اولین بار در مدرسه (۱)

اوایل فصل پاییز بود هوا سرد شده بود و یواش یواش همه تو مدرسه کاپشن میپوشیدن. اون هفته مثل خیلی از هفته ها معلم پرورشی نیومده بود و چون پرورشی ما زنگ آخر بود خیلی از بچه ها پیچوندن و رفتن خونه یا رفتن تو حیاط فوتبال بازی کردن، یه سری از بچه درس خونها هم موندن تو کلاس و درس مرور میکردن. من و بغل دستیم هم از اونجایی که حوصله نداشتیم مونده بدیم تو کلاس. سرجمع کسایی که تو کلاس بودن به هفت هشت نفر نمیرسید. ناظم اومد یه سر بهمون زد و گفت سر و صدا نکنید که مزاحم کلاس بغلی ها نشید. اون زمان تو مدارس روی هر نیمکت دو یا سه نفر میشستن و خب ما م نیمکتمون دو نفره بود. سرم رو گذاشته بودم رو یکم احساس سرماخوردگی داشتم. بغل دستیم یه پسر تپلی و سبزه بود ب اسم محمد که خیلی با هم جور بودیم و شوخی داشتیم. صدام زد گفت چته؟ گفتم حال ندارم یکم.
گفت : راستی یه عکس اوردم مدرسه میخوای ببینی؟
گفتم : عکس چی؟
-عکس یه زنه لختی
+ببینم
عکسو که دراورد دیدم عکس یه زنه که جوراب بلند پوشیده بود و پاهاشو به نمایش گذاشته بود. عکس مال جوراب بود ولی خب اون زمان واسه ماها همینم قفل بود. محمد گفت نگاه کن پاهاش چقدر خوشگله، آدم یه جوریش میشه پاهاشو میبینه
گفتم: یعنی چجوری شدی؟
گفت : کیرم راست شده مال تو نشده؟
گفتم: نه خیلی آخه خوب ندیدمش
یهو گفت مسیح تا حالا جق زدی؟
گفتم نه
گفت میخوای بهت یاد بدم
+چی هست ؟ اینجا میشه؟
-ببین اگر سروصدا نکنی و بی جنبه بازی در نیاری یادت میدم
+خب باشه بابا حالا یه جوری میگی انگار میخوای چیکار بکنی
-زیپتو باز کن
+به زیپ من چیکار داری؟
-خب مگه نمیخوای جق زدن یادت بدم خب با دستت که نمیتونم باید کیرتو بگیرم دیگه
+برو بابا منو خر گیر اوردی بگو میخوام دست بزنم به کیرت
-نه بابا تو زیپتو باز کن بهت میگم
+خب بچه ها میبینن محمد
-کیفتو بزار رو پات زیپت رو باز کن شورتت رو بده کنار بعدش بسپر به من
+محمد به خدا تخمم رو فشار بدی هرچی دیدی ازچشم خودت دیدی ها
-بابا به تخمت چکار دارم میگم میخوام بهت نشون بدم چجوری جق بزنی
+کیفمو گذاشتم رو پام کاپشنم رو جوری کشیدم جلو که دید نداشته باشه و زیپم رو باز کردم و گفتم بیا انجام دادم
-مسیح اروم بیا بچسب به من
اروم بهش نزدیک شدم و محمد دستشو کرد تو شلوارم و یواش از کنار شورت رد کرد دستشو و کیرمو گرفت دستش
یهو دستشو درآورد و گفت اوه برا تو چقدر بزرگه
+مگه مال تو بزرگ نیست
-چرا ولی نه اندازه تو
+خب چقدره مال تو مگه؟ تا اون موقع نه مال کسی رو دیده بودم نه دست زده بودم که بخوام بدونم مال من بزرگه یا کوچیک
-میخوای مال منو دست بزنی خودت
+اره خب تو مال منو دست زدی
زیپشو باز کرد و شورتشو داد کنار و برا بار اول من کیر یکی دیگه رو دیدم. مال اون کوتاه تر بود از مال من ولی نه خیلی ولی قطرش یکی بود. یواش دست زدم بهش و گرفتمش تو دستم. حس جالبی بود یه چیز نرم که داشت یواش یواش مثل مال خودم سفت میشد. بارها صبح که بیدار میشدم میدیدم کیرم سیخ شده ضمن اینکه تو کلاس شنیده بودم که بچه ها هم میگفتن سیخ کردم واسه همین برام تعجب نداشت سیخ بشه. اونم دستشو کرد تو شورت منو شروع کرد کیرمو بالا پایین کردن. حس عجیبی داشتم انگار یه چیزی تو تخمم تکون میخورد. منم براش همین کارو میکردم و دقیق هر کاری اون میکرد رو میکردم. چند لحظه تو حال خودم بودم که حس کردم کیر محمد تو دستم سفت تر و بزرگتر شد. نگاهش کردم دیدم چشماش خوابالو شده و فقط گفت تند تر بزن . منم تند تر زدم و وقتی کیرشو نگاه کردم شروع کرد به پاشیدن یه آب غلیظ و سفید و چند بار پمپ کرد و کیرش یواش یواش دوبار کوچیک و نرم شد. تو همین حین اونم کیرمو تند تند میمالید و محکم گرفته بود تو دستش. یکم که گذشت حس کردم از مغزم یه چیزی داره خالی میشه عین یه جریان برق که توی بدنم در جریان بود و یواش داشت میومد پایین تا رسید به شکمم و سر خورد سر کیرم و نگاه کردم دیدم هم کیرم خیلی بزرگتر شده هم خیلی سرخ شده و یهو همونجوری عین کیر محمد کیر منم شروع کرد پمپاژ یه آب غلیظ و پاشید تا جلو میز. تموم که شد انگار هم مغزم خالی شده بود هم حس میکردم دیگه جون ندارم نفس بکشم. بی سروصدا خودم رو پاک کردم و جمع و جور کردم. محمد پرسید مسیح چطور بود؟ گفتم وای محمد عالی بود انقد سبک شدم که جون ندارم تکون بخورم
یهو یه صدایی از پشت اومد که همکلاسیم گفت چقدرم آب مسیح زیاد بود…
داشتم سکته میکردم. یکی از همکلاسیام که اسمش نوید بود. نوید یه پسر ریزه و قد کوتاه با صورت نمکی و فانتزی بود با موی فرفری قرمز که اکثر اوقات به خاطر رنگ موهای من باهاش شوخی میکردم و میگفتم بهش گوجه فرنگی.
وقتی برگشتم گفت من که همه چیز رو دیدم…
نمیدونستم باید چی بهش بگم. محمد که همون اول قضیه بلند شد و تند از کلاس رفت بیرون. من موندم و نوید و یه آبروریزی که شده بود و نمیشد جلوشو گرفت…
بهش آروم گفتم چکار کنم به هیشکی نگی؟
گفت : بهت میگم به شرطی که هرچی گفتم بگی چشم و انجام بدی…
دوستان گل این گوشه ای از خاطراتم بود توی دهه هفتاد امیدوارم خوشتون اومده باشه… اگر دوست داشتید بگید ادامه میدم و اگر هم خوشتون نیومده باشه داستان همینجا تموم میشه.

نوشته: مسیحا

بازدید 7,052

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “اولین بار در مدرسه (۱)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید