یه خورده لَوَند باشم طوری میشه؟

سن بلوغ رو رد کرده بودم ولی هنوز بالغ به حساب نمیومدم. از پریود خبری نبود. زیر بغلم و پائین تنه م مو در نیومده بود. سینه هام تقریبا صاف بودن در حالی که مال بیشترِ همکلاسیام زده بودن بیرون. اونا در مورد سوتین حرف می زدن و اینکه پسرا چه تن و بدنی رو بیشتر دوست دارن. من فقط غصه میخوردم. تعجب میکردم هیکل به این درشتی چرا ممه هاش نزده بیرون یا ناز به این تپلی چرا مو نداره. دخترخالم که موقع لباس عوض کردن منو لخت دیده بود با حسرت میگفت: خوش به حالت، عجب جنسی، دهن هر پسری رو آب میندازه، حتا دخترا رو. یه بهشت تپل بین دوتا رون سفید و توپر.
مامانم میگفت دخترای سفید یه کم دیرتر بالغ میشن ولی این هم آرومم نمیکرد. بالاخره رفتیم دکتر زنان که گفت: همه چیزت طبیعیه ولی برات یه سری قرص مینویسم که طبیعت در مورد خانم شدنت فس فس نکنه.
بعد از چند ماه اوضاع عوض شد. اول سینه هام زد بیرون. هر روز نازشون میکردم و توی آینه قربون صدقه شون میرفتم. حالا منم سوتین می بستم. باسنم بزرگتر شده بود و شلوارام تنگ. بعد از مدتی یه کم مو زیر بغلم و پائین تنه م در اومد. شنیده بودم اگه با نوک ممه ها ور بری بزرگتر میشن. شبا توی رختخواب این کارو میکردم. نوکشون سفت میشد و میزد بیرون. بی اختیار دستم میرفت توی شورتم. با محتویاتش بازی میکردم، بالاش که انگشت میکشیدم حالی به حالی میشدم. خیلی کیف داشت. عیبش این بود که شورتم خیس میشد و مجبور بودم یواشکی بشورم و با سشوار خشک کنم تا لکه هاشو مامان نبینه. چند ماه دیگه گذشت تا بالاخره توی چارده سالگی پریود شدم هرچند هنوز کم مو بودم.
تابستون که شد مامان تصمیم گرفت برام معلم موسیقی بگیره تا سرم گرم باشه و چیزایی که قبلا یاد گرفته بودم یادم نره. از وقتی پریود شده بودم بیشتر بهم میرسید. معلم پیانو یه آقای شیک و خوشبو بود. جلسه ی آشنایی، کنار مامان نشسته بودم و اون آقا روی مبل روبرو. متوجه شدم زیرچشمی به سر و سینه م نگاه میکنه. اولش متوجه نشدم موضوع چیه. بعدش فهمیدم که یادم رفته سوتین ببندم و ممه هام از زیر پیرهنم پیداست. موقع چائی آوردن فرصت بود که سوتنین ببندم ولی شیطون رفت توی جلدم: خب، یه خورده لوند باش، طوری میشه؟ بذار مردا مثل یه زنِ خواستنی بهت نگاه کنن!
موقع تعارف چائی بیشتر دولا شدم تا سینه هام بهتر دیده بشن. طرف همچین رفت تو یقه م که نزدیک بود چائی بریزه روی بساطش! باور نمیکردم بتونم یه مرد سی ساله رو اینطوری حالی به حالی کنم. به خودم مغرور شدم. دیگه جزو خانما بودم.
وقتی نشستم روی مبل، پاهامو یه کم باز نگهداشتم ببینم رونای سفید و بهشت تپلم، همون طور که دخترخاله م میگه، واقعا دهن مردا رو آب میندازه یا نه. حق با اون بود، حالا آقا حواسش به دو جا بود: هم زیر دامن هم توی یقه. ولی نگاهشو بین من و مامان عوض میکرد تا متوجه نشه به چی نگاه میکنه. دفتر نت رو هم گذاشته بود روی پاهاش تا خشتک قلنبه ش توی چشم نزنه.
وسط حرفاش با لحن جدی گفت: اگه هنرآموز از ته دل مشتاق نباشه میلی به تدریس ندارم. درحالیکه یه دستش دور از دید مامان وسط پاهاش بود از من پرسید: واقعا دلت میخواد؟ همینطور که مثل برق گرفته ها بهش نگاه میکردم بی اراده گفتم: فکر کنم آره.
بعد از خودم پرسیدم منظورش چی بود؟ علاقه به موسیقی یا چیزی که وسط پاهاش قلنبه شده بود؟ من به چی آره گفتم؟
ظاهرا بازی احمقانه ای رو شروع کرده بودم که معلوم نبود چطور تموم میشه. شوخی شوخی تحریکش کرده بودم، بهش بعله هم داده بودم.
پیش خودم خیالبافی کرده بودم که اگه روی زانوش بشینم پیانو بزنم چه کیفی داره. آلتش مالیده میشه وسط پاهام. حتمی بیشتر از وقتی که با خودم ور میرم حال میده. ولی اینا فقط خیال بود درحالیکه توی واقعیت بهش بعله داده بودم.
رو به مامان گفت: اگه موافق باشین از هفته دیگه شروع کنیم.
یه ورقه نت داد به من و گفت: آهنگ سنبل به چمنه. تمرین کن: سُل سُل فا می ره می ره، سل سل لا… نُتش رو کامل حفظ کن.
سریع خدا حافظی کرد و رفت.
یک هفته ای که مثل برق و باد گذشت پشت پیانو که می نشستم بجای دفترچه نت آلت قلنبه استاد جلوی چشمم بود. دستمو که میذاشتم وسط پاهام اونو مجسم میکردم. شورتم دایم خیس بود. روز موعود سر ساعت اومد: بدون کت و با تی شرت. ازم خواست بشینم پشت پیانو. خودشم اومد بالای سرم. گفت آماده ای؟ گفتم آره. حس کردم به سینه هام زل زده. قلبم میزد. گفت: شروع کن.
هنوز شروع نکرده گفت: نه! انگشتت اشتباهه: انگشت کوچیکه باید رو شاسی دو باشه، ره با انگشت چهارم.
کنارم نشست تا نشونم بده. شروع کرد به زدن. بعد از چند دور سنبل به چمن گفت که با پدال کار کنم. پامو گذاشتم رو پدال وسط. صدا تغیر نکرد. گفت باید پامو محکمتر فشار بدم و یه دستشو گذاشت رو زانوم و فشار داد. اکوی پیانو پیچید. دستشو همونجا نگهداشت. پیانو اون طرف مبل بود و مامان دید نداشت. ترسیدم ولی بیشتر هیجان داشتم. همینطور که نت ها رو میخوند دستش بیشتر میرفت زیر دامنم و رونمو نوازش میکرد. از شدت هیجان عرق کرده بودم. گفت موقع زدن، نت ها رو بخونم. صدام شده بود عین جوجه خروس که خوشبختانه تو صدای پیانو گم میشد. دیگه دستشو رسونده بود به شورتم. گفت: خوبه داری راه میفتی.
حالا کلّ تپل از روی شورت توی دستش بود. انگشتش رو میکشید روش، از بالا به پائین و برعکس. حس کردم شورتم داره خیس میشه. میخکوب شده بودم. از هیجان میخواستم جیغ بزنم. خیلی تحریک شده بودم. با خودم گفتم بهتره خونسرد باشم. با هر ضربه که به شاسی ها میزدم اونم با انگشت یه ضربه میزد به تپل: وسطش، پائینش، بالاش. داشتم دیونه میشدم. سوراخشو پیدا کرده بود و از روی شورت انگشتش رو فشار میداد و میچرخوند. بعد دستشو آورد بیرون و گرفت جلوی چشمم. انگشت وسطش از خیسی برق میزد. گذاشت توی دهنش و لبخند زد. داشتم از خجالت میمردم. آهنگ تموم شده بود.
گفت: برای شروع خوب بود. از اول بزن تا عیباشو بگیریم.
هنوز شروع نکرده بودم که تلفن زنگ زد. مامان رفت سمت تلفن که روی سکوی آشپزخونه بود. آقا معلم دست چپش رو که آزاد شده بود کرد تو یقه پیرهنم و سینه راستمو مشت کرد. نفسم بند اومد. غیر ارادی دهنم رو باز کردم که بلافاصله با لبهای داغش بسته شد. لبامو می مکید و با سینه هام بازی میکرد و نوکشون رو یه کم فشار میداد. جریان دوباره ی ترشحات واژنم رو حس کردم. پیانو قطع شده بود. با صدای گذاشتن گوشی مامان برگشتم به واقعیت. دستشو از یقه ام در آورد و منم رفتم سراغ پیانو. مامان گفت که باید بره بیمارستان چون دکتر بیهوشی کشیک نیومده. آقا معلم هم گفت: کار امروز ما هم آخراشه تا چند دقیقه دیگه رفع زحمت میکنم.
درس هفته بعد رو برام توضیح داد. مامانم که رفت حاضر بشه دوباره دستشو کرد زیر دامن و بعد داخل شورت. با این کارش به اوج شهوت رسیدم. با یه دستم بازوش رو گرفتم و دست دیگه م رو بردم توی سینه ش و با موهاش بازی میکردم. لبامون چسبید به هم. ولی دیگه فرصتی نبود. بلند که میشد گفت: برای دفعه بعد بیشتر تمرین کن و کاملا آماده باش.
مامان گفت سه چهار ساعت دیگه برمیگرده. باهم بیرون رفتن. بدو رفتم حموم لخت شدم، آب رو ولرم کردم و سر شلنگ رو گرفتم وسط پاهام. فشار آب هم تحریک کننده بود و هم ارضاکننده. بعد از دوسه دقیقه خودمو خشک کردم و رفتم اتاق خوابم. خودمو توی آینه نگاه کردم: صورتم گل انداخته بود، نوک سینه ها بیرون زده بود. از برجستگی باسن و سینه هام لذت بردم. دستم رو گذاشتم وسط پاهام و استاد رو مجسم کردم که لخت بغلم کرده و خودش رو به من چسبونده. تو فکر بودم که چطور خودمو ارضا کنم که صدای زنگ در حالمو گرفت. مانتوی سفیدی که دم دست بود کشیدم تنم و رفتم طرف اف اف: کیه؟ صدای استاد رو فوری شناختم که می گفت: ببخشید ساعتم نیست، فکر کنم اونجا مونده، اگه زحمتی نیست یه نگاهی بندازین. راست میگفت کنار پیانو بود. توی اف اف گفتم آره اینجاست. با دلهره در رو باز کردم. فقط فرصت کرده بودم دکمه های مانتو رو ببندم. از لای در ساعتو طرفش دراز کردم. تشکر کرد و گفت: خیلی گرمه میشه یه لیوان آب بهم بدی؟ طرف یخچال که میرفتم دنبالم اومد داخل. حس کردم سرم گیج میره. آبو که خورد دستمو گرفت و گفت: تیکه آخر درس سمبل شد، اونم انجام بدیم که مدیون نباشم. یک آن ساده لوحانه باور کردم ولی نگاه حریصش به بدنم که از زیر مانتوی نیمه خیس معلوم بود بهم فهموند چه درسی تو راهه. پشت پیانو نشست و منم کنارش. گفت: شروع کن. اولین شاسی را که فشار دادم گفت: بشین روی پاهام، اینجوری دست هردومون بهتر به پیانو میرسه.
رام و آروم روی پاهاش نشستم. بلافاصله برجستگی آلتشو زیرم حس کردم. حس شیرین و در عین حال دلهره آوری بود. دلهره اولین بار و کاری ممنوع.
گفت: همینطور که میزنی یه کم بلند شو.
مثل آدم آهنی بی اراده نیم خیز شدم. صدای بازشدن زیپش رو شنیدم و خش و خش پائین رفتن شلوارش و بعد بالا رفتن مانتوم. شورت هم که اصلا پام نبود. با صدای لرزون گفت: حالا بشین. نشستم و آلتش رفت لای رونام، جایی که دوباره خیس و لیز بود. گفت: این همون چیزیه که میخواستی، مگه نه؟
من سکوت کردم و لابد این علامت رضایت بود وگرنه به این راحتی خودمو ول نمیکردم! بدنمو یه کم کشید عقب و سر معامله شو گذاشت درست روی هدف. انگشتام روی شاسیها سرگردون بودن. دو دستی کپلم رو گرفته بود و منو عقب جلو میکرد و آلتش بین پاهام بالا و پائین میرفت. مست مست بودم. توی یکی از این حرکتا سر آلتش یه کم رفت توی سوراخم. یه جیغ خفه از گلوم زد بیرون و پاهام ناخودآگاه جفت شد. آلتشو لای پاهام بیشتر حس کردم. از ترس این که تا ته بره توم هول کردم. گفت: نترس هواتو دارم. به زدن ادامه بده.
نمی تونستم بفهمم چرا نمیریم توی اتاق خواب. لابد فکر میکرد اینجوری بیشتر مزه میده. همونطور که پیانو میزدم دکمه هامو باز کرد ولی مانتومو در نیاورد. سینه هامو با دست گرفته بود و باهاشون بازی میکرد. نگام به آلتش بود که لای پاهام هماهنگ با نتی که میزدم به سوراخم ضربه میزد. عکسمون افتاده بود تو تخته براق پیانو و مثل این بود که دارم فیلم نگاه میکنم. بعد ازم خواست که بلند شم. نمیخواستم، میخواستم تا ابد تو همون حال بمونم. ولی بلندم کرد و رو به خودش نشوند روی آلتش که سربالا واستاده بود. حالا به طور کامل میدیدمش. اندازه ش کوچیکتر از اونی بود که خیال میکردم. رنگ برنزه اش با بدن سفید من کنتراست حشری کننده ای داشت. با یه دست تو بغلش نگهم داشته بود و با دست دیگش پیانو میزد. این سکوت رو میشکست و بهم آرامش میداد و میگذاشت که با تموم وجود لذت ببرم. از لبام شروع کرد به خوردن، بعد زیر گلوم، سینه ها و زیر نافم. نمیتونست بره پائین تر ولی میخواست، منم میخواستم. سرپا وایسادم. حالا پائین تنه م جلوی دهنش بود. همه جاشو زبون زد و مکید. وقتی لاش زبون کشید و اونو محکم مکید دوباره جیغم در اومد. حس کردم آب از رونام سرازیر شده. اشاره کرد بشینم روش و سرشو با سوراخم میزون کرد. گفت که به میل خودم بازی کنم. دیگه از اینکه بره توش ترسی نددشتم. رفت سراغ سینه هام. نوک انگشتش با سوراخ عقبم بازی میکرد. دستامو دور گردنش حلقه کردم و در امتداد آلتش با احتیاط بالا و پائین میرفتم. حسابی عرق کرده بودیم ولی خیالی نبود. آهنگ پیانو رو عوض کرد: مستم مستم مستم، تیغت بریده شستم. یکمرتبه هیجان و میل جنسیم صد برابر شد. میخواستم آلتش توی بدنم باشه. سوراخمو باهاش میزون کردم. بعد از چند دفعه بالا و پائین خودمو پائین دادم. حالا چیزی که میخواستم کامل توی بدنم بود. خودم بیحرکت بودم ولی ماهیچه های واژنم دور سوسیسی که با ولع بلعیده بود شل و سفت میشد. پشت سر هم ارضا میشدم. لذت این ارضا شدن اینقدر زیاد بود که دردی حس نکردم. بگیره.
نمیدونم چقدر طول کشید تا به حال عادی برگشتم. کمکم کرد تا از روش بلند شم. گفت که خودشو نگهداشته و اگه اجازه بدم از عقب بکنه که مساوی شیم. بوسیدمش و گفتم نوبت منه که پیانو بزنم. رو به پیانو نشستم. سر کیرش رو که خیس بود و داغ با سوراخم میزون کرد شروع کردم به زدن. لذتی درونی انگشتامو روی کلیدای پیانو حرکت میداد و آهنگی آرامش بخش ازش در میومد که خودمم باور نمیکردم. تحسینم میکرد و من کم کم فشار به آلتش رو بیشتر میکردم. با اینکه کلفت نبود توش نمیرفت و باید فشار رو بیشتر میکردم. آهنگ رو تندتر کردم و فشار رو بیشتر تا اینکه با سوزشی سرش داخل رفت. با دستاش کپلم رو یه دقیقه ای نگهداشت. همانطور که میزدم یواش یواش از قد آلتش پائین رفتم تا وقتی که دیگه روی بدنش نشسته بودم. چیز غریبی بود، وقتی از جلو میکردیم اینقدر حسش نکرده بودم. حالا به نظرم بزرگتر میومد. آروم نیم خیز شدم و دوباره نشستم و با همین ریتم ادامه دادم تا بعد از چند دقیقه کپلم را دو دستی گرفت و به خودش چسبوند و با ناله ای از ته گلو گفت: تو بی نظیری.
برگشتم و بوسیدمش: چه درس بی نظیری!
و این جلسه اول درس موسیقی بود.

نوشته: مدوزا

بازدید 17,737

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

13 پاسخ به “یه خورده لَوَند باشم طوری میشه؟”

  1. لحن روون‌ و صمیمی، اروتیک جذاب، تصویرسازی دقیق، مثل همیشه عالی مدوزا❤️

  2. دختر تو حتما اینو تجربه کردی وگرنه امکان نداشت اینچنین لحظات رو تصویر سازی و بازسازی و نوشتن کنی.خداییش بدجور تحریک شدم و اگه خانمی اینجا بود یه سکس زیبا میشد…با قانتزیه تو…حیف که مدتهاس کسی نیس…ممنون

  3. تفاوت نوشته های نویسنده های حرفه ای با بقیه ی نوشته ها کاملا محسوسهعالی بود مدوزای عزیز 🌹

  4. دست مریزاد ،واقعا چجوری اینطور دقیق تونستی احساسات و تصورات جنس مخالفت رو بفهمی و بیان کنی!!

  5. یعنی تو با این همه داستان نوشتن هنوز نمی‌دونی محتوای پدوفیلی تو تمام سایت‌های پورن ممنوعه؟

  6. قلمت خوبه و روون مینویسی و نمیشه بهت ایراد گرفتولی اینجور پا دادن واسه ی دختر نوجونن ۱۴ ساله و تازه کار یکم عجیبه و ی جنده هم اینجوری پا ننیدهمیدونم داستانه و واقعیت نیست ، ولی توجه به این جزئیات تفاوت بین داستان هارو رقم میزنه

  7. اصلا از مدوزا قابل قبول نیست این داستان ضعیف، حتی اگه از تشریح رابطه جنسی زیر سن قانونی و والدین بیتفاوتی که دختربچه‌شونو با یه مرد تو خونه تنها میگذارند هم بگذریم، صحنه‌های الکی کش اومده و غیر قابل‌ باور زیادی داشت.

  8. محتوای زیر سن قانونی ، غیر قابل قبول به هیچ وجه حتی اگه بهترین داستان و توسط یکی از بهترینای سایت نوشته شده باشه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید