دیوارها پوشیده از پارچههای قرمز تیره بود. چراغهای کوچک طلایی از سقف آویزان شده بود و نورشان، مثل شعلههای لرزان شمع، رطوبت گرم فضا و بوی عود و شراب، فضایی بسیار رمانتیک و بکن تو ایجاد کرده بود. در مرکز اتاق، تختی بزرگ با ملحفههای مشکی و ابریشمی گسترده شده بود. اطراف تخت، میزهایی با ظروف خوراکی و نوشیدنی؛ شکلاتهای تلخ، انجیرهای خشک، بادام و شرابی قرمز که در لیوانهای کریستالی میدرخشید، چیده شده بود.
در دلم آرزو میکردم دستورات بعدی در مورد سکس کامل من با سامیار باشد، اما از طرفی بهشدت از این کار مقابل چشمان آرش شرم داشتم.
دستورات جدید پخش شد: «آرش کمربند رها را از تنش خارج کند و با او سکس کامل داشته باشد. سامیار کمربند نگار را با مدل جدید تعویض کند و با هم رابطهی رها و آرش را تماشا کنید.»
واقعاً این بدترین عذاب برای من بود؛ باید گاییده شدن کس رها را زیر شوهرم تماشا میکردم و خودم از شدت شهوت، فکر میکردم زانوهایم قدرت ایستادن ندارند و درد خفیفی را در تمام وجودم حس میکردم.
رها لبهایش را به لبهای سامیار چسباند و بعد آلتش را کمی فشار داد. سامیار کمی او را در آغوشش فشرد و بعد جام شراب را برداشت و به همه تعارف کرد. همه با هم شراب برداشتیم. سامیار گفت: «به سلامتی آرش و رها» و بعد برای اولین بار در عمرم شراب نوشیدم.
سامیار رو به آرش گفت: «نمیخوای رها رو از این کمربند نجات بدی؟» آرش همانطور که رها کنار سامیار ایستاده بود، کمربند را باز کرد؛ اما باتپلاگ را از کمربند جدا کرد و گذاشت داخل سوراخ کون رها بماند. سامیار دامن رها را بالا گرفت و بعد از کمی نوازش کس رها، او را به آرش سپرد تا تن بیتاب رها زیر آرش آرام بگیرد. رها خیلی آرام و مطیع روی تخت خوابید. خیلی خوب میدانستم شهوت تمام وجودش را گرفته و برای فرو رفتن کیر به عمق کسش لحظهشماری میکند.
سامیار کمربند جدیدم را برداشت و به من نشان داد؛ یک دیلدوی نسبتاً کلفت دقیقاً جای سوراخ کونم رویش نصب بود. باتپلاگ قبلی توی کونم واقعاً بازش کرده بود؛ اما باز هم این برایم ترسناک بود.
ظرف روغندان با نوک باریک کنار تخت روی یک گرمکن مخصوص قرار داشت، برش داشتم، داغ بود. نشستم لبهی مبل و همزمان که پاهایم را بالا دادم تا سامیار قبلی را از کونم خارج کند، دیلدو را با روغن چرب کردم. سامیار از کونم بیرون کشید. خوشبختانه دیلدو تمیز بود؛ اما باز شدن زیادی کونم باعث شد نتوانم جلوی گاز محبوس داخل کونم را بگیرم و با صدا خارج شد. سامیار و آرش همزمان: «جوووون.» بسیار خجالتزده و شرمگین شدم.
و بعد سامیار ادامه داد: «نفستو بخورم… کوچولومون خجالت کشید.» اجازه لمس زیاد من را نداشت؛ اما کونم را بوسید و چند ضربه با دستش روی کس و کونم زد که مثل یک شلاق صدا داد و درد لذتبخشی در وجودم پیچید. بعد نوک روغندان را در مقعدم فرو کرد و مقداری روغن داغ داخلش پمپ کرد. کمربند را با نارضایتی بهش دادم و از پایم بالا کشیدش و بعد خیلی کمملاحظه و حتی کمی با خشونت دیلدو را داخل کونم فرو کرد که باعث شد «آخ» کوتاهی از گلویم خارج شود. دیلدو عمیق داخل کونم بود و لذت بیشتری داشت. حالا کونم بهشدت کشیده میشد و کمربند چرم هم مانعی برای خارج شدنش از کونم و هم فرو رفتن کامل داخلش بود.
کمی روی مبل خودم را بالا کشیدم و بهسختی روی مبل نشستم. دیلدو بیشتر داخلم فرو رفت.
رها دراز کشیده بود؛ اما آرش باز شدن کون من را تماشا میکرد و هنوز کنار رها نرفته بود. من و رها هیچکداممان در اسارت کسمان با نوازش بدن ارگاسم نمیشدیم و این باعث شده بود دو روز در شهوت و حسرت کیر بی قرار باشیم.
آرش در کنار رها دراز کشید و لباسهایش را از تنش بیرون کشید و با ریختن کمی روغن داغ روی شکم برآمده، سینهها و کس رها شروع به نوازش و ماساژ او کرد. این کار را خیلی خوب بلد بود. اول سینههایش را با ملایمت فشار داد و بعد پهلوها را تا نافش نوازش کرد. بعد آرام دستش را برد به سمت داخل رانها و لبههای کس و نزدیک سوراخ مقعدش، سامیار به کمکش رفت و پاهایش را کامل نوازش کرد و آرش دستش را زیر باسن و کمر رها میبرد و آرام ماساژش میداد و بعد دوباره رفت سمت سینهها و این بار محکمتر ماساژش داد. در حین نوازش و ماساژ، صداهای مستانه رها همه را حسابی تحریک میکرد. آرش عریان شد و پهلوی رها دراز کشید و خودش را به بدنش مالید و طوری که کیرش در دهانه کس رها قرار بگیرد، از پهلو پاهایش را زیر پاهای رها داد و بعد آرام سر کیرش را به دهانه کس زیبای رها مالید.
بهشدت مست شده بودم، شهوت تنها چیزی بود که میشناختم؛ نه عقل و نه شرم و نه دین و مذهب و نه حتی عشق به آرش برای اینکه بتواند جلوی بردن دستم را به سمت کیر سامیار بگیرد، کافی نبود. شورتش را کمی پایین کشیدم و کیر بزرگش از شلوار بیرون پرید و بعد توی مشتم گرفتمش. سامیار سینههایم را فشار داد.
آرش قصد نداشت زود رها را از شهوتی که توش میسوخت، نجات دهد. رویش خیمه زد و آرام سینههایش را توی دستش گرفت و سرش را پایین آورد و لبهایش را روی لبهای رها فشرد. با هم یکی دو دقیقه لببهلب بودند و بعد سینههایش را محکم فشار داد؛ طوری که چند قطره شیر از سینههایش ترشح کرد. مثل یک نوزاد پستانهایش را توی دهانش کرد و شروع به مکیدن کرد. کس رها متورم و خیس بود. آرش در همان پوزیشن دستش را به سمت کسش برد و چند بار بهش ضربه زد و بعد دستش را روی کونش گذاشت و کمی باتپلاگ را داخل مقعدش جابهجا کرد. بعد وزنش را طوری که بهش فشار زیادی وارد نشود و آسیب نبیند، روی سینه رها انداخت. کمی کیرش را روی کسش مالید. کنارش نشست و از سینهها تا کسش را بوسید و بعد پاهایش را بالا داد. سامیار ایستاد و پاهایش را بالا نگه داشت. با یک لبخند به رها نگاه کرد و رها با خیال راحتتر خودش را باز کرد تا در اختیار آرش باشد.
آرش دیلدو را از کون رها بیرون کشید و بعد کمی انگشت دستش را روغن زد و داخل کونش کرد. رها مستانه ناله میکرد. سه انگشت آرش داخل کونش بود و آرش خیلی آرام داخل کونش را نوازش میکرد. کمی بعد بیرون آورد و زبانش را داخل کونش فرستاد و از سوراخ کون تا داخل کس و بعد چوچولهی رها را لیسید.
آرش از رها خواست داگی شود و رها خیلی مطیع اطاعت کرد. طوری داگی شد که سوراخ کونش به سمت من و سامیار بود. نمیدانم دلیلش چه بود؛ اما شاید دوست نداشت با سامیار چشم تو چشم باشد. سامیار کنارم نشست و دستش را روی رانم فشار داد. آرش مقابل چشمان سامیار شروع به اسپنک کردن کون زیبای رها کرد؛ کونی که سوراخ باز و قرمزش آمادهی پذیرش کیر آرش بود و برایش لهله میزد، در آن پوزیشن کس قشنگ و تپلش از بین رانهایش مشخص بود. همزمان انگشتهایش را داخل کونش کرد و آرام جابهجا کرد و بعد سوراخ کونش را بوسید. آرش لیسیدن کون من را هم خیلی دوست داشت و الان داشت کون دخترخالهی باردارم را لب میزد.
آرش از رها خواست به سمت ما بچرخد. رها مخالفتی نکرد و به سمت ما در حالت داگی قرار گرفت. سینههای بزرگش و شکم برآمدهاش در این حالت جذاب بود. آرش در پشت سر رها قرار گرفت و کیرش را به سمت کون و کسش تنظیم کرد. بعد رها آخ کشیدهای گفت. اول نفهمیدم کیرش را دقیقاً کدام سوراخ رها فرو کرده؛ اما کمی بعد متوجه شدم رها دارد از کون گاییده میشود و آرش مدام کونش را اسپنک میکرد. رها با سامیار چشم تو چشم بود و مدام با لبهای خشکیده و صورتش که مستی و شهوت زیاد در آن به وضوح مشخص بود، ناله میکرد.
رها رو به سامیار گفت: «بیا کسمو جر بده. میخوام منو با آرش بکنی.»
سامیار دوباره ایستاد و شروع به لب گرفتن از معشوقهاش کرد؛ زنی که داشت به شوهر دخترخالهاش کون میداد. سامیار سینههای رها را فشار داد و بعد کمی مکیدشان. رها غرق در لذت بود و نالههای مستانهاش اتاق را پر کرده بود. چکیدن آب کسش را به وضوح میدیدم. سامیار کمی به کسش دست کشید.
صدای بلندگو توجه همه را جلب کرد. گمان کردم به سامیار برای دستمالی کس رها تذکر میدهد؛ اما از سامیار خواست تا جایش را با آرش عوض کند و کون رها را بکند.
سامیار پشت رها قرار گرفت و این بار سامیار بود که با گرفتن پهلوهای زن حاملهاش، کیر بزرگش را داخل کونش فرو کرد.
آرش زیر رها خودش را جا داد و شروع به مکیدن سینههایش کرد و بعد آمد بالاتر و لبهایش را خورد و بوسش کرد. رها برای گاییده شدن کسش التماس میکرد، از جابهجا شدن آرش فهمیدم قصد دارد کیرش را داخل کسش کند. رها هم کمی خودش را بالا گرفت تا به آرش کمک کند. دوست داشت هرچه زودتر کیرش را داخل کسش حس کند و بعد چشمانش را بست و دهان خشکشدهاش را باز کرد و بدون اینکه نایی برای نالهی بلند داشته باشد، صداهای نالهی خفیفی از دهانش خارج میشد. صورتش موقع گاییده شدن دو سوراخش بسیار جذاب بود. بلند شدم و به پهلوی رها رفتم. سینههایش بین دستهای آرش محکم مالیده میشد. در پشت سرش قرار گرفتم و دو سوراخش که با کیرهای نسبتاً بزرگ آرش و سامیار پر شده بود را تماشا کردم و لبهای کس و ناحیه پرینهاش را کمی نوازش کردم. برای رها که چند ماه از سکس قبلیاش میگذشت، قطعا لحظهی فوقالعادهای بود.
دوست داشتم دستم را به کسش بمالم؛ اما میدانستم دوست دارد دیرتر ارگاسم شود تا بیشتر از گاییده شدن با دو کیر لذت ببرد؛ پس صبر کردم و فقط تماشایش کردم و لبهای خشکش را داخل دهانم کشیدم. بهشدت تحریک شده بودم و دوست داشتم مثل رها کیر هر دویشان من را پاره کند. لبهای خوشطعم و مستش را کمی مکیدم تا اینکه لبهایش را از من جدا کرد. آرام روی سینهی آرش خوابید. انگار دیگر نای ایستادن روی دستهایش را نداشت.
سامیار کونش را بالاتر کشید و ضربههایش به داخل کونش را محکمتر کرد. آرش خیلی فضا برای گاییدنش نداشت؛ اما با عقبجلو کردن توسط سامیار، کسش هم گاییده میشد. آرش با فشار دادن سینههایش به سمت بالا کمی از خودش جداش کرد و حالا فضای بیشتری برای کردنش داشت. رها نفسش تند شد و بعد با لرزش شدید بدنش و نالههای مستانهی بلند ارگاسم شد. مقدار زیادی از آب کسش اطراف کیر آرش را مثل خامهی سفید رنگ گرفته بود.
پسرها بدون توجه به لرزشهای رها، گاییدنش را ادامه دادند تا یکییکی داخل بدن بیرمقش خودشان را خالی کردند.
اول سامیار کیرش را خارج کرد. سوراخ باز کون رها واقعاً برای من یک آرزو بود. کونش جمع شد و آب کیر ازش خارج شد. بدون اختیار چند بار از کونش هوا خارج شد و بعد آرش ازش بیرون کشید. اوضاع کسش هم مثل کونش بود. دیدن یک کس و کون گاییده شده از نزدیک واقعاً برایم جذاب بود.
رها به پشت خوابیده و سامیار و آرش شروع به نوازش و بوسیدنش کردند. کمی با روغن ماساژ، ماساژش دادند. رها کمی شرم و حیای از دست رفتهاش را به دست آورده بود؛ اما من خیلی مست بودم. همانطور که پسرها بهش رسیدگی و محبت میکردند، سرم را بین پاهایش بردم و کمی بو کشیدمش. نمیدانم شاید باید چندشآور میبود؛ اما مست بودم و بهشدت بویش را دوست داشتم. زبانم را داخل واژنش کردم و آرام لیسیدمش و کونش را بوسیدم.
صدای آشنای قبلی: «ماموریت انجام شد؛ اما در بعدی فردا صبح باز میشود.»
پسرها کمی استراحت کردند و بعد برای خوردن نوشیدنی و کمی مواد خوراکی مغذی بلند شدند. تازه بعد از جان گرفتن رها یادش آمد من اوضاعم چقدر بد است. من را بوسید و گفت: «بیا با هم بریم دوش بگیریم.» کمکش کردم و خودمان را شستیم. پسرها هم دوش گرفتند.
رها پیشنهاد معاشقه و بازی با من را داد و آرش و سامیار استقبال کردند. خودم هم واقعاً بهش نیاز داشتم؛ هرچند که فقط من را تشنهتر میکرد و مستتر میشدم.
روی تخت دراز کشیدم و بعد آرش و سامیار با تن عریان نشان از دو طرف بهم چسبیدند. کیرهای داغشان روی رانهایم بود و هر کدام با یکی از سینههایم بازی میکردند. رها بالا سرم آمد و لبهایش را به لبهایم چسباند. هر عضو از بدنم را یکیشان میمکید. دوست داشتم با من خشن رفتار شود. انگار سامیار این را بهتر از هر کسی درک میکرد و با فشردن سینههایم، درد لذتبخشی را بهم منتقل میکرد. وقتی آرش عکسالعمل رضایتبخش من را از فشار سینههایم دید، او هم تقلید کرد. بعد حالت داگی شدم و سامیار زیرم سینهام را فشار میداد. آرش شروع به فشار دادن کونم و اسپنک کردن کونم کرد.
بهشدت مست و وحشی بودم. خواستم دهانم را بکنند. روی دو زانو نشستم. آرش پشت سرم سینههایم را محکم فشار میداد. سامیار کیرش را مقابل صورتم نگه داشت و با به عقب دادن سرم، دهانم را در بازترین حالت ممکن حفظ کرد و بعد سر کیرش را داخل دهانم کرد و شروع به گاییدن دهانم کرد. دوست داشتم داخل دهانم خالی شود؛ اما قطعاً توانش را نداشتم. آنها تازه ارگاسم شده بودند و من نمیتوانستم آنقدر کیرشان را داخل دهانم تحمل کنم.
بعد کمی جایش را با آرش عوض کرد و آرش هم دهانم را گایید. آنقدر مست بودم که حتی به ادرارشان هم تمایل داشتم. از شدت مستی تمام مفاصلم درد میکرد؛ مثل یک معتاد در حال ترک. توی بغلشان دوباره خوابیدم. ازشان خواستم یکی رویم بخوابد و سامیار استقبال کرد و رویم دراز کشید. به بدنم پیچوتاب میدادم؛ اما هیچ سودی برای کسم نداشت. سامیار سینههایم را فشار میداد. ازش خواستم محکمتر فشار دهد، خیلی خوب متوجه شد به خاطر مستی زیادم دوست دارم دردم بیاید. محکم سینههایم را فشار داد و نوکشان را کمی پیچ و تاب داد و بعد شکم و پهلوهایم را هم محکم فشار داد. پشت به من روی شکمم نشست و پاهایم را بالا داد و حسابی کونم را ضربه زد. من بلند ناله میکردم. آرش آمد کنارم و سینههایم را محکم گرفت و به سمت بالا کشید و بعد روی سینههایم نشست و وزنش را کنترلشده روی قفسه سینهام انداخت و با کیرش به صورتم ضربه میزد. حدود یک ربع با همین خشونت با من سکس کردند و حسابی تحریک شده بودم، کاش میتوانستم مثل بعضی از دخترها با نوازش ارگاسم شوم؛ اما من هرگز بدون لمس کسم ارگاسم نشده بودم.
رها بعد بلند شدن سامیار با او کمی پچپچ کرد و بعد روی من دراز کشید. شکم بزرگش روی شکمم بود و وزنش را با سینههایش انداخت روی سینههایم. شکمش را کمی بالا گرفته؛ اما در تماس با من حفظ کرد. بعد به آرش و سامیار گفت: «من را از هر سوراخی که دوست دارید، بکنید.»
گاییده شدن رها روی من، ایدهی خوبی برای دیوانه کردن من از مستی بود. رها لحظه به لحظه حسش را برایم تعریف میکرد: «آرش کونمو داره روغن میزنه و انگشت میکنه. حالا کیرش دم سوراخ کونمه. آخ، رفت توی کونم. وای نگار، چقدر کیر آرش داغه! داره منو میکنه. آییی، کیرش تا ته کونم رفته. کسمو بمال رها، انگشتاتو بفرست توی کسم. اوووف، رها چقدر کیف میده، زن و شوهری دارید منو میکنید.»
آرش کیرش را از کونش کشید بیرون و بعد کنار دستم حسش کردم. با دستم به داخل کس رها هدایتش کردم. «وای کسم، نگار! لبهای کسم را باز کن براش. بگذار شوهرت تا آخر کیرش را فرو کند…»
بعد آرش جایش را با سامیار عوض کرد و سامیار دوباره توی کون رها کرد. صدای کون رها موقع گاییده شدن خیلی برایم تحریککننده بود.
سکس آرش و سامیار با رها روی من تا ارگاسم دوباره رها ادامه داشت و من برای اولین بار موقع ارگاسم یک دختر زیرش خوابیده بودم و همانطور که داشتم نوازشش میکردم، مثل خودش و شایدم بیشتر آه و نالههای سکسیام بلند بود…
بعد از ارگاسم رها آمد بالاتر؛ طوری که چوچولهی خوشگل و قرمزش که به خاطر حاملگی و البته مستی تورم داشت، جلوی دهانم بود. سامیار داشت کسش را میگایید و من چوچولهی رها را در دهانم کردم و میلیسیدم. رها ارگاسم شده بود و در این وضعیت حسابی سر و صدایش بلند شده بود. سامیار داشت ضرباتش را محکمتر میزد. به من گفت: «نگار، دهانت را باز کن.» و بعد دقیقاً موقع پمپ شدن آبش، کیرش را داخل دهانم فرو کرد. طعم منی را خیلی دوست نداشتم؛ اما حس تحقیر شدن و گاییده شدن دهانم را دوست داشتم.
حالا آرش آمد سراغش و کونش را گایید، همزمان من کسش را میخوردم، از کونش کیرش را در آورد و توی دهن من چند تا تلمبه زد و بعد کرد تو کسش، من زبانم را روی سوراخ کون آرش میکشیدم و بیضههایش را میخوردم. آرش آنقدر گاییدش تا آبش را داخل کس رها خالی کرد؛ بعدش رها سرم را بین پاهایش نگه داشت و روی دهانم نشست و تا خالی نشدن تمام آب آرش تو دهن و صورتم از روی صورتم بلند نشد… کل صورتم پر آب کس و منی بود.
بعد رها تو همان وضعیت کنارم دراز کشید و کمی سینههایم را مالید و با من لب گرفت.
آن روز تا شب رها ۳ بار دیگر با پسرها سکس کرد و ارضا شد و هر بار من کس و کونش را با میل زیاد لیسیدم. شب رها از شدت خستگی کنار تخت تنهایی خوابید و من تا صبح بین آرش و سامیار عریان خوابیدم.
صبح بعد از خوردن صبحانهی مفصل، در اتاق بعدی باز شد؛ اما از من تنها خواسته شد به اتاق بعدی بروم و بقیه همچنان حق خروج نداشتند.
اتاق بعدی، با سقفی گنبدیشکل و چراغهای بسیار کوچک و درخشانی که همچون ستارگان در دل آسمان شب چشمک میزدند، فضایی رویایی و آرامشبخش را به تصویر میکشید. دیوارهای کرمرنگ، لطافت و سکون را به ارمغان آورده بودند. در مرکز اتاق، تختی عظیم و سپید با بالشتهای پفکرده و ملحفههایی از جنس ابریشم خودنمایی میکرد، گویی دعوتی بود به آسودن و رهایی. روی میز کنار تخت، خوراکیهایی مقوی و شیرین از قبیل خرما، عسل، شکلات انرژیزا و شراب ملایم چیده شده بود، آماده برای تجدید قوا و اطراف تخت پر شمع و عود بود.
از آنجا توسط دو خانم نقابدار به اتاق مجاور هدایت شدم.
ابتدا کمربند را باز و دیلدو را از کونم خارج کردند. سپس من را مجبور کردند تا برای شستوشوی داخل مقعدم در وضعیت داگی قرار بگیرم. یک شیلنگ سرم نسبتاً بلند داخل کونم فرستادند و رودههایم را با مقداری روغن خوشعطر پر کردند. روغن زیاد داخل رودههایم کمی آزاردهنده بود، اما داغیاش حس بسیار خوبی داشت. شکمم را ماساژ دادند و از من خواستند بنشینم و تخلیه کنم و این روند چند بار تکرار شد تا مطمئن شدند رودههایم کاملاً خالی شده و داخل کونم هیچ بوی نامطبوعی نخواهد داشت.
روی کس و کونم را کرمهای بسیار خوشبو مالیدند و موهایم را خیلی زیبا بستند. سپس رخت سفیدی از جنس حریر که بسیار زیبا و نرم بود، تنم کردند. آرایشی ملایم و زیبا روی صورتم انجام دادند. در آخر، کسم را یکیشان معاینه کرد و بهم گفت: «نگران نباش و فقط لذت ببر، پردهی نازکی داری و کمی فقط اولش سوزش دارد.» و بعد یک شورت زیبای ابریشمی هم کسم را پوشاند.به اتاق اول برگشتم و از من خواستند روی تخت مخصوص اتاق بنشینم. در برای آرش، سامیار و رها باز شد، هر کدام لباسهای بسیار زیبایی به تنشان بود.
دستورات اتاق پخش شد: «به آرامی نگار را برای باز شدن کسش آماده کنید. کس نگار تا ۳ ساعت آینده نباید باز شود. نگار تا قبل از باز شدن کسش حق ارگاسم شدن ندارد.»
حالا بدون هیچ مانع فیزیکی در اختیار آرش و سامیار بودم. چیزی بیشتر از این نمیخواستم. فقط انتظار برای پاره شدن کسم آن هم ۳ ساعت کمی زیاد بود. عجیب است! همیشه فکر میکردم موقعی که آرش بخواهد من را بکند، حسابی میترسم؛ اما حالا دوست داشتم پردهام کلفت میبود و وقتی من را میگاییدند، از درد بیهوش میشدم!
موزیک «ای عروس زیبا» پخش میشد. کمی با بچهها مشروب خوردیم و شروع به رقصیدن کردیم. آرش و سامیار از هر فرصتی برای مالیدن من استفاده میکردند. بعد کمی رقصیدن روی تخت نشستم. دوست داشتم انرژیام را برای لذت بردن حفظ کنم. آرش و سامیار هم کنارم نشستند و من را در آغوش گرفتند. گردن و صورتم را میبوسیدند و سینههایم را لمس میکردند.
آرش کمی من را به پشت فشار داد تا مجبور شوم بخوابم. لب تخت، طوری که پاهایم آویزان بود، خوابیدم. آرش خودش را رویم کشید و سینههایم را توی مشتش گرفت. سامیار سرش را داخل دامنم کرد و بعد لبهایش را روی شورتم دقیقاً جای سوراخ کسم حس کردم. کمی از روی شورت کسم را نوازش کرد و فشارش داد. خیلی محکم فشار میداد، دستش را دو طرف شورتم انداخت و گفت: «با اجازهی آقا آرش از کس خوشگل نگار رونمایی کردم.» بیاختیار کمی پاهایم را جمع کردم. انگار داشتم خجالت میکشیدم. عجیب بود! کسی نبود که نداند چقدر دلم گاییده شدن میخواهد.
سامیار بعد از خارج کردن شورت دوباره سرش را داخل دامن کرد و این بار لبانش را دقیقاً روی چوچولهام حس کردم. بعد با دستهایش لبهای کسم را باز کرد و داخلش روی پرده را بوسید. به رها گفت: «چقدر شبیه کس باکرهی تو هست.»
بعد با کمی از خیسی کسم، انگشتش را فرو کرد داخل کونم. وقتی انگشتش آرام آرام وارد شد، اولش یک فشار عجیب و متفاوت بود، یک جور حس پُر شدن خیلی خاص. با بقیه چیزها خیلی فرق میکرد. حس اینکه یکی از خصوصیترین نقطههای بدنم توسط یک مرد لمس میشد. یک گرمای خیلی شدید و یک حس نرمی بهم دست داد. انگار که تمام کونم، فوقالعاده حساس شده بود و هر لمسی، یک موج لذت ملایم را تو بدنم راه میانداخت. همینطور که داخل کونم حرکت میکرد تمام تنم مورمور میشد. کونم را شل کردم و همه را به سامیار سپردم و لذت میبردم.
زیر آرش بودم و کس و کونم در اختیار سامیار و رها بود. چهار تا دست اطراف کس و روی رانم و داخل کونم حس میکردم که نمیدانم دقیقاً کدام دست مال که بود و فقط ازش لذت میبردم.
آرش بلند شد و لباس حریر را از تنم خارج کرد. عریانِ عریان شدم. کمی خودم را کشیدم بالا. سامیار و رها هم آمدند روی تخت بزرگی که رویش خوابیده بودم.
آرش و رها و سامیار هم عریان شدند. اول آرش و سامیار دو پهلوی من قرار گرفتند و با شروع از لالهی گوش شروع به خوردن بدنم کردند و به سمت پایین رفتند. به سینههایم رسیدند. با اولین مکش سینههایم داخل دهان آرش و سامیار، آه مستانهی بلندی کشیدم. رها لبهایم را بوسید و نوازش کرد. سعی میکرد آرامم کند و من بیتاب به بدنم موج میدادم. دستان قوی آرش و سامیار با فشردن کمرم به پایین، من را محکم در اختیارشان قرار دادند و بهم میفهماندند که باید تسلیم قدرت مردانهشان باشم.
آرش و سامیار با عبور از سینههایم، شکم و پهلوهایم را نوازش میکردند و میبوسیدند و بعد کمکم به سمت کسم نزدیک میشدند. زیر شکمم و رانهایم را بوسیدند. از لمس مستقیم کسم خودداری میکردند؛ اما جایی در اطرافش نبود که با بوسههای آتشینشان داغ نخورده باشد.
آرش برعکس رویم قرار گرفت؛ طوری که کیرش دقیقاً جلوی لبهایم بود. با کمک رها، کیرش را داخل دهانم کردم و رها مشغول بیضههایش شد. آرش پاهایم را داخل شکمم جمع کرد و بعد با لبهای کسم بازی میکرد. دستان سامیار روی باسن و سوراخ کونم بود و کمی سر انگشتش را دوباره داخل مقعدم کرده بود. مدام به کون و کسم ضربههای محکم میزدند. مطمئنم کل پوست سفید کونم سرخ شده بود.
آب زیادی ازم رفته بود و بهشدت دوست داشتم کیرشان را داخلم فرو کنند. آرش میدانست اگر توی بوسیدن و لیسیدن کسم زیادهروی کند، قطعاً ارگاسم میشوم و خیلی محتاطانه عمل میکرد. یک انگشت سامیار کامل داخل کونم بود و آرش انگشتش را کنار انگشت سامیار داخل کونم فرستاد. وااای! فکر کردن به اینکه همسرم نامزد باکرهاش را دارد با دوستش انگشت میکند، من را تا مرز ارضا شدن برد؛ اما گازی که از چوچولهی من گرفت، حسم را کمی پراند.
سامیار رو به آرش گفت: «کس باکرهاش که مال تو هست، اجازه میدهی کونش را من بکنم…»
این پیشنهاد سامیار من را خیلی تحریک کرد. کاملاً تحت سلطهی دو مرد بودم که من را برای خودشان تقسیم میکردند و برای گرفتن بکارت و باز کردن سوراخهای من تصمیم میگرفتند. منی که در خانوادهای بسته تا قبلش اجازه خوابیدن با نامزدم را درست پیدا نکرده بودم و معاشقههای کوتاه توی ماشین و یا خانهی رها داشتم. آرش توی همین چند معاشقهی کوتاه هر بار سعی کرده بود من را ارضا کند؛ اما به خاطر استرس و راحت نبودن شرایط، کلاً ارگاسمهای من با آرش به ۱۰ تا نمیرسید و حالا اینطور عریان توسط نامزدم و دخترخالهام و همسرش نوازش میشدم و برای باز شدن سوراخهایم کاملاً مشتاق و آماده بودم.
غرق شهوت و افکارم بودم که آرش به سامیار گفت: «موافقم، بیا بریم توی کار کونش. تا نیم ساعت دیگه که کسش را میکنیم، میتوانیم حسابی کونش را بگاییم.» و بعد از روی من بلند شد. از من خواست داگی شوم. رها بوسم کرد و نازم کرد و گفت: «عزیزم، قربون کون و کس باکرهی تو برم…»
حالت چهار دست و پا شدم. آرش بالا سرم نشست و پاهایش را از بین دو دستم رد و بعد من را با سینه خواباند روی پایش.
کیرش دقیقاً روی لپم بود. سرش را بوسیدم و داخل دهانم گذاشتم. پیشابش را میلیسیدم. آرش دستهایش را به باسنم رساند و چند تا اسپنک بهش زد و بعد با دو دستش بازش کرد. در آغوش آرش برای کون دادن آماده بودم. سامیار با مقداری روغن نسبتاً داغ کونم را مالید و کمی داخل کونم ریخت. بعد دو یا سه تا انگشت داخل کرد. به لطف باتپلاگها کونم جا باز کرده بود. بعد پهلوهایم را توی دستهای سامیار حس کردم. کیر آرش را از دهانم بیرون آوردم. نمیتوانستم دیگر ساک بزنم. میخواستم روی حسهایی که از کونم منتقل میشد، تمرکز کنم.
سر کیر داغ سامیار به سوراخ کونم چسبید و بعد کمکم به داخل کونم فرو میرفت و راهش را باز میکرد. بهشدت کونم کشیده میشد. فکر میکردم راحت باشد؛ اما آن دیلدو هنوز به اندازهی کیر سامیار نبود. کونم درد گرفت و شروع به ناله و آخاوف کردم. آرش نوازشم میکرد و کونم را رها کرده بود. مدام قربانصدقهی سوراخ کونم میرفت که داشت برای اولین بار گاییده میشد. کیر میرفت داخلم و انگار داشت سوراخم را جر میداد. درد زیاد؛ اما قابل تحمل و البته دوستداشتنی بود. بعد از چند لحظه با چسبیده شدن پوست و بیضهی سامیار به تنم فهمیدم یک کیر بزرگ را داخل کونم غیب کردم و این حسابی تحریکم میکرد. کیر داغ و بزرگ سامیار کل کونم را احاطه کرده بود. از حس داغی و اولین گاییده شدن با کیر سرمست بودم و مدام التماس میکردم آرش کسم را جر بدهد. رها به کسم ضربه میزد و گاهی گازش میگرفت.
حدود یک دقیقه کیر فقط داخل کونم بود و بعد آرام آرام تلمبه زدن سامیار شروع شد. چند دقیقه با آرامش از کون من را گایید. حالا آرش کاملاً زیرم خزیده بود و توی صورتش نگاه میکردم و ناله میکردم. او هم مدام من را میبوسید، تو صورتش نگاه میکردم و او میتوانست لذت بردن من را از اولین گاییده شدن واقعی حس کند. توی شرایطی که داشتم از کون گاییده میشدم، آغوش آرش فوقالعادهتر از هر وقتی بود. تلمبههای سامیار تندتر شد و محکم بهم ضربه میزد و من هم بلندتر ناله میکردم. رها مواظب ارگاسم نشدن من بود و هر یکی دو دقیقه کسم را لای انگشتش محکم فشار میداد یا با ضربهی خیلی محکم رویش باعث درد زیادی میشد.
من توی بغل آرش و چشم در چشمش از گاییده شدن کونم لذت میبردم و ناله میکردم. سامیار حالا کیرش را کامل در میآورد و بعد دوباره تا آخر فرو میکرد و کون من همانطور باز میماند و صدای «قلوپقلوپ» میداد. فکر میکنم سامیار نزدیک ارضا شدنش بود که بیرون کشید و جایش را به آرش داد. سینهام را چسباندم به زمین و نگاهم را برگرداندم به سمت آرشی که میخواست اولین بار کیرش را داخل تن من بفرستد. نگاهش کردم. دقیقاً قبل از فرو رفتن کیرش داخل کونم بهش گفتم: «دوستت دارم آرش، از کونم لذت ببر. منو بکن.» و بعد کیرش با فشار ملایم راه خودش را داخل مقعدم باز کرد. یک فشار و گرمای زیاد در دهانه کونم حس میکردم. گاییده شدن زیر آرش برایم یک حس خیلی بهتر بود. از اینکه عاشقانه دوستش داشتم، دوست داشتم محکمتر و محکمتر کونم را پاره کند و از من لذت ببرد. دوست داشتم کونم از کون رها برایش لذتبخشتر باشد.
در حالی که داگی بودم و سینهام روی تخت چسبیده و سرم به پهلو بود و آرش را موقع کردنم تماشا میکردم، سامیار روی پشتم، دقیقاً قسمت شانههایم نشست، کیرش را به سمت لبهایم نزدیک کرد. نای ساک زدن نداشتم؛ اما کمی برایش با زبانم لیس زدم. وزنش رویم برایم لذتبخش بود.
آرش از کونم بیرون کشید و دوباره با هدایت سامیار لبه تخت به پشت خوابیدم. این بار آرش رویم دراز کشید و حسابی سینههایم را فشار داد. کیرش دقیقاً در تماس با کسم بود، رها یکیشان را داخل دهانش گذاشت و آرش حالت دوشیدن سینهی من را داخل دهانش فشار میداد. سامیار پاهایم را بالا داد و کیرش را داخل کونم فرو کرد و شروع به گاییدنم کرد.
حالا کیر آرش دقیقاً دهانهی کسم بود و گاهی خیلی فشار کمی بهم وارد میکرد. آرش بوسیدم و گفت: «وقتشه عروس بشی دیگه.»
آرش برعکس شد و رفت بین پاهایم و شروع به خوردن کسم کرد. دقیقاً جلوی چشمان آرش داشت کیر سامیار داخل کونم جابجا میشد. بعد سامیار روی تنم خوابید. بدن عضلانی سامیار حسابی برایم تحریککننده بود، سینهها و لبهایم را میخورد. آرش با حوصله با من بازی میکرد. بعد کیرش را داخل کونم کرد و کمی سر کیر سامیار را روی کسم میمالید.
بعد به سامیار گفت: «پاشو دراز بکش به پشت. میخواهم نگار بنشیند روی کیرت.» سامیار دراز کشید و من پشت به صورت سامیار و رو به آرش، دقیقاً حالتی که میرویم دستشویی، در حالی که کونم را دستهای آرش بیشتر واکشیده بود، روی کیر سامیار آرام پایین رفتم تا کیرش تا عمق کونم برود، رفتنش تو کونم هنوز درد داشت اما لذتبخش بود. کمی کسم را نوازش کرد و بعد من را به پشت روی سینهی سامیار خواباند. سامیار پایش را جمع کرد تا کیرش داخل کونم بماند و من را با فشردن سینههایم روی خودش محکم نگه داشت. دستهایم کنار پهلوهایم چسبیده بود و امکان هیچ حرکتی نداشتم. آرش رویم دراز کشید و از رها خواست پاهایم را باز نگه دارد. هیچ تکانی نمیتوانستم بخورم و البته نمیخواستم بخورم. کیر آرش روی سوراخ کسم بود. با فشارهای اول درد کمی را حس کردم و بعد فشار بیشتر باعث سوزش خفیفی شد و سوزش بیشتر و بیشتر شد. من بلند ناله میکردم و هر سهشان ضمن نوازش و قربانصدقهی من و کسم رفتن، از نالههای من هم لذت میبردند. آرش بهم گفت: «دورت بگردم، ناله کن جندهی کوچولوی من.» و بعد با تمام نیرویش کیرش را داخل واژن من فرو کرد. آااااای! یک حسی شبیه کنده شدن یک بند داخل کسم داشتم. یک درد و سوزش زیاد، لبهایم را بوسید. کیر داغ آرش را در عمق خودم حس میکردم. یک اتصال عمیق بین من و آرش بود. حس میکردم بیشتر از هر وقتی آرش را دوست دارم و البته همین حس نسبت به سامیار و رها با شدت کمتری. کسم محکم دور کیر آرش حلقه شده بود. گاییده شدن از کس یک حس فوقالعاده بود و من این حس را وقتی تجربه میکردم که یک کیر داغ داشت داخل کونم نبض میزد. اعماق کسم برای اولین بار داشت نوازش میشد. کیر داغ آرش داشت من را میگایید و من از مرز دنیای دخترانه داشتم فاصله میگرفتم، کمی بعد تازه تلمبههای آرش داخل کس من شروع شد. فوقالعاده لذتبخش بود. کسم کش میآمد و مثل یک حلقهی تنگ، کل کیر آرش را احاطه کرده بود. با هر عقب رفت یک مکش و خلا داخل شکمم حس میشد و بعد یک فشار پرم میکرد و من ناله میکردم. چند دقیقه کوتاه حس سوزش اذیتم کرد و بعد فقط لذت بود؛ لذت گاییده شدن زیر عشقم. خیلی طول نکشید که با ضربات کیر آرش و سامیار و درد لذت بخش داخل کوس و کونم، نزدیک به ارگاسم شدن بودم. بعد با شدید شدن تلمبههای آرش، محکم زیرش لرزیدم. پاهایم منقبض شد و حس کردم تمام جانم با جریانی لذت بخش وارد کسم شد. حس کردم نمیتوانم جلوی ادرارم را بگیرم و خودم را رها کردم. داغی آبی که فکر میکنم ادرارم بود، اطراف کس و رانم را خیس کرده بود و شاید نزدیک یک دقیقه بینشان میلرزیدم. بعدش گریهام گرفت همزمان با گاییدنم من را نوازش میکردند و حرفهای عاشقانه و البته رکیک: «قربون جندهی خوشگلم برم که کسش پاره شده، الان مثل رها حاملهات میکنیم.» اشکهایم بابت لذتی که غرقش شده بودم میریخت، من حسی را تجربه کردم که غرق گناه بود اما فوقالعاده بود و دوست داشتم در این گناه غوطهور باشم. چند دقیقه بینشان بودم تا آرام شدم و بعد ازم بیرون کشیدند. نشستم و مقداری خوراکی مقوی و نوشیدنی خوردیم. کمی که حالم جا آمد، سامیار ازم خواست دوباره دراز بکشم و این بار سامیار روی من دراز کشید. نگاهم به آرش بود و سامیار شروع به گاییدن کسم کرد. آرش فقط دستم را گرفته بود. آنقدر جلوی چشمهای آرش و رها گاییده شدم تا اینکه پمپ شدن اولین منی داخل کسم را حس کردم. بدون اینکه تمیزم کند، آرش رویم دراز کشید و او هم شروع به گاییدنم کرد. کیر آرش داخل کس پر منی من فرو رفت و شروع به تلمبه زدن کرد. همزمان رها کمی کونم را انگشت میکرد. تقریباً همزمان با آرش برای دومین بار ارگاسم شدم و آرش هم خودش را داخلم خالی کرد و بعد رها آب هر سهمان را از داخل کسم جمع کرد.
به استراحت و دوش داغ نیاز داشتم. با کمک رها و آرش بلند شدم. کونم و کسم کمی درد میکرد. با هم داخل حمام بزرگ اتاق رفتیم، یک استخر کوچک و جکوزی. داخل جکوزی نشستم و آرش و سامیار کمی ماساژم دادند. حسابی گرسنه بودم. بیرون آمدیم و لباسهای تمیز و نو پوشیدیم، ناهار آماده شده برایمان حسابی مغذی بود. بعد از خوردن هر چهار نفرمان کمی خوابیدیم. وقتی بیدار شدم حدود ساعت ۵ عصر بود. نمیدانم داخل غذایمان چیزی ریخته بودند یا واقعاً این میل شدید جنسی طبیعی بود. از پیشنهاد سکس دادن شرمم میشد اما حسابی دلم میخواست. رها کار را راحت کرد. برای همه نوشیدنی ریخت و بعد چشمان رها، خمار و براق، آرام آرام به سمت من چرخید.
نگاهی که هم خجالت در آن بود، هم خواهش. از من میپرسید: «ادامه بدهیم؟»
آرش، موهایم را کنار زد. سامیار لبخند زد، لبخندی که از عمق وجودش برخاسته بود. نه شیطانی، نه تحقیر آمیز، یک لبخند به نشانهی رضایت و بعد رها آرام خزید روی تخت و سامیار او را در آغوش کشید. و بعد من دراز کشیدم و آرش رویم خوابید. دست رها را گرفته بودم. خیلی زود جاها عوض شد و بعد چند دقیقه و بیهیچ حرفی، بیهیچ فرمانی، بدون آنکه ترسی یا حیا و شرمی مانده باشد، چهار نفرمان در هم گره خوردیم و در هم میلولیدیم.
دیگر فرقی نمیکرد چه کسی به چه کسی تعلق دارد. دیگر نامهایی چون «نامحرم»، «ممنوع»، «تابو» معنایی نداشت.
تنهایمان، مثل رودخانههایی بیمرز، در هم پیچیده بود. هر بوسه، هر لمس، هر نفسی، شرارهی دیگری از شهوت را شعلهور میکرد. نمیدانم چند بار کیر آرش و سامیار داخل سوراخهایم فرو رفتند فقط میدانم چند ساعت صدای خسخس لذت، آه و نالههای مستانه، نفسهای داغ و بیامان، اتاق را پر کرده بود. گناه، ما را بلعیده بود. و ما… ما شیرینترین تسلیم را پذیرفته بودیم.
قبل شام دوباره دوش گرفتیم و شام آماده شده را خوردیم. بعد شام در اتاق بعدی باز شد و از ما خواستند به اتاق بعدی برویم. اتاق بعدی فقط یک میز بود که یک چمدان لباسهای زیبایی که به تن کرده بودیم و دیلدو و کمربندها به همراه یک کیف پول ارز دیجیتال پرینت شده رویش قرار داشت. روبهروی ما همان کلبهای بود که داخلش اولین بار خوابیدیم. وارد کلبه شدیم. بعد از شام همگی به کمی استراحت نیاز داشتیم. با کمترین لباس ممکن هر سه در یک اتاق خواب با هم خوابیدیم و صبح که بیدار شدیم، کلبه روی تپه بود و ماشینمان جلوی در کلبه پارک بود. صبحانه خوردیم. به آرش گفتم: «روابطمان با رها و سامیار چی میشود؟» آرش گفت: «تو چطور دوست داری؟» با کمی شرم گفتم: «میشود باز هم؟»
آرش لبخندی زد و گفت: «بستگی به تو داره نگار. اگر دوست داشته باشی، چرا که نه؟»
حس آزادی و رهایی عجیبی داشتم. تمام شرم و خجالت سالها زندگی در یک خانواده بسته از وجودم رخت بربسته بود و حالا تنها چیزی که اهمیت داشت، لذت و تجربههای جدید بود. به آرش نگاه کردم، چشمانش برق میزد. دستش را گرفتم و گفتم: «آره، من میخوام. میخوام باهاشون باشم، هر چند وقت یک بار، یا حتی بیشتر. اگر اونا هم بخوان.»
آرش سرم را بوسید و گفت: «اونا هم میخوان عزیزم، مطمئن باش. این سفر تازه شروع شده.»
بعد از صبحانه، همگی از کلبه خارج شدیم. هوا دلپذیر بود و آفتاب ملایم صبحگاهی صورتهایمان را نوازش میکرد. ماشین سامیار، که با آن آمده بودیم، جلوی در کلبه پارک بود.
سامیار سوار ماشین شد و رها هم کنارش نشست. من هم کنار آرش جا گرفتم. در طول مسیر برگشت، دست آرش را در دست داشتم و به سکوت رضایتبخش بینمان گوش میدادم. آینده نامشخص بود؛ اما برای اولین بار در زندگیام، این نامشخص بودن، ترسناک نبود، بلکه هیجانانگیز بود. میدانستم که ما چهار نفر، داستانهای زیادی برای تجربه کردن داریم.
نوشته: شوق سرخ
4 پاسخ به “گذرگاه لذت (۳ و پایانی)”
برای اولین بار تصمیم گرفتم در اینجا داستانی رو منتشر کنم. بعیده با توجه به شرایط اینجا دیگه داستانی منتشر کنم. واقعاً تجربه بزرگی بود برام.
تخیلی بودنش به کنارمذخرف کامل هست 🐐
خسته نباشی داستان خوبی بود 👍👌🌹
شاهنامه مینویسی