اسمم آرمینه ۳۷ سالمه
همسرم سارا ۳۰ سالشه که بجز خودش چهار تا خواهر دیگه داره و یه دختر دارم ۴ ساله اسمش صوفیاس
حدود ۸ ساله ازدواج کردم مغازه پرده فروشی دارم
قبل اینکه ازدواج کنم با خیلیا د رابطه داشتم واز مشتریا که مخشونو میزدم تا بقیه که یکیشون یه خانم بیوه بود که کیرم سیخ میشد میرفتم میکردمش و از همون موقع ها دلم میخواست با خانم هایی که رابطه داشتم رو با یه مرد دیگه تقسیم کنم توی ذهنم موج میزد و هدفم این بود وقتی ازدواج کردم کامل وفادار بمونم دور همه شونو خط بکشم.
تا اینکه اولین بار آشنایی سارا با خواهرش اومدن مغازه برای خرید
به بهونه ی فرستادن عکس نمونه ها طرحها شماره سارا رو گرفتم و رفتم توی پروفایل طبق عادتم عکساشو ورق زدم توی یکی از عکسا در حال قلیون کشیدن بود که به شوخی گفتم واجب شد باهم بریم قلیون بکشیم. شوخی شوخی مخشو زدم
فردای اون روز
بهش پیام دادم: سلام
سارا:علیک سلام
من :خوبی بلاکم نکنیا
سارا:چشم
من:دلم گرفته
سارا:اخ تو که خیلی خوش خنده ای چه جوری دلت گرفته
من:بدون تو دلم میگیره بریم بیرون میخوام بیام پیشت
سارا:از غرب میخوای بیای شرق
من:شرمنده تو باید بیای
سارا:برا چی من باید بیام
من:چون من از اون مردای زن ذلیل نیستم
سارا:بشین تامن بیام دنبالت 😜😜😜😜
من:تا چه ساعتی میتونی بیرون باشی
سارا:۱۰
توتا چه ساعتی میتونی بیرون باشی😂😂😂😂😂
من:۴ صبح
دیرتر نمیشه بیای
سارا :دیرتر کجا بیام
من:بریم سمته فرحزاد
سارا:من از دانشگاه دارم میرم سمته خونه
من:پس من میام
فقط ماشینم کثیفه ها
سارا:خب چیکار کنم
من :خخخخ
سارا:چیش خنده داره
من:خواستم بگم ماشینو بشور
سارا:پررو روتو برم
من: رسیدم
سارا:گفتم اسنپی باید عقب بشینم تابلو سلام نکن لطفا
سوار شدیم رفتیم خیابون جای پارک نبود مجبور شدم با فاصله پارک کنم و چند دقیقه ای رو پیاده بریم و توی راه سینه هاش میخورد به بازوهام.
رفتیم سفره خونه نزدیک محلشون نشستیم دستشو گرفتم ساپورت مشکی پوشیده بود دستاش رو توی دستم گرفتم جوری که انگشت دستم میخورد به رو پاش و نرمی رونش رو حس میکردم یه لحظه برای اینکه معذب نشه خودمو جمع جور کردم و با فاصله نشستم
یه لحظه توی صورتش نگاه خیره شدم چهره ش شبیه به آناهیتا نعمتی بود تا اون لحظه بهش حسی نداشتم و کم کم داشت ازش خوشم میومد و رسوندمش خونه تو راه برگشت بهش فکر میکردم و
بهش پیام دادم
من : دوستت ندارما، گفته باشم
سارا: میدونم.منم ندارم
سارا:رسیدی
من:توراههم
ولی نمیدونم چرا دلم واست تنگ شده
سارا :رسیدی خونه پیام بده پشت فرمون خطر داره
((صحبتها همینجور شروع شد))
حدود چند ماهی گذشت علاقه م هر روز بیشتر میشد بیرون میرفتیم
پسرای زیادی بهش زنگ میزدن
خودش میگفت خیلیا دنبالمن
منم زیاد سخت نمیگرفتم از بس کوس خوشکل و توپی بود
شب اولی که قرار بود بریم سفره خونه با یکی به اسم ارش قرار گذاشته بودن برن بیرون
که ماشین ارش خراب میشه شانسی با من میره سفره خونه چند بار هم زنگ میزد جوابشو نمیداد شاید اینکه من پیشش بودم
بهم میگفت با یکی به اسم حسام چهار سال دوست بودم یه روز منو توی کافه با یکی دیگه دید دعوا و کتک کاری و جدا شدیم تو رو که اون روز توی مغازه دیدم خوشم اومد ازت شبیه حسام بودی.ولی تو مثل حسام حساس نیستی و منو ازاد میزاری
بعد چندماه دوستی و هر روز بیرون رفتن فقط دستشو می گرفتم و یه بوس و نهایت یه لب گرفتن جوری برخورد نمی کرد که به خودم اجازه بدم نزدیکش بشم البته ناگفته نماند اصرار داشت باهم دوست بمونیم
و تمایلی به ازدواج نداشت
بعد چند ماه دوستی سارا قبول کرد عقد کنیم و یاد زمان مجردی میوفتادم که با خانمها دوست میشدم و شوهرشون بهشون اطمینان کامل داشت میومدن زیر خوابم میشدن کم کم یه حسی تو وجودم فوران کرد هم حس شک نسبت به بعضی از حرکات سارا باعث هیجان و افزایش ضربان قلب توی جودم میشد که مجدد دوست داشته باشم با یکی دیگهدتقسیمش کنم
طبق گفتهدی سارا میگفت تا الان با پسری رابطه نداشتم ولی ازعقب بهم نمیداد میگفت خیلی درد داره یا میگفت من به کمرم حساسم دست میخوره بهش حشری میشم
حس کاکولدی شدیدی داشتم نسبت بهش
ولی توی سایت که میخوندم اغلب میگفتن وقتی به خانم هاشون پیشنهاد می دادند خانم قبول نمی کرد یا به مشکل میخوردن در صورتی که اکثر زنها تمایل دارن به اینکه دوست پسر داشته باشن ولی ظاهرا قبول نمیکنن.
طبق تحقیقات زیاد از داستانها و تجربیات افراد متوجه شدم مستقیم نباید به سارا پیشنهاد بدم و کم کم به مرور زمان عادی سازی بشه.
با تجربه ای که با زنها داشتم ۹۰ درصدشون از ترس شوهر یا اینکه کسی بفهمه تن به این کار نمیدن ولی آب باشه شناگرای خوبین
یه شب که خوابیده بود پشتش به من بود اروم در گوشش گفتم
هم عکس العملش رو ببینم هم استارتشو بزنم
یواش در گوشش گفتم :من دوست ندارم چیزی ازم پنهون کنی دوست دارم هر اتفاقی میفته بهم بگی
مثلا کسی دنبالت میوفته .مزاحم میده یا حتی بخوای با کسی دوست بشی دوست دارم بهم بگی.زمانی ناراحت میشم که ازم مخفی نگه داری ولی اگه بیای بگی ناراحت نمیشم.
فردا صبح رفتم سرکار بهم پیام داد منظورت از حرفای دیشب چی بود یعنی برم با کسی دوست بشم.
گفتم نه منظورم این بود هر اتفاقی میفته بگی پنهان کاری رو دوست ندارم چون ادامه میدادم شر میشد.
چند روز گذشت میدونستم تو شوکه بهم گفت
ارمین اگه بیرون یکی مزاحم بشه یا هر اتفاقی بهت بگم ناراحت نمیشی .گفتم نه .
گفت الان این حرفو میزنی مطمئنم بگم نمیتونی تحمل کنی گفتم اصلا اینطور نیست.
گفتم از نظر من اشکالی نداره بخوای دوست پسر داشته باشی.شوهر داری دوست پسر هم داری چه اشکالی داره؟
گفتم نمیشه .
گفتم فقط مشکل اینجاست نباید عاشقش بشی و زندگیمون سرد بشه
.گفت امکانش هست که عاشق بشم.
دیگه دنبال حرفو نگرفتم میدونستم برای اینکه بخواد اوکی بشه زمان میبره
یه روز از سرکار رسیدم سارا گفت با دوستم زهره تلفنی صحبت میکردم میگفت شوهرش گفته من مشکلی ندارم با آزاد بودنت فقط بهم بگو .بعد شوهرش اومده خونه دیده زهره
شانسی پیامی گوشی زهره رو باز کرده کارشون داره به طلاق میکشه.در صورتی که شوهرش گفته بود مشکل نداره
فهمیدم داره دروغ میگه میخواد نظر منو بدونه .منم گفتم شوهر بخاطر اینکه ازش پنهان کرده ناراحت شده .اگه همون اول میومد میگفت شوهرش مشکلی نداشت.گفتم من خودم شخصا تو بیای بگی مشکلی ندارم.
دیگه از این قضیه چند وقتی گذشت .
میدونستم برای این کار نباید عجله کرد
یواش یواش باید دون پاشید
دیگه کارش شده بود تهمت زدن به من که و بعد دعوا راه انداختن که اخر حرفش این میشد که میخوام برم با دوستم خونه بگیرم مثل همخونه ها زندگی کنیم یا بهم میگفت اون دوست پسرم که پاک بود بهش خیانت کردم تو که بهم خیانت میکنی شکنکن میرم میدم .از این به بعد میخوام بشم یه سارای دیگه چندوقت دیگه به خودت میای میبینی زیر کلی کیر خوابیدم.منظورش رو بهم میرسوند.و یه جورایی عادی سازی میکرد
یه بار توی دعواهایی که راه می انداخت توی خیابون یه یه خانمی جنده وایستاده بود سوارش کردم سر صحبت باز شد گفتم چی شد که شروع کردی.گفت یه بار مچ شوهرمو گرفتم بعد منم برای تلافی زدم توی این کار به خودم اومدم دیدم زیر چهل تا کیر خوابیدم شوهرم فهمید ابرومو برد ولی الان خودش منو به دوستاش پیشنهاد میده .میگفت شوهرم ادم حسابیه بازرسه.
بعد به خانمه رفتارای سارارو توضیح دادم .
که تهمت میزنه بعد تهدید به خیانت میکنه
خانومه گفت دقیقا کاری که من با شوهرم کردم بهونه اوردم به بهونه اینکه اون خیانت کرده منم رفتم دادم .ولی یادتون باشه هرچی بینتون افتاد کسی نباید بدونه و اینکه خانومت خیلی پایه س و میخواد اول تو بری بعد خودش بره عشقو حال کنه.منم بهش گفتم دوس دارم دادن زنمو ببینم
خانمه گفت دقیقا رفتار مثل شوهره منه.که جلوتر پیاده ش کردم و رفت
یه بار محل کارم بودم سارا باهام تماس گرفت گفت یه واتس اپ یکی تصویری تماس گرفته منم فکر کردم خواهرم نوشینه اومدم وصل شدم دیدم یه پسره عکسای لختی گذاشته منم هول شدم دوربینو جابه جا کردم افتاد رو رون پام با شورتکبودم .
گفتم از کجا بود گفت از اهواز میگفت میخوام بکنمت منم گفتم با شوهرم صحبت کن عکسای لختی میفرسته
شماره شو فرستاد منم واتس تصویری زنگ زدم دیدم یه پسره لخت مادرزاد کیرشو نشون میده
منم واسه اینکه تابلو نشه شروع کردم الکی فوش دادن پسره بهم میگفت خانومت عاشق اینه کوسشو بخوری وقت زنت کیرمو دید شروع کرد اب دهنشو قورت دادن خیلی حشریه اگه تو بخوای اونم میخواد بهش گفتم خونتون کجاست .
گفت تو اول برو خونه یواشکی تصویری ازش بگیر تا همه چیزو بگم .
میگفت اگه تو اوکی باشی اونم اوکیه
گفت به خانومت تصویری زنگ زدم تهدیدم کرد منم از ترس شمارشو پاک کردم. اصرار داشت شماره سارارو از من بگیره
گفت اگه منو میخوای این تو اینم شوهرم .ولی خانومت اگه تو پایه باشی اونم پایه س
. و جالب اینکه پسره بهم پیام نمیداد هر وقت خودم تماس میگرفتم حرف میزد.کاملا فهمیده بودم با این پسره نقشه کشیدن
بعد اون قضیه نصفه شب گوشی سارارو برداشتم دیدم توی واتس چند بار تماس تلفنی افتاده سلام دادم گفت عکس کیرشو فرستاد گفتم شمارمو از کجا اوردی گفت از سایت دیوار آگهی داده بودی گفت بیا تصویری تا مطمئن بشم خودتی منم قبول نکردم دیگه پیام نداد.
و رفتار سارا به این نتیجه رسیدم هرچی بیشتر اصرار کنم که لباسای سکسی بپوش و آزادتر بزارمش نتیجه برعکس داره و نه میاره و اگه قبول کنه هر اتفاقی بیوفته میندازه گردن من
یه مدت از اینکه بخوام سارا رو جنده کنم از سرم افتاده بود که رفتیم ترکیه خونه خواهرش نوشین که حرف حموم ترکی افتاد که بریم حمام ترکی
سارا گفت اگه بریم حموم بخوان ماساژور مرد بیاد حتما ارمین میخواد بگه نه با این حرفش فهموند من مشکلی ندارم.
یهو نوشین خواهرش گفت حمام کاملا زنانه س
که برگشتیم ایران
توی خونه چند تا شلوار زاپ دار داشت موقعی که حواسش نبود میرفتم پارگیشو بیشتر میکردم که وقتی تن میکنه گوشت رونش از پارگی شلوارش بزنه بیرون.
سارا با اینکه خودش پایه بود ولی هرچی بیشتر بهش اصرار میکردم بازتر لباس بپوشه و مثل جنده ها باشه برعکس عمل میکرد
تصمیم گرفتم محدودش کنم.مثل هر لباسی می پوشید می گفت این چیه عوض کن همه جات معلومه یا وقتی مانتو شلوار میخواست بخره بهش میگفتم خیلی لختی بیشتر وسوسه می شد تا لختی تر بخره یا میگفت اگه اینو بخرم گیر ندی نزاری بپوشم یا میرفتیم بیرون الکی بهش گیر میدادم موهاتو کن تو زشته
توی سکس یا بعضی وقتا حرفا از کلمه کس کش استفاده میکرد
ولی من جرات اینکه بهش بگم جنده رو نداشتم
یه بار بهم گفت رفته بودم ارایشگاه یه خانومی اومده بود اونجا دور از چشم شوهرش میره میده پول درمیاره شوهرش وضع مالیش خوبه ولی خسیسه و شوهره به زنش اعتماد کامل داره.دقیقا چند بار پول میخواست منم خساست میکردم ،معمولا سارا میخواست حرفی رو بهم برسونه غیر مستقیم میفهمونه حتی چند بار هم دعوامون شده بود قهر کرده بود می رفت خونه مادرش وقتی میومد خونه ارایش خیلی غلیظ داشت که اومد دخترم سوفیا رو گذاشت پیشه من رفت بعد صوفیا گریه که مامانمو میخوام رفتم جلو خونه مامانش دیدم ماشینش اونجا نیست زنگ زدم گفتم کجایی گفت پیشه دوستمم مزاحم نشو
دیگه این رفتارا عادی شده بود منم بدم نمیومد
بعضی شبا که میخواستم بکنمش بهم میگفت کس کش یواشتر چندبار میگفت کس کش خیلی از این لفظ استفاده میکرد منم بدم نمیومد
یه بار توی این فحش دادناش بهم گفت جنده
منم بهترین موقعیت بود روم به روش باز بشه بهش میگفتم جنده میخوام بکنمت.قمبل کن جنده ی من
یهو گفت خفه شو
گفتم دوست نداری جنده باشی گفت میخواستم نظرشو ببینم چیه گفت اگه من جنده ام تو هم کس کشی .گفتم اره کس کشم بخواب جنده جونم .میخوام کس کشیتو بکنم
((طبق تجربه ای که داشتم اکثر زنها عاشق اینن بهشون بگی جنده ))
همونطور که قنبل کرده بود بهش گفتم بخواب زیر کیر جنده همین که خودشو جنده فرض می کرد یعنی نصف بیشتر راهو رفته بودمو برای اینکه بتونم ذهنشو بازتر کنم با پیج فیک رفتم توی دایرکت اینستاگرامش عکس های رابطه سه نفره رو براش فرستادم.
چند روز بعد به سارا گفتم ماهیچه های کمرم گرفته دنبال یه ماساژور میگردم بیارم ماساژم بده تو رو هم ماساژ بده که گفت باشه.
اگه دوست داشتید نظرتونو بدید تا بقیه شو بزارم.
ادامه دارد…
نوشته: ارمین
13 پاسخ به “تجربیاتمو روی زنم پیاده کردم (۱)”
کاری با گرایشت ندارم ولی خیلی بد و نامنظم و نامفهوم نوشتی
خودتم نفهمیدی چه کصی میگی
موقع نوشتن دستت رو از رو کیرت بردار یبارم خودت بخون بعد بفرست .کسشر نوشتی اونم نامفهوم متن رو به چت جی پی تی نشون دادم گفتش یه بچه سال کسخل جقیه که داره انشا تمرین میکنه جدی نگیر
گرایش : کسکشینوع نوشتن :کیریخاندان: حروم زادهسکس در دسترست:جق
دقت کن، به نظر داستان ات شبیه واقعیت هست اما چون واسه خودت به نظر خیلی جذابه، از گفتم برخی جزئیات مهم، پرهیز می کنی.ابن باعث میشه، خواننده ای که در جریان ریز ماجرا نیست، احساس گنگی بهش دست بده.امیدوارم که قسمت بعدی رو با دقت بنویسی
اینکه گفتی : ((طبق تجربه ای که داشتم اکثر زنها عاشق اینن بهشون بگی جنده )) شاید زنهایه دور و بر تو اینطوری باشن اما زنها و دخترایی که آدم حسابی هستن این لفظو برمیگردنن به نسوان گوینده کلام.
فقط آرزو می کنم خدا بهت سلامتی بده
اح چی بود تفت دادی مثل بچه ای که هیجان داره همه چیا قاطی نوشتی
روانپریشیحتما به یه روانپزشک مراجعه کنجدی میگمنمیخوام بهت تیکه بندازمبرو تا بیماریت حادتر نشده
ننویس بد بود
کص کش مگه با کیرت روی کیبورد زدی ، این چیه نوشتی
خیلی با عجله نوشتیهمش پریده بودی اینور و اونوردر کل بد نبودادامه بده
قشنگ بود. کار خوبی می کنی که آزادش میزاری. زن باید راحت باشه توی رابطه. نباید محدود باشه.