست بهش گفتم من‌میخوابم تو کصتو بکش روی لبام تا هم لیس بزنم هم بخورم اونم شروع کرد خوردن کص سفید نرم برجسته خیلی منو حشری کرد ولی فرصت کم بود ازش خواستم بشینه روی کیرم و بالا و پایین بشه من این روش را خیلی دوست دارم اونم که حاضر بود هرکاری بکنه تا زودتر ارضا بشم چنان بالا و پایین میکرد و خودشو جابجا میکرد که واقعا کم اوردم و ناگهان ناخواسته ابمو ریختم تو کصش هردوتامون ترسیدیم ولی زود خوابید زیر اب پایینی و با فشا. ابو میکرد توی کصش و با انگشتش اون داخلو میشست تا منی ها بیاد بیرون خودش بعدچند دقیقه گفت فکر کنم شسته شد نگران نباش و اومدیم بیرون و دیدیم مریم و مرضییه دارن میخندن مرضییه گفت مریم از خودمون شد فقط میگه من همیشه باید همزمان با علی و مهداد سکس کنم چون بچه هستن و ناوارد خیلی خوش میگذره فاطمه هم گفت پس امشب تا صبح بچه هامون از کمر میفتن .بچه ها اومدن و شام هم اومد خوردیم .توی نگاه علی و مهداد شهوت میبارید و کاملا معلوم بود منتظرن ببینن ایا باز میتونن با مریم سکس بکنن و ما ۴تا کاملا متوجه شدیم و زیر لبی میخندیدیم شام که تمام شد مرضییه بهم اشاره کرد بیا اشپزخونه منم رفتم اونجا بهم گفت مریم گفته حالا که اینجو. شده به من بگه فقط طلاقش ندم منم گفتم باید فکر کنم ولی چندروز اینجا بمونه بهتره و گفت اشکالی نداره یهو زد زیر خنده کفتم چیه گفت این دوتا بچه دارن میمیرن زودتر بگیم خوابمون میاد تا برن بکارشون برسن گفتم ولی من خیلی دلم میخواد یه کم ببینم چکار میکنن خندید گفت اون بامن برکشتیم تو پذیرایی مرضییه گفت امروز روز سختی بود همه مون خسته اییم بریم بخوابیم به علی گفت تو و مهداد برین تو اتاق خواب تا یه نفر دیکه هم بع. بیاد اونجا بخوابه سه نفر دیگه هم تو اتاق خوابه دیگه میخوابن .هر دوتاشون با قیافه درهم رفتن تو اتاق خواب تا رفتن مریم گفت یعنی تا صبح من خواب ندارم مرضییه بهش،گفت لامصب دو برابر شون سن داری یعنی تو ده برابر لذت می بری بازم شاکی میشی و خندیدیم نیم ساعت که گذشت مریم خودش بلند شد نگاهی به ما سه نفر کرد و خنده کمی کرد و رفت سمت اتاق خواب علی و مهداد من و مرضيه و فاطمه هم رفتیم توی اتاق خواب دیگه چراغ هارو خاموش کردیم تا فکر کنن ما واقعا می خواهیم بخوابیم یه ربع ساعت که گذشت مرضیه به من گفت آروم بیا بریم و رفتیم به سمت پاسیو خونه جایی که پنجره به اتاق علی داشت و آرام از پشت پنجره دیدیم مریم روی مهداد هست و بالا و پایین میشه و علی روی زمین دراز کشیده بود و مریم به مهداد میگفت حواست باشه کاندوم نداری ابتو نریزی تو کصم حامله میشم و بعد دقیقا بسمت صورت مهداد بیشتر خم شد و بهش گفتم با سه تا انگشتت بکون تو کونم تا من هم‌ارضا بشم وقتی مهداد انگشتهارو کرد تو کونش،و تکونشون میداد مثل فیلمهای سکسی اخ. اوخ میکرد و بیچاره مهداد اسیر تجربه یه زن وارد شده بود که یهو گفت خاله ابم میخواد بیاد مریم سریع جدا شد و به علی گفت زود بیا بکن تو کونم وگرنه ارضا نمیشم علی هم به سرعت رفت و کیرشو کرد تو کون مریم بعد دو دقیقه مریم ارضا شد و افتاد روی تخت و به علی گفت بیا برات ساک بزنم تا ارضا بشیی علی هم کیرشو کرد توی دهان مریم اونم براش یه سا‌ عالی زد طوری که دز کمتر از دو دقیقه علی نزدیک ارضا شد ولی کیرش. بیرون نیاورد و تمام ابشو ریخت تو دهان مریم اونم ناراحت شد علی را هول داد بیرون تخت و شروع کرد فحش دادن به علی و مرضیه .ما هم یواش ا، پاسیو اومدیم بیرون رفتیم تو اتاق فاطمه خوابیده بود چون اون صحنه رو دیدیم یه کم حشری شدیم یه سکس فوری داشتیم و بعد خوابیدیم.حالا بعد چند سال من بعد شش ماه از مریم جدا شدم مرضییه رو گرفتم خونه مرضییه رو دادیم علی و مهداد و مریم و فاطمه هم هفته ایی یک یا دوبار میاد سر میزنه .پایان

نوشته: مهداد

بازدید 9,985

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “روزی روزگاری لیسر”

  1. این کسشعر یک و دو هم داشته؟خدارو شکر قسمت نشده بود قبلیاشو بخونم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید