عشق آتشین من به یه پسر (۲)

سلام و درود خدمت شما دوست گرامی
ممنون بابت تمام نظرات شما چه نظرهای منفی چه مثبت درباره داستان قبلی به عنوان داستان اولی که نوشتم اگر خطا و اشتباه تایپی بود عذرمیخوام و سعی می کنم اونا رو توی داستان بعدی اصلاح کنم چند سوال هم درباره زندگی شخصی بنده بود که برای درک بهتر داستان بهش می‌پردازم

اول از همه گفتن ماشین قبل از سن قانونی چطوری داشتی
اگر شما دوست بین سن ۱۷ تا ۱۸ داشته باشید میدونید که الان دیگه مد شده توی این سن همه ماشین دارن حتی بدون گواهینامه و با اینکه به نام من نیست
دوم مربوط به خونه پدر من علاقه ای خاص داره تا پولش راکد نمونه و بخاطر همین هر وقت پولی دستش میاد یه واحد یا … میخره که من بخاطر داشتن کنکور باید بیشتر وقتم تست میزدم بخاطر همین یکی از واحد ها رو داد به من که حتی وقتی ما مهمون داشتیم یا هر اتفاقی افتاد من توی اون راحت به درسم برسم
بریم سراغ ادامه داستان …
با هر بدبختی بود حرکت کردم سمت خونه حتی دیگه دستم فرمون نمی داد تا دنده بزنم اما با هر ضرب و زوری شده بود داشتم رانندگی میکردم پارسا سرشو انداخته بود و داشت اروم اروم گریه می کرد موهاش ریخته بودن توی صورتش و گونه هاش سرخ سرخ شده بودن رسیدم پشت چراغ قرمز دستمو بزور آوردم بالا تا موهاشو بزن کنار از صورتش
یهو صورتشو دیدم پر از گلوله اشک شده بود حتی نوک دماغشم کاملا سرخ شده بود دستمو گذاشتم زیر چونش صورتشو آوردم بالا و و چرخوندمش سمت خودم
-پارسا قربونت بشم گریه نکن بخدا هیچیم نیس اینجوری من بخدا از گریه ها تو میمیرم
(چشماش شده بود مثل عروسک گرد و پر از اشک لباش قرمز قرمز بود یه لحظه فقط میخواستم برای یه ثانیه روی لباش باشم همین )
دست کشیدم روی صورتش اشکاشو پاک کردم شروع کردم کشیدن لوپش
-اوخدااااا گوگولی منیییی توووووو
یه نیش خند زد و اروم خندید همین کافی بود بیشتر از لحظه بخوام لباشو حس کنم حتی برای یبارم شده
به خودم اومدم دیدم صدای بوق ماشین پشت سرم در آمده
فهمیدم خیلی وقته چراغ سبز شده ولی چشمای پارسا منو حتی مست خودشون نمی کرد بلکه منو به یه دنیای دیگه می برد با هر بدبختی شد حرکت کردم چند متر جلوتر وایستادم
پارسا چرخید به سمت من
+چیزی شده امیر ؟
-میدونی پارسا من من… چطوری بگم
چشماشو آورد جلوتر دستای کوچولو و گرمشو گذاشت روی دستم +چیزی شده امیر ؟
وقتی آمد موهاشو بزنه کنار سریع لبمو گذاشتم روی لباش
خداییی من غرق توی رویا بودم انگار توی خواب بودم مگه میشه پارسا تنها کسی که توی دنیا می‌خوامش حالا لباش روی لبامه
اولش چشماش چهارتا شد بعد آروم چشمای نازشو بست دستاش که روی دستام بودن داشتن سرد میشدن فهمیدم خجالت کشیده از این کارم فهمیدم نباید بیشتر از معذبش کنم بخاطر لباشو ول کردم حتی یه لحظه نمی‌خواستم جدا بشم از لباش ولی مجبور بودم نمی خواستم تنها عشق زندگیم اذیت بشه
چشماش خمار شده بود دستشو آوردم بالا مثل یه پنبه بود همینقدر کوچولو و ناز و خوردنی مثل برف سفید بود برعکس دستای من که پهن بود رنگ تیره تری از دستای اون داشت
دستام داشتن می‌لرزید واقعا داشتم درد میکشیدم ولی در مقابل عشق پارسا هیچی نبود دستشو اروم مثل یه پرنسس بوسیدم دستاش داشتن اروم گرم میشدن چشمامو اوردم بالا دیدم گونه اش قرمز قرمز بود دوباره اروم دستشو بوسیدم
با اون صدای صدای دخترونه و بچگونه گفت
+امیر
ـ جون امیر
(دستشو کشید از دستم ) +میشه از پیشم نلی هیچوقت
خدای من داشت مثل دخترا با ناز حرف میزد دلم آب شده بود برای حذف زدنش
-پارسا؛من چرا باید زیباترین پسر جهان ول کنم ؟ها ؟مغز خر خوردم مگه (همینطور که داشتم حرف میزدم یهو گرمی یچیزو
روی لبام احساس کردم .)
پارسا هر دوتا دستاشو گذاشت روی صورتم و محکم لباشو به لبام فشار میداد انگار بهم قفل شده بودن داشتم از مرز دیوانگی رد می کردم واقعا تمام دنیا یه طرف حس اون لحظه یه طرف
اروم خودشو از لبام جدا کرد چشمای خوشگلشو باز کرد و دستاشو از صورتم ور داشت نمی خواستم اون لحظه تموم شه ولی خیلی وقت بود توی ماشین کنار خیابون بودیم خیلی ضایع بود
-خوشگلم بریم ؟
+اله (اوخدا من قربون اون حرف زدنش بشم )
حرکت کردم سمت خونه
ساعت سه بود رسیدیم خونه در پارکینگو زدم بالا
+امیر
-جون امیر
+میشه من بلم خونه آخه بابام و مامانم نگرانم میشن
-مگه گوشیت همرات نیست قربونت بشم بهش زنگ بزن بگو آمدی پیش دوستت درس بخونی شب میایی
+اله ولی خب …
-ولی نداره تا شامو با هم نخوریم می نمیزارم بری ها
+آخه …
-اخه نداره خوشگلم
ماشینو زدم توی پارکینگ آپارتمان پاهام دیگه جون نداشت
آمدم پیاده شم دیدم حتی نمیتونم پاشم از سر جام
پارسا از ماشین پیاده شده آمد جلوی در ماشین
+چلا نمیایی
ـ هیچی الان میخواستم مطمئن شم ماشین روی ترمز دستیه (همینطوری یه چیزی گفتم که نفهمه من درد دارم و دوباره نگران نشه )
+آها باشه خب بلیم
-(زور زدم بلند شم دیدم اصلا تکون نمی خورم )نمی خواستم جلوی پارسا کم بیارم دوباره زور زدم ولی انگار خشک شده بودم
پارسا زیر لب خندید و گفت
+بده من دستتو ببینم
ـ ها نه الان بلند میشم پا می‌دونی خواب رفته
+پاشو کوچولو لجبازی نکن دستتو بده
(اولین بار یه نفر جرات میکرد بهم بگه کوچولو حتی دوست دخترهای قبلیم هم حتی یه بار اینجوری صدام نکردن )
-کوچولو ؟
+خب اله نمیتونی بلند شی دیگه شدی عین یه کوچولو نانازی زیر (لب می‌خندید )
دیگه قائله رو باخته بودم دستشو گرفتم زور داد تا منو بلند کنه یهو دیدم دستش از دستم جدا شد محکم خورد زمین
نفهمیدم چطور فقط بلند شدم سریع آمدم بالای سرش
-خدا مرگم بده چیزیت نشد که پارسا ها ؟سرت جایی نخورد که قربونت بشم ؟ خدا مرگم بده
+سرشو میمالید و زد زیر خنده
(تعجب کردم چرا می خنده )
-چرا میخندی تو قربونت بشم
+هیچی نگو چطوری از جات بلند شدی 🤭🤭
ـ ترسیدم پارسا گفتم خدای نکرده یه طوریت شد
+نخیلم من گویم 🤭
-پاشو گوی من تا دوباره خودتو زخمی نکردی پاشو پاشو
بلند شدش کردم و رفتیم توی آسانسور (یه لحظه تمام دردهای بدنم فراموش کردم بخاطر پارسا )
رسیدیم به طبقه واحدم
کلیدو از جیبم در آوردم گذاشتم روی در ولی بازوم فرمون نمی داد آنقدر کلنجار رفتم کلید افتاد ولی در باز نشد
پارسا آمد جلو با یه غرور توی نگاهش
+بیا اینور ببینم کوچولو بلدم نیسی یه درو باز کنی
-بیا عزیزم خودت باز کن
کلیدو گذاشت روی جای کلیدی حتی نتونست توش بکنه
پشتش بودم داشتم از خنده میمردم پارسا داشت فشار می خورد اخماش رفت توی هم خیلی کیوت شده بود واقعا یهو زدم زیر خنده بلند دیدم جیغش رفت هوا
+امیرررررررررررررررررررر😡😡
-جونممممممم نانازکمممممممم
+من اصلا نموخواممممم این باز نمیچههههه صبح میلی عوضش میچنی
-چشم خوشگلم بده اول کلیدو به من بریم تو آبروم بردی تو اینقدر جیغ جیغ کردی
+ایشششششش بیاااا مال خودت
دیگه با هر ضرب و زوری شد درو باز کردم
رفتیم تو
-بفرما پرنسس من به خونه کوچولو خودتون خوش آمدی
خونه من یه همون خونه پدرم یه خونه نقلی بود که جمع و جور بود اما برای یه جوان مثل من خیلیم خوب بود
سالنو با یه مبل راحتی که از خونه قبلیمون جا مونده بود گذاشته بودم که جلوش هم به تلویزیون سینمایی بزرگ که وقتی تنهام بتونم فیلم ببینم تو آشپزخونه هم که که چند تا وسایل ضروری مثل قاشق و چنگال و چند طرف ماهیتابه که اونم از خونمون کش رفتم تا وقتی هایی برای خودم آشپزی کنم خونه من دو تا اتاق داشت که عملا یکی انباری من میشد
یکی هم اتاق کارم که توش یه تخت بزرگ مال خونه قبلیمون و میز کارم و میز که روش شونه و اینا چیزا بود
خونه هم سالنش دورشو‌ چند تا اسپیکر گذاشته بودم تا وقتی می‌خوام ریلکس کنم دیگه راحت آهنگ بزارم و خونه تا خوبی از دیزاین داشت اینکه نورپردازی قشنگی داشت که اونم روی خونه بود و کنترلی بود و به بالکنم داشتم که خیلی کوچیک بود اما چون طبقه ۶بود واحدم و جلوی آپارتمان هیچی جلوش نساخته بودن ویویی خوبی داشت به سمت شهر و اونجا هم یه صندلی میز گذاشته بودم اونجا که بعضی موقع ها کتاب و رمان می‌خوندم
پارسا آمد تو دید خونمو :
+اهههه امیرررر اینجا چقد بزرگه 😶
-شوخی میکنی پارسا اینجا مثل لونه مرغ میمونه
+نه اینجا فقط کسی دیزان کلده بلد نبوده
نگاه کردم بهش و نیشخند زدم
+فهمیدم حالا کال خودت بوده 🤭
درو بستم
-عزیزم به مامان و بابات بگو اینجایی نگران نشن
+چی بگم آخه 😶
-تو که متخصصی تو پیچوندن
+عههههه بی تلبیت 🙃
-برو خوشگلم اونجا اتاق منه زنگ بزن راحت باش
+آخه خجالت میچشم 🙃
-(شکمشو قلقلک دادم )اوخدا من قربونت بشم برو جونم راحت باش اتاق خودته
+می خندید و می رفت توی اتاقم
من رفتم توی کابینت تا جعبه کمک های اولیه بیارم تا دستمو باند پیچی کنم داشتم از داخل از درد میمردم ولی چاره ای نداشتم برای اینکه پارسا رو ناراحت نکنم جعبه رو آوردم باندو آوردم و استینمو دادم بالا تا باند بپیچم ولی تا میمود شروع کنم دردش بیشتر میشد چون به خودم کش میدادم تا به دستم برسم دردم بیشتر میشد داشت اعصابم خورد میشد بانده بسته نمی شد یهو صدامو بردم بالا
-عقققققققققق
+(پارسا آمد بیرون ) امیر !
-یهو دیدم آمد شوکه شدم یه سر باند دهنم بود یه سرش دور دستم گِره خورده بود
+زد زیر خنده 🤭 بذار یه عکس ازت بگیرم امیر خودایا نیگا شوده یه بچه کوچولو (شروع کرد ازم عکس گرفتن )
توی اون حالت داشتم عذاب می‌کشیدم
-پارسا میشه کمک بدی 😒 اگر عکساتون تموم شد
+حیححح بیا نگا به دقیقه تنهات گذاشتم 🤭
نشست جلوی پام و شروع کرد بستن دستم توی باند
من تمام اون لحظه یه لحظه هم از چشماش نگاهمو ور نداشتم چشمام کاری می کرد من دردو فراموش کنم
باندپیچیش تموم شد
+هوف تموم شد بیا دلستش کلدم 🙃
+امیر . امیر امیررررر
-ها (به چشمام خیره شده بودم )
+به چی خیره شده بودی تو 🙃😁
-هیچی به دنیام به زندگیم به تمام آرزوهام
+حیححح 😁 😁
وقتی خندید سریع کشوندمش توی بغلم
-سرشو بوسیدم با موهاش بازی کردم و بهمشون ریختم ولی چون لخت بود سریع درست شدن
-خوشگلم نمی‌خوای لباستو عوض کنی
+خب من لباس ندالم 🙃
-بیا خوشگلم من چندتا لباس دارم
+من که توی لباسات گم میشم 😁
-نه خوشگلم یه چندتا لباس قرار بود بدم به بچه های نیاز دارند مال بچگیام فکر کنم اندازت بشن بیا بریم
+باچ 🤭
دستشو گرفتم آورم توی اتاقم
در کمد لباس قدیمیمو باز کردم
-خوشگلم انتخاب کن هر کدوم دوست داری بپوش منم میرم بیرون عوض می کنم راحت باشی
+باشه مراقب خودت باشی ها بچه خوبی باشی ها کار دست خودت ندی 🤭🤭
-ای خدا اگر بخدا دنیام نبودی بهت میگفتم . بپوش بپوش
درو بستم آمد بیرون ( در من یذره خرابه و کامل بسته نمیشه یه درز کوچولو باز میمونه همیشه )
آمدم بیرون شروع کردم لباس پوشیدن دو بار خوردم زمین چون با این باندپیچی عملا هیچ کاری نمیتونستم کاری کنم
به هر طریقی شد پوشیدم بالاخره نشستم روی کاناپه و منتظر شدم بیاد گوشیمو روشن کردم رفتم توش چرخیدم تا بیاد ولی نیامد گفتم صداش بزنم
-خوشگلممممممم
جوابی نداد دوباره صداش زدم
-نانازییییییییییی
+آمدم آمدم
گفتم آمد ولی بازم نیومد ای خدا از دست این بچه
رفتم دم اتاقم گفتم از درز در نگاه کنم ببینم چیکار میکنه ولی اول دو دل شدم که نکنه اینجوری فکر کنه دیدش میزدم
ولی پامو گذاشتم روی دلم چون میخواستم بدنشو ببینم
چشمامو گذاشتم روی درز در که یهو انگار زیباترین نقاشی خدا رو دیدم هیچی تنش نبود جز یه شورت تنگ کیوت و یه شلوار داشت زور میزد تا بپوشش ولی خیلی براش تنگ بود بچم بدنش مثل مروارید بود سفیدترین چیزی میتونی توی عمرت ببینی همین بود با اون نیپلای صورتیش روی سینش که بگم واقعا دخترا رو صدهیچ میزد دیدم با زور تونست شلوارمو کم کم بدنم داغ کرد و کیرم داشت شق میشد تا یکم دیدم داره بلند میشه یه خودم آمدم گفتم (واییی خودتو جمع کن اینجوری پارسا تورو ببینه فکر می کنه فقط یه آدم هولی )
سریع خودمو جمع کردم نشستم روی کاناپه ولی باز بدنش از جلوی چشمام رد میشد یهو صدای آمدنش آمد
+امیررررررررررررر 😡
-جون امیر
+این چیهههههه آخه 🫣😡
-بلند شدم جلوش وایستادم : اوخدااااااا نانازیییییییی چقد خوشگل شدی
+امیر این چیه من اصلا نموخوام 🫣
-حیف دستم خرابه و گرنه چنان بغلت می کردم . خم شدم لباشو بوس کردم
بچم خجالت کشید سرخ شد
+اینا گیلی بلام تنگه امیر 🫣
-ببین قربونت بشم اینقدر کیوت شدی تووووووو بخدااااا حالا فردا باهام میریم خرید باشه قربونت بشم
+باچ 🤭
-نفسم من خیلی گشنمه چی میخوای برات سفارش بدم
+اممممم من پیزا موخوام 🙃
-اوخدا قربونش بشم ببین اینقدر این چیزا خوردی میگی لباس من تنگه
+نخیلم من لاغرم 😒
-(بچم راست می‌گفت واقعا پایین تنه بزرگی داشت و رونای تپلی داشت و کمر لاغر و بدنی تخت )
-پس منم یه پیتزا میخورم
یه پیتزا خانواده سفارش دادم برامون بیارن
-خوشگلم فیلم ببینیم
+اله 🙃
-چی ببینیم خوشگل من
+امممممم من سریال کره ای دوستت دالم 🤭😁
-اوخدا باش من که وارد نیستم تو سریال کره ای خودت وصل شو به تلویزیون بزار خوشگلم
+باچ 🤭
(فرض کن من یه زمانی روی این تلویزیون برکینگ بد و د بویز نگاه میکردم حالا دارم مثل دخترا بشینم سریال کره ای نگاه کنم خدایا من چقدر بدم میاد از این سریال کره ای حتی توی خوابم نمیدیدم که یه روز بشینم سریال کره ای نگاه کنم حالا نگاه کن توروخدا )
توی اون شلوار به زور راه میرفت و کونش خیلی زده بود بیرون هی چشمم میخورد هی اونورو نگاه میکردم میدونستم واقعا کیرم بی جنبه اس یهو خود به خود شق میشه
به تلویزیون وصل شد پرید روی کاناپه توی بغلم فیلمو گذاشت من تا اون روز فکر نمی کردم اصلا سریال باشی درباره گی باشه اونم کره ای وقتی فیلم شروع شد مثل خیلی فیلم عادی شروع شد داشت پیش میرفت که یهو زنگ خونه خورد غذامون آمد بلند شدم رفتم غذارو گرفتم آمدم پیش پارسا غذا رو گذاشتم بینمون بچم خیلی گشنش بود کارتون پیتزا رو باز کردم
+وییییییی امیرررر از کجا میدونستی من پپرونی دوست دالم ها 😁
(منی که شانسی سفارش داده بودم واقعا نمی‌دونستم پپرونی دوست داره )
-دیگه ما اینیم ما رو دست کم گرفتی
نوشابه آمد باز کنه که بچم زورش نرسید با اونا دستا هی زور میزددددد قرمز شده بود رنگش
دیدم داره خیلی زور میده نوشابه از دستش گرفتم
-اوخدااااا تو با این دستات میخوای نوشابه باز کنی آخه قربونت بشم تو با این دستا نباید که اصلا کاری کنی
براش باز کردم دادم دستش لوز اول پیتزا باهم ور داشتیم من
اصلا به فیلم توجه نمی کردم فقط حواسم به این بود پارسا چطوری مثل پرنسسا پیتزا میخوری خیلی با ظرافت و با عشوه
یهو سرمو چرخوندم دیدم پسره داره از پسره لب میگیره اول فکر کردم اشتباه دیدم ولی نه انگار درست بود همینطور لقمه پیتزا توی دهنم مونده بود مات نگاهم به تلویزیون بود چرخیدم سمت پارسا بگم این دیگه چیه
آمدم اول به لوز دیگه پیتزا ور دارم دیدم نصفش نیست 😐
با خودم گفتم خب یکیش من خوردم یکیم که دست پارسا دوتا دیگش کو فکر کردم افتاده زمین ولی
-پارسا
+هوم
پارسا
+بله
پارسا
+عهههه امیر دارم فیلم میبینم
ببخشید ولی دوتا لوز این کو
+خب من خولدم چی شوده ؟😶
تو خوردی ؟
+اله چلا نباید می‌خوردم 🫣
سریع دستشو گرفتم کشوندمش توی بغلم نشوندمش روی پام -یعنی تو اینقدر شکمو بودی نفسم ؟😁
+اله خب چلا 🫣
-تو اصلا اینارو کجا جا میدی نفسکم 😁
+خب نخولم ؟ 🥺🫣
یه لوز گرفتم دستم
-اصلا کلش مال توئه عسلم حالا ااااااا کن
دهن کوچولو شو باز کرد آوردم جلوی دهنش یه گاز بزنه آمد تا گاز بزنه پیتزا رو کشیدم عقب
+عهههه امیر من گشنمه 🥺
میخواستم اون لحظه به جای پیتزا بخدا اونو بخورم خیلییییی کیوت شده بود
-اول بوس بعد پیتزا
+خیلیع خوب باشه 😒لباشو آورد بالا سرشو آورد بالا تو همینطور که توی بغلم بود سرمو اوردم پایین یه بوسه ریز از لباش گرفتم پیتزا آوردم جلو دهنش یه گاز زد
خودشو تو بغلم جمع کرد دوتامون نگامون توی تلویزیون بود من داشتم با موهاش بازی می کردم و سرشو می بوسیدم
عین یه بچه توی بغلم بود سرش روی سینم بود
+تو نمی خولی امیر 🫣
یه گاز از همون لوزی که پارسا خورده بود زدم دوتامون داشتیم فیلم نگاه میکردیم که یهو پسره لپ دوست پسرش گاز گرفت پارسا زیر چشمی منو نگاه کرد فهمیدم بچم دلش خواست سرشو آوردم بالا صورتشو کج کردم تمام لپشو کردم توی دهنم
+آیی ایییی امیرررر دلد داله 🥺
لپاش مزه توت فرنگی میداد خیلییییی نرم بود میخواستم به جای پیتزا لپاشو بزارم لای نون بخورم
لپاشو پر از تف کردم ول کردم
+عقققققق امیررررر تفیم کردی 😒
-بخدا پارسا از بس خوشمزه ای تو پسرررررررر تو بغلم فشارش میدادم
بعد از چند دقیقه بغل هم بودن پارسا پاشد رفت دستشویی
اصلا حواسم نبود چطوری کیرم تحمل کرده زیر همچین کونی و دوام آورده تا همین فکر آمد توی ذهنم کیر شروع کرد به شق کردن یهو پارسا دیدم آمد از دستشویی خدایا اینم داره حالا شق میشه هر کاری کردم بخوابه نشد گفتم ولش کنم خودش بخوابه پارسا آمد توی بغلم دقیقا نشست روش
چاک کونش افتاد روی کیرم خیلی درد داشت داشتم توی شق درد داشتم اذیت میشم پارسا هی خودشو می‌مالید به کیرم اونم داشت هی بزرگتر میشد چسبیده بود به شرتم داشت شرتو پاره می کرد تا کون پارسا برسه دیدم پارسا داره سرخ میشه پس فهمیدم اونم فهمیده کیرم داره راست میشه
میدونستم الان وقتشه تا شروع کنم وگرنه تا آخر عمر باید حسرتشو بخورم
-پارسا
+هوم
تا سرشو آورد بالا لبامو تو لباش قفل کردم محکم گرفتمش تا لبش جدا نشه خودمو روی کاناپه انداختم اونم افتاد روی من هردومون داغ. داغ بودیم لبای پارسا داغ تر از همیشه بود شروع کردم کندن لباسش خدای من این قراره این بدن مال من بشه ؟ بدنش حتی تو نور برق میزد از سفیدی حتی یدونم مو نداشت کمر باریکش مثل یه دخترش کرده بود سر سینش کاملا صورتی صورتی بود نیپل هاشو کردم توی دهنم مثل یه بچه مک میزدم
-امممممممم
+اه اه اه اه امیر آلوم 🥺🥺
سفت تر می‌خوردم سینه هاشو تا ناله های دخترونشو بشنوم
+امیرررر اه اه اه اه اه
شروع کرد در آوردن لباسم بخاطر دستم وقتی اولین بار بدنمو دید جا خورد کاملا ورزشکاری بود چون ورزش میکردم و به خاطر قدم نشون نمیداد
پارسا شروع کردن به لیسیدن شکمم داشت منو آب میکرد
+اممممم عزیزم دوسش دالی
-اره نفسکم اه
شروع کردیم در آوردن شلوار برای هم وقتی شلوارشو در آوردم شرتشم همراش پایین آمد واییییییی دودولشو دیدم
رنگش سفید یک ذره تیره تر از پوستش اندازه اش مثل یه بند انگشت بود تخمای کوچولوش چسبیده به دودولش سفید
-عشقم
دودولشو گرفتم توی دوتا انگشتم و باهاش بازی کردم
+جونم 🥺
-چرا تو دختر نشدی ها تو هیچیت حتی دودولت به پسرا نمی خوره. ( بچم با حرف من خجالت کشید چون حشری بودم اینو گفتم واقعا نمی فهمیدم چی میگفتم اون لحظه )
پارسا فقط زورش رسید شلوارمو تا زانوم بکشه پایین حتی شرتم هنوز پام بود شرتم باد کرده بود چون کیرم فقط پارسا را می‌خواست انگار داشت واقعا جذبش می شد داشت شرتو پاره کرد انقدر پارسا رو میخواست
پارسا اروم شرتمو کشید پایین من شب قبلش شانسی شیو کرده بودم ولی ایندفعه شانسم زد وقتی کیرمو دید اول جا خورد کیر من خیلی بزرگ نیست ۱۸ سانت و دراز خیلی و کلفتیش متوسطه فقط پارسا رو دید حتی شروع کرد بزرگتر از حالت اصلیش شدن پارسا توی چشماش اول ترسو دیدم آوردمش پایین شروع کردم ازش لب گرفتن تا استرسش بره دستمو گذاشتم روی کونش مثل پنبه بود خدا میمالیدمش و بهش اسپنک میزدم پارسا چشماش خمار شده بود دستشو اروم گذاشت روی کیرم وایییی دستای پنبه ای و کوچولو گرمش خورد به کیرم . کیرم اول بی حس شد انگار تویی رویا بودم شروع کرد مالیدنش هنوز توی لب هم بودیم دستاشو بالا و پایین میکرد روی کیرم
داشتم توی دستاش آب میشدم لبامو جدا کردم
+نفسم بچرخ من می‌خوام طعمشو بچشم
پارسا به حالت ۶۹ چرخید وقتی چرخید سوراخشو دیدم جا خوردم مگه میشه حتی از پورن استار ها هم صورتی تر بود لپ کونشو باز کردم با سر رفتم وسط لپ های کونش بوی صابون می داد فهمیدم دستشویی رفته بود الکی نبود رفته بود خودشو شسته بود و فهمیدم اونم دلش می خواست
آمدم زبون بزنم به سوراخش که گرمی لبای پارسا به کیرم خورد وایییییی روحم جدا شد شروع کردم زبون زدن سوراخش ولی صدای خوردن کیرم کل خونه رو گرفته بود
منم شروع کردم انگشت کردن سوراخ اول با یه انگشت اینقدر تنگ بود حتی یدونه کلی انگشتمو خیس کردم تا توش بره اول رفت توش سوراخش نبض زد معلوم بود نه تنها اولین بارشه بلکه حتی خودشم یکبار انگشت نکرده دوتا انگشتم خیس کردم تا بکنم توش ولی مگه با خوردناش می‌ذاشت من کاری کنم به اندازه یه بند انگشت کردم توش یهو دیدم بچم جیغش در آمد
+امیررررررررررررررررر
دور سوراخش قرمز شد معلوم واقعا انکار درد داشته دوتا بند انگشت بزور کردم تو
+دستمو گرفت امیررررررر نمی تونمممممم🥺
-عسلم باید باز شی وگرنه درد میکشی نفسم تحمل کن تموم میشه الان جا باز میکنی کونشو بوسیدم بهش اسپنک زدم
اروم کل انگشتمو کردم تو
+امیررررررررررر تولو گودا 🥺 اه اه ایییییی
کونشو می بوسیدم و قربون صدقش میرفتم
انگشتمو کشیدم بیرون فهمیدم قراره امشب بچم خیلی درد بکشه چرخوندمش صورتش آمد جلوی صورتم صورتش قرمز شده بود لپشو بوسیدم کیرم چسبیده بود به سوراخش مثل آهن ربا سفت چسبیده بود
-عزیزم میخوای همینجا تمومش کنم داری درد میکشی بخدا من نگرانتم
+نچ من میخوام 🥺
-نفسم منم بیشتر از تو می‌خوام (موهاشو زدم کنار )ولی اینجوری از درد اذیت میشی نمی‌خوام اینجوری باشه نفسم
+امیر من اذیت نمیچم فقط بدنم حساسه بگدا 🥺🥺
-مطمئن مطمئن نفسکم اگر به لحظه دردت آمد بهم بگو تمومش کنم باشه عسلم ؟
+باچ
سر کیرمو اروم به سوراخش میمالیدم
-عزیزم آماده ای
+اله
سرشو آروم فشار میدادم تو بچم سرخ شده بود یه فشار کوچیکه آوردم فقط سرش بره تو یهو
پارسا جیغ زد
+امیرررررررررررررر 🥺
-جونم صبر کن الان تموم میشه (تازه فقط سرش رفته بود )
فشار دادم یذره دیدم داره درد می‌کشه سریع شروع کردم ازش لب گرفتن رنگش شده بود مثل لبو سرخ سرخ می خواستم درش بیارم از داخلش دیدم پارسا داره خودش روی کیرم میره پایین محکم لبامو می خورد معلوم بود داشت درد میکشید ولی معلوم بود حشریت روش غلبه کرده بود
داشت تمام کیرمو میکرد داخلش سوراخ تنگش فشار وحشتناکی روی کیرم گذاشته انگار کیرم زیر پرس چند کیلوعه کونشو با دستم میمالیدم کونشو
داغی داخل کونش خیلی بود خوشبختانه کیرم خیلی کلفت نبود فقط دراز بود اینجوری پارسا کمتر اذیت میشد وقتی کل کیرمو نشست روش دودول سفیدش قرمز شده بود میخواستم بمالمش ولی میخواستم سیسیگاسم بشه چون دربارش خونده بودم بهترین لذت برای باتم در رابطه ای فقط باید پروستات شو پیدا می کردم و حس زنانگیش بیشتر بشه کمی کیرم توش بود داشت عادت می کرد و لبامو اروم تر می خورد شروع کرد بالا و پایین کردن کونش روی کیرم
+لباشو جدا کرد :اه اه اه اه ایییییی اه
داشت روی کیرم ناله می کرد. شده بود عین دختر خوب روی کیرم کونش توی دستام بود خیلی خیلی آروم داشت روی کیرم بالا و پایین میشد اینجوری من حتی تا چند ساعت ارضا نمیشم که فکر کردم ببرمش روی تخت و کار خودمو شروع کنم همینطور که کون داغش داشت بالا و پایین می کرد
+امممممم اه اه اه ایییییی اه
نفسکم پاتو دورم حلقه کن-
چون دستام اون چنان خوب نشده بودند نمی تونستم درست بغلش کنم پاهاشو دورم حلقه کردم
+موخوای چکال چنی 🥺
-محکم منو بگیر عزیزم
دستاش دور گردنم گذاشت و شروع کردم ازش لب گرفتن هنوز کیرم داخلش داشت از داغ بودنش ذوب میشد
بلندش کردم بردمش توی اتاق داشت لب می‌گرفتیم اروم که گذاشتمش روی تخت تا کیرم از توش بیرون نیاد گذاشتمش روی تخت کشوندمش لب تخت تا بتونم راحت تر داخل تلمبه بزنم اول کیرمو اروم جلو و عقب میکردم تا اذیت نشه هنوز توی لبام لباشو ول کردم آمدم شروع کردم خوردن سینه هاش با اون نیپل های صورتیش سرعتمو بیشتر کردم دیدم صداش نمیاد دیدم جلوی دهنشو با اون دستای کوچولوش گرفت و صورتش قرمز شده بود دستشو از صورتش نازش زدم کنار میخواستم ناله هاشو بشنوم
-تو نباید جلوی زیباترین و سکسی نقاشی خدا رو بگیری
+آخه من جیغ میزنم خو🥺
-بزن نفسم راحت باش بزار بفهمن زیباترین پسر دنیا مال منه خانوم منه
بچم بعد از این جمله چشماشو مثل عروسک کرد وقتی اینجوری میکرد میخواستم صبح بشینم فقط نازشو بخرم
مست سکس با اون بودم اصلا نمی‌فهمیدم که بالا و پایین واحد همسایه ها میفهمن و شاکی میشن از صدای جیغ پارسا
شروع کردم عمیق تر زدن
+اه اه اه اه اه
خوابیدم روش دودولش چسبید به شکم . دستای کوچولوش گذاشت روی کمرم با هر جلو و عقب میکردم دودولش ری اکشن نشون میداد.امدم بالا پاهاشو آوردم بالا گذاشتم روی شونم پاهاشو بوسیدم بوی آدامس خرسی میداد مثل یه دختر کوچولو شده بود تندتر کردم سرعتمو سوراخش خیلی تنگ بود حتی یذره هم جا باز نکرده بود خیلی عجیب بود
سرعتمو که بردم بالا دوباره بین پاهاش خوابیدم روی شکمش شروع کردم خوردن گردنش وقتی سرعتم هی بیشتر میشد اونم با اون دستای ناز و کوچولوش که ناخون های تیزی و کوچولو داشت پشتمو چنگ میزد وقتی پشتمو چنگ میزد درد داشت خیلی و این باعث میشد وحشی تر شم
+امیرررررر اه اه اه اه ایییییی 🥺
داشتم گردنشو میخوردم آمدم بالا لباشو شروع کردم خوردن ولی سریع ولش کردم چشماش شده بود عین دختر بچه ها
+تولو گودااااا امیرررررر اه اه اه دال دال داله میسوزه 🥺
-الان تموم میشه عسلکم اه دارم میام عزیزم می‌خوام کس پسر ونتو با بچه هام پر کنممم
سفت کمرشو گرفتم تند تند توش میکوبیدم دستاشو از کمرم ور داشت و سفت پتو رو گرفت اون لحظه بود فهمیدم داره به اوجش میرسه نتونستم بیشتر مقاومت کنم تا ته کیرمو کردم داخلش و با تمام ضرب ابمو ریختم توش چند وقتی بود جق نزده بودم بخاطر همین تا می‌تونستم کمرمو داخلش خالی کردم دیدم پارسا داره حالت عادیش خارج میشه چشمانش داره بالا و پتو رو سفت فشار میده کمرشم داشت خود به خود می‌رفت بالا دودولش به اندازه دو سانت داشت راست میشد ترسیدم اولش هنوزم کیرم توش بود و داشتم ابمو داخلش حس می کردم
-نانازکم حالت خوبه ؟ پارسا ؟. نانازکم ؟ نفسم ؟
جوابمو نمی‌داد داشت فقط پتو رو فشار میداد یهو دیدم بدنش شروع کرد لرزیدن خیلی ترسیدم که بهش فشار آوردم
+ام… امی… امیر … اه امیررررر
سریع خوابیدم روی شکمش دودولش چسبید روز شکممم
+خدا مرگم بده پارسا جونم چی شده جوابمو بده قربونت بشم چی شدی (داشتم گریه میشدم نکنه براش اتفاقی افتاده ها )
یهو دیدم انگار داره زیر. شکمم خیس میشه نگاه کردم دیدم بچم داره ازدودلش آبش مثل فواره میاد دودولش با تمام فشار داشت آبشو زیر شکمم خالی میکرد کم کم داشت دستشو پتو رو ول می کرد کمرش میومد پایین
-تموم شد قربونت بشم تموم شد نفس بکش
صورتشو می بوسیدم دیدم چشماش برگشت و لرزش بدنش تموم شد چشماش بچم شروع کرد اشک زدن
+امیلللل 🥺
-جون امیر . تموم شد نفسکم حالت خوبه عزیزم
+اله 🥺
هنوز کیرم توش بود و داشت دیگه آروم آروم شل میشد میخواستم بکشمش بیرون ولی باید اول پارسا رو آروم می کردم شروع کردم ازش لب گرفتن و اروم کیرمو در آوردن لبامو فشار میداد معلوم بازم بچم درد داره تمام کیرم شده بود پوستش از منی خودم تمام کیرمو کشیدم بیرون سوراخش دورش قرمز بود وقتی کیرمو کشیدم بیرون دیدم یه میلی متر هم سوراخ باز نشده انگار اصلا حتی توش نکردم سوراخش داشت نبض میزد و پارسا داشت نفس نفس میزد اروم از سوراخش ابم می‌ریخت بیرون
سریع بغلش کردم بردمش روی بالشت سرشو. اونم سریع خودشو تو سینم جمع کرد مثل یه بچه گربه که سردش شده .
سرشو بوس میکردم و با موهاش بازی می کردم پتو رو کشیدم روی خودمون پارسا اروم توی بغلم چشماشو روی هم گذاشت فهمیدم خیلی بهش فشار آوردم تا یکبار دیگه سرشو بوسیدم دیدم کاملا خواب رفته خیلی ناز شده بود سرشو گذاشته بود روی دستم و خواب رفته بود و دستم اینجوری دوباره دردش برمیگشت ولی مگه من می‌تونستم ناز ترین پسر دنیا. رو بلند کنم آخه حتی دلم نمیومد .
ممنونم تا اینجا داستان رو خوندید و اگر دوست داشتید ممنون میشم ازم حمایت کنید چون تازه کارم ❤️
اگر اشتباه تایپی بود لطفاً از بنده بپذیرید و نظراتتون همه میخونم و باعث افتخاره همه نظرات
قسمت بعدی داستان زودتر از قبل نوشته میشه و بارگذاری میشه براتون .سپاس

نوشته: امیر

بازدید 11,150

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “عشق آتشین من به یه پسر (۲)”

  1. دائم تو این مدت منتظر بودم قسمت دوم آپلود بشه. ولی هر چی قسمت اول محشر بود، این قسمت و این بچه‌گونه حرف زدن و لوس بازی‌ در آوردن حالم به هم زد. اصلا نتونستم به خوندن ادامه بدم از بس … من هم گیم ولی این اداها دیگه خیلی حال به هم زنه

  2. حقت بیست تا دیسلایک هست ولی بهت لایک دادم چونبه نظرات توجه کردیغلط هات خیلی کمتر شده بودکمتر پیچیدگی داشتاماااااباز هم کشش نداشتروون نبودحاشیه زیاد داشتاین بچه گونه نوشتن خیلی رو مخ بود

  3. خوشبحالش یه مردی قسمتش شده که دوستش داره و عاشقش شده بخاطر خودش میخوادش نه چیز دیگه ایکمتر عشقی پیدا میشه تو این دوره زمونه یا برا سکس فرند میخوان یا بنفیت میخوان قدرش رو بدون اذیت و ناراحتش نکنکاش یکی هم برا ما پیدا شه دنبال سکس فرند و بنفیت نباشه خودمون رو دوست داشته باشه و عاشق مون بشه :)البته خب من فمبوی نیستم پسر معمولیم 😁 😂

  4. این قسمتش بیش از حد تحمل اروتیک بودقسمت قبلی بیش از حد تحمل عاشقانهبی نظیر👏👏👏👌

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید