خاطرات محمد بی غیرت (۱)

سلام دوستان
محمد هستم ۳۹ ساله متاهل
از مشخصات خودم بگم که قدم ۱۸۵ سانته
وزنمم ۱۱۵ کیلو ولی بد ریخت و چاق نیستم و چهره ی نسبتا خوبی دارم
داستانمم که در مورد بی غیرتی هست پس اگر دوستان خوششون نمیاد لطفا نخونن
این داستانی که میخوام براتون بگم فقط یه داستان نیست و واقعیت زندگیه خودمه و اولین بارمم هست که دارم مینویسم و اگر غلط املایی دیدین به بزرگی خودتون ببخشید

خب سعی کن‌میکنم زیاد طولانیش نکنم

ماجرای من از اونجایی شروع میشه که من عاشق دختری شدم که از خودم ۹ سال کوچیکتره
اسم خانمم پریسا و الان ۳۰ سالشه
از مشخصات ظاهری شم که بخوام براتون بگم
قد ۱۷۳ سانت
سینه هاش ۷۵ بزرگ نیست ولی خیلی خوش فرمن
وزنشم طرفای ۶۳ کیلو
در کل هیکل خوب و رو فرمی داره
پوستشم که سفیده
اینا رو گفتم که توی ذهنتون بیاد تقریبی چه سایزیه

نحوه ی آشنایی ما هم به این شکل بود
که یه دوست قدیمی داشتم خانمش به دوستم گفته بود
دوستمم به من پیشنهادش داده بود
چون دیده بودن من مجردم برام یه کیس پیدا کرده بودن
خلاصه شماره ها ردوبدل شد
چند روزی با هم تلفنی صحبت میکردیم بعد قرار گذاشتیم رفتیم کافه همو دیدیم
چندین بار این موضوع تکرار شد
از اونجایی که توی خانواده ی ما ۳۰ سال سن برای ازدواج خیلی زیاد بود
و خانواده مدام فشار می آورد که عرضه نداری زن بگیری و …
منم وقتی دیدم پریسا از لحاظ اخلاقی و رفتاری دختر خوبی بود و اصلا چیز بدی تو رفتاراش ندیدم بعد از دو سه ماه هماهنگ با صورت گرفت و ما رفتیم خواستگاری
خیلی زودم عقد کردیم
عروسی رو هم خیلی مختصر گرفتیم توی یه باغ

فقط فامیلای درجه یک و یه سری از همکارای خودم

راستی بگم شغلمم نگهبانم همون حراست خودمون
و شیفتی هستیم
خلاصه که یه خونه کرایه کردیم جای متوسط شهر
و تقریبا نزدیک محل کار

خلاصه زندگیمون رو شروع کردیم
منو پریسا رابطمون خیلی خوب بود
و میشه گفت واقعا همو دوست داشتیم و داریمم
ولی خب من قبل از ازدواجم چند تا رابطه ی ناموفق داشتم که همشون اکثرا دروغ میگفتن منم متوجه میشدم کات میکردم و برام مهم بود که طرفم توی رابطه باهام صادق باشه .یعنی جوری بود که اگر طرف میرفت بدترین کارم میکرد ولی میومد بهم میگفت حتی اگر خیلیییی هم از دستش عصبی میشدم بابت اینکه باهام رو راست بوده و بهم دروغ نگفته و خودشم اومده اظهار پشیمونی کرده میبخشیدمش .
ولی خب اون دخترا اینجور نبودن متاسفانه و هر بار ازشون کیر میخوردم و این موضوع منو یه خورده شکاک و بدبینم کرده بود .

داشتم میگفتم خدمتتون
اقا من قبل از ازدواج حقیقتا جق زیاد میزدم
یعنی به حدی میرسید که بعضی روزا شاید به ۴ بار در طول روزم رسیده بود
به حدی که توان راه رفتنم برام سخت میشد و با قهوه و …
خودمو سرپا نگه میداشتم
داستانهایی رو هم که میخوندم اکثرا یا بی غیرتی بود
یا محارم
و این موضوع به مرور
شاید چند سال
تاثییرشو واقعااااا روم گذاشت
جوری که همیشه میگفتم مثلا ازدواج کنم
میشه یبار همچین کاری رو خودم انجام بدم
ولی خب بعد از جق معمولا پشیمون میشدم از افکار خودم و به بعدش فکر میکردم که دیوونه شدی داری در مورد چی فکر میکنی.
خلاصه دور نشیم از داستان
اوایل زندگیمون تقریبا ۴.۵ ماه اول
با پریسا خوب سکس میکردم
دروغ نگم شاید تایم سکسمون به ۵۰ دقیقه هم میرسید
البته با کصلیسی و عشق بازی و …
سکس از عقبم‌اصلا نداشتیم من بدم میومد و پریسا هم خوشش نمیومد
راستی یادم رفت بگم‌شب ازدواجمون همون زفاف
من موقع سکس ندیدم خونی از پریسا بیاد
ازشم که پرسیدم گفت نمیدونم شاید حلقوی ام یا یسری اسم دیگه گفت که من خودم به شخصه زیاد برام مهم نبود

چون خودمم رابطه زیاد داشتم خدایی در این مورد منطقی فکر میکردم همیشه
ولی خود پریسا میگفت باید برم دکتر ماما ببینم جریان چیه تو هم باید بیای باهام

اخرشم که به اصرار من نرفتیم حقیقتا
چون پریسا واقعا خیلی زور میزد که باید ببینم جریان چیه
منم بهش گفتم عشقم نمیخواد من به حرفت اعتماد دارم
نیازی به این کارا نیست

البته بگم وقتی سکس میکردم پریسا خیلی تنگ بود
و حداقل میتونم بگم حرفش با واقعیت میشه گفت یکی بود

خلاصه که چند ماه اول رابطمون اوکی بودیم ولی کم کم مشکلات من داشت شروع میشد
یک از مشکلات تنوع توی سکس بود که من داشتم تقریبا از قبل
و پریسا برام داشت عادی میشد هر چند واقعا ناز بود و سکسی
دومین مشکل این بود که کیر من در بهترین حالت ۱۲ سانت میشد (حالت شق شقش)
که البته برای پریسا انچنانم کوچیک نبود خدایی
ولی خب کلفت نبود دیگه (اینم شانس مایه)😁

سومین مشکلم این بود که بعد از مثلاااا ۶.۷ دقیقه تلمبه زدن کیرم کم کم شل میشد و کوچیک میشد و باید تقریبا چند دقیقه استراحت میکردم بعد دوباره حرفای سکسی میزدیم و مثلا اون برام کیرمو میمالید تا شق بشه و بازم روال به همین شکل تا بعد دو سه بار ابم میاد و این خیلی اذیت کننده بود مخصوصا برای پریسا
حسابشو کن طرف تو اوج داره ارضا میشه کیر من میخوابه میوفته بیرون از کصش خب ضد حاله دیگه

خب این تا اینجاش
بعد از چند ماه وقتی دیدم اوضاع به این شکله یکم نا امید شدم حقیقتا
اگر در هفته ۳ بار سکس میکردیم
تعدادشو اوردیم پایین
تقریبا هفته ای یک بار
دوباره همین روال داشتیم تا رسید به دو هفته ای یکبار

همین موضوعات ادامه داشت تا پریسا یبار اعتراض کرد که چرا اینجوره و …

منم کاری از دستم بر نمیومد از اونورم بابت داستانهایی که قبلا خونده بودم یه حس کاکولدی طور توی ذهنم بود
و دوست داشتم اجرا کنم ولی حقیقتا خیلی خیلی از عاقبتش میترسیدم برای همین کاری نمی کردم تا دیگه به جایی رسید که
واقعا دلم به حال پریسا میسوخت و میگفتم اون چه گناهیی کرده
برای همین نشستم کلی فکر کردم که چکار کنم و همه جوانب رو در نظر گرفتم

فکرم رفته بود سمت چند تا از همکارای خودم که هم متاهل توشون بود هم مجرد

ما توی محل کارمون ۳ تایی کشیک هستیم
معمولا منو ناصر و محمود با همیم چون رفتارامون هم به هم میخوره مسئولمونم ادم اوکیه جابجا مون نمیکنه.

محمود مثل خودم متاهله
ولی ناصر مجرده
تنها هم زندگی میکنه (بعضا دوست دخترش پیششه)
دوستانی که شاغل هستن میدونن همکارا در مورد همه ی مسائل شون معمولا صحبت میکنن با همدیگه حتی شخصی ترین مسائل ما هم از این قاعده مستثنی نبودیم

و شوخی هم زیاد می کردیم مثلا سایز کیر همدیگه رو بهم میگفتیم و همدیگه رو مسخره می کردیم و میخندیدیم به هم
مثلا محمود میگفت کیر من ۱۳ سانت بیشتر نیست ولی خیلی کلفته اندازه یه لیوان کلفتیشه
ما هم میگفتیم اگه راست میگه نشون بده
اونم از روی شلوار میگرفت دیدیم راست میگه کیرش خیلی کلفته ولی دراز نیست
به من گفتن تو چی گفتم آقا ما ادعایی نداریم
کیر ناقابلی داریم که اون هم نثار شما باشد 😄
وقتی بشون گفتم ۱۲ سانته و کلفتم‌نیست میخندیدن لاشیا
به ناصر گفتم
حالا خودت چی داری اینجور میخندی گفت من کیرم از بیست سانتم بزرگتره گفتم کسشر نگو مگه افریقایی هستی
گفت
مرگ اقام خیلی گنده است ولی سایز نکردم اگر میخوای خط کش بیار
آقا ما هم انداختیمش سر دنده لج حالا برو دنبال خطکش بگرد
به هزار زور رفتیم توی اداره یه خط کش از این پلاستیک ها روی میز یکی از همکارا بود آوردیم
اومدیم گفت بزار شقش کنم بعد بگیر
گفتم کونکش چجور میخوای شقش کنی نکنه انتظار داری برات بخوریمش گفت نه الان فیلم سوپر میبینم راست میشه
اقا دیدم بلند شد گوشی رو در اورد رفت تو پورن هاب شروع کرد فیلم سوپر دیدن
دو سه دقیقه ای گذشت
دیدم یه چی مثل گرز بین پاهاشه
یعنی خدا سر شاهده کیر مثل اینو فقط تو سوپرا bbc دیده بودم
اونم زیر شلوار بود تازه
گفتم ناصر خدایی این چیه بین پاته
گفت حاجی بهت میگم باور نمیکنی
من دوست دخترمو با این پاره میکنم همیشه
خلاصه خط کش بهش دادیم از ته کیرش تا سرش اندازه گرفت تقریبا ۲۱ سانت میشد
حالا ۲۱ سانت رو ولش کنید بچه ها
کلفتی کیرش خدا شاهده اندازه یه اسپری مو بود
منو محمود خشکمون زده بود باور نمیکردیم ناصر همچین کیری داشته باشه
خلاصه از همون روز اسمشو گذاشتم سلطان ناصر همیشه هم صداش میکردیم خودشم خندش میگرفت

خلاصه سرتونو درد نیارم
وقتی دیدم اوضاع پریسا به این شکله و خودمم واقعا نمیتونم کاری کنم
گفتم بزار یه برنامه ریزی دقیق کنم که مشکلی پیش نیاد بعدش یبار زد به سرم گفتم بزار ناصر و دوست دخترش به قول خودش فابش
رو آشنا کنم با پریسا
یه شب دعوتش کردم خونمون با
دوست دخترش نسرین اومد
قبلشم با پریسا هماهنگ کرده بودم
برای شام و میوه
خلاصه ناصر و نسرین اومدن کلی صحبت کردیم
نسرین با پریسا جور شد
دوست شدن با همدیگه به ظاهرم خیلی اوکی بودن
ناصرم بعضی وقتا صحبت میکرد با پریسا
یکمم ورق حکم بازی کردیم
دیگه اخر شب بود ناصر اینا خواستن برن
گفتم بزار قبلش یه حرکتی بزنم
اومدم به ناصر گفتم
یه گروه چهار نفره تو واتس اپ بزنیم
خلاصه درست کردم گروهو
ناصرم اوردم تو گروه ادمین کردم
پریسا رو هم آوردم
نسرین رو هم خود ناصر اد کرد
خلاصه ناصر اینا رفتن
ما هم بعدش خوابیدیم
فرداش بیدار شدم دیدم پریسا بیداره کنارم داره میخنده
گفتم چی شده گفت هیچی برو تو گروه ناصر داره جک‌ خنده دار میفرسته رفتم دیدم کلی جک چرتو پرت بی تربیتی فرستاده و پریسا و نسرین دوتاشون به جک های ناصر دارن میخندن
معمولا اون سه تا چت میکردن و حرف میزدن
ولی من بیشتر بیننده بودم
تقریبا دو هفته ای گذشت ناصر منو و پریسا رو دعوت کرد خونش
بنده خدا خیلی هم تدارک دیده بود و کلی هزینه کرده بود.
نسرینم یه لباس سکسی طور پوشیده بود نگم براتووووون
البته لباس پریسا هم تقریبا نیمه باز بود ولی نه اندازه ی نسرین

خلاصه دیدم ناصر بلند شد رفت دو تا شیشه وودکا آورد
منم خو معدم زیاد اوکی نبود
نمیتونستم زیاد بخورم
کلا ۴ تا پیک خوردم
پریسا هم زیاد اهلش نبود ولی اونم تقریبا ۲.۳ پیکی زد
ولی دیدم ناصر پیک های نسرین بنده خدا رو تا اخر پر میکنه و هی خودشو پریسا شیرش میکردن که بخور
اونم تقریبا ۱۰ پیکی زد ولی پر پر
من که یکم معده درد گرفته بودم به پریسا گفتم برم سرویس
دل پیچه گرفتم
اوکی نیستم
ناصر گفت ممد سرویس دو تا داریم یکی همینجا تو خونه اس یکی هم توی حیاطه
هر کدوم راحتی برو گفتم میرم تو حیاط که بعدشم رو تخت یکم دراز بکشم هوا بخورم شما هم اگر بساطتون تموم شد
خواستین بیایین .
(خونه ی ناصر از این خونه ویلایی هست و حیاط داره )
خلاصه که من رفتم سرویس یه ۱۵ دقیقه ای تقریبا نشسته بودم چون هی شاشم می گرفت بلند شدم اومدم بیرون رو تخت توی حیاط دراز کشیدم
تقریبا یه بیست دقیقه ای شد
پاشدم برگشتم رفتم تو خونه دیدم نسرین پای بساط بیهوشه دیدم ناصر و پریسا نیستن
رفتم تو اتاقا دیدم ناصر رو تخت افتاده ظاهرا خواب بود
برگشتم دیدم چراغ سرویس توی خونه روشنه
بعد یکی دو دقیقه پریسا اومد
گفتم چی شد پس
گفت هیچی نسرین از بس خورد گیج شد خوابید
ناصرم گفت میرم یکم دراز بکشم منم رفتم سرویس

تو همون وضع بودیم که منو پریسا هم تو حال خوابیدم یکی دو ساعتی خوابیدم پاشدم دیدم پریسا نیستش
رفتم دیدم نسرینم هنوز تو همون حالت خوابه

دنبال پریسا رفتم دیدم تو اشپزخونه اس داره ظرف میشوره
ناصرم که همچنان سر تختش خواب بود
گفتم عشقم چرا بیداری
گفت یکم بیشتر خوابم نبرد بعد بلند شدم ظرفا و وسیله ها رو بشورم

بعد از نیم ساعت رفتم ناصر و بیدار کردم ناصرم نسرینو به زور بیدار کرد فقط خداحافظی کردیم و برگشتیم خونه

پریسا بخاطر ارتباط گرفتنمون خوشحال تر از قبل بود و ناراحتی رو توی چشاش نمیدیدم خدا رو شکر و منم واقعا همینو میخواستم

گذشت و گذشت تا چند ماه بعدش دیگه پیام های توی گروه کم شده بود و تقریبا یه حالت سوت و کور شده بود
ولی خب پریسا رو میدیدم که با گوشیش در حالت چت کردن
یکی دو بار ازش پرسیدم گفت با نسرین داره صحبت میکنه .

بعد از یه مدت کوتاه دیدم ناصر شیفتش سر ‌کار با من عوض شده زنگش زدم گفتم چرا عوض کردی پس راحت بودیم که گفت من عوض نکردم آقای علیزاده مسئول مون عوض کرده تصمیم ایشونه منم نمیتونم بگم نمیخوام
خلاصه خورد تو ذوقم چون من با ناصر راحت بودم سر کار

یه مدت دیگه گذشت تا اون نیرویی که جای ناصر اومد پیشمون یبار باهاش هم صحبت شدم که راضی هستی اومدی پیشمون گفت که شما خوبین ولی خب اونجا راحت تر بودم
ولی خب چیکار کنم علیزاده گفت ناصر گناه داره چند بار اصرار میکنه شیفتمو عوض کن با محمود و محمد راحت نیستم
علیزاده هم به اجبار کردش تو پاچه من
گفتمش مطمنی خودش به علیزاده گفته
گفت اره علیزاده بهم گفت ولی بهم گفت که نگم درست نیست
حالا هم بین خودمون بمونه چون علیزاده بفهمم گفتم ناراحت میشه ازم
گفتم باشه
ولی همش داشتم به این فکر میکردم که واقعا چرا
ناصر که با ما خیلی راحت بود
چرا باید بره اصرار کنه که از شیفت ما بره بیرون

تقریبا دو سه ماهی از تعویض شیفتا میگذشت
و توی این مدت هم رابطم با پریسا اوکی بود
دیگه ناراحت نبود بابت سکسم و حتی از آخرین سکسمون هم تقریبا یک ماه گذشته بود ولی اعتراضی نمیکرد خدا رو شکر
تا یه شب رفتم تو رختخواب چسبیدم بهش تمایلی نشون نداد اول
لباساشو که در اوردم دیدم گفت اول برو چراغ ها رو کامل خاموش کن
درم ببند بعد بیا
ما هم رفتیم انجام دادیم اومدیم دیدم گفت بیا سر کیرتو بزار توی دهنم
حالت ۶۹
منم برات میخورم
تو هم برو برام بخور
بقیه داستان توی قسمت دوم
به زودی…

نوشته: Mamad

ادامه…

بازدید 7,432

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “خاطرات محمد بی غیرت (۱)”

  1. خوب بود . ادامه بده . فقط من احساس میکنم متادون یا مشابه اونو استفاده میکنی . حالتی که میگی فقط به اون میخوره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید