خاطرات محمد بی غیرت (۲)

سلام دوستان بابت تاخیر در نوشتن قسمت دوم عذرخواهی میکنم
درگیر کار و پریسا و یه سری مشکلات دیگه بودم
بعضی از دوستان گله کردن که طولانیه
خب داداشای گلم مجبورم داستان و واقعیت رو کامل بگم تا متوجه بشین چه اتفاقاتی افتاده

خب
اونجا بودم که قرار شد سکس کنیم شب
پریسا گفت چراغا رو خاموش کن
خاموش کردم
حالت 69 شدیم
من پایین بودم اونم روی من بود
اول یکم کسشو بود کردم که خوشبختانه دوش گرفته بود
یکی دو ساعت قبلش و بوی خیلی خوبی میداد شروع کردم اروم اروم بوس کردن چوچولش
کم کم همه جا رو بوسیدم رفتم سراغ سوراخ کونش خوب بوسش کردم
کاملا بدون مو و حتی زبر بودن بابت نوک زدن موهای جدید رو هم نداشت
دوباره برگشتم سر چوچولشو خوب براش لیسش میزدم و میمکیدم
همزمان با من اونم اروم اروم سر کیرمو لیس میزد
بعد چند دقیقه کامل کیرمو کرد توی دهنش و تند تند ساک میزد
حتی بعد از حدود یه رب من‌دیگه فکم و زبونم خسته شد نمیتونستم لیس بزنم دیگه نه که اونم روم بود
ولی پریسا از ساک زدن خسته نمی شد تا اینقدر خورد که ابمو اورد
منم خسته شده بودم دیگه ابم اومده بود ولییی…
نه اینکه نتونم دوباره سکس کنم
چرا میتونستم ولی دیدم پریسا ابمو قورت داد
بلند شد رفت دستشویی خودشو شست و اومد و کلی هم تشکر کرد که عالی بود و …
ولی حتی اجازه نداد من بگم که شاید میخوام بکنم الان یا هوس کردم
کلی بوسم کرد و روشو کرد اونور گفت من بخوابم که خیلی خسته شدم
منم دیگه چیزی نگفتم
ولی خب توی دلم گفتم مگه میشه بعد از این همه مدت سکس نخواد

گرفتم خوابیدم صبح پاشدم
دیدم هنوز پریسا خوابه بیدارش نکردم
خلاصه بلند شدم یکم خونه رو تمیز کردم شیفتم عصر شروع میشد تا فردا صبحش
خونه رو داشتم تمیز میکردم
یه خورده طی کشیدم
یکم جارو کشیدم تراسو تمیز کردم
خواستم آشغالا رو جمع کنم که دیدم هم سطل زباله توی اتاق هم سطل زباله ی توی دستشویی پر از دستمال کاغذیه
اونم خیلیییی زیاد و اصلا طبیعی نبود این موضوع
منم خو همینجور فکرم خراب بود از قبلا
بازم شک کردم
البته دقت کنید که چندین مورد دست به دست هم دادن که بیشتر فکر کنم که چیشده و یه موضوعی که از قبل بهتون گفتم بخاطر خیانت ها و دروغ هایی که در زمان مجردی به من شد و گفتن، دیگه این طرز تفکر برای یه ادمی مثل من عادی شده بود خدایی، و خودمم میدونستم مریض شدم ولی خب عقیده داشتم نباید آدم مثل کسخلا باشه و هیچ شکی نکنه به هیچی ولی پیش خودم میگفتم، اگر شک کردی حداقل اول مطمئن شو برای همینم اول تا مطمئن نمیشدم داستان درست نمیکردم برای طرفم که بگه تو شکاکی یا بدبینی
حالا بگذریم
اون آشغالا رو هم جمع کردم
گذاشتم تو کیسه زباله اصلی بردم پایین
یه صبحانه هم درست کردم بعدش پریسا رو بیدار کردم
که همراه هم بخوریم
بعدشم دیگه نشستیم پا گوشی و تی وی
تا ظهر ولی پریسا بلند شد یه ناهار درست کرد خوردیم دوباره یکم استراحت کردیم
طرفای ساعت ۳ بعد از ظهر بود
پریسا گفت محمد اگر اجازه بدی بعد از اینکه رفتی عصر سرکار منم برم‌پیش مامانم اینا دلم براشون تنگ شده سعی میکنم شبم برگردم خونه و نمونم ولی اگر خواستم‌بمونم حتما بهت میگم عشقم
منم گفتم چشم موردی نداره میخوای اماده شو خودم ببرمت گفت تا یه دوش بگیرم آماده شم‌طول میکشه تازه باید بپوشم و اتو کنم و …
فرقی برام نمیکنه ولی تو برو سر کار مسیرت نمیخوره الکی این همه راهم‌نیای یا با آژانس میرم یا اسنپ میگیرم
خلاصه ما رفتیم سر کار
طرفای ۹ شب بود زنگ زد گفت من خونه مامانم اینام
نگران نشی عزیزم
یکم حرف زدیم
حال و احوال بابا و مامانشو پرسیدم گفت خوبن
بعدش دیگه صحبت نکردیم تا طرفای یک شب شد
دیدم خبری نیست ازش گفتم بزار حالشو بپرسم چرا زنگ نمیزنه یا پیام نمیده یبار زنگ زدم جواب نداد بار دوم بعد از چند بار بوق خوردن جواب داد
گفتم عشقم چرا جواب نمیدی
با یه حالت پریشونی که توی صداش بود گفت سرویس بودم
گفتم یعنی کسی نبود گوشیتو جواب بده گفت چرا بودن ولی خوابیدن حتما نشنیدن چون توی اتاق خوابشون هستن
گفتم کی میخوابی گفت دیگه الان میخوابم خلاصه شب بخیر گفتو
قطع کرد
منم یکم سر کار چرت میزدم
یکمم میخوابیدم تا فردا صبحش طرفا ساعت ۷ بود زنگش زدم جواب داد گفت میخوام یکم دیگه بخوابم
گفتمش بزار بیام دنبالت گفت نه خیلی خوابم میاد
تو برو خونه بهت زنگ میزنم بیای یا نهایتا با اسنپ میام دیگه
گفتم باشه رفتم خونه لباسامو عوض کردم گفتم‌یکم چرت بزنم یهو رفتم تا ساعت ۱۲
چشامو وا کردم دیدم کسی زنگ نزده
خودم پریسا رو گرفتم فوری جواب داد
گفت دارم میام خودم با تاکسی یه بیست دقیقه بعدش رسید
اومد بالا یه سلام روبوسی کرد اینقدرم ادکلن زده بود
یه خورده حشری شده بودم
کشوندمش تو بغلم لباشو بوسیدم گفتم عشقم بیا یه حالی کنیم گفت خسته ام بخدا
گفتم دختر تو تازه از خواب بیدار شدی
خسته ای باغچه بیل زدی یا کوه کندی
گفت نه درسته ولی در کل حوصله سکسو ندارم عشقم بزار شب
گفتم من الان هوس کردم خیلی وقته سکس نکردیم ها
گفت همین پریشب بود دیگه
گفتم قلبم اون که سکس کامل نبود
فقط برا همدیگه خوردیم
گفت همین خوبه دیگه
تو که نمیتونی خوب بکنی عزیزم
تا میاد راست بشه دوباره میخوابه
گفتم حالا اینجورم که تو میگی نیست
گفت بخدا ۵ دقیقه هم نمیتونی بکنی
دوباره میخوابه
گفتم حالا سعی خودمو میکنم
گفت بزار برم دوش بگیرم حداقل
گفتم عشقم دیروز دوش گرفتی
بیا برا من تمیزی
گرفتمش کم کم شروع کردم درآوردن لباسها
یه ست مشکی سکسی هم پوشیده بود
خلاصه لباسا رو یکی یکی درآورد تا رسیدم به شورتش درش که آوردم دیدم لکه های سفید هست
بازم فکر بد کردم ولی گفتم شاید ترشحاته
انداختم دور شرتو پاهاشو باز کردم رفتم بین پاهاش
زبونمو گذاشتم رو چوچولشو دوباره شروع کردم خوردن
که گفت بسه بکن
یکمم دلم برا کس کردن تنگ شده بود خدایی
یکم تف زدم روی کیرم سرشو گذاشتم دم ورودیش

هل دادم تو کامل خودمو چسبوندم به پریسا
کیرمو مثل جارو برقی بلعید تلمبه میزدم ها
ولی چیزی حس نمیکردم
گفتم چیزی نگم الان پریسا یه حرفی بزنه ضایع شم
بعد سه چهار دقیقه تلمبه زدن
پریسا که داشت لبامو میبوسید
یهو اروم در گوشم گفت محمد فکر کنم کیرت در اومده

بخدا یه لحظه خودمم شک کردم بلند شدم نگاه کردم دیدم داخله
ولی ورودی کصش برا کیرم خیلی گشاده
گفتم داخله عشقم
گفت پس حتما خوابیده
در صورتی که کیرم راست بود
گفتم اره یکم خوابیده
گفت میخوای در بیار برات ساک بزنم یا جق بزنم برات ابت بیاد
گفتم نه عشقم تو برو دوش بگیر بیا
من دیگه کیرم راست نمیشه
گفت ای بابا حسرت یه سکس خوب به دلم موند ولی اشکال نداره عشقم
من دوستت دارم بوسم کرد رفت دوش بگیره
من شدیدا توی فکر رفته بودم
پیش خودم گفتم این که نزدیک دو ماه شده با من سکس نداره
فقط در حد خوردن بوده
پس چرا اینجوری شده
تازه هیچوقتم اینقدر گشاد نبود که،
من دیواره ی های کصش رو موقع تلمبه زدن حس میکردم همیشه
گفتم اینجوری فایده نداره
یهو مثل جرقه یه فکری به سرم زد
گفتم باید عملیش کنم
یه دستگاهای ضبط صدا بود توی بازار عصرش رفتم خریدم
بالای چند روز صدا ضبط میکرد
آوردم توی موقعیت خوب گذاشتم
توی ارک های سقف اتاق خواب
گذاشتمش سر ضبط صدا از همون شب دیگه شروع کرد به ضبط کردن صدا شب خوابیدیم
صبح زود پاشدم اماده شدم رفتم سر کار
تا عصر شیفتم بود
تایمم تموم شد اومدم خونه پریسا گفت محمد میشه برم خونه مامانم اینا دوباره دلم براشون تنگ شده
تازه اجیمم اومده اونجا گفتم عزیزم جدیدا خیلی دلت تنگ میشه براشون ها
گفت خو بیخیال اگر دوست نداری نمیرم
گفتم شوخی کردم عیبی نداره
اگر دلت تنگ شده موردی نیست برو
گفت برو یه دوش بگیر اگر خسته نیستی و میتونی برسونتم
گفتم چشم
رفتم حمام اومدم بردم رسوندمش
گفت تو هم بیا گفتم نه باید برم استراحت کنم سر کار بودم عزیزم
گفت باشه پس دیگه دیر وقت بهت زنگ میزنم که بیای دنبالم اگرم نتونستی با تاکسی میام
گفتم چشم عشقم
خداحافظی کردیم و اومدم خونه
گفتم تا وقت هست بزار چکش کنم
دستگاه رو وصل کردم صدا رو انتقال دادم به گوشی
شروع کردم گوش دادن کل شب رو رد کردم تا صبح شد و من رفتم سر کار
تقریبا ۲ ساعت گذشته بود از رفتن من که شنیدم گوشی پریسا داره زنگ میخوره
گوشیو جواب داد
سلام عزیزم خوبی
اره خواب بودم تازه بیدار شدم
دوست دارم بازم بخوابم
میشه ده بیای آره برم دوش بگیرم
اول بریم یه صبحانه بخوریم بیرون خیلی هوس کله پاچه کردم
حالا بعدش ببینم چکار کنم بهتره
باشه عزیزم مراقب خودت باش
طرفای ساعت ۹ بود پاشد ظاهرا رفت دوش گرفت آماده شد
۱۰ بود که دوباره گوشیش زنگ خورد
سلام عزیز دلم اره اماده شدم پایینی
الان اومدم
صدای رفتنشم شنیدم
ولی دیگه صدایی نیومد تا طرفای ساعت ۴ بعد از ظهر
که در باز شد صداهای عادی بود
چیزی خاصی دیگه من نشنیدم
تا خودم از سر کار اومدم خونه

بعد از گوش دادن به ویس هزار تا فکر اومد توی ذهنم حالا شما خودتونو بزارین جای من
ببینید منم که شکاک و بدبین چه حالی داشتم
البته دو تا حالت مختلف بود
یه حالتی بود که خیلی تخمی بودم و حس خیانتو دوباره چشیده بودم انگار و تداعی کننده دوران مجردیم بود که دوست دخترام کیر میزدن بهم و خیانت میکردن

ولی برای چند ثانیه هم که شده یه حسی میومد سراغم که اونم نشات گرفته بود از تمام داستان هایی که در گذشته خونده بودم و انگار که دوست داشته بودم همچین اتفاقی بیفته که واقعا در عمل همچین چیزی رو میخواستم ولی فقط و فقط به خاطر ترسی که داشتم پیش خودم میگفتم انجام ندم همچین کاریو .
خلاصه که دیگه مطمئن شدم یه جریانی هست و دیگه میتونستم راحت تر پیگیر موضوع بشم
دیگه تا شب یکم استراحت کردم بعدش رفتم سراغ پریسا اوردمش خونه ولی اصلا هیچی به روش نیاوردم
شبم بدون هیچ جریانی خوابیدیم ولی بگم که دستگاه و دوباره گذاشتم‌ سر جاش( طرفای ساعت ۱۱ شب بعد رفتم دنبال پریسا )
خوابیدیم صبح پاشدم همون روال قبل
تا عصر شد که شیفتم بود و خداحافظی کردم و اومدم سر کار
طرفای ساعت ۱۰ شب بود زنگ زدم پریسا گفتم کجایی عشقم
گفت خونه ام داشتم یه کوچولو شام درست میکردم برا خودم
گفتم پس مزاحمت نمیشم گفت نه عزیزم مراحمی
بعد قطع کرد
ساعت ۱۲ شبم‌که خودش زنگ زد که دیگه میخوام بخوابم
گفتمش راحت باش
بخواب عزیزم
خودمم یکم خوابیدم تا صبحش
پاشدم رفتم خونه
دیدم پریسا خوابه
یکم صبحانه خوردم تا پریسا بیدار شد ساعت ۱۰ بود منم خوابم نمیبرد دیگه
یکم هیجان و استرس اینو داشتم که ببینم داستانی بوده یا نه
پریسا پاشد رفت سرویس
مسواک زد
بعدش گفت برم یه دوشی بگیرم
تا اون رفت دوش بگیره
فوری دوباره دستگاهو در اوردم وصل کردم صدا رو انتقال دادم دستگاهو دوباره گذاشتم سر جاش
پریسا اومد بیرون یکم صبحانه خورد
طرفا ۱۱ بود
بهم‌گفت چی برات درست کنم گفتمش
هر چی درست کنی خوبه عشقم
تا تو ناهار رو درست کنی منم برم روغن ماشینو وقتش شده عوض کنم
آقا ما از خونه زدیم بیرون
رفتیم سمت تعویض روغنی تا نوبتمون بشه و روغنو عوض کنه گفتم ویس رو گوش بدم
پلی رو زدم
یک ساعت بیشتر از رفتنم گذشته طرفای ساعت ۷.۳۰ عصر بود که دوباره گوشی پریسا زنگ میخوره
الو سلام خوبی
اره قوربونت
یک ساعت بیشتر شده
تو کجایی
اوکی ولی بهت گفتم طولش نده نری تا
ساعت ۱۱ شب
سعی کن یک ساعته تمومش کنی و بیای
منتظرتم گلم
عزیزم‌ مراقب خودت باش
خدا حافظ…

بقیه داستان توی قسمت سوم

نوشته: Mamad

بازدید 4,148

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

9 پاسخ به “خاطرات محمد بی غیرت (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید