شهوت من و ملیکا

های من اسمم ساراس و گرایشم ب دختراس و لزبینم
راستش من یه دختر توی فامیل دارم که اسمش ملیکاس، من و ملیکا از بچگی حدود وقتی 11 یا 12 سالمون بود ب بهونه بازی کارای سکسی در حد مالیدن میکردیم و من فاعل بودم برای همین بزرگتر ک شدیم با تصور اون حرکات و حرکت های سکسی دیگه با ملیکا من حشری میشدم و همیشه منتظر ی فرصت بودم تا با لب گرفتن از ملیکا کارمو شروع کنم
این داستانی که میگم داستانم با ملیکاس
من و ملیکا تو ی مدرسه بودیم و رفت و آمد خانوادگی هم زیاد داشتیم، با شناختی که از ملیکا داشتم میدونستم واقعا حشریه ولی از اینکه بتونم باهاش سکس کنم مطمعن نبودم ولی علاقه شدیدی داشتم که دوتایی تنها باشیم
مادر و پدر من شاغل بودن و من همیشه تا شب تو خونه تنها بودم
ی روز تصمیم گرفتم دس ب کار بشم و ملیکا رو خونمون دعوت کنم با مامان و بابام هماهنگ کردم و اونا هم چون ملیکا رو می‌شناختن مشکلی نداشتن
ظهر از مدرسه اومدم و تا ساعت 4 صبر کردم تا ملیکا هم بیاد چون قرار بود بره خونه و لباساشو عوض کنه
ملیکا ی دختر فنچ و لاغر سبزه است و موهای فری داره
برعکس اون من یکم قدبلنده و تو پرم با پوست سفید و موهای صاف
زنگ درو شنیدم و درو باز کردم ملیکا رو بغل کردم
وقتی ملیکا اومد تو خونه رفت لباساشو عوض کرد ی نیم تنه قرمز با شلوارک جذب پوشیده بود بعضی موقع ها احساس می‌کردم از عمد میخواد منو تحریک کنه
اومد کنارم نشست و منم برای اینکه بحثو شروع کنم گفتم آخرش کار دستمون میدی خندید چون فک می‌کرد شوخی میکنم
نمیتونستم خودمو کنترل کنم واقعا نیاز داشتم بهش
خودمو بهش نزدیک کردم دور کمرشو گرفتم یکم اولش تعجب کرد ولی فک کنم اونم حشری شده بود
همون حالت ک نشسته بودیم رو مبل دور کمرشو گرفتم و کشیدمش سمت خودم و لبامو گذاشتم رو لباش خیلییی جو احساسی بود توقع داشتم منو پس بزنه ولی حتی خودشم همراهی می‌کرد خوابوندمش روی مبل و وحشیانه ازش لب میگرفتم لبمو از رو لباش ورداشتم و شروع کردم گردنشو خوردم خیلی برام لذت بخش بود به سینه هاش رسیدم مث وحشیا نیم تنه رو ازش کندم و شروع کردم ب کبود کردن سینه هاش اوففف بر عکس هیکلش سینه های بزرگی داشت ک واقعا حشریم میکرد، دستمو گذاشتم روی کصش و می‌مالیدم همزمان شکمشو هم بوس میکردم صدای عاح و ناله هاش شروع شد و هر سری من حشری تر میشدم شلوارکشو در آوردم و ب پشت خوابوندمش خودمم خوابیدم روش تا کونشو حس کنم عاححح خیلی خوب بود
بیشتر از اون پیش نرفتم چون هم خودم از رابطه مقعد خوشم نمیاد هم میدونستم اون امادگشیو نداره
بهترین روز زندگیم بود

نوشته: عاححح

بازدید 8,803

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

3 پاسخ به “شهوت من و ملیکا”

  1. مگه اسمت سارا نیست؟؟؟مگه سارا اسم دختر نیست🤨پس دختری دیگه چجوری میخواستی کونش بزاری با چی اخه؟؟دیلدو هم که خوب نیست بار اولش درد میکشه همون کسش و میخوردی دیگه ععع🤦🏽‍♂️

  2. حداقل از این که چطوری کسشو خوردی و اونم کصو سینه هات خورد یا هم مینوشتی ما یه جقی بزنیم

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید