داستان من و شوهر کاکولدم (۲)

بعد اون روز عارف بشدت سکسی تر شد و منم راستش خیلی بهم حال داد با اون لباسا و با اون فروشنده لاس زدنننن و تو سکسامون همش عارف میگفت کاش پسره بیشتر بات لاس میزد و یکم بیشتر دستمالیت میکرددددد…منم دیدم واقعا این کارا به خودم داره حال میدههه…بهش گفتم میخای یکبار دیگه بریم پیششش اینو که گفتم گفت ارزومه منم گفتم خوب باشه میریممم پیشش این گذشت تا چند روز و هر روز تکرار میکرد کی بریم که منم قبول کردم …
دیگه کار ما شده بود عشق بعلاوه چیزهای که بهمون حال میده با خودم داشتم فکر میکردم اینار چه کارهایی کنیم که هم به خودممم فاز بده هم به عارفف و تو ذهنم داشتم رویا پردازی میکردم در موردش…
که شب عارف پیاممم داد میشه اون لباسا رو بپوشییی که خریدیمممم منم گفتم میارم تو ماشین عوض میکنمم چون گیر میدن خانواده…
روز موعود رسید من یه ارایش غلیظ کردم و عارف اومد سراغممم تا نشست داشت میخوردممم تو مسیر یه جای موند مانتومو عوض کردم شدم شبیه یه داف خوشگل…
نمیدونم چرا اما دوس داشتمممم زودتر عقدمون به عروسی تبدیل بشهه…
عارف گفت چقد خوشگل شدی عشقممم
منم ارومم دستممو بردممم رو کیرش گفتممم برا تو خوشگل نکردممم برا پسره خوشگل کردمم درجا کیرش راست شد و لبامو بوسیددد…
خب شروع داستان
رسیدیم مغازه یکم استرس داشتم اما عارف شبیه یه ادم ریلکس بود که اصلا چیزی براش مهم نبوددد بهش گفتم اینبار بسپارش به من عارفف خودم انتخاب میکنم
با صدای شهوتی گفت چشم چشمممم
گفت رویا میشه یه کوچولو بزارمت تنها با پسر به بهانه تلفن
گفتم باشه
گفت میخام بعد برام تعریف کنی
یه نگاهی بش کردم گفتم واقعا بی ناموسی و جفتمون خندمون گرفتتتت
رسیدیم مغازه پسر تا ما رو دید با خوش رویی سلام و احوال پرسی بشدت گرم به استقبالمون اومددد
رو به عارف کرد گفت از لباسا راضی بودید یعنی اعتیاد کرد که من پریدم تو حرفاش گفتم اره عالی بودن اما خوب شوهرممم چیزا آزادتر دوس داره با یه خنده ریز که فروشنده هم یه خنده اروم کرد …
عارف تو بشین رو صندلی تا من انتخاب کنم و داشتم دور میزدم که صدااا فروشنده رو کردم برا قیمت فروشنده اومد و عارف ۴ یا ۵ متر اونور تر داشت با گوشیش ور میرفت و مطمن بودمممم گوشاش و زیر چشمی اینور رو داره…
رفتم سمتتتت شورتک و تاپ و اینا پسره تا اومد با لحن خوشحالی گفت بفدمایید بگید کمکتون کنم …دست گذاشتم رو یه شورتک لب بشدت ناززرو خوشگللللل با یه تاپ سفید نیم تنه مطمن بودمممم که اینا رو بپوشم عارف دیونه میشه…
داشتم با فروشنده حرف میزدم بنطرت اینا خوبن
بنظرم با این اندام زیبایی شما معرکه میشید
یه نگاهیی بش کردم که داشت منو میخورد گفتم چیه قورتم ندی
خندید و گفت اگه شوهرت نبود باور کن این کارو میکردممم…اروم گفت
منم گفتم پروووو😂
رفتم لباسا رو نشون عارف دادم یعنیا مشخص بود هم لاس زدنمو شنیده هم لباسا تحریکش کردن رفتم تو اتاق پروف پوشیدم یه نگاهی به خودم کردم کون قنبل شدم تو اون شورتکککک زیباااا و رونهای سبزه و تپل و نازممم که بیرون بودننن با نیم تنه ای که پوشیدممم ناز شکممم نمایان میکردددد…
و اونجا تصمیممم گرفتممم خودم دامشو انجام بدممم
صدا زدم عارف
گفت جانم
گفتم کسی نیست بیام بیرون تو اینه خودمو ببینم
انگار که منتظر این حرف بوددگفت نه عشقم فقط فروشندست.
که اومدم بیرون وای تا اومدم جفتشون داشتن میخوردن منو
که یه چرخی زدم و گفتم چطورم
عارف گفت واقعا زیبا شدی
یه نگاهی به فروشنده کردم گفتم اسمتون چی بدد
که گفت امیر کوچیکت
گفتم امیر شما هم نطر بدید
که امیر گفت واقعا خوشگل شدی خیلی بهتون میاد شبیه اروپایی ها شدید خدایش
اونجا بود که من یه چشمک زدم به عارفیعنی به بهانه گوشی برو بیرون
که عارف گفت عزیزممم بزار یه تماس بگیرم میام
اگه چیز دیگه میخای انتخاب کن
و رفت کلن بیرون مغازه
تا رفتتت امیر گفت چقد خوشگل شدی
منم گفتمش ممنون
میگم امیررر یکم از پشت تنگ نیست پشت کردم بهش دیدم اومد جلوووو گفت همبنجور خوبه خوشگلی کونت زده بیروننن و اروممم دستشو گداشت رو کونم
با صدای شهوتیممم گفتم چکار میکنی
گفت دیونم کردی و برگردوندم و نگاه چشام کرد گفت کاش زنم بودی گفت شوهرت گیر نمیده و خیلی ازاده بنطرم
منم گفتن اره ارومم اومد جلو من که نزدیک دیدار بودم چسبوندم به دیوار منم الکییی گفتم نکن که لباشو گداشت رو لبامو دستش رو گذاشت رو کونم و داشت لبامو جر میداددد و انگشتاش در کونم بود منم دیگه همراهیش میکردمممم دیگه ارومم دستمو بردممم سمت کیرش وای معلومم بود دو برابر عارف کیر داره یهو برگردوندم و رو شورتک داشت کونمو میخورد و چشمش به در بود که عارف از تو شیشه ویترین مفلوم بود داره میاد که بلند شد منم خندیدم نمیدونست که اون بیعیرته…تا اومد گفت عشقم چکار کردی خوب بودن گفتم اره بزار عوض کنم و بریم و یه چشمک بش زدم رفتم داخللل…

امیر گفت واقعا به خانومت لباسا میمومد
که عارف گفت واقعا خوشگل بودن لباسا؟
که امیر که دیگه فهمیده بود عارف امروزیه گفت اره واقعا اون اندام زیبا این لباسا رو هم میطلبه منم داشتم کامل گوش میدادممم و خندم گرفته بود که دیدم بش گفت این هفته لباس زیرم برام میاد اگه برا خانمت لباس زیرم خاستی یه سری بزنید که من اومدم بیروننن با یه خنده گفتم اره اگه اوردی بیار حتما میاییم واسه خرید …
که خداحاطی کردیم و عارف بش دست داد که منم دستمو بلند کردم و یه چشمک زدم گفتم بای امیرخیلی خوش گذشت اون باورش نمیشد جلو شوهررم دست دادم …و رفتیمممم که تا مسیر ماشین عارف همش میگفتتت چی شد چی شد رسیدیم تو ماشین و گفتم حرکت کن تو مسیر التماسم میکرددد بگووووو گفتم وای عارف کوسم خیسه از شهوت کیرشو گرفتم تو دستتتم رو شلوار و با جزییات براش گفتممممم که تو شلوار باور کن زیر ۳ دقیقه ارضا شد.
یه نگاهی بش کردمم و گفتم خاک تو سرتتتت بیعیرتتتتم عاشقتم خواهر …کوسوییی خودمی…
لبامو بوس کرد گفت مرسی که هستییی

سلام باز اومدممممم امیدوارم قسمت های قبلی رو خونده باشید و با ما آشناشده باشیدددد…
تو داستانهای ما که کاملا واقعیه وسط اتفاقاتی که افتاده رو دیگه نمیگم و فقط داستان های اصلی زندگیمون رو میگممم که مخاطب بتونه درستر درک کنه و بخونه…و باید هر قسمت قسمتهای قبلی رو حتما بخونیددد…
کارهای که کرده بودم و بیعیرتی عارف خیلی بهم حال داده بود و واقعا عاشق کارا بودم و هر گاه با خودم فکر میکردم این داستان تا کجا پیش میره و اصلا به کجا ختم میشه روز به روز تعیرات عجیبی تو رفتاراش رخ میداد و منم بهم چرا دروغ بگمممم حال میداد و هر روز منتظر یه سوراپرایز جدید از عارف بودددممم…
عارف همیشه پیش هم که بودیممم یه دوستی داشت که مرتبط بهش زنگ میزد ماله یه شهر نزدیکمون بود
ازش در موردش سوال پرسیدم گفت که دوستمه ۱۰ ساله با همیم مثل داداشمه و ایناست اسمش سیاوشه من بش میگم سیا خیلی پسر خوبیه و اینا بهش گفتم نامزد کردم و هی دعوتمون میکنه و خیلی هم ناراحته که بش نگفتم با هم چون نداریمممم…
و عکسشو نشونم داد وای چی میدیدم یه پسر جذاب که دو سال از عارف کوچیکتر بود که ته چهره ای به پوریا پور سرخ خیلی خوش چهره و جذاب…
اصلا من به نگاه سکسی چیزی نگفتم اما بش گفتم چقد خوشگله گفت اره خیلی و یه خنده ریز کرد که بعدا متوجه خندش شدمممم به مرور زمان…
گذشت یه روز بم گفت سیا دعوتمون کرده بریممم خونش …گفتم مگه مجردی زندگی میکنه …گفت اره.منم گفتم باشه و گفت اگه میشه لباسهای که از پسره خریدیم بپوش گفتم چرا گفتم دوس دارم ببینه خانمم چقد خوشگله …
گفتم چشم عشقممم…
خلاصش میکنم یکم ما بعد از طهر حرکت کردیم نیم ساعت تو مسیر بودیممم که رسیدیممم…عارف ادرس بلد بود و رسیدیم تا رسیدیممم دست انداختن دور گردن هم و جوری همو بغل کردن انگار ۱ سال همو ندیدن
و نوبت به من رسید یه سلام و احوال پرسی کردیم وای از عکسشم خوشگلتر بود…
رسیدیم و نشسته بودیم یه سویت کوچیک داشت و مجردی بود پذیرایی کامل انجام شد قلیون و مشروب و اینا…
دیدم عارف گفت روسریتو در بیار سیا غریبه نیست اما من انجام ندادم که خودش درش اورد شروع کردیم به قلیون و یکمم مشروب
و سیا بساط کباب اماده کرده بود و طول این مدت که کنار هم بودیم اصلا باور کن یه چشم چرونی یا بی ادبی از این پسر ندیدمممم…

چقد با ادب با شخصیت و چشم پاک…اما همش با عارف شوخی میکردن و کل کل میکردن .
.رسید موقع شام که شد سیا خاست کباب درست کنه که عارف گفت خودم درست میکنم …و رفت تو حیاط که کباب درست کنه سیا هم رفت پیشش و روش نشد بمونه پیشم …
تو حیاط بودن و داشتن همش شوخی میکردن و منم تنها که دیگه داشت کباب ها درست میشد عارف صدا زد عشقم سفره رو اماده کن
که من گفتم من که نمیدونم سفره و چیزا کجاست که عارف گفت سیا برو کمکش و سیا اومد باور کن بدون اینکه نگاهی کنه اصلا با هم سفره و انداختیممم…
اون شب کلی با هم خوش گذروندیم .
و اخر شب که خاستم دیگه بریم…سیا گفت بازم بیاییدد.منم گفتم چصم حتما مزاحم میشیم …
تو ماشین بودیمممم عارف پرسید دوستم چطور بود
گفتم خیلی پسر خوبیه چقد با ادب و چشم پاک بود…
عارف گفت اره چشم پاکه خیلی هم خوشتیپه ها
گفتم اره واقعا خوشتیپه…
عارف شروع گرد به حرف زدن اره همه دخترا دوس دارن بخابن پیشش
منم خندیدم
دیدم دستش گذاشت وسط پاهام گفت تو دوس نداشتی عزیزممم
که خندیم گفتم عارف چی میگی اون دوستتته دیونه بسه من اصلا دوس ندارم آشنایی کسی بفهمه تو فانتزی بازی…
و دیگه چیزی نگفت
گذشت یه چند روزی گفت رویا بریم پیش سیا همش اصرار میکنه
گفتم بابا مزاحمش نشیم گفت نه گفتم زشته دیگه اونم چیزی نگفت یه روز پیامی تو وات اومد رفتم دیدم یه گروه واتسابه که عارف زده و سیا داخلشه ۳ نفری

گفت بابا رویا نمیاد خودت بش بگو
که من پی دادم سلام چیزی شده گروه تشکلیل دادید
که سیا گفت بلند کنید اخر هفته بیایید و این حرفا خیلی اصرار کرد منم قبول کردممم…
یه روز باز قرار شد بریم اونجا و به عارف گفتم چرا بی هماهنگی گروه زدی و اینا که گفت سیا مثل داداشم و اینا راستش منم اعتراضی نداشتم و دوس داشتم دوستمون باشه…
رفتیم اونجا من یه ساپورت تنگ و تیشرت پوشیده بودم زیر مانتو رسیدیم تو مسیر سیا گفت بیایید فلان جا کلید بدمتون شما برید تا من کار دارم بیام خلاصه رسیدیممم
عارف ول کن نبود مانتوت در بیار راحت باش گفتم الان سیامیاد و این حرفا که گفت چه اشکال داره باهاش راحت باش…
منم رفتم بش گفتم نکنه دوس داری سیا اندام زنتو ببینه کثافت
سرشو تکون دادگفت اره
گفتم خاک تو سرت باشه اما فقط دارم تاکیید میکنم دوس ندارم به کارهای باریک بکشه گفتم چشم و از خوشحالی لبامو بوس کرد طولی نگشید که سیا اومد تا وارد شد تا منو دید واقعا تعجب کرد چرا اینجوریم با این تیپ بلند شد عارف دست داد نمیدونم چرا اما یهوویی منم دست دادم بهش…
اون شب خیلی واقعا حال داد اون سینهای نازم و کونم که تو ساپورت واقعا نمیان شده بود همش جلو سیا بود و کوس قلنبم
گاه گداری مشخص بود نگاهی میکنه اما خدایش اصلا ادم چشم چرونی بود هر کسی هم جاش بود شاید نگاه میکرد…
هر از گاهی عارف به بهونه دستشویی و اینها که مطمن بودم تنهامون میذاشت تا عارف میرفت اونم بلند میشد ایقد شرم و حیا داشت و میرفت به بهانه ای اشپزخونه…
اون شب گذشت و تو ماشین عارف بقدری بیعیرت شد که تو مسر ازم خاست کوس و کونمو بخوره منم شب بود زدم کنار و اجازه دادم بخوره و همش با زمزه ای اروم میگفت خیلی حال کردم با اون تیپ جلووو سیا بودی وای چقد خوب بود تنهاتون میذاشتم میرفتم منم که شهوتی شده بودم و نمیدونستممم چی بگممم و واقع ته دلمم خودم راضی بودم ارضا شدم تو دهنش و همشو خورد در اخرم کامل کوسمو پاک کرد منم برگشتم لبشو بوس کردم گفتم عارف واقعا بیغیرت کاملی؟

گفت واقعا از این کارا لذت میبرم دست خودم نیست منم بش گفتم باشه عشقم منم راستش یه کوچولو دوس دارم اما زیاده روی نکنید و کسی نباید بفهمه
اونم با صورتی التماس وار فقط میگفت چشمممم

عارف ز نگ زد گفت خونه خالی دستمه تو دوران عقد بودبم و تا موقعیتی میشد بدنامه سکس میچیدیم تیپ زدم و اومد سراغم رفتیم خونه تا رسیدیم لخت شدیم و سیر دل از کون کردمممممم و داشتیم در مورد فانتزیامون میحرفیدیم
که عارف گفت رویا من دوس دارم سیا دیدت بزنه و با لباس های باز جلوت بگردی عاشق این فانتزیمممم
منم بش گفتم عارف متوجه رفتارات شدم اون دوست صمیمیته تگه میخای به سکس ختم شه نیستمممم واقعا فقط در حد عشق و حال که نقطه ضعفمو میدونست دستشو برد سمت سینهام و داشت بازی میکرد و میگفت قول میدممممم که فقط دید زدن باشه
و منم قبول کردمممم دیگه نمیخام جزییاتشو بگمممم
گدشت باز رفتیم سمت سیا اما اینبار متفاوت تر از قبل برنامه چیدیمممم که من یه شورتک کوتاه بپوشم با یه تیشرت نیم تنه سوتینی بدون شورت و سوتین که نوک سینهام و قنبل کوسم داخلش معلوم باشه و اینکه راحت سیا بتونهدمنو دید بزنه اما مطمن نبودیم ایا سیا همراهی کنه یا نه
گدشت و روز ملاقات دوباره رسید ما رسیدیم و اینبار دست دادیم و رفتیم داخل تا رسیدیم
نشستیم به احوال پرسی و اینا که عارف اشاره داد عزیزم لباسات عوض کن
منم گرفتم چوم از قبل نقشه کشیده بودیممم
رفتم تو اتاق لباسا رو دراوردم و با اون تیپ لباس اومدم بیرون وای تا سیا اون اندام نازمو دید کپ کرد
که گفتم من برم سرویس و بیام اما صداشون رو شنیدم
دقیق داشت به عارف میگفت رویا چرا ایقد لبا ازاد پوشیده که عارف گفت تو مثل داداشمی مشکلی نیست و گفت تو ناراحت نمیشی اینجوری خانمت جلومه که گفت اصلا.
منم اومدم که گفتم بچها بشینیم قلیون بزنیم شما نمیخایید لباس عوض کنید که عارف گفت چرا و شلوار و پیرهنشو دراورد با شورت و رکابی که به سیا هم اصرار کردیم بعد کلی اصرار اونم با یه شورت ورزشی و رکابی نشست وای چه اندامی داشت چقد تو این لباسا خوشگل بود…
طبق نقشه گذشته عارف گفت من برم یه دوش بگیرم و بیامم خیلی خستم و سیا راهنمایش کرد و اومد نشست و حتی نگامم نکرد که گفتم سیا چرا معذبی
گفت خوب رویا تو با این لباسا نشستی میگم شاید راحت نباشی
گفتم دیونه اگه راحت نبودم که پیشت اینجوری نمینشستم
گفتم اگه اینجور باشی دیگه نمیام پیشت چون تو بهترین دوست منو و عارفی
گفت میترسم عارف ناراحت شه و داشت اروم میحرفید
که گفتم نه بابا عارف خودش گفت اینجوری پیش سیا باش
گفت واقعا راست میگی گفتم اره
و یکم خیالش راحت شد
که بهش گفتم بیا اینجا سیا فیلما رقصمو دیدی و میدونی من مربی رقصم
گفت اره عارف گفته بود

اما ندیدم
و گفتم بیا بشین اینجا کنارم تا نشونت بدم
اومد نشیت جفتم وای بوی تنشو داشتم حس میکردم
که گفتم چرا ایقد دور بیا جفتم ای بابا
گفت چشم و داشتم فیلما رقصمو نشونش میدادم با اون لباسهای سکسی
گفت چقد قشنگ میرقصی خیلی خوبه
که عارف با حوله اومد بیرون سیا یه لحظه ترسید تو این موقعیت که عارف با حرفش خیالشو راحت کرد
گفت دارید فیلم میبینید گفتم اره شوهری فیلما رقصمو نشونش میدم گفت خوب رقص عربیتم نشون بده
گفتم باشه
و رفت تو اتاق سشوار کنه
سیا دیگه راحت نشسته بود
و یکم رفتم نزدیکش جوری که یکم از پام چسبید بهش
داشتم فیلم رقش عربیم که بیشتر رقص کون بود نشونش میدادم
وای تا دید متوجه بزرگ شدن کیرش شدم
گفتم چطوره
گفت واقعا قشنگ میرقصی
گفتم اره منم عاشق این رقصم فک کنم شما پسرا دوس دارید رقص کون
منتظر این حرف نبود که با خنده گفت اره عارفم اومد گفتم عارف رقص کونمو نشون سیا دادم خندید گفت اره رویا تو این کار استاده

رویا اگه سیا دوس داره براش برقص منم گفتم باش
و یه چشمک زدم به عارف
عارف گفت من یه تماس دارم تو حیاط شما مشغول باشید تا من بیام
رفت عارف و من شروع کردم به رقشیدم جلو سیا وای داشت دیونه میشد و من شروع کردم به رقص سر پایی تا رسیدم جلوش زانو زدم و کونمو سمتش کردممم و شروع کردم به تکون دادن و ازش میپرسیدم چطوره با صدای معذب میگفت خیلی خوب میرقصی…
یکم خندم گرفته بود و خسته شدم اومدم نشستم جفتش یکمم عرق کرده بودم گفتم خسته شدم دراز کشیدم رو مبل و سرمو گداشتم روی پاهاش جوری که کیرش راست شده بود و متوجه شدم هر کاری کرد که قایم شه نتونست

اون شب از پیش سیا اومدیم و کلی حال کردیم
این قسمت ابتداش از زبان عارف میگم که سیا زنگ زده بود بهش که برام گفتتت
عارف دیشب شما چیزی زده بودیددد که اینجوری کردید
عارف نه عزیزمم چکار کردیممم
خوب زنتتت جلوم رقص کون رفتتت
رفتید تو اتاق از کون کردیشش من صداتون شنیدم
اومدید بیرون رویا گفت سینم کبود شده برام بمال
و تو تنهامون گذاشتی چند بار
اینا اصلاااا طبیعی نبود
عارف که یه سیاست مدار تو فانتزی بود و نمیخاست این لذت رو به پایان ببره
گفته بود رویا دختر امروزیه و منم همینجوری چیز بدی اتفاق نیفتاده مگه تو خارج کشور مردم اینجور زندگی نمیکنن ایا اتفاق خاصی میفته
سیا میگه داداش اینجا ایرانه فردا یه اتفاقی میفته رفاقت ۱۰ سالمون از بین میره
سیا اگه میخاستم ناراحت شم که پیشت نمیمودم خیالت راحت باشه و با رویا هم راحت باش و فکر بدی نکن
و در اخر عارف ازش پرسیده بود خوب رقصید برات
که سیا بش گفته بود خوش بحالت چه زنی داری و چند تا شوخی دیگه.
اینا رو عارف درجا بهم زنگ زد و گفت و جفتمون داشتیم میخندیدیم و لذت میبردیممم…
و یه نقشه جدید کشیدید برای یه لذت دیگه و گفت بهم بهت قول دادم به سکس ختن نشه نقشه رو نمیگممم و وارد داستان میشیممم تو داستان متوجه میشید…
تو شهر ما باغ ویلا زیاد داره و اجازه میدن تصمیم گرفتیممم که ویلا باغ بگیریم و به سیا بگیم بیاد…
روزهای قبل تمام حرفها رو زدیم و قرار شد که من شورت و سوتین بپوشم و شنا کنیمم…
خوب روز ملاقاتتت
یه ویلا باغ لاکچری گرفتیممم و سیا اومد
من با ساپورت و تاپ بودم و شورت و سوتین صورتی و نازی که پوشیده بودم زیرش و اماده بودیم تا اتفاقات بیفته
سیا تا رسید اینبار مثل همیشه با عارف روبوسی کرد و دست داد به من که منم رفتم جلو باش روبوسی کردم تمام یه اتفاقات از قبل برنامه ریزی شده بود
صورت ماهشو که بوس کردم و اونم بوسم کرد یه جوری شدم تو دلم میگفتم کاش به سکس ختم شه و چرا به عارف گفتممم سکس نه…
دور هم بودیم و اینا که من گفتم بریم شنا کنیم و اب تنی طبق نقشه عارف گفت من نمیتونم و بهونه اورد و من رفتم پیش سیا و گفتم بریم شنا اول معذب بود که عارف بش گفتم سیا چرا نمیری برو خوب من که نمیتونم حداقل تو برو و سیا بلند شد و گفت باش و من دستشو گرفتم و رفتم سمت استخر و یه چشمک زدم به عارف مطمن بودم داشت میمرد از شهوتتت…
استخر تا جای که عارف بود ۵۰ متری فاصله داشت و قشنگ داشت میدید …
دیگه اصل ماجرا تا رسیدم گفتم سیا من شنا بلد نیستما هواست بهم باش گفت چشم…
و من تیشرتمو دراوردممم تا دید کپ کردم گفتم چیه نکنه با لباس میخای شنا کنیمم…
یه خنده کرد و گفت نه…
و لباساشو دراورد وای اولین بار بود که بدن و استایل زیباشو میمیدم یه شورت هفتی با یه رکابی ناز تنش تا لخت شد گفتمش هیکل ورزشی داری سیا خندید و گفت مرسی…
گفتم کمکم کن ساپورتم در بیارممم تنگه زیاد
یه نگاهی به عارف کرد از دور گفتم کجا رو نگاه میکنی عارف خودش گفت برید شنا وپشتمو کردم بش و گفتم درش بیار گفت چشم و ساپورتمو از کونم کشید پایین و عمدن یکم کونم دادم عقب و درش اوردیم و نگاه هم کردیم و خندیدیممم…
دستمو گرفت رفتیم تو اب تو عمق کم و همش نگاش به عارف رود

گفت رویا
گفتم جونم
گفت خوش بحالتون چقد راحتید و عارفم اصلا ناراحت نمیشه همش میترسم ناراحت شه.
گفتم سبا تو دوستمونی اگه میخاست ناراحت شه که باهات نمیمومدیم باغ.
گفت باشه
سیا
دیگه نگفت رویا گفت جونم
گفتم استایلم چطوره
گفت واقعا معرکست هیچی کم نداری و تو اب یکممم حرف زدیممم که گفتم ادم چقد حالش جا میاد تو اب پشت کردم بهششش و گفتم یکم کتفامو تو اب ولرم ماساژ میدی گفت چشم
در جواب گفتمش مرسی عزیزم که عارف داش میمومد پیشمون تا رسید اون صحنه رو دید گفت سیا رو انداختی به ماساژ کم اذیتش کن
که گفتم به تو چه دوست خودمه و خندیدیم
و گفت من میرم داخل یه چرتی بزنم تا بیایید
منم گفتم برو شوهری
و رفت سیا پشت سرم بود و داش ماساژم میداد و من اروم اروم داشتممم خودمو میداد نزدیک و بش گفتم بیا نزدیکترر اومد و دیگه کامل کونم رو کیرش بوددد دقیق بزرگی کیرش در کونم بود و خندیوم گفتم بدبخت دوس دخترت
گفت چرا
گفتم چقد بزرگه اینو میکنی تو کونش
گفت اره همش اعتراض داره میگه بزرگه
و جفتمون خندیدیممم
که گفتم سینهامو بمالم سیا افرین
اینار جوابش این بود باشه عزیزممم
افرین سیا همش بم بگو عزیزمم
دستشو گذاشت رو سوتین داشت میمالید و کیرش قشنگ در کونم بود گفتم سیا زیر آبیم دستتو بفرست زیر سوتین
گفت مطمنی گفتم اره دستشو فرستاد وای دستاش که میخورد به سیهام صدام دراومد گفت خوبه گفتم اره سیا مرسی نوکشونم بمال وای داشت مثل یه حرفه ای میمالید برام و من کونمو جابه جا کردم وقشنگ کیرش افتاد وسط کونم و همش میگفتم چقد خوب میمالی و اونم داشت انجام میداد …
من قرارم با عارف تا اونجا بود و نمیخاستیم به سکس ختم شه و خاستیم با این کارا و اذیت کردنش یکم حال کنیم.
اومدیم بیروننن وای کیر سیا داشت میترکیددد و مطمن بودم عارف داره یه گوشه ما رو میبینه …
رفتیم بیروننن و اون زد حال خورد گفتم بسه و بریم خودمون خشک کنیم اومد داخل عارف داشت با گوشی ور میرفت یه اشاره داد که اوکیه منم سر تکون دادم و سیا همون بیرون انگار خودشو خشک کرده بود اون شب کلی دور هم بگو و بخند و شوخی کردیممم ووجلو سیا گفتم وای سیا چقد خوب ماساژ میداد کلی سینهام ماساژ داد و عارفم از سیا تشکر کرد… گذشت اما دیگه اون شب پایانی بود که این کارا رو کردیمممم و مطمن بودم فانتزی بعدی عارف اینه که من به سیا بدم راست خودممم هم اروم شده بود و هم منتظر عارف بودم که اینو بگههه
ببخشید که یکمی دیر باقیشو نوشتم…
باید قسمت های قبلی خونده بشه تا متوجه شید.
اون روزم گذشت و دیگه رابطه من و عارف با سیا یه رابطه فان شده بود…
تو گروه با هم میحرفیدم شوخی خنده و حتی حرفهای سکسی…
یه شب که عارف بشدت شهوتی بود پیام داد رویا من ارزومه دوباره بریم پیش سیا…
منم گفتم خوب تهشو بگو عارف میخای که من با سیا سکس کنم
جوابش فقط یه اره بود.
که من گفتم عارف یعنی دوس داری من به سیا از کون بدم تو اصلا برات مهم نیست و اینکه واقعا تو کاملن بیغیرتی چرا حرفتو درست نمیگی…
گفت رویا من عاشق بیغیرتیمممم و نمیتونم این فانتزی رو اجرا نکنم یک عمر منتظر بودم که فانتزیامو اجرا کنم لطفا درک کن.
گفتم پشیمون نمیشی گفت نه و همش قسم میخورد و اینا …
منم که خودم بشدت این رابطه رو میخاستم قبول کردم …اما قرار ما این بود من با سیا سکس کنم اما عارف حضور نداشته باشه که تو داستان خودتون متوجه میشید چجوریییی نقشه کشیدیممم…
خوب داستان اصلی
باز طبق معمول ما رفتیم خونه سیا تا رسیدیم من لباسامو در اوردم با یه شورت و تاپ خوشگل نشستیم عشق و حال که طبق نقشه الکی گوشی عارف زنگ خورد که گفت رویا سیا من یه کاری برام پیش اومده و میخام برم شما اینجا باشید تا من بیام من بدون اعتراض گفتم که پیش سیا میمونم تا بیایی اما سیا که معذب بود گفت خوب ما هم میاییم که من دستشو گرفتم گفتم که نه تو بمون من تنهایی نمیتونم بمونم…
دیگه اونجا بود که طبق نقشه عارف من و سیا تنها شدیممم تا رفت یه سکوتی بینمون رو گرفتتتت که به هر طریقی سیا میخاست فرار کنه از خیانت به دوستش…
که من گفتم سیا
گفت جونم گفتم میشه یکم ماساژم بدی
حرفی نزد گفتم ممنون میشم این کارو بکنی که گفت باشه اما عارف نیاد که من گفتم نمیاد مطمنم تا ۱ ساعت دیگه
اومد که ماساژ بده گفتم نه بریم رو تخت و اونجا بود که من رفتم تو اتاق خاب صمیمی ترین دوست شوهرم و عارف کاکولد ما رو تنها گذاشتتتت…
تا رسیدیم تو اتاق گفتم رو شکم دراز کشیدممم و اومد اول پاهامو ماساژ میداد و من به هر طریقی کونمو تکون میدادم و علنن بش گفتم کونممم ماساژ بده اون دیگه گاگول نبود و شروع کرد به ماساژ که من یهوووو شورتمو کامل دراوردمممم و کون لختم افتاد جلوششش که گفت رویا
که گفتمش هیچی نگو
کلشو گرفتم فرستادم وسط کون و کوسمممم
وای جونننن داشت کوس و کونمو میخورم و من داشتم ت اسمونا بودم شوهرم با دست خودش منم گذاشت پیش بهترین دوستش و اینکه ازم خواهش کرد باهاش سکس کنم یه مدتی که کون و کوسمو خورد برگشتم و جوری به هم قفل شدیم و لبایی همو خوردیم که انگاررررر ۱ سال تشنه این رابطه بودیم و دیگه کارمون به سکس کشت وای دو برار عارف کیر داشت و شاید نیم ساعت سکیمون و کردن از کون ادامه داشت و بشدت لذت بردم از این رابطه با موافق همسرمممم…
هر بار میپرسید عارف نمیاد میگفتم نه نمیاد اون دیگه متوجه شده بود که عارف بیغیرته و دیگه با خیال راحت داشت میکردم و هر بار که کیرش تو کونم میرفت و میمود کونم داشت پاره میشد و بعد نیم ساعت تموم آبشو ریخت رو سینهام و بغل هم دراز کشیدیم و یکم چرت زدیمممم بعد ۱ ساعت زنگ زدم

عارف کجای
گفت بیرون
گفتم بیا
و بلند شدم به سیا گفتم عارف داره میاد
و یکم خودمون رو جمع جور کردیم و عارف اومد ۳ تامون میدونستیم که ۳ نفر اطلاع داریم اما خیلی عادی داشتیم حرف میزدیمممم…
و تو مسیر برگشت شوهر بیغیرتم همش ازم میپرسید چی شد که من کل داستانو بداش گفت باور کنید دست نزد به کیرششش تو شلوار پشت فرمون ماشین ارضا شد …
این داستان ادامه دارد
از اینکه شوهرم با رضایت خودش با دوستش تنهام گذاشت و به دوستش کون دادم واقعا لذت برد

ادامه دارد

نوشته: زوج باحال

بازدید 18,630

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

17 پاسخ به “داستان من و شوهر کاکولدم (۲)”

  1. یه اینجریم نصیب ما نمیشه😟😟😟فانتزیم اینه دید بزنم بدونم شوهرش لذت میبره😋😋😋

  2. وای لعنتی عجب برنامه ای داشتین خوش به حال سیا من باخوندنش دوبارزدم اون سیا چیکارکرده نمی دونم

  3. فروشنده اعتیاد کرد !! آهان منظورت احتیاط بود!اتاق پروف !!؟ منظور اتاق پرووه!!

  4. مگه همچین چیزی میشه؟ من. تو عمرم مردی ندیدم ب خانمش بیغرت باش،یعنی واقعا همچین مردایی هستن؟اگ. هستن چرا همش تو این سایته و تو واقعیت نمیبینیمشون؟

  5. خیلی دلم. میخاد با اطلاع و رضایت شوهرش با ی خانم دوستی کنم،ولی فک. میکنم این چیزا همش تو بکن تو و تو واقعیت فک. نمیکنم همچین موردی باش

  6. داستانت عالیه ولی بازم همون ایرادارو داشت به نظرم قبل بارگذاری یبار دیگه بازخونی کن

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید