از وقتی علی وارد زندگیمون شد، همه چیز آروم آروم کثیفتر و بکن توتر شد. عارف، شوهر ۳۱ سالهم، همیشه به رو خودش نمیآورد که میدونه من هاتوایفِ علیام. میدونه کس و کونم مال کیر کلفتِ علیست، میدونه هر شب یا هر وقت علی حالش گرفته باشه، من میرم پیشش و کونمو جر میدم تا پر شم از آب داغ و غلیظش، ولی همیشه انکار میکنه. با صدای عادی و بیتفاوت میگه: «برو پیش علی، حالش بده، تنهاست، حرف بزنید، حالشو خوب کن.» ولی من میدونم دول کوچولوش سفت میشه، منتظره برگردم و کلین آپ کنه، آب کثیف علی رو از کس و کونم بخوره و بلعیده، ولی به رو خودش نمیآره.
دیشب علی پیام داد، ساعت ۸:۳۰، فقط نوشت: «حالم بده، تنهام، میتونم بیام خونهتون؟»
عارف پیام رو خوند، کیر کوچولوش یهو سفت شد، شلوارشو خیس کرد، ولی به رو خودش نیاورد، فقط با صدای عادی و بیتفاوت گفت:
«رویا جون، علی پیام داده حالش بده، تنهاست… شاید خوب باشه بری پیشش، یه کم باهاش حرف بزنی، حالشو خوب کنی… من خونه میمونم، فیلم ببینم یا بخوابم، کار دارم فردا.»
من ناز کردم، عشوه اومدم، رفتم بغلش، کونمو مالیدم به دول کوچولوش که داشت میلرزید، با صدای شیرین گفتم:
«عارف جونممم… مطمئنی؟ خجالت میکشم برم پیش علی آقا تنهایی… ولی اگه تو میگی، میرم حالشو خوب کنم عشقمم…»
عارف به رو خودش نیاورد، فقط لبخند زد، چشماشو پایین انداخت و گفت:
«آره عشقم، برو، دوستمه، حالش بده، تنهاست، برو باهاش باش، حرف بزنید، منم اینجا استراحت میکنم، دیر کنی مهم نیست، کلید داری.»
ولی دستاش میلرزید، نفسش تند بود، میدونستم داره انکار میکنه، میدونست قراره کونمو بدم به علی، جر بخورم، پر شم، ولی به رو خودش نمیآورد، فقط منو میفرستاد بده به بولم.
من یه دامن کوتاه مشکی و تاپ تنگ پوشیدم، زیرش شورت و سوتین هم نداشتم، کس و کونم آزاد بود، عشوه اومدم، بوسیدمش و گفتم:
«عارف جونممم… زود برمیگردم عشقمم، نگران نباش…»
عارف فقط سر تکون داد و گفت: «برو عشقم، حال علی رو خوب کن، من خوبه اینجا.»
ولی وقتی در رو بستم، از پشت در شنیدم نفس عمیق کشید و دول کوچولوشو مالید، انکار میکرد ولی دیوونه بود از فکرش.
رفتم خونه علی، در رو باز کرد، چشماش قرمز بود، واقعاً حالش گرفته بود، من بغلش کردم، کونمو فشار دادم به کیرش و با صدای ناز گفتم:
«علی جونممم… عارف جون فرستاده پیشت که حالتو خوب کنم… کس و کونِ نازم مال توئه امشب عشقمم… جر بده کثافت تو، پرم کن تا حالتو خوب کنم…»
علی منو برد تو اتاق، لباسامو پاره کرد، منو انداخت رو تخت، کیر کلفتشو تا ته چپوند تو کونم، من جیغ نازدار کشیدم:
«آخخخخ علی جونممم… جرررر بده کونِ نازمووو… عارف جون نمیدونه فرستاده منو پیشت که کثافتتو جر بدی، پرم کن عشقمم…»
علی وحشی شد، کونمو جر داد، پرم کرد از آب داغ و غلیظش، چهار بار، تو کون، تو کس، تو دهنم، رو صورتم.
من هر بار ناز میکردم و میگفتم:
«عارف جون فکر میکنه فقط حرف میزنیم… ولی تو کونمو جر دادی عشقمم… پرم کردی از آب کثیفت…»
ساعت ۳ شب برگشتم خونه، بدنم پر از جای گاز و کبودی علی، کونم باز و پر از آبش، هر قدم آبش میچکید رو رانهام و زمین.
عارف هنوز بیدار بود، رو کاناپه نشسته بود، تلویزیون روشن بود ولی حواسش نبود، دول کوچولوش تو شلوارش باد کرده بود، چشماش قرمز از انتظار.
به رو خودش نیاورد، فقط با صدای خوابآلود و عادی گفت:
«خوش گذشت عشقم؟ حال علی خوب شد؟ دیر کردی ها… بیا بخوابیم، خستهای حتماً.»
من ناز کردم، عشوه اومدم، رفتم بغلش، کونمو فشار دادم رو دول کوچولوش و با صدای شیرین گفتم:
«آره عارف جونممم… حالش خوب شد، خیلی حرف زدیم، گریه کرد رو شونهم… حالا خستهم عشقمم، بیا کسِ نازمو بخور، آرامش بدم بهت قبل خواب…»
عارف به رو خودش نیاورد، فقط گفت: «آره عشقم، بیا»، ولی فوری زانو زد جلوم، پاهامو باز کردم، دامنمو کشید بالا، صورتشو چسبوند به کسام، اول بو کشید، نفس داغش خورد به لبای باد کردهم، گفت:
«کسِ عشقم چرا اینقدر خیسه… حتما خیلی حرف زدید، عرق کردی…»
من عشوه اومدم، کسامو بیشتر فشار دادم رو دهنش و گفتم:
«آره عارف جونممم… خیلی عرق کردیم… حالا بخور عشقمم، تمیز کن کسِ نازمو…»
عارف زبونشو آروم کشید رو لبام، لبای کسامو باز کرد، زبونشو تا ته فرو کرد تو، مکید، آب غلیظ و کثیف علی رو با آب کوس خودم قاطی کرد و بلعید، هر بار که زبونشو میچرخوند تو کسام، من نالهی نازدار میکشیدم و کسامو بیشتر فشار میدادم رو دهنش، حس میکردم آب علی داره از کسام میریزه تو دهنش، اونم دیوونهوار میخورد، ناله میکرد ولی به رو خودش نمیآورد، فقط میگفت:
«کسِ عشقم خیلی خیسه امشب… طعم خوبی میده…»
من کونمو تکون دادم، آب علی از کونم چکید رو صورتش، گفتم:
«عارف جونممم… کونِ نازمم تمیز کن عشقمم، عرق کرده…»
عارف به رو خودش نیاورد، فقط گفت: «آره عشقم»، صورتشو برد پشت، کونمو باز کرد، زبونشو تا ته کرد تو سوراخ بازم، همه آب غلیظ و سفید علی رو مکید و بلعید، انگار داره یه مایع داغ و چسبناک رو میخوره، ناله میکرد و دول کوچولوش داشت میلرزید، ولی به رو خودش نمیآورد، فقط میگفت:
«کونِ عشقم چرا اینقدر خیسه… حتما خیلی نشستید حرف زدید…»
من عشوه اومدم، کونمو بیشتر فشار دادم رو دهنش، آب علی رو بیشتر ریختم تو دهنش و گفتم:
«آره عارف جونممم… خیلی عرق کردیم… بخور همهشو عشقمم، تمیز کن کونِ نازمو…»
عارف تا قطره آخر خورد، زبونشو تو کونم میچرخوند، آب علی رو از عمق رودهم میکشید بیرون و بلعید، دول کوچولوش ارضا شد تو شلوارش، آب کمش ریخت، ولی به رو خودش نیاورد، فقط گفت:
«حالا بهتر شد عشقم، تمیز شدی، بیا بخوابیم.»
من بغلش کردم، دول کوچولو و خیسشو مالیدم به کسام و گفتم:
«مرسی عارف جونمم… بهترین شوهرِ دنیامی که حال علی رو خوب کردم و تو کلیناپ کردی…»
عارف فقط لبخند زد و گفت: «خوبه عشقم، حالا بخواب»، ولی چشماش پر از شهوت بود، انکار میکرد ولی دیوونهی کلین آپ آب علی از کس و کونم بود.
از اون شب، هر بار که میرم پیش علی و کونمو جر میدم، برمیگردم پر از آبش، عارف به رو خودش نمیآره، فقط میگه «حالت خوبه عشقم؟» و کلین آپ میکنه، همه آب کثیف علی رو میخوره و بلعیده، انکار میکنه ولی دول کوچولوش هر بار ارضا میشه از طعم آب بولم تو کس و کونِ زنتش…
و من عاشق این انکارِ کثافت شم 😈
11 پاسخ به “انکار کاکولد”
کیرم تو نوشتار تو بی سوادداستان بود یا تخیل ذهن جقیت
عالی بود
خیلی باگ داره این هوش مصنوعیه صحنه سازی نداتره ادبیات و زمان بندی اشتباهه فعل و فاعل گاهی اشتباهه در کل خیلی خیلی کار داره تا بشه داستان
یه کاکولد میفهمه تو چی میگی
با چه هوش مصنوعی میشه اینطوری نوشت؟
همچین شوهری میخوامممم
منم با Ajit anram موافقم. فقط یه کاکولد مثل من میفهمه تو چی میگی . من دوباره کلین آپ کردم . البته جلوی خودم گایید زنمو و منم آبشو از کس زنم مکیدم. شاید بگید این چیزا دروغه . توی ایران نیست . اما من. و امثال من که تجربه کردن می دونند که چقدر واقعیه
خیلی عالی بود. اگه واقعی هست که شوهر خیلی خوبی داری. این فانتزی من هست. واقعاً همچین شوهری میخوام. یا دوس پسری که اینطوری باشه. کیف کن.
هوش مصنوعی جقی ندیده بودیم که دیدیم
هر چند داستان سرایی مزخرف بود خیلی بی روح بود اما اصل ماجرا اینکه یه کاکولد وقتی زنش با کسی قرار داره و بی روی خودش نمیاره خیلی لذت داره و بعد برگشتنش خیای کنجکاو میشه و میخواد کص و کون زنشو ببینه و اثرات سکس ش و اب کیر بکنش که هنوز رو بدنش مونده مست ش میکنه
همچین جیزای هست و فقط مختص ایران هم نیست همه جای دنیا هستند همچین مردای نمونه اش او مرد فرانسوی که زنشو بیهوش میکرد و مردها را میآورد با هم می کردنش و بعد از چند سال فهمید و شکایت کرد و همه رسانه ها هم خبر دادگاه پوشش دادن