خاطرات خوش با مادرزن

سلام وعرض ادب
دوستان گلم داستان راجع به سکس من و مادرزنم هستش البته داستان نه واقعیت مربوط به ۱۰ سال پیش
بازنی تو عروسی اشناشدم که خیلی خیلی ازمن خوشش اومد خودم بدنم توپر قدم ۱۸۴ وزنم ۹۰ وسنم اون موقع ۲۵ سال بود خلاصه تومراسم عروسی بهم پیشنهاد داد ومن هم مجرد وبسیار حشری بودم وشمارشوگرفتم اون حدود ۳۸سال سن داشت قدبلند سفید وتوپر بدون شکم چندروز بعد زنگ زدم وحرف زدیم وقرارگذاشتیم ی کافه بود اون نزدیک رفتیم وحرف زدیم ازش خوشم اومد بهش نمی‌خورد که ۳۸سالش باشه واینکه چقدرسختی کشیده وشوهرشو دوست نداشت گفت وسکس های یه طرفه و بدون عشق وحال من ک مجرد بودم وازخدام بود باهام باشه وحشری بد اونم که دنبال دوس پسربود وازمن حسابی خوشش اومده بود ازکافه زدیم بیرون ورفتیم باماشین من که پراید مشکی اسپرت بود دور زدیم وکلی حرف زدیم بعد از چند روز پیشنهاد داد که خونه تنهاشده وبرم پیشش ومنم ازخداخواسته قبول کردم ورفتم نهاربود تنها وحسابی تدارک دیده بود نهارکه خوردیم برابار اول رفتیم اتاق خواب حسابی لب گرفتیم بی حال شد وگفت سکس کنیم ومنم ک حشری شده بودم قبول کردم لخت شدیم بغل هم بعد بوس وبغل شروع کردم خوردن سینه وکوصش تحملش کم بود وگفت بیا و کیرتو بکن تو منم بدترازاون کیر ۱۷ سانتی وکلفتمو دادم تو باورتون نمیشه بعد دوسه دقیقه وقبل ازمن ارضاشد وبعد من شدم خلاصه تموم کردیم ومن رفتم خونه مجردیم وتلفنی روز بعد حرف زدیم قسم خورد گفت اولین باربوده که ارضامیشده یعنی اون شوهر الدنگش اصلا ارضاش نکرده بود وکلی عشق کرده بود دوتادختر ویه پسر داشت دختراش ۱۸ ساله و۲۲ ساله وپسرش ۵سالش بود حدود یکسال باهم بودیم ماه دوم رابطه یروز رنگ زد وگفت بیامن ودخترموبرسون رفتم وسوارشون کردم دخترشم مثل خودش سکسی وسفیدوجذاب بود رسوندمشون وبرگشتم زنگ زد گفت نظرت چیه که بیای دخترمو نامزدت کنم ومنم قبول کردم خلاصه بعد خواستگاری وکلی حرف زدن وقرار اینا دخترشم نامزد من شد حالا چرا فقط بخاطر اینکه من و ص خانم دیگه راحت وازاد دردسترس هم باشیم الان هم خودش زیرخوابم بود وهم دخترش البته دخترش فقط لاپایی وبوس وبغل بود بعضی وقتام ازعقب درحد درمالی ولی من کوصشو میخوردم اونم ساک میزد دیگه مامانش که مث زن خودم زیرخوابم بود هرسریم که میکردمش کوصشم حسابی میخوردم شمال رفتیم سفر وجاهای دیدنی وهرجا یه خاطره سکس وعشق وحال یسال دیگم گذشت وحداقل سه روز یکبار سکس داشتیم تااینکه بعد دوسال…دستمون روشد دختره پیامی که برا مادرش فرستادم و دیده بود که عجب سکسی داشتیم و چقدر حال داد و نامزدیمو بهم زد مدت زیادی نامزد بودیم و دلیلشم کم بودن سن دختره بود وااای بعد اینکه بهم گفت که دخترش فهمیده مارابطه داریم انگار اب یخ روی من ریختن روز بعد بهم زنگ زد و گفت که…همه چی تمام البته این کار پیشنهاد مادرش بود گفت خواستم برای همیشه داشته باشمت ولی موفق نشد بچه ها این دوسال همه جوره سکس داشتیم کوص وکونش وجفتشم میکردم ازکون ارضامیشد ودوباره از کوص میخواست اخخخخخ چ دورانی بود ولی بدلایل دیگه بامادرشم کات کردم ولی درکل اون راضی بود و میگفت بهترین دوران زندگیش بوده سکس با من و پشیمون نیست دیگه بعد کات کردنم ندیدمش تا سه سال پیش که خیابون از دور ی سر تکان دادم ولی خاطرات زنده شد خندید و رفت.

نوشته: علی

بازدید 4,606

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

6 پاسخ به “خاطرات خوش با مادرزن”

  1. بیشتر عقده گشایی بود مادره دسته بیل گذاشته کونت طلاق دخترشو گرفته وحالا توجق جقو داری مادرزنو می گای سبک بشی بگاما که بخیل نیستیم سری بعد نامزد کردی ما می کنیم عجله ای نیست

  2. این چ سمی بود من خوندماول داستانتو متوجه نشدم بخاطر نگارش کیریت ک داستانت واقعیت یا فقط ی داستانولی از این آدمی زاد دوپا هرچی بگی برمیادمن خاله خواهر زاده رو از نزدیک دیده بودم ک زنه خواهرزادشو برا دوست پسرش جور کرده ولی مادر و دختر نشنیده بودم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید