سلام علی هستم ۲۰ کرج این داستانی که میخوام براتون بنویسم کاملا واقعیه و مثل خیلی از داستان ها نمیخوام که کسشر بنویسم
من ۱۵سالم بود که یه روز از مدرسه اومده بودم و لش کرده بودم گوشیم زنگ خورد رفیقم بود گفت شب بیا خونه فلانی مهمونی سایکو گرفته پول تیکت تورو هم من حساب کردم گفتم باشه من با کلی اطمینان خاطر پشمامو زدم و لباس خوب پوشیدم رفتم سمت خونشون ساعت ۱۲ شب بود که مهمونی شروع شد من خیلی خجالتی بودم با اینکه گل کشیده بودم و مشروب خورده بودم ولی باز نرفتم که برقصم یه دختره که نمیشناختمش اومد گفت پاشو برقص با کلی اسرار رفتم خیلی سرم گیج میرفت همینجوری با کس کلک بازیامون ساعت شد ۴ با دختره اوکی شده بودم یکم بوس کردیم همو ساعت ۷ صبح بود که رفتم سمت خونه گرفتم خوابیدم ساعت ۱۰ مامانم گفت پاشو دوستم اومده گفتم کدوم گفت سمیه گفتم برو الان میام یه سیگار کشیدم اومدم برم که یه صدای اشنایی شنیدم مثل صدای ستایش تو مهمونی بود(همون دختره که باهاش اوکی شدم) رفتم دیدم بله از شانس دختر دوست مامانم از آب درومد دیگه رفتم تو کارش بعد یه مدت رفتم خونشون دیدم کسی نیست بحث رل و سینگل و اینا شد یهو بی مقدمه گفتم دوستت دارم منتظر بودم بخنده یا بگه کس نگو ولی گفت منم دوستت دارم پشمام ریخت یه دو سه روز اس ام اس بازی کردیم گفت قراره واسه تولد مامانم بیاد خونمون ۵شنبه دقیقا ۴شنبه بود که گفتم کست زبونش بیرونه یا تو گفت وایسا فردا بهت میگم فردا رسید اومدم یکم پذیرایی شد ازشون من رفتم تو اتاقم میدونستم اونم میاد اومد گفتم دیروز باید میگفتی الان بیاد نشون بدی گفت اگه نشون بدم باید بخوریش فکر کردم شوخی میکنه گفتم باشه لگشو کشید پایین یه بادی بسته بود اونو باز کرد شرتشو درآورد گفتم مگه صندوق بانک مرکزیه اینهمه داستان روشه گفت از اونم بهتره باز کرد یکم دست زدم گفت خب بخور گفتم واقعا گفت اره گفتم باشه ولی مثل بقیه نمیگم شیرین بود آبش شور بود کاملا تلخ بود اصلا اینطور نیست دیگه داشتم از شق درد میمردم که گفت نوبت منه گفتم باشه مثل بقیه کسشعر نگم سایزشو سایزش ۱۶ سانته یکم خورد دیدم چشاش قرمز شده انگار اوور زده یهو درآورد از دهنش گفت بزار تو کسم گفتم کسکش مگه پرده نداری گفت چرا ولی میخوام تو بزنی گفت شر میشه گفت کارتو انجام بده زود باش کیرم خیس بود گذاشتم رو چوچولش آروم کردم تو یهو دیدم سرخ شد تو تلمبه سوم پردش پاره شد شانس تخمیه من کلید اتاقم گم شده بود گاب صندوق گزاشته بودم پشت در مامانش عین یابو اومد تو دید من رو دخترشم اون شب وقتی بابام منو تو اون صحنه دید دلم میخواست بمیرم مامان جندش میخواست شکایت کنه بخاطر باکرگی دخترش ولی خب بخاطر آبروش قرار شد که تو ۱۸ سالگی باهم ازدواج کنیم ۱۸سالگی ازدواج کردیم ولی تو ۱۹ سالگی دقیقا ۱سال پیش طلاق گرفتم ۱۲۳۵ سکه مهرش بود یادمه اون موقع بابام نزدیک ۳ میلیارد مهریه داد ولی خب اینقدر داره که تخمشم نبود الانم که ۲۰ سالم شده هنوز بخاطر اون اشتباه از خودم بیزارم نتیجه گرفتم تو ۲ حالت هیچوقت تصمیم نگیرم وقتی عصبی ام و وقتی حشری ام امیدوارم لذت برده باشید نظر همتون برام قابل احترامه.
من ۱۵سالم بود که یه روز از مدرسه اومده بودم و لش کرده بودم گوشیم زنگ خورد رفیقم بود گفت شب بیا خونه فلانی مهمونی سایکو گرفته پول تیکت تورو هم من حساب کردم گفتم باشه من با کلی اطمینان خاطر پشمامو زدم و لباس خوب پوشیدم رفتم سمت خونشون ساعت ۱۲ شب بود که مهمونی شروع شد من خیلی خجالتی بودم با اینکه گل کشیده بودم و مشروب خورده بودم ولی باز نرفتم که برقصم یه دختره که نمیشناختمش اومد گفت پاشو برقص با کلی اسرار رفتم خیلی سرم گیج میرفت همینجوری با کس کلک بازیامون ساعت شد ۴ با دختره اوکی شده بودم یکم بوس کردیم همو ساعت ۷ صبح بود که رفتم سمت خونه گرفتم خوابیدم ساعت ۱۰ مامانم گفت پاشو دوستم اومده گفتم کدوم گفت سمیه گفتم برو الان میام یه سیگار کشیدم اومدم برم که یه صدای اشنایی شنیدم مثل صدای ستایش تو مهمونی بود(همون دختره که باهاش اوکی شدم) رفتم دیدم بله از شانس دختر دوست مامانم از آب درومد دیگه رفتم تو کارش بعد یه مدت رفتم خونشون دیدم کسی نیست بحث رل و سینگل و اینا شد یهو بی مقدمه گفتم دوستت دارم منتظر بودم بخنده یا بگه کس نگو ولی گفت منم دوستت دارم پشمام ریخت یه دو سه روز اس ام اس بازی کردیم گفت قراره واسه تولد مامانم بیاد خونمون ۵شنبه دقیقا ۴شنبه بود که گفتم کست زبونش بیرونه یا تو گفت وایسا فردا بهت میگم فردا رسید اومدم یکم پذیرایی شد ازشون من رفتم تو اتاقم میدونستم اونم میاد اومد گفتم دیروز باید میگفتی الان بیاد نشون بدی گفت اگه نشون بدم باید بخوریش فکر کردم شوخی میکنه گفتم باشه لگشو کشید پایین یه بادی بسته بود اونو باز کرد شرتشو درآورد گفتم مگه صندوق بانک مرکزیه اینهمه داستان روشه گفت از اونم بهتره باز کرد یکم دست زدم گفت خب بخور گفتم واقعا گفت اره گفتم باشه ولی مثل بقیه نمیگم شیرین بود آبش شور بود کاملا تلخ بود اصلا اینطور نیست دیگه داشتم از شق درد میمردم که گفت نوبت منه گفتم باشه مثل بقیه کسشعر نگم سایزشو سایزش ۱۶ سانته یکم خورد دیدم چشاش قرمز شده انگار اوور زده یهو درآورد از دهنش گفت بزار تو کسم گفتم کسکش مگه پرده نداری گفت چرا ولی میخوام تو بزنی گفت شر میشه گفت کارتو انجام بده زود باش کیرم خیس بود گذاشتم رو چوچولش آروم کردم تو یهو دیدم سرخ شد تو تلمبه سوم پردش پاره شد شانس تخمیه من کلید اتاقم گم شده بود گاب صندوق گزاشته بودم پشت در مامانش عین یابو اومد تو دید من رو دخترشم اون شب وقتی بابام منو تو اون صحنه دید دلم میخواست بمیرم مامان جندش میخواست شکایت کنه بخاطر باکرگی دخترش ولی خب بخاطر آبروش قرار شد که تو ۱۸ سالگی باهم ازدواج کنیم ۱۸سالگی ازدواج کردیم ولی تو ۱۹ سالگی دقیقا ۱سال پیش طلاق گرفتم ۱۲۳۵ سکه مهرش بود یادمه اون موقع بابام نزدیک ۳ میلیارد مهریه داد ولی خب اینقدر داره که تخمشم نبود الانم که ۲۰ سالم شده هنوز بخاطر اون اشتباه از خودم بیزارم نتیجه گرفتم تو ۲ حالت هیچوقت تصمیم نگیرم وقتی عصبی ام و وقتی حشری ام امیدوارم لذت برده باشید نظر همتون برام قابل احترامه.
نوشته: علی
21 پاسخ به “سکس با دوست دخترم ستایش”
تو گور مادرت ریدم
“کست زبونش بیرونه یا تو؟”یعنی کس دختره زبون داشت؟ باهاش حرف هم میزد؟در آخر هم نتیجه بگیر که هیچ وقت در 2 حالت ننویس1 وقتی دستت تو شورته و 2 وقتی با یه دست داری مینویسی!
3+3میلیارد جمعیت زمین کیرشون تو کوس مامانت
تو با 15 سال سن پشمم داشتی؟؟! گل هم زدی؟!
15 سالت بوده سایکو دعوت شدی؟اونجا با یه دختر آشنا شدی،لابد اونم هنوز به سن تکلیف نرسیده بوده
والا همشهری جان ما تو دانشگاه یچیزایی راجع به سایکوسایبرنتیک خوندیم که فکر نکنم منظور این گتشمون این باشه
دنم سنه
دوستان میدونید قضیه این بچه چاقال مثل چی میمونه؟!مثل اون آقا زاده که پسر صفیر ایران توی ونزوئلا هست که با پول مردم گردن کلفت میکنن و هر گوهی دلشون میخواد میخورن بعد بابای جاکش شون میان ان خوری تخم سگشون رو با پول پاک میکنن.
عزیزم چند خط اولشو خوندم فقط کاش دم دستم بودی کاش میشد طی العرض میکردم یجوری میکردمت که دیگه تا 15 سال آینده دست به گوشی نزنی
گاب صندوقا چه ک ی ر ی شدن که توعه ک و ن ی میتونی جا ب جاش کنیو مادر ج ن د ت هم میتونه در عین تعجب
داستانهای چند سال پیش با الان چقدر فرق کرده.مثل نسل جدید که چستان مینویسند بجای داستان.واقعا جای تاسف داره.جوانهای ما روز بروز عقده ای تر میشند.همش دروغ برای اینکه عقدشونو خالی کنند.تروخدا فحشش ندید.دعا کنیید برای این بیچارها .دلم براش سوخت تفلکی (dash) (dash)
چاقال مامان خراب۱۵ سالگی گل کشیده بودی و مشروب،اونوقت همو بوس کردین!!!خوب افریناتا وقتی اصغر قاتل ها بودن تو این مملکت امثال تو رو با یه بامیه مجانی میبردن تو بیابون ها میکردن،حالا تو مامانت بیار ما خودمون ازش یه داستان خوب مینویسیم.مگه نه بچه ها
من قزوینی نیستم ببم ولی بچه خوشگل ۱۵ ساله ای که گل زده باشه مشروبم خورده باشه رو اگه نکنی کون کنای عالم اون دنیا جلوتو میگیرن ،،،
من تا الان زیر هیچ داستانی فش ندادم و اینجا هم فش نمیدم چون واقعا فش دادن شخصیت یه نفر رو نشون میده ولی من حرفم اینهاخه برادر من عزیز منوقتی بنده هنگام عید واسه خودم لباس زیر خریدم و الان اونا تنمه توش یه کیر دارم همون کیر تو کسسسس تپل ننت
کس مادرت کسکش جقی
قشنگ عقده هاتو اوردی تو داستانااااا
داداچ تو از بیخ اشتبا میزنی اول مشروب میخورن بعد گل میکشن نه برعکسش اوسگولدوم هرکی گفت بذار توش خیس بخوره نذار شاید تله موش تو کسش باشه یا یه چیز تخمی تردر مورد مهریه و اینام با احترام گوه خوردی فوقش 40,50ملیون دادی و تامام لفظ 3میلیاردی نیا
تو معلومه ی بچه کووون بیشتر نیستی از ۱۵ سالگیم کونت میزاشتن ننه لامپی
خخخخ جوک بود این
لایک بیست تو کیونت.با خوندن همون خط اول.چون توگه خوردی وقتی که باید سرت تو کون خودت باشه،میری سکس میکنی.
۱۵ سالت بوده رفتی مهمونی سایکو کونیبعد با دختره اشنا شدی فرداش همون دختر اومده خونتون تا دختر دوسته مامانته اخه کونیمیگن کوه به کوه نمیرسه ولی ادم به ادم میرسه ولی نه تو ۵ ساعت بعدم دختره قانونا الان باید خواب باشه چون تو ساعت ۷ از مهمونی اومدی اونم لابد ساعت ۷ از مهمونی رفته تا بخواد بخوابه باید بشه ساعت ۲ یا ۳ ظهر که بیدار میشهکسکش من فقط فهمیدم تو این داستان رو تو چت و مست نوشتی دادی تحویل ما کیرم از پهنا تو شافتت