من تو ی مغازه ای کار میکردم لباس فروشی تو یکی از منطقه های شلوغ تهران
ی روز داشتم طی میزدم مغازه رو ک ی نفر ی نامه انداخت تو مغازه و رفت اصلا من تا کاغذ رو باز کردم دیدم ی قلب بزرگ قرمز وسط نامه هست رفتم ک ببینم این نامه برای کیه ک
تو اون شلوغی پیاده رو نتونستم بفهمم ک طرف کیه
آخه سه ماه بود کات کرده بودم و از لحاظ مالی و روحی اوضاع خوبی نداشتم و آبروم جلو خانواده رفته بود با کارای کسشعری مثل دختر بازی و رفیق بازی با هیچ دختری ارتباط نمی گرفتم
و کسی ب ذهنم نمی رسید که این نامه رو بندازه
فردا ک جلو مغازه وایساده بودم دوتا دختر از جلو رد شدن از نگاهشون فهمیدم که دارن آمار میدن ولی به روم نیاوردم چون محل کسب و پول درآوردن تو فکر بودم ک ی دفعه یکی از دخترا ب اون یکی ی تنه محکم زد
طوری ک بغلم افتاد دختره و با ناز عشوه اونم منو بغل کرد
درحدی ک نگاهمون بهم قفل شد بعد ی ب خودمون اومدیم رفیقش شروع کرد ب حرف زدن اسمش آتنا بود ک آره این رفیق ما از شما خوششون اومد و دوست داره باهم باشید
منم ک بعد ی مدت سینگل بودن بهم فشار آورده بود و سه ماهی سمت اینجور داستانا نبودم قبول کردمو شماره رو گرفتم ملیکا ی دختر توپر سفید با قد 160 تقریبا بود و چهره تپل و بانمکی داشت ولی آتنا با همون قد ولی سبزه و لاغر
کارم از اون روز حرف زدن پشت تلفن و لاس زدن بود
باز مثل اینکه راه افتاده بودم بجز ملیکا با دخترا دیگه ام ریخته بودم رو هم و کارم لاس و سکس بود چون مکان هم داشتم که طبقه آخر خونه پدربزرگم تا اینکه ب ملیکا گفتم پاشو بیا پیشم حرف بزنیم اونم قبول کرد
فرداش اومد پیشم وقتی دیدمش دست دادم و حرف شروع شد از رابطه خودش و آتنا گفت حتی گفت ک آتنا هم دوست داشت با تو باشه ولی چون اول من گفتم زیاد اصرار نکرد
چون آتنا اصلا ی شهر دیگه بود و اون روز مهمون اومده بود تهران بعد حرف زدن صحبت ب حرف های احساسی اینا هم کشیده شد بغلش کردم نمیدونستم چطوری فقط بغلش کردم
همینجوری تو بغل هم قفل بودیم ک یک دفعه این کیر ما
بلند شد ( تو بغل ملیکا ) فقط میتونم بگم اون لحظه آخه دیت اول تو خونه اونم راست کنم تو بغل ملیکا خیلی عجیب و تخمی بود نه کافه ای نه جایی دست اول اونم تو خونه اونم شق کرده تو بغل اون برای یک دختر ۱۶ ساله خیلی حرکت بدی بود درسته موقعیت خوبی بود ولی من هیچ وقت اولین باری که کسی میاد مکان رو نمی کنم چون حس اعتماد شکل بگیره ولی بار های بدی رو خشن میکنم که جبران شه
اونم فهمید شق کردنم رو ولی به روی خودمون نیاوردیم انقد بغل هم بودیم که گوشیش زنگ خورد و مادرش بود و خداحافظی کردیم با کلی بوس و رفت
شب که بهش پیام دادم گفت خیلی عالی بود و لذت بردم
بعد گفت بهترین قسمتش هم همون لحظه بود
پرسیدم کدوم با خجالت گفت اونجات بلند شد
به خودم گفتم همون جا هم میشد تقه این بانوی زیبا رو زد
ولی خب بهتره اولش جنتلمن باشم قرار دوم رو زود چیدم
پاشد اومد بی مقدمه رفتیم تو بغل هم و من دیگه خط قرمزی نداشتم از همون اول شروع کردم به مالیدن بدنش اول از کمرش شروع کردم و بعد از رو شلوار کون خوش فرمش رو ماساژ میدادم بعد کردن و سینه
بزور لب میگرفت خیلی ناشی بود ولی دلم زدم به دریا و دستش رو گرفتم گذاشتم رو کیرم شروع کرد ب مالیدن با اکراه
منم ک همینجوری میمالیدم که دست بردم زیر لباسش و ممه های ۷۵ رو گرفتم تو دستم تو چت گفته بود ۷۵ هستش و عالی بود خوش فرم و سفت
تاپشو زدم بالا ی جفت ممه بلوری افتاد جلوم اول سرشو لیس زدم و بعدش هم میک زدن آه ملیکا در اومد بود و من ادامه میدادم بعد شلوارمو در آوردم ملیکا سالار مارو دید
قبلش فقط از رو شلوار میمالید
همینجوری به حالت خجالت نگاه میکرد 🤣🤣🤣
واقعا برام خنده دار بود دستشو گذاشتم روشو گفتم اینجوری بمال و بالا پایین کن چون اولین دوستپسرش بودم اینو از یک سری سوال و تحقیق تو محل و پارک محلشون و رفیقاش فهمیدم اگرم دوست پسری بود قطعا سکس نداشت چون هیچی رو بلد نبود
بعد مالیدن زیاد دستمو سمت شلوارش بردم ولی عجیب مقاومت میکرد شاید باورتون نشه با اینکه دختر بود ولی زود زیادی داشت تو نگاه داشتن دستم که به خودم و خودش شک کردم با اون یکی دستم شروع کردم به مالیدن ولی باز مقاومت
درحدی ک هیچ جوره نمیشد بازم تلاش مو کردم و نزاشت
به همون مالیدن قانع شدم به حق حسابی برام زد و تو بغل هم کم شدیم
و تو قرار های بعدی فراتر رفتیم و سوراخ تنگ کونش رو گشاد کردم و ساک زدن رو با کیرم یاد گرفت وای که چقدر دندون زد به اون بدبخت تا یاد بگیره درست بخوره
یک روز که سرکار بودم گوشیم زنگ خورد ننه ی ملیکا بود فهمیده بود باهاش حرف میزنم و کلا لو رفته بود سکسمون نه لو نرفته بود بدون مقدمه شروع به تهدید کرد که آدرستونو میگیرم و با داداشش میایم جلو درتون از این حرفا داداشش هم می شناختم از اون لاتای سر به راه بود میشناختمش ولی این داستان با خواهرش خون به پا میکرد مادر ملیکا هم اینو خوب میدونست بعد یک سری تهدید منم قول دادم سمت دخترش نرم قطع کرد منم بعد یک سری دیدار و یک سکس استرسی کلی دعوا با ملیکا کات کردم باهاش اولش هم گفته بودم
خب منم که تازه از یک بدبختی در اومده بودم و پیش خانواده و دوست و همسایه تازه ی اعتباری جمع کرده بودم و قیدشو زدم
ولی درکل حواستون باشه مخصوصا دخترای کم سن
ارزش نداره سر ۲۵۰ گرم و حشر آبروتون بره
مهران
ممنون از زمانی که گذاشتید ♥️
نوشته: مهران
6 پاسخ به “ملیکا”
بی خایه
ای بابا،داداش چرا یهو قاط زدی وسط داستانت؟داشتم با هر جون کندنی بود میخوندم(از بس خواستی مثلا لاتیشو پر کنی)و دیگه رسیدم وسطاش دیدم کلا قروقاطی نوشتی…خدائی بگو،اون لحظهها ۰فقط۰ داشتی مینوشتی؟!..هیچی دیگه ول کردم چون نمیشد فهمید چیچی نوشتی🤔
این چ کستانی بوداینجا هم شده محل گدر بچه ها
بچسب به درس ومشقت دیگه این ورا پیدات نشه
آفرین وسط جق زدن درس اخلاقیم به بجه ها دادی. خسته نباشی دلاور حااا برو ادامه جقتو بزن
میلف بکن تازه داداشش یک چیزی هم بهت میده