دختری که مسیر زندگیم رو عوض کرد (۳)

ساعت ۸ شب بود با ظرف گوشت رفتم خونه فریبرز عریززاده
اولین بار بود که اینقدر باهاش معاشرت میکردم برام جالب بود اینکه با یکی همسن بابام دارم عشق و حال میکنم تا رفتم گفت پس دخترا کجان؟
گفتم داشتن آماده میشدم من زودتر اومدم ببینم اگه کاری داری انجام بدم. گفت نه کاری نیست بیا این سیخ تا گوشت رو سیخ بزنی منم باربیکیو رو آماده میکنم مهراد جان.
داشتم گوشتارو سیخ می زدم که از صدای توی حیاط ویلا فهمیدم مهرناز و باران اومدن.
رفتم بیرون دیدم بله بساط ویسکی رو فریبرز به راه کرده و تا منو دید یه شات داد دستم منم گفتم اینو میخوریم گول نخوریم رفتم بالا گوشتارو گذاشتم روی آتیش و اومدم چنتا شات پشت هم رفتم بالا.
دخترا هم گرم بحث سیاسی با فریبرز بودن.
غذا و آماده کردم آوردم سر میز شروع به خوردن کردیم یه موزیکم پلی کردیم و منو مهرناز مثل دوتا عاشق دل باخته هم و نگاه میکردیم فریبرز یهو گفت سلامتی عشق بینتون همه زدیم زیر خنده …
فریبرز و باران لباسشونو در آوردنو با مایو رفتن توی استخر منو مهرنازم چوپوقو پر گل کردیم و چنتا کام محکم گرفتیم به درو دیوار می‌خندیدم که یهو فریبرز با آب ریختن رومون گفت پاشید بیاید بابا بیاین که اینجا حرام تو آب نیومدن شروع به کندن لباسام کردم که مهرناز بهم گفت مهراد من اگه دوست نداری من جلو فریبرز با مایو باشم‌ میخوای من نیام تو آب عزیزم؟
آروم لباشو بوسیدمو گفتم عزیزم اگه خودت معذب میشی منم نمی‌رم پیشت می‌شینم که گفت نه قربونت برم فقط نخاستم که تو یه در صد حس بد داشته باشی وگر نه که فریبرز آدم چشم پاکیه تا الان حس بدی ازش نگرفتم یا نگاهش روم سنگینی نکرده.
خلاصه ما ام تنمونو به آب رسوندیم شنا میکردیم مهرناز توی بغلم بودو فریبرزم کنارمون واستاده بودو از من پیش مهرناز تعریف میکرد که مهراد تا بحال دختر اینجا نیاورده و من ندیده بودم اینجا تنها بیاد (راستم می‌گفت چون همیشه میرفتم ویلای هم خدمتیم کیوان که توی سرخ رود بود) بارانم داشت تلاش میکرد بتونه روی آب بخوابه.
نیم ساعتی بود که توی آب بودیم فریبرز رفت بیرون از استخر یه حوله هم انداخت روی دوشش چنتا شات ویسکی زد ما هم سه تایی توی آب با هم حرف می‌زدیم من باران و مهرناز و اذیت میکردم که یهو فریبرز منو صدا زد.
-مهراد میشه چند لحظه بیای یه کمکی بهم بکنی؟ بعدشم رفت توی ویلا
رفتم توی ویلا دنبالش.
+جانم آقا فریبرز؟
-بیا آشپز خونه
+چشم
رفتم دیدم داره میوه می‌ریزه توی یه ظرف
-از توی کابینت چنتا پیشدستی بردار
+بروی چشم آقا فریبرز
-مهراد اگه از نظرت اشکال نداره من میتونم یکم به باران نزدیک بشم؟ نمیخام انرژی بد بهت بدم صدات کردم بیای ازت بپرسم. خیلی اندامش خوبه یکمم توی آب باهاش حرف زدم بنظرم میتونم باهاش ارتباط بگیرم
+آقا فریبرز این چه حرفیه شما صاحب اختیاری نه باران بچس نه اختیارش دست من هستش خودتون با هم اوکی بشید آقا من چیکاره ام‌این وسط
-خلاصه گفتم اول از تو بپرسم. بعد اینکه مهراد من تو این سن کسی بهم نه بگه حالم گرفته میشه تو خودت بسنج ببین چجوریاست برم سمتش یا نه؟
+گفتم باشه من میرم بیرون با میوه ها شما یکم لفتش بده بعد بیا من ببینم مزه دهنش چیه
اومدم بیرون دیدم مهرناز و باران از استخر اومدن بیرون با حوله نشستن و سردشونه گفتم بیاید بریم تو که گفتن نه همینجا خوبه.
مهرناز و بغل کردمو آروم توی گوشش ماجرا رو گفتم اونم سریع باران و صدا زد جلوی من بهش گفت. بارانم یه خنده ای کردو گفت متوجه شدم که با خجالت نگام میکرد مهراد تو تاییدش می‌کنی مریضی چیزی نداره تا اومدم چواب بدم مهرناز بهش گفت کسخلی تو مرده بوی ادکلنش همه جا پیچیده معلوم خیلی به خودش میرسه. بارانم گفت اگه مودم باهاش خوب باشه باهاش کنار میام بگو راحت باشه.
گفتم به به عروس خانم خلاصه توی استخریو مرسدس بنزشم تو دیده خوبه دیگه کارو در میاره اونم یه بیشعور بهم گفت و ستایی زدیم زیر خنده همون لحظه صدای فریبرزم اومد که می‌گفت به به جوونا همیشه بخنده مارو هم بازی بدید بگید ما هم بخندیم نشستیم دور همو یه چشمک به فریبرز زدم با حرکت سرم بهش فهموندم حله برو توی کارش.
حرف می‌زدیم منم حسابی حالم خوب بود همسایه هارو مسخره میکردم اداشونو در میاوردم حسابی می‌خندیدم که یهو باران گفت واقعا الان توی این حالمون می‌چسبید چنتا لاین کوکایین می‌زدیم خیلی دوست داشتم الان بود.
هنوز حرف از دهن باران در نیومده بود که فریبرز گفت مهراد از کجا میتونیم بخریم؟ بریم بخریم بیایم.
من که یکم خندم گرفته بود گفتم بذار به هومن زنگ بزنم من جز هومن کسیو نمی‌شناسم توی رامسر ببینم کسی داره اینجا گفت آره زنگ بزن ساعت ده و نیم شب اگه کسی داره بریم بگیریم زود.
زنگ زدم به هومن گفت یکیو میشناسم توی شهسوار بذار زنگ بزنم ببینم داره یا نه که بعد از چند دقیقه زنگ زد گفت داداش داره گرمی دو ملیون و هفتصد گفتم اوکی بگو دو گرم بذاره بریم بگیریم که فریبرز گفت نه بگو پنج گرم بذاره باشه شاید باران بازم خاست. هومن گفت آماده شو من یه ربع دیگه میام دنبالت بریم بگیریم.
فریبرز گفت منم باهات میام با هم بریم بگیریم بارانم گفت پس تا شما برید بیاید ما هم لباس عوض می‌کنیمو اینجارو ترو تمیز و مرتب میکنیم.
رفت و آمد مون تقریباً یه ساعت زمان برد وقتی وارد ویلا شدم اول بارانو دیدم که یه تاپ سفید تنگ تنش بود که اگه نمیپوشبدش سنگین تر بود چون کل ممه های گندش معلوم بودو نوکشم زده بود بیرون از زیر تاپ یه شلوارک جینه خیلی کوتاهم پوشیده بود از کنارش رد شدم و با خنده گفتم آیا وکیلم بنده منو زد گفت کصکش نباش لاشی رفتم دیدم مهرناز لوندمم یه تاپ شلوارک کرم پوشیده که از هر لحظه دیگه جذاب تر شده و با چشای همیشه خمارو کشیدش گفت عشقم اومدی بیا بغلم کن.
سریع یه آینه کوچیک آوردم جنسو ریختم روش و با کارت بانک پاسارگادم(چون رنگ کارت پاسارگاد سیاهه همیشه با اون لاین میکنم خوشم میاد)شروع کردم به لاین کردن. اول باران با نی اومد چهارتا خط دمماغی زد. بعدش خودم رفتم چنتا لاین بالا بعدش مهرناز زد که بعد دوتا لاین گفت من نمی‌زنم. فریبرزم گفت بده منم بزنم جوووووون. اونم یکم زدو موزیک گذاشتیم به رقصیدن بارانو منم ریز لاین می‌زدیم ولی برام عجیب بود که چرا مهرنازی که همیشه پایم بود چرا نمیزنه باهام.
چند بار ازش پرسیدم چرا نمی‌زنی گفت عشقم الان حالم خوبه فقط کیرتو می‌خوام منم بهش میگفتم الان میرم ویلای خودمون شیرتو میکشم.
تو همین حرفا بودیم که یهو مهرناز گفت عشقم اونجا رو باش نگاه کردم دیدم فریبرز و باران لب تو لب شدن چنتا سرفه کردم زدن زیر خنده یه پاکت سیگار و یه بطری آب برداشتن رفتن طبقه بالا تو اتاق. فریبرزم به منو مهرناز گفت عشقای من هرجا که دوسدارید تو هرکدوم از اتاقا که خواستید بخوابید.
تا پشتشونو کردن بهمون من و مهرنازم با هم لب تو لب شدیم شاید سه دقیقه ام طول نکشید که کیر منو در آورده بودو می‌مالید منم سینشو میمکیدم مهرناز سرشو گذاشت روی شکمم و شروع کرد به خوردن کله گرد کیرم.
چشم یهو خورد به تلئلو آب استخر خورد گفتم عشقم بریم توی آب ولی دیگه منتظر جواب مهرناز نموندم شلوارکو شرتشو در آوردم بغلش کردم بردمش تو حیاط و توی استخر. چسبوندمش به دیواره یه استخر لبامو توی لبای مهرناز قفل کردم کیرم و با یه هل تا ته فرو کردم توی کصش. اولین واکنشش این بود که سریع پاهاشو دوره کمرم حلقه کردو شروع کرد به خوردن گردنم منم خیلی ملو توی کصش تلمبه میزدم. خودشو چسبونده بود بهم گردیه سینه هاشو روی سینم حس میکردم همینجوری که داشتم تلمبه میزدم لرزش مهرناز و توی بغلم حس کردم فهمیدم ارگاسم شد شروع کردم به قربون صدقش رفتن آنقدر احساس بینمون توی این مدت قوی شده بود که کاملا عاشقانه با هم سکس میکردیم. از آب در اومدیم رفتیم توی ویلا لباسامونو جمع کردیم رفتیم توی اتاق خواب من دراز کشیدم روی تخت مهرناز کیرمو روی کص گوشتیش تنظیم کرد و نشست روش دیگه قشنگ صدای آه و ناله های باران میومد توی اتاقمون مهرناز شروع به کمر زدن کرد روی کیرم اننقدر شهوتی بودم بعد چند دقیقه کشیدمش روی خودمو کیرمو در آوردم آبمو ریختم روی لوپ کونش. خودمونو با دستمال تمیز کردیم و توی بغل هم خوابیدیم.
صبح که بیدار شدم دیدم مهرناز لخت توی بغلمه رفتم پایین دیدم فریبرز با لبخند گفت چه خبر پهلووون بچه هارو بیدار کن ساعت یک و نیم شده بریم بیرون ناهار بخوریم منم مهرناز و بیدار کردم گفتم عشقم باران و بیدار کن آماده شید بریم ناهارو بزنیم بعد از ظهر بریم تهران.
بچه ها آماده شدن نشستیم تو ماشین من و راه افتادیم سمت رستوران که یهو فریبرز خطاب به مهرناز گفت: دختر جون چرا دیشب کوکایین نزدی که مهرناز گفت چون خیلی نا خالص بود ۶۰% کتامین بود 25% کک 15% قرص واسه همین نزدم من خلاصه من دارو سازم آقا فریبرز اگه ندونم که دیگه هیچی.
فریبرز که دهنش باز مونده بود از تعجب و حیرت گفت باریکلا دختر یعنی تو انقدر سردر میاری و میفهمی که مهرناز گفت من میتونم همینو بسازم حتی بهتر از اینی که دیشب زدید در میارم.
فریبرز فقط سر تکون میداد و منم با لذت به دوس دختره دارو سازم نگاه میکردم.
ناهارو خوردیم تو راه برگشت ویلا ام فریبرز مخ باران و زدو راضیش کرد دو روز رامسر بمونه پیشش.
ما ام وسایل رو جمع کردیم که بیایم سمت تهران که موقع اومدن فریبرز به منو مهرناز گفت من سه روز دیگه خودم بارانو میارم تهران با شما دوتا هم کار دارم یه فکرایی توی سرم هست که میام بهتون میگم…
ادامه دارد…
قسمت بعد قرار خیلی جالب تر بشه کلی داستانمون قشنگ تر بشه.
من به احترام کسایی که لایک میکنن و با کامنتاشون انرژی میدن با عشق مینویسم قسمت قبلم بهتون گفتم یه داستان کلیه که قرار اتفاقات زندگیه مهرادو مهرناز و تعریف بکنه با اندکی چاشنیه سکس پس عزیزانی که دوسدارن بشینن وقتشونو بذارن که یه کص مغز بیاد بگه مامانمو گاییدم زنمو دادم دو نفر بگان دیدم زنمو میگان آبم اومد وقتشونو واسه این داستان ندارن.
خیلی برام جالبه یه دوستی دارم یه جنده می‌شناسه دو سال میگم ردیفش کن ما رو هم ببر پول بدیم بکنیم اینقدر تعریفشو می‌کنی مارو نمیبره حاجی ما ایرانیا مدلمون اینه که جندرو هم به هم روا نداریم هاهاهاهاها
ولی اینجا پر شده از کسایی که زنشونو میدن رفیقشون بگاد.
#به_شعور_هم_احترام_بذاریم
ببینید اسمش روشه داستانه زاییده ذهن نویسنده هستش ولی کیرم تو ذهنت که بهت میگه بیای بنویسی اینجا خواهر خودتو میگایی ۲۰۰ نفرم لایکت میکنن.
با لایک و کامنت های قشنگتون بهم انرژی میدید برای ادامه داستان. مرسی بابت وقتی که میزارید

نوشته: مهراد

ادامه…

بازدید 14,952

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “دختری که مسیر زندگیم رو عوض کرد (۳)”

  1. یعنی میاید رامسر همه کار میکنید اونوقت ما اینجا دست به خایه نشستیم😂 گوه به این زندگی

  2. مثل هميشه عاليخوش بحالت واقعا شانس داريبا قدرت قسمت بعديو بنويس كه بدجور منتظرشم

  3. آقا مهرداد گل!داستانت یه طرف اون پانویس داستانت هم یه طرف دیگه ، بیشتر به خاطر پانویس لایکت کردم، البته برای داستان هم زحمت کشیدی که قابل تقدیره.کاش نویسنده های دیگه هم یاد بگیرند

  4. دمت گرم!من بااون نویسنده هاس کص مغز کاری ندارم.ولی اونایی که لایک میکنن رو نمیفهمم.اخه چرت تر ومزخرف تر از داستان سکس یواشکی من وخواهرم نخوندم تاحالا واین همه لایکش میکنن.واقعا چرا؟

  5. 60% کتامبن و …!تو لابراتوار به این دقت نمیتونن بگن که دوست دختر تو گفت!یعنی ۶۱٪ یا ۵۹٪ نبود!!! فیکس ۶۰٪ !؟ای خار گل رز تو کون دروغگو!!

  6. چرا کسشعر میگی ، دارو ساز و فلان و بیسان ، بعدم مگه کوئائین ساختنی هست شافتک ، که نوشتی دختره گفته من میسازم😂

  7. بخدا تو سیگار مگنا میکشی یه هفته مریضیفرق بین مگنا و برگ‌رو‌متوجه نمیشیخوبه فقط پنج ماهه درسش تموم شده انقد دقیق گفتیعنی این آزمایشگاه سرخودهشاش رو‌مزه میکنه انواع بیماریهای طرف رو برات میگه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید