دوراهی ستایش

سلام من ستایشم ۲۴ سالمه ، بعد گرفتن لیسانس و دوران مزخرف کرونا که پدرم از دست دادم تصمیم گرفتم میکاپ بصورت حرفه ای دنبال کنم ، کم کم با دوستایی که پیدا کرده بودم فکر زدن یه سالن بودیم (چون سودش خیلی بیشتر میشد) دوست پسرم امیر مخالف بود کلا نمیشد روش حساب کرد ، یه دوسته قدیمی پولدار داشتم که میدونستم میشه ازش حداقل پول رهن و ۔۔۔ قرض کرد ولی خیلی وقت بود ازش خبر نداشتم ، بعد کلی گشتن پیداش کردم نمیشد مستقیم بگی پول بده و ۔۔۔ بعد یکی دو بار صحبت حرف کار و پیش کشیدم سعی کردم متقاعدش کنم کار آسونی نبود ، کلی پول میخواست بده۔
یه روز یه استوری گذاشته بود تو یه ویلای قشنگ ریپلای کردم و۔۔۔ بعد یکم صحبت قرار شد دفعه بعد منم ببره ، به هدفم رسیده بودم چاره‌ای نبود ، شبی که فرداش قرار بود بریم پیش امیر بودم و حس گناه عجیبی داشتم سرم رو پای امیر بود فیلم میدیدم ناخداگاه اشکم اومد متوجه شد و (فکر کرد باز یاد پدرم افتادم) با دستاش اشکامو پاک کرد یه بوسه به لبش زدم و دستم بردم رو کیرش همزمان شروع کردم لب گرفتن کمربندشو باز کرد و شلوارش داد پایین نشستم رو پاش بعد دو سه دقیقه ابش اومد همیشه همین قدر طول میکشید۔

برگشتم خونه رفتم حموم حسابی تمیز کردم صبح زود کلی ارایش کردم یه ست توری قرمز خیلی قشنگ داشتم پوشیدم یه شلوار راحت با یه بلیز سفید شال قرمزمم برداشتم دم در بود و راه افتادیم ، رسیدیم بعد نشون دادن فضا خودمو الکی مشغول عکس کردم بعد چندتا از سپهر(دوستم) خواستم ازم عکس بگیره عمدا یکم یقه باز کردم سینه م معلوم شه و پوزشین هایی وایمیسادم که بدنم تحریکش کنه جواب نمیداد چون میدونست دوست پسر دارم فکرم بهش نمیکرد کلا خطوط قرمز عجیبی داشت دیگه برای اخرین تیر کلا لباسمو در اورده بودم زانو زده بودم یه گردنبند زمرد داشتم بهش گفتم عکس میگیری اینجوری ۔۔۔ داشت میگرفت که به شوخی بهش گفتم دوست داری؟گفت چی؟گفتم اینکه دخترا جلوت اینجوری وایسن ! ریلعکس گفت برام فرقی نداره گفتم یعنی انقد عادی شده برات؟تازه فکر کنم دوزاریش افتاد یه خنده ای کرد گفت نه میگم فرقی نداره زانو زدن یا ۔۔۔همه چی داشت خوب پیش میرفت رفتم رو پنجه پام زل زدم بصورتش صورتم نزدیک کرد دستش رفت دور کمرم و یه دستش زیر چونم گفت امیر چی؟گفتم هیچی لبمو رسوندم به لباش رو چمنا خوابیده بودم روم اومده بود تنم میبوسید حس خیلی خوبی داشتم دکمه شلوارمو وا کرد همزمان شورت شلوارم در اورد یه دستی رو مچ پام تا داخل رونم کشید و پاهام باز کرد شروع کرد بوسیدن و یکم لیس زدن کامل خیس شده بودم ، لباس و شلوارش در اورد پاهامو گرفت بالا با یه فشار فرو کرد شلاقی تلمبه میزد نمیدونم چند دقیقه گذشته بود اما پاهام دور کمرش بود داشتم ارضا میشدم ، پوزشین به قاشقی تغییر داد همزمان که گوشمو میبوسید تلمبه میزد ارضا شدم برای اولین بار حس میکررم یه مایه ای از توم خارج میشه پا شد گفت بخور برام همزمان به سوراخ کونم ور میرفت بعد دو سه دقیقه گفت بسه ، رو شکم خابوند منو بهم گفت یه نفس عمیق بکش میخواستم بگم از کون نه تاحالا نداده بودم میترسیدم یهو یه سوزش عجیبی حس کردم خیلی درد داشت توجهی نکرد چمنارو چنگ میزدم صدای برخورد بدنمون بهم و جیغ و ناله ریز من فضارو خاص کرده بودم کم کم چشام داشت سیاهی میرفت که یه آب گرم رو پشتم حس کردم و وقتی چشم باز کردم تو وان بودم

درسته چند روز نمیتونستم درست راه برم اما هم به هدفم رسیدم هم بهم خیلی خوش گذشت هنوز با سپهر رابطه دارم با اینکه چند هفته دیگه با امیر عروسیمه نمیدونم چطوری قطعش کنم،هم دلم میخواد ادامه بدم هم دیگه دلم نمیخواد

نوشته: سِتی

بازدید 5,020

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

8 پاسخ به “دوراهی ستایش”

  1. تو که شروع کردی برا راحت شدن فکرت بیا و‌به بچه های اینحام یه حالی بده

  2. ریلعکس گفت فرقی نداره ؟ریل عکس 🤔واسه تحریک کردنش کامل لباسهات رو درآوردیبعد اومد روتدست کرد دکمه شلوارت رو باز کرد ؟

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید