سلام دوستان امروزم با یه داستان دیگه خدمتتون اومدم امیدوارم لذت ببرید.
داستان قبلی واقعی بود ولی این یکی فیکه درکل تجربه ی سکسیم همون یبار تو ۱۹ سالگی بود ، رل زیاد داشتما ولی جوریم که خوشم نمیاد قبل ازدواج با یه دختر رابطه داشته باشم حالا بگذریم.
این داستان مربوط میشه به رفیقم که یه راننده شخصیه وضع مالیشونم ضعیفه ، اسم فرید هست و پدرش ۷ سالی میشه که از مادرش جدا شده و یه خواهر کوچیکتر از خودشم داره.
از فرید بگم براتون که ۲۴ سالشه خوش فیسه و برعکس من تیپ مجلسی میزنه
وضع اوضاع مالیشون خیلی خوب نیس برعکس من که رفتم دانشگاه اون مجبور شد با ماشینی که داشتن بره تو اسنپ کار کنه و خواهرشم که الان ۲۱ سالشه اونم از وقتی مادر و پرشون جدا شدن رفته تو یه بوتیک کار میکنه
قضیه از اینجا شروع شد که تو ساختمونی که اجاره نشین بودن صاحب ساختمون خیلی اذیتشون میکرد و هی دم برج اجاره خونه رو بالا میبرد ، وضع و اوضاع کاری تو اسنپم برا فرید خیلی خوب پیش نمیرفت تا اینکه یه آشنا پیدا کرد تو یه شرکت و بهش گفتن نیاز به راننده دارن و رفت اونجا و راننده صاحب شرکت شد ، صاحب شرکتم آقای توحیدی بود (اسامی فیکن) که هر روز میرفت صبح برش میداشت باهم به جلسات کاریو و شرکت و این مسایل رسیدگی میکردن ، دخترشم ۲۲ سالشه ملیکا که دانشجو هست و این اواخر ، آقای توحیدی به فرید گفته بود که ملیکا رو هم به دانشگاه ، خودت ببر و بیارش ، یه روز که ملیکارو سوار کرده بود دید که ملیکا به شدت دپرسه و استرس شدیدی داره و فریدم ازش پرسید که چی شده و قضیه چیه ؟
ملیکا هم گفت هیچی نشده و امتحان دارم سر اونه ، تا اینکه رسیدن به پارکینگ دانشگاه و فرید دید که تا ملیکا پیاده شد دو سه تا پسر دورش کردن و هر هر بهش خندیدن که ملیکا زود برگشت به ماشین و گفت به فرید امروز بریم چرخ بزنیم شهرو حوصله ی دانشگاه رو ندارم ، بعد راه افتادن و فرید پرسید چی شده چرا میخندیدن و راحت باش قضیه رو بهم بگو که ملیکا سفره دلش باز شد که رفته بودن با اون پسرا پارتی که بعد مستی لختش کردنو عکس و فیلمشو گرفتن و الان دارن میخندن و … ولی خبری از تهدید و اینا از جانب پسرا نبود
که فرید گفت من میرم باهاشون حرف بزنم پاکشون کنن که ملیکا گفت میتونی؟ که فرید هم گفت چرا که نه و برگشتن دانشگاه و منتظر پسرا موندن و فرید رفت باهاشون حرف زد و یه خورده تهدید اینا کرد اونا هم گفتن که ما قصد اذیت و اینا نداشتیم و همه اکیپ هستیم و این مسائل بینمون زیاد اتفاق می افتد و عکس و فیلم هارو پاک کردن و از ملیکا هم معذرت خواستن و این قضیه شروع جرقه ی رابطه ی بین ملیکا و فرید شد و دیگه با هم بیشتر بگو مگو میکردند حتی بهم زنگ میزدند یه روز که فرید ملیکارو از دانشگاه داشت برمیگردوند ملیکا به فرید گفت که تایمت خالیه ؟ که فریدم گفت آره پدرت که برا سفر کاری رفته به چین بعد رسوندن تو میرم خونه
ملیکا گفت که پس امروز و بیا با هم باشیم و فریدم اوکی رو داد ، رسیدن که دم در خونشون ملیکا بهش گفت بیا داخل و با هم رفتن داخل خونه که فرید دید تو خونه هیشکی نیس و ملیکا گفت مادرمم همراه پدرم رفته و من بخاطر امتحانات پایان ترمم موندم و آبجی بزرگمم که متأهله و قرار شده بعضی شبا بیاد پیشم بمونه ، گفت بیا خونه یخورده کار دارم انجام بدم بعد با هم بریم خرید و برگردیم ، خلاصه رفتن خرید و ملیکا چند دست لباس زیر و لباس راحتی خرید و برگشتن دوباره خونه ی ملیکا اینا که ساعت شده بود ۷ عصر که ملیکا گفت صبر کن بیام و رفت لباسایی که خریده بود رو در آورد و نشون فرید داد گفت بنظرت چطورن و فرید مغز از سرش پرید وقتی لباس زیر هارو دید ، فرید هم بهش گفت خیلی خوشگلن و مبارکت باشه و ملیکا گفت تو تنم تازه ندیدیشون که چه خوش فرم میشه و فریدم گفت مبارک صاحبش باشه و هر دو زدن زیر خنده ، ملیکا گفت که فعلا بی صاحاب مونده و گفت وایسا بپوشم بیام ، رفت ست ورزشی که خریده بود یه نافی و شلوار چسبون پوشید و اومد گفت چطوره ؟ فریدم گفت که عالیه ، ملیکا به فرید گفت لباس زیر داری؟ فریدم گفت که آره شلوارک پوشیدم از زیر که ملیکا بهش گفت درش بیار و بیا بریم یخورده تمرین دو نفره ایروبیک و یوگا کنیم و فریدم گفت باشه ، تمرینات رو که شروع کردن وضعیت فرید خراب شد ، دیگه بخصوص تو تمرینات ۲ نفره ی یوگا وقتی که فرید جفت پاهای ملیکارو باز کرد از روی شلوار چسبون ملیکا کص تپلش زد بیرون دیگه کامل شق کرده بود و رسیدن به تمرینی که فرید قرار بود ملیکارو از پشت بگیره و تو خم شدن کمرش و رسیدن دستاش به کف زمین کمک کنه ، ملیکا هم خودش فهمیده بود که فرید شق کرده و فریدم وقتی که بهش چسبید کیر شقش رو قشنگ ملیکا حس و بعد اینکه یکی دو بار خم شد
برگشت و به فرید گفت شق کردی؟؟
فرید که از این سوال ملیکا حا خورده بود سرشو انداخت و پایین و گفت دست خودش نبوده و ملیکا گفت عیبی نداره و اگه میخوای به پدرم حرفی نزنم باید یه ماساژ اساسی بهم بعد تمرین بدی و فرید قبول کرد و رفتن سراغ ماساژ بعد تمرین که ملیکا کامل لخت شده بود و فقط با یه حوله کص و ممه ی خودشو پوشونده بود و رو به صورتش درازکش شده بود وقتی که تو ماساژ فرید رسید به رون های ملیکا ، (از ملیکا هم براتون بگم که یه دختر خوش فیس که دماغ عملی و کلی خرج خودش کرده بود و اندام ورزشی سکسی داشت) ، ملیکا یخورده پاهاشو باز تر کرد و فریدم که دیگه به اوج شهوت رسیده بود نتونست خودشو کنترل کنه دستاشو یخورده برد زیر حوله و دور کص ملیکارو ماساژ داد و قشنگ روغنی کرد که دید ملیکا واکنشی نشون نمیده ، یکی دو دقیقه ابنطور ماساژ میداد که دید صدای نفس ملیکا هم عوض شده و یهو خودش حوله رو از روی خودش برداشت و برگشت به پشت خوابید و به فرید گفت الان راضی شدی و فریدم یه لبخند زد گفت بجا حوله انگار در بهشت رو باز کردی و فرید شروع کرد به خوردن ممه هاش و خودشم رفته بود ایستاده بود سمتی که سر ملیکا اونجاس و از اونجا خم شده بود و داشت ممه هاشو میخورد که یهو دید شلوارشو ملیکا اروم آورد پایین و کیر فرید رو کرد دهنش و براش شروع کرد ساک زدن که بعد چند دقیقه که ماله همو خوردن دید که یهو ملیکا بلند شد و یه قرص رو ریخت داخل آب و همش زد و به فرید داد که بخورتش ، فرید پرسید این چیه گفت چیزی نگو فقط بنوشش ، بعد اینکه فرید اب رو خورد ملیکا اومد نشست رو زمین و فرید رو تخت ماساژ نشست و ملیکا شروع کرد کیر فرید رو لایه ممه هاش عقب جلو کرد که فرید دیگه طاقت نیاورد و ملیکارو بلند کرد خوابوندرو تخت و پاهای ملیکارو باز کرد شروع کرد به خوردن کصش و دوتا انگشتشم کرد تو سوراخ کون تپل و خوش فرمش که چند دقیقه بعد آب ملیکا پاچید بیرون و یخورده جیشم کرد ، بعد فرید گفت از جلو بازی؟ که ملیکا گفت آره بخاطر ورزش پردمو از دست دادم و فرید سر میرشو یخورده مالوند رو کص ملیکا و باهاش بازی کرد و آروم آروم کرد داخلش و شروع کرد به تلمبه زدن و دیگه توی اتاق فقط صدای دم بازدم نفساشون پیچیده بود که فرید کیرشو در آورد و گفت از پشت اجازه هست و ملیکا گفت همش ماله خودته و فرید بهش گفت داگی شو و ملیکا براش داگی شد و یه اسپنک به کون ملیکا زد و گفت همش گوشته و آروم آروم با روغن ماساژ کیرشو تا ته برد تو کونش و یکی دو دقیقه وایساد تا قشنگ جا باز کنه که یهو دید خود ملیکا شروع کرد به شیک زدن و خودشو عقب و جلو کردن که فرید گفت آبم میخواد بیاد و ملیکا گفت همشو بریز توش که همه ی آبشو ریخت تو کون ملیکا.
اگه خوشتون بیاد ادامه ی داستان رو هم براتون میذارم.
داستان قبلی واقعی بود ولی این یکی فیکه درکل تجربه ی سکسیم همون یبار تو ۱۹ سالگی بود ، رل زیاد داشتما ولی جوریم که خوشم نمیاد قبل ازدواج با یه دختر رابطه داشته باشم حالا بگذریم.
این داستان مربوط میشه به رفیقم که یه راننده شخصیه وضع مالیشونم ضعیفه ، اسم فرید هست و پدرش ۷ سالی میشه که از مادرش جدا شده و یه خواهر کوچیکتر از خودشم داره.
از فرید بگم براتون که ۲۴ سالشه خوش فیسه و برعکس من تیپ مجلسی میزنه
وضع اوضاع مالیشون خیلی خوب نیس برعکس من که رفتم دانشگاه اون مجبور شد با ماشینی که داشتن بره تو اسنپ کار کنه و خواهرشم که الان ۲۱ سالشه اونم از وقتی مادر و پرشون جدا شدن رفته تو یه بوتیک کار میکنه
قضیه از اینجا شروع شد که تو ساختمونی که اجاره نشین بودن صاحب ساختمون خیلی اذیتشون میکرد و هی دم برج اجاره خونه رو بالا میبرد ، وضع و اوضاع کاری تو اسنپم برا فرید خیلی خوب پیش نمیرفت تا اینکه یه آشنا پیدا کرد تو یه شرکت و بهش گفتن نیاز به راننده دارن و رفت اونجا و راننده صاحب شرکت شد ، صاحب شرکتم آقای توحیدی بود (اسامی فیکن) که هر روز میرفت صبح برش میداشت باهم به جلسات کاریو و شرکت و این مسایل رسیدگی میکردن ، دخترشم ۲۲ سالشه ملیکا که دانشجو هست و این اواخر ، آقای توحیدی به فرید گفته بود که ملیکا رو هم به دانشگاه ، خودت ببر و بیارش ، یه روز که ملیکارو سوار کرده بود دید که ملیکا به شدت دپرسه و استرس شدیدی داره و فریدم ازش پرسید که چی شده و قضیه چیه ؟
ملیکا هم گفت هیچی نشده و امتحان دارم سر اونه ، تا اینکه رسیدن به پارکینگ دانشگاه و فرید دید که تا ملیکا پیاده شد دو سه تا پسر دورش کردن و هر هر بهش خندیدن که ملیکا زود برگشت به ماشین و گفت به فرید امروز بریم چرخ بزنیم شهرو حوصله ی دانشگاه رو ندارم ، بعد راه افتادن و فرید پرسید چی شده چرا میخندیدن و راحت باش قضیه رو بهم بگو که ملیکا سفره دلش باز شد که رفته بودن با اون پسرا پارتی که بعد مستی لختش کردنو عکس و فیلمشو گرفتن و الان دارن میخندن و … ولی خبری از تهدید و اینا از جانب پسرا نبود
که فرید گفت من میرم باهاشون حرف بزنم پاکشون کنن که ملیکا گفت میتونی؟ که فرید هم گفت چرا که نه و برگشتن دانشگاه و منتظر پسرا موندن و فرید رفت باهاشون حرف زد و یه خورده تهدید اینا کرد اونا هم گفتن که ما قصد اذیت و اینا نداشتیم و همه اکیپ هستیم و این مسائل بینمون زیاد اتفاق می افتد و عکس و فیلم هارو پاک کردن و از ملیکا هم معذرت خواستن و این قضیه شروع جرقه ی رابطه ی بین ملیکا و فرید شد و دیگه با هم بیشتر بگو مگو میکردند حتی بهم زنگ میزدند یه روز که فرید ملیکارو از دانشگاه داشت برمیگردوند ملیکا به فرید گفت که تایمت خالیه ؟ که فریدم گفت آره پدرت که برا سفر کاری رفته به چین بعد رسوندن تو میرم خونه
ملیکا گفت که پس امروز و بیا با هم باشیم و فریدم اوکی رو داد ، رسیدن که دم در خونشون ملیکا بهش گفت بیا داخل و با هم رفتن داخل خونه که فرید دید تو خونه هیشکی نیس و ملیکا گفت مادرمم همراه پدرم رفته و من بخاطر امتحانات پایان ترمم موندم و آبجی بزرگمم که متأهله و قرار شده بعضی شبا بیاد پیشم بمونه ، گفت بیا خونه یخورده کار دارم انجام بدم بعد با هم بریم خرید و برگردیم ، خلاصه رفتن خرید و ملیکا چند دست لباس زیر و لباس راحتی خرید و برگشتن دوباره خونه ی ملیکا اینا که ساعت شده بود ۷ عصر که ملیکا گفت صبر کن بیام و رفت لباسایی که خریده بود رو در آورد و نشون فرید داد گفت بنظرت چطورن و فرید مغز از سرش پرید وقتی لباس زیر هارو دید ، فرید هم بهش گفت خیلی خوشگلن و مبارکت باشه و ملیکا گفت تو تنم تازه ندیدیشون که چه خوش فرم میشه و فریدم گفت مبارک صاحبش باشه و هر دو زدن زیر خنده ، ملیکا گفت که فعلا بی صاحاب مونده و گفت وایسا بپوشم بیام ، رفت ست ورزشی که خریده بود یه نافی و شلوار چسبون پوشید و اومد گفت چطوره ؟ فریدم گفت که عالیه ، ملیکا به فرید گفت لباس زیر داری؟ فریدم گفت که آره شلوارک پوشیدم از زیر که ملیکا بهش گفت درش بیار و بیا بریم یخورده تمرین دو نفره ایروبیک و یوگا کنیم و فریدم گفت باشه ، تمرینات رو که شروع کردن وضعیت فرید خراب شد ، دیگه بخصوص تو تمرینات ۲ نفره ی یوگا وقتی که فرید جفت پاهای ملیکارو باز کرد از روی شلوار چسبون ملیکا کص تپلش زد بیرون دیگه کامل شق کرده بود و رسیدن به تمرینی که فرید قرار بود ملیکارو از پشت بگیره و تو خم شدن کمرش و رسیدن دستاش به کف زمین کمک کنه ، ملیکا هم خودش فهمیده بود که فرید شق کرده و فریدم وقتی که بهش چسبید کیر شقش رو قشنگ ملیکا حس و بعد اینکه یکی دو بار خم شد
برگشت و به فرید گفت شق کردی؟؟
فرید که از این سوال ملیکا حا خورده بود سرشو انداخت و پایین و گفت دست خودش نبوده و ملیکا گفت عیبی نداره و اگه میخوای به پدرم حرفی نزنم باید یه ماساژ اساسی بهم بعد تمرین بدی و فرید قبول کرد و رفتن سراغ ماساژ بعد تمرین که ملیکا کامل لخت شده بود و فقط با یه حوله کص و ممه ی خودشو پوشونده بود و رو به صورتش درازکش شده بود وقتی که تو ماساژ فرید رسید به رون های ملیکا ، (از ملیکا هم براتون بگم که یه دختر خوش فیس که دماغ عملی و کلی خرج خودش کرده بود و اندام ورزشی سکسی داشت) ، ملیکا یخورده پاهاشو باز تر کرد و فریدم که دیگه به اوج شهوت رسیده بود نتونست خودشو کنترل کنه دستاشو یخورده برد زیر حوله و دور کص ملیکارو ماساژ داد و قشنگ روغنی کرد که دید ملیکا واکنشی نشون نمیده ، یکی دو دقیقه ابنطور ماساژ میداد که دید صدای نفس ملیکا هم عوض شده و یهو خودش حوله رو از روی خودش برداشت و برگشت به پشت خوابید و به فرید گفت الان راضی شدی و فریدم یه لبخند زد گفت بجا حوله انگار در بهشت رو باز کردی و فرید شروع کرد به خوردن ممه هاش و خودشم رفته بود ایستاده بود سمتی که سر ملیکا اونجاس و از اونجا خم شده بود و داشت ممه هاشو میخورد که یهو دید شلوارشو ملیکا اروم آورد پایین و کیر فرید رو کرد دهنش و براش شروع کرد ساک زدن که بعد چند دقیقه که ماله همو خوردن دید که یهو ملیکا بلند شد و یه قرص رو ریخت داخل آب و همش زد و به فرید داد که بخورتش ، فرید پرسید این چیه گفت چیزی نگو فقط بنوشش ، بعد اینکه فرید اب رو خورد ملیکا اومد نشست رو زمین و فرید رو تخت ماساژ نشست و ملیکا شروع کرد کیر فرید رو لایه ممه هاش عقب جلو کرد که فرید دیگه طاقت نیاورد و ملیکارو بلند کرد خوابوندرو تخت و پاهای ملیکارو باز کرد شروع کرد به خوردن کصش و دوتا انگشتشم کرد تو سوراخ کون تپل و خوش فرمش که چند دقیقه بعد آب ملیکا پاچید بیرون و یخورده جیشم کرد ، بعد فرید گفت از جلو بازی؟ که ملیکا گفت آره بخاطر ورزش پردمو از دست دادم و فرید سر میرشو یخورده مالوند رو کص ملیکا و باهاش بازی کرد و آروم آروم کرد داخلش و شروع کرد به تلمبه زدن و دیگه توی اتاق فقط صدای دم بازدم نفساشون پیچیده بود که فرید کیرشو در آورد و گفت از پشت اجازه هست و ملیکا گفت همش ماله خودته و فرید بهش گفت داگی شو و ملیکا براش داگی شد و یه اسپنک به کون ملیکا زد و گفت همش گوشته و آروم آروم با روغن ماساژ کیرشو تا ته برد تو کونش و یکی دو دقیقه وایساد تا قشنگ جا باز کنه که یهو دید خود ملیکا شروع کرد به شیک زدن و خودشو عقب و جلو کردن که فرید گفت آبم میخواد بیاد و ملیکا گفت همشو بریز توش که همه ی آبشو ریخت تو کون ملیکا.
اگه خوشتون بیاد ادامه ی داستان رو هم براتون میذارم.
نوشته: دانیال
4 پاسخ به “خانواده و دختر رییس (۱)”
رو سوادت بیشتر کار کن اگر بلد نشدی از بکنت که زیرشی بپرس بهت میگه البته وقتی تا ته توت جا کرده
بابای اون بود بعد تو بهش گفتی رفته سفرچین؟؟؟ خودش خبر نداشت پدر مادرش کجان؟؟
صاحب شرکتم آقای توحیدی بود (اسامی فیکن) که هر روز میرفت صبح برش میداشت باهم به جلسات کاریو و شرکت و این مسایل رسیدگی میکردن
کم کامنت کسشر بذارینجقشو زده اومده کامنت سسشر میذارهمتنو با دقت بخونین میفهمین