سارا دختر خالمه که یه قول داره مهدی و یه داداش بزرگتر که زن گرفته و رفته منم یه خواهر دارم زهرا بگذریم خونه ما صباشهره و خونه خالم اینا بومهن هست و ما یه روز رفته بودیم اونجا بابام و شوهرخالم خواستن برن سیگار و قلیون و مزه بگیرن واسه شب نشینی مامان و خالمم آشپزخونه بودن که بچه ها بمن گفتن بیا بازی تروخدا من نمیخواستم برم که به فکرم افتاد قایم موشک بازی کنیم گفتن نه گفتم پس نمیام گفتن باشه باشه قرار بود دو به دو بازی کنیم راستی بگم که خونه خالم اینا دو خوابه یکی بالکن دار و منو سارا باید قایم میشدیم که بردمش تو بالکن پشت در بالکن گفتم خم شو و اونم خم شد منم از پهلوش گرفتن چسبوندم به کون نرمش زیاد بزرگ نیست ولی خوبه گفت چیکار میکنی گفتم دارم سعی میکنم پنهونت کنم و من نشستم پامو باز کردم گفتم بیا کونش بزاره رو کیرم نشست روش چه حال میداد منم نوازشش میکردم تا اینکه گفتم زن و شوهر بازی کنیم گفتن باشه جوری ده بیست سی چهل کردم که سارا زنم بیوفته و ما همون اتاق موندیم اونا فرستادیم اون یکی اتاق که بغلش بود درو قفل کردم گفت چیکار میکنی گفتم زن و شوهرا کارای باحالی میکنن منم میخوام بازنم این کارو بکنم دیگه یه فیلم کوتاه نشونش دادم گفت زشته نکن میفهمن میزننمون گفتم هیچکس نمیفهمه خلاصه به سختی لختش کردم کص تپلش عالی بود یکم لیس زدم دیدم نفس که میکشه آب ازش میاد ترسیدم بعد فهمیدم حشری شده بوده ادامه ندادم به لیس زدن اما کل کص و کونش لیز و خیس بود و کیرمو حسابی تف کردم اومدم بزارم درکونش که سر خورد رفت تو کصش داغ بود ولی کیرم خونی اومد بیرون من که به گوه خوردن افتاده بودم سارا که گریش گرفت از درد و ترس خون منم ریده بودم به خودم رفتیم همونجا تو اتاق حموم کیر و کصو شستیم سارا گفت بنیامین چرا خون اومد ازم منم ترسون جواب دادم هیچی دیگه ما زن و شوهریم دیگه گفت عه خیلی خوبه عشقم بغلم کرد من اروم شدم که به خودم اومدم اونا پشت در بودن بچه ها اومدن تو ما لباسا پوشیده بودیم گفتن دکتر بازی کنیم بنیامین هم دکتر باشه قبول کردیم مریض اول زهرا بود دومی مهدی اما آخری سارا اصل کاری گفتم یکم دارو هات زیاده و طول میکشه لخت شدیم دوباره رفت رو تخت لیس زدم براش تفی کردم توش داغ بود داشتم میمردم انقدر حال میداد اونم اولاش یکم درد داشت گفت اروم تر اروم تر خلاصه به دیقه نکشید آبم اومد بدو بدو ریختم تو حموم و شاشیدم و شستم و تخمام داشت میترکید از درد نمیدونم چرا بعد رفتم کص سارا بوسیدم و لباساش کمک کردم بپوشه و دیگه شب شده بود ننه بابا واسه شب نشینی تو هال بودن ماام میخواستیم بخوابیم اما قبلش یه معجون بستنی زدیم و رفتیم اتاق که من گفتم گرمه تو بالکن میخوابم بالکنشون بزرگه سارا گفت گرممه منم اتاق میخوابم من داشتم لخت میشدم چون شبا عادت دارم لخت بخوابم لخت مادر زاد سرم بیرون پتو بود که سارا با تشک اومد تو اونم مثل من لخت میخوابید فقد با شورت و خالم اومد تو مخالفت کنه نزاره سارا التماس و گرمه گرمه اومد پیش من بخوابه اون جلوی من بود و کونش رو به من بود و منم تو کونم عروسی بود در اتاق گفتم قفل کنن که قفل کردن آبجیم و مهدی تو اتاق بودن که آبجیم اومر توگفت داداش زن و شوهرا اونجای همو میبینن گفتم اره مهدی گفت بیا من میگم تو میگی نه به مهدی گفتم کار دیگه ای نکن درحد یه نگاه واسه کنجکاویت گفت باشه مرسی گفتم بالکنم قفل کنن قفل کردن منم رفتم زیر پتو شورت سارا دراوردم کیرم چسبوندم بهش گفتم خوبه عشقم خواستم بکنمش که بچه ها داشتن قفل در باز میکردن مهدی اومد تو پتو رو کشید گفت مال منه پتو بدش یه پتو دو نفر بود منم کیرم لا پای سارا اون حالت دیدنمون سریع پتو کشیدم انداختم رومون گفتم مهدی اگه چیزی بگی میرم میگم که خواستی کص آبجیمو ببینی و کاری بکنی ها گفت نه نه نمیکم غلط کردم گفتم باشه رفتن بیرون منم ادامه ندادم صبح شد لباس پوشیدیم رفتیم تو هال واسه صبحونه که قرار گذاشتن هفته دیگه بریم کوهسار که نزدیک به سارا ایناست اگه بزنید گوگل میفهمید کجاست منطقه جنگلی کوهسارو هفته بعد شد صبح زود راه افتادیم بریم ما رفتیم رسیدیم اونام اومدن خلاصه بند و بساطو ریختیم اونجا همه مشغول جوجه و غذا و برنج و… بودن جاتون خالی خوردیم و من خاستم برم بالای کوه که سارا اومد بامن مامانم گفت دستشو بگیرم نیوفته بقیه خواستن بیان من گفتم دفعه بعدی با شما بریم گفتن باشه بردمش بالا بالا یه بوته بزرگ دیدم رفتیم اونجا بشینیم سارا لاپام نشست و گفتم یکم بازی کنیم عشقم گفت باشه کونش لخت کرد و منم کیرم کذاشتم سرش و کردم تو یه جیغ کشید ولی دستم تو دهنش بود و کردم یه دیقه بعدش آبم ریختم رو بوتهه و بیحال رفتیم پایین بقیه خواب بودن و چون خونه ما دور بود شب رفتیم خونه خالم بمونیم فرداشم میرفتیم بندرانزلی البته ظهرش شبو دوباره خواستیم بالکن بخوابیم که خالم نزاشت این دفعه و نصف شب سارا درو قفل کرده بود اومد تو بالکن لخت با تشک بوسیدمش و بوس و کص لیسی و درخواست ساک و بهش فیلم نشون دادم یاد بگیره وگفتم دهنت لوله کن به دهندونات نخوره بگم بهت واسه دفعه اول عالی بود البته که یکم دندون زد ولی واسه دفعه اول عالی بود خلاصه خوابیدم روش گفتم آبمو بخور گفت باشه خالی کردم تو دهنش گفت اه بد مزس رفت حموم و جاشم برد اونجا خلاصه ظهر سارا قرار بود بیادماشین ما با ما بیاد ماشینمون پرشیاست که تشک بادی ام داریم آبجیم و سارا بخاطر هم تو ماشین ما بودن من نرفتم ماشین اونا و بابام تشک باد کرد و گذاشت عصر میخواستیم بخوابیم که پشت صندلی شاگرد هیچی معلوم نبود من ته ته خوابیدم که هیچی دیده نشه سارا ام چسبوندم به خودم آبجیمم خوابید خلاصه شب رسیدیم خونه از قبل گرفته بودن رفتیم تو سه خواب بود که ما رفتیم یکیش و ننه بابا و خاله و شوهر خاله ام اون یکی اتاق خلاصه رو تخت جا نمیشدیم گفتم در قفله هر زن و شوهر باهم بخوابن و تشکا انداختیم براشون و ما رفتیم رو تخت که آبجیم و مهدی خجالت میکشیدن کاری بکنن گفتم راحت باشید به ما کاری نداشته باشید ها خودمونم رفتیم اون ور تخت بخوابیم اونام رو زمین اون ور تخت که تخت بین ما بود من ساا بغل کردم بوس کردم و گذاشتم درش و کردم تو یکم آه و ناله کرد مهدی گفت چرا آه و ناله میکنی سارا گفتم هیچی نیست کارت بکن سارا کردم آبمم ریختم رو سینش و ممه کوچیکاش و تمیز کردیم و خوابیدیم خواستیم یواشکی دید بزنیم ببینیم دیدم لختن و مهدی داره شومبولش میماله به کصش خلاصه بعل همم خوابیدیم تا صبح که قرار بود بریم دریا و رفتیم و هرکی میاو اورده بود و سارا بخاطر مامانش شلوارک و تاپ پوشیده بود خونه به دریا نزدیک بود سارا گوشیش یادش رفته بود گفتن منو سارا بریم بیاریم بیاییم رفتیم یه بستنی فروشی دیدیم دو تا بستنی گرفتم و خوردیم رفتیم خونه لختش کردم یه دل سیر ازش لب گرفتم و رفتیم دریا دوباره و عصرش رفتیم اکواریوم انزلی جای خوبی بود شبم به خیال خودشون مارو خر کنن عرق خوری کنن ماام رفتیم اتاق که مهدی خواب آلود بودن همون حال با زهرا خوابیده بودن منو سارام رفتیم اتاق خودمون تا سکس کنیم لخت شدیم ای بکن بکن کردم این دفعه دیر تر آبم میومد و ریختم تو دستمال و بعد چند روز برگشتیم…
ما برگشتیم و یه هفته بعد از فامیلای خالم و مامانم که یکین یکی فوت شد باید اینا میرفتن و با یه ماشین میخواستن برن ما موندیم خونه قرار بود یه روز نهایت دو روزه برگردن خواستن سارا و مهدی بزارن خونه داداشش که بابام پیشنهاد داد مامام تنهاییم بیان خونه ما آقا اینا اومدن خونه ما و شب حرکت کردن رفتن غذا رو واسه شب و فرداش ناهار داشتیم خلاصه شب شد من و سارا تووهال بودیم بچه ها فرستادیم اتاق مهدی گفت بنیامین آبجیت اونجارو نشونم نمیده ولی با مال من بازی میکنه منم بی برو برگرد شلوار و شورت آبجیم دراوردم اومدم بیرون در قفل کردم گفتم بازی کنید هیچی نگید خلاصه رفتم پیش سارا چون مبلای ما تخت شو همونجا بودیم تو تلویزیون یه سوپر مشتی گذاشتم سارا خوشش نمیومد ولی خیس شده بود از زیر چون شورتش خیس بود سارا لخت شد و منم لخت کردمش و آبمم ریختم رو سر و صورتش کیری شده بود رفت شست منم باهاش رفتم شاشیدم و فرداش فقد با شورت نشسته بودیم تو خونه زهرا و مهدی ام اومدن بیرون اونا لباس تنشون بود گفتم میتونید لخت بشید ولی به شرط اینکه به هیچکس هیچی نگید من مطمئن بودم از طرف اونا ولی جلوشون با سارا سکس نمیکردم تا شبش اینا رسیدن ما سریع لباس پوشیدیم رفتم اتاق با بچه ها بخوابیم سارا رو تخت من و مهدی و آبجیمم رو تخت آبجیم تشک کشیدم پایین و با سارا پایین بخوابیم لخت تا صبح بعل هم بودیم صبح اونا رفتن خونشون و گذشت تا دو هفته بعدش قرار شد بریم چشمه اعلا سمت بومهن هست رفتیم خلاصه اونجا یه رود هس مصنوعیه سارا شلوارک داشت و منم شورت بلند و نشسته بودیم تو آب و داشتم سارا میمالیدم که خالم شک کرده بود و داشت سارا ازم دور میکرد که وقتی تنها شدیم خالم من و سارا و خالم گفت من میدونم شما یکارایی میکنید منم خجالت میکشیدم گفت اگه خوب باشید کارهاتون به جاهای باریک کشیده نشه در حد حرف باشه چیزی نمیگم منم داشتم فکر میکردم پرده دخترو زدم تاحالا چقدر کردمش بعد میگی کار های باریک ؟؟ خلاصه شبم اونجا بودیم که من رفتم تو ماشین بخوابم شیشه های ماشینمون دودی رفتم دیدم یکی پنجره رو میزنه در باز کردم سارا بود منم تشکو باز کردم سارام خوابید به پشتم با اینکه شیشه دودی بود ولی نمیشد کاری کرد دم صبح بود دیگه بیدار شدیم بریم خونه و همین تا اینجا این داستانا بود منتظر نظراتتون هستم
نوشته: بنیامین
12 پاسخ به “بنیامین و دخترخاله (۱)”
ککه کاکرو تو چهار گوشه شناسنامت، خودت یه بار بخون دیوث النژاد،
قایم موشک بازی؟؟؟چند سالته تو عمو جون
تو جقی نیستی کونی هستی متأسفانه
خیلی پرت و پلا، بی دقت و شلخته وار نوشتی.
کسکش جقی اینکه کپی از یه داستان دیگه بود
کیرم؛توکوس وکون ساراوخودت.
نتیجه میگیرم بنیامین نه تنها کونی بود بلکه بی غیرت هن بود و پسرخاله و شوهر خاله جفتشون را باهم میکردند
از اونجایی که لیز خورد دیگه نخوندم
مگه شما گنجشک هستین؟
مگه شما گنجشک هستین؟
بلاخره نگفتی مهدی چند بار تو و ابجیت را کرده. که اینقدر دوست داری کوس خواهرت ببینه😂😂😂
بچه کونیشما راحت زن و شوهر بازی میکنیدبعدش پدر و مادراتون فقط ببو تشریف دارناصلا میدونی پدر واقعیت کیه نکنه همین شوهر حالت باشه