آزادی سکس توی خانواده (۲ و پایانی)

دوستان عزیز سلام قبلا دو تا داستان صرفا واسه لذت بردن خواننده های عزیز گذاشتم که هر چند واقعی نیستن ولی توی این دوره زمونه ، محال و غیر قابل باور هم نیستن چون در جامعه امروز ما بسیاری از این تابو شکنی ها و انجام سکسای ممنوعه به فراوونی داره انجام میشه . اولین داستان من دو قسمتی بود به اسم (عاشقانه رامین ، مژگان و مژده) و دومیش هم یه داستان سه قسمتیه به اسم (بازی برد برد محسن و نادیا) و اما در مورد این داستان که سومین داستان منه باید بابت استفاده اشتباه نام پری بجای ملیح توی قسمت اول پوزش بخواهم . حالا بریم واسه ادامه داستان

نمیخواستم واسه رسیدن به خواسته هام برگ برنده خودم یعنی آتوئی که از مامانم و افسانه گرفته بودم را فوری و مستقیم رو کنم بلکه تصمیم گرفتم اول کارها و رفتارهایی که تابو هستن و تا حالا انجامشون واسم ممنوع بوده و به نوعی واسم عقده شده بود رو انجام بدم ضمن اینکه واکنش اونا به تغییر رفتار من میتونست ماهیت واقعیشون رو نشون بده هر چند که میدونستم ماهیت هر دوشون جنده حرفه ای بودنه واسه همین از فرداش با اعتماد به نفس رفتارمو عوض کردم فردا صبح طبق معمول ، خواهرم خونمون بود و مامان گفت کسرا پاشو برو یه کم خرید منم به بهونه تهیه گزارش ماموریتم از زیرش شونه خالی کردم تا مامانم خودش بره خرید و یه دو ساعتی با افسانه تنها باشم بعد از رفتن مامانم اولین کاری که کردم با کیر شق که از زیر شلوارکم تابلو بود از اتاقم اومدم بیرون و از جلوی چشمای خیره افسانه رد شدم و رفتم تو آشپزخونه و بعد از آب خوردن برگشتم توی هال . افسانه زیر چشمی به کیرم خیره شده بود و بعد پاشد که بره تو آشپزخونه از کنارم که رد شد دستمو از پشت انداختم لای کونش و با گفتن جون چه کونی! انگولکش کردم . برگشت تو چشام نگاه کرد و گفت کسرا حالت خوبه ؟ گفتم به نظرت با این کیر برافراشته ، حالم خوبه ؟ بدون اینکه جوابی بده رفت سر سینک منم رفتم و از پشت چسبیدم بهش و کیرمو انداختم لای چاک کونش و همانطور وایسادم و شروع کردم کیرمو لای کونش تکون دادن بعد از چند ثانیه با کونش هولم داد عقب و برگشت رو به من که من باز رفتم جلو و اینبار کیرمو انداختم لا چاک کوسش اونم خیره خیره بهم نگاه میکرد ولی حرفی نمی زد منم با دستام پستوناشو از رو تاپ گرفتمو و لبمو گذاشتم رو لباش با اینکارم دیگه لجش گرفت و دستشو محکم زد به سینمو پرتم کرد اون طرفو گفت کسرا دیوونه شدی ؟ اینا چه کارائیه که امروز میکنی ؟ منم واسه اینکه تحریکش کنم کیر هجده سانتی مو از تو شلوارک در آوردم و شروع کردم به تکون دادنش و گفتم به من چه هر صحبتی داری با این آقا کیره بکن چون فعلا یه شاه کس خوشگل دیده و هوسش رو کرده . اونم که از دیدن کیر من چشاش یه برقی زد گفت بزار مامان بیاد تا حالیت کنم منم با همون کیر راست و شق دوباره رفتم جلو و دوباره با یه دست پستونشو و با یه دستم از زیر دامن کسشو گرفتم و شروع کردم ازش لب گرفتن و مالیدن کسش اولش شروع کرد فحش دادن و گفت منو ول کن و برو همون مهسای جندتو صداش کن بیاد پائین و اونو بکنش من که جنده تو نیستم من خواهرتم . منم در جوابش گفتم قبلا که عرض کردم خدمتتون این کسرا کوچیکه فعلا هوس کس شما را کرده نه هوس کس و کون مهسا رو و نهایتا بعد از پنج دقیقه بوسیدن لباش و لیسیدن و مالیدن حرفه ای گوش و گردن و پستونا و کسش شل شد و دیگه وا داد منم واسه اینکه موتورش روشن بمونه و یخ نکنه همونجا تو آشپزخونه دامن و شرتشو از پاش درآوردم و با سر رفتم وسط لنگش و با لیسیدن ، اون دروازه بهشت و حسابی خیسش کردم و سر کیر خودمم تف زدم و یه پاشو دادم بالا و کیرمو توی کسش جا کردم بعد از دوسه دقیقه بهش گفتم دستاتو بنداز دور گردنم و بلندش کردم پاهاشو انداختم دور کمرم و ایستاده کیرمو جا کردم تو کسش و تو همین پوزیشن که رو کیرم بالا پائین میشد بردمش از آشپزخونه بیرون و چند دقیقه ای دور پذیرائی را قدم زدم چون خیلی این پوزیشن رو دوست دارم بعدم رفتم سمت اتاق خواب مامان و انداختمش رو تختو خوابیدم روش و در حالیکه لباشو میخوردم شروع کردم به تلمبه زدن تو کسش‌ ولی خیلی زود آبم اومد و منم آبمو با لذت تو کسش خالی کردم . افسانه گفت خاک تو سرت تو که خروسی غلط میکنی کس منو تحریک کردی من که هنوز ارضا نشدم . منم بهش گفتم چون ذهنم فهمیده بود که آبیاری تو کست آزاده کیرم شوق و ذوق داشت که خودشو زود تو کس تو خالی کنه ولی نگران نباش تو که هنوز واسم ساک نزدی و کیرم که غرق آب منی بود را از تو کسش در آوردم و گفتم اگه دوباره کیر میخوای همینجوری کیرمو با آب منیاش بکن توی دهنتو ساک بزن تا دوباره شق بشه بهت قول میدم که تا رسیدن مامان چند بار ارضات کنم اونم که همیشه حسرت ارضا شدن به دلش بود و فعلا حسابی حشری شده بود بدون مخالفت کیر پر منی منو کرد تو دهنشو و حالا ساک نزن کِی بزن و بعد از دو سه دقیقه ساک زدن حرفه ای و بازی با تخمام دو باره واسه خودش یه کیر شق و رق ساخت و منم تو انواع پوزیشنا کسشو گائیدم و چون خبر داشتم که از دیروز داره کونشو واسه دادن به فریبرز و مسعود آماده میکنه در حال گاییدن کسش سوراخ کونش را هم انگشت میکردم که دیدم نه تنها با انگشت کردن کونش ناراحت نمیشه بلکه با تکون دادن کونش پالس مثبتم میده منم که دیدم انگار وقتشه بهش گفتم تا مامان نیومده میخوام کونتم واست افتتاح کنم که دیدم با این حرفم هم همراهی کرد و گفت میبینم کیر داداشم بجز کس من هوس کونمم کرده هان ؟ من حرفی ندارم به داداش خودم کون بدم ولی به کیرت بگو این خواهر من گناه داره و تا حالا کون نداده بگو کونش آکبنده و اگه میخواد اونو بگاد با نرمی و مهربونی اونو بکنه بعدم گفت کسرا از تو کشوی مامان یه ژل روان کننده هست بیارش و کیر خودتو کون منو حسابی چرب کن و با احتیاط کیرتو بکن تو کونم و یواش یواش‌ تلمبه بزن فقط حواست باشه جر نخورما و منم که پسر حرف گوش کنی هستم اونو لب میز اوپن به سینه خمش کردمو کیر چرب و روغن کاری شدمو گذاشتم دم سوراخ کونشو با دو دست کمرشو گرفتم و با کمال ملاطفت و تو پنج دقیقه آروم آروم تا بیخ تخمامو تو کونش جا کردم بعد شروع کردم با کمال ملایمت تو کونش تلمبه زدن بعدش روی کاناپه حالت داگی شد و منم یه بیست دقیقه به روشهای مختلف درشکه سواری کردمو نهایتا‌ اون رو چهار بار از کس و از کون ارضاش کردم آخر کارم طاقباز خوابوندمش رو کاناپه و کیرمو کردم تو کسشو باز آبمو همونجا خالی کردم . همینجوری که روش خوابیده بودم سعی میکردم همچنان کیرم را شق نگه دارم و به تلمبه زدن تو کسش ادامه دادم و بهش گفتم دم شوهرت گرم که هم تا حالا کونتو نگاییده بود و باز کردن آکبند کونت قسمت خودم شد و هم اینکه باردارت کرده تا من بتونم از این به بعد و تا قبل از زایمانت با خیال راحت آبمو تو کست خالی کنم اونم در جوابم با عشوه و ناز گفت ببین بچه پررو چه به کیر خودشم وعده وعید میده حالا مگه قراره دوباره من بهت کس بدم که به دل خودت صابون زدی ؟ منم بهش گفتم آبجی قشنگم هم بهم کس میدی هم کون اونم نه یه بار که صد بار و لباشو بوسیدم اونم بعد از یه چند دقیقه خوردن لبای من از زیرم پاشد و گفت زود باش باید تخت رو مرتب کنیم و لباس بپوشیم که دیگه وقتشه مامان سر برسه منم یه سیلی زدم رو کونشو و گفتم بدو برو دستشوئی آب منیا رو از تو کست خالی کن که مامان جونت نفهمه مشغول کس دادن بودی . راستش چون من میخواستم واسه مامانم هم عقده گشائی کنم نمیخواستم سر برسه و سکس من و افسانه را ببینه از طرف دیگه از اینکه تونسته بودم افسانه رو زیر خواب خودم بکنم احساس غرور و پیروزی میکردم و هنوز هلوی اولی از گلوم پائین نرفته بود که رفتم تو فکر اجرای پلن بعدی واسه خوردن هلوی بعدی که مامانم باشه . بعد از یه ده دقیقه مامان با کلی خرید اومد و با افسانه مشغول درست کردن ناهار شدن و منم روی سکس با خواهرم یه خواب دلچسبی رفتم که با صدای مامان واسه خوردن ناهار بیدار شدم افسانه هم بعد از شستن ظرف های ناهار خداحافظی کرد و رفت خونشون و من موندم با یه عالمه افکار سکسی و یه کیر آماده واسه مامانم .
طرفای عصر مامان از خواب بیدار شد و رفت دستشوئی منم تو این فاصله با کیرم ور رفتمو و سیخش کردم مامان اومد نشست پیشم و منم از عمد کیر برافراشتمو از توی شلوارک تو دیدرس مامان گذاشتم و بهش گفتم مامان میدونی که خیلی خوشگل و سکسی هستی ؟ مخصوصا وقتی که راه میری اون رونای توپر و کون قلمبه ات و اون پستونای درشت و سربالات آدمو حشری میکنه ؟ مامانم گفت کسرا حالت خوبه این چرندیات چیه میگی ؟ گفتم چی کار کنم چند روزه مهسا با شوهرش رفته مسافرت و منم از وقتی که این تازه عروس در اختیارمه دیگه با دوست دخترام کات کردم و فعلا سر این کیر بیچاره مونده بی کلاه و کیر شق شدمو از تو شلوارم در آوردم و تکونش دادم مامانم تا چشش به کیر دراز و سیاهم افتاد چند لحظه خیره خیره بهش نگاه کرد و گفت کسرا خجالت نمیکشی ؟ چیزی زدی ؟ منم گفتم نه واللا این بیچاره چشش به یه داف خوشگل و یه شاه کس همه چی تموم افتاده و دلش سکس میخواد چی کارش کنم ؟ مامان گفت منظورت منم ؟ منم گفتم خوب الآن غیر از تو پرنسس زیبا کی دیگه اینجاست ؟ مامانم این بار با عصبانیت پاشد و در حالیکه هنوز به کیر دراز و کلفت من نگاه میکرد گفت احمق من مامانتم تو چه قدر خری آخه ؟ چرا گناه و معصیت سرت نمیشه ؟ سکس با زن شوهردار کمت بود حالا میخوای با مادرت سکس کنی ؟ منم در حالیکه داشتم با کیرم نمایش میدادم گفتم مامان تورو خدا این اراجیف آخوندی که خودتم میدونی همش کسشعره رو نگو این باورهائی که تو کله شما کردن شما خانوما رو محدود کرده که تا آخر عمرتون فقط با یه مرد که اسمش شوهره ارتباط داشته باشین و اون شوهره هر آشغال و گُهی هم که باشه نمیتونین عوضش کنید چون که حق طلاق با مرده ولی همون باورها دست ما مردها رو باز گذاشته و حق داریم که ازچهار تا زن دائمی و از بی نهایت کس موقتی لذت ببریم و حالا جالبه که اونقدری که شما خانوما پایبند و مدافع این باورهای زن ستیزانه هستین ما مردا نیستیم . من که میگم این محدودیتها و این باورها احمقانه هستند و آدم چه زن و چه مرد یه بار اومده به دنیا و تا قبل از اینکه به یه چشم بر هم زدن فرصتاش از دستش برن باید از عمرش از وقتش از نیروی جوونیش از پولش از ذهن و فکرش از اندامش و خلاصه از تموم امکاناتش واسه لذت بردن بیشتر استفاده کنه .
بعدش که دیدم با شنیدن این سخنان حکیمانه به فکر فرو رفته و به کیرم خیره شده دستمو بردم وسط پاش و چند بار از بالای زانو تا نزدیک کسش و تو روناشو دست کشیدم و بعدم کسشو لمس کردم که دیدم خوشبختانه شرتم پاش نیست وکسش خیس شده منم که دیدم تنور داغه خمیر رو زدم به تنور و پا شدم و در حالیکه دستم داشت چوچوله کسشو نوازش میکرد دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم و لبامم گذاشتم رو لباش و با یه دست دیگمم شروع کردم کونشو ماساژ دادن که دیدم وا داد و شروع کرد با کیرم ور رفتنو تو لب بازی باهام همراهی کردن و زبونشو کرد تو دهنم و تمام .
خلاصه همونی شد که خودم فکر میکردم و بدون نیاز به استفاده از آتوئی که ازشون گرفته بودم فقط بخاطر ماهیت حقیقی این مادر و دختر که جندگیه و جفتشون سابقه جندگی زیادی دارن به تمام اهداف پلید خودم رسیدم . به هر حال چون صبح دو بار افسانه جون آبم رو آورده بود یه نفس تا خود موقع شام که هر دومون گشنمون شد کس و کونشو صفا دادم .
لابلای سکسمون وقتی که زیر کیرم خیلی حشری شد به حرف افتاد و از زیر زبونش سکس دو کیرش با فریبرز و مسعود و لز با افسانه رو کشیدم بیرون منم که دیدم بازار اعتراف داغه بهش گفتم راستش منم همین صبحی کون دختر گلت رو افتتاح کردم و وقتی دیدم که باورش نمیشه همون جور که با کونش نشسته بود رو کیرم و بالا پایین میشد گوشیمو برداشتم و به افسانه زنگ زدمو روی اسپیکر بهش گفتم تنهائی ؟ میتونی صحبت کنی؟ گفت آره شوهرم رفته خرید گفتم ببین همون جور که صبح تو رو رامت کردم مامان جونتم رامش کردم و الآن روی کیر من داره ورجه وورجه میکنه و داره مکالمه ما رو میشنوه بهش بگو که صبح پلمب کونتو خودم باز کردم و الان دیگه کونت واسه پذیرائی از کیر آقا مسعود و آقا فریبرز جونتون آماده شده . اونم گفت آره مامان ؟ تو داری صدای مارو میشنوی ؟
آره عزیزم کسرا راست میگه و الان کیر داداشت تو کونمه بگو میشنوم .
مامان جون دیگه چی بگم این کسرا استاد مخ زنیه واسه همین تونسته مهسا زن مستاجرتون رو هم رامش کنه و یه تازه عروس رو مفتکی با شوهرش شریک بشه . صبح که رفته بودی خرید شازده پسرت حشریم کرد و منم وادادم . اونم با اقتدار تمام هم آکبند کونمو باز کرد و هم کسمو آبیاری کرد . منم گفتم ببینین افسانه جون همون جور که سکس دوکیره واسه خانما حال داره سکس دو طبقه هم واسه ما مردا حال داره تصور کن الان تو و مامان و مهسا لب کاناپه رو کمر هم قمبل کرده باشین و شیش تا سوراخ از بالا به پائین جلوی کیر من باشه و من مرتب کیرمو ازاین سوراخ در بیارم و بکنم توی اون سوراخ . فکرشو بکن چه قدر میتونه واسه کیر من حال داشته باشه !
افسانه گفت تو رو خدا نگو‌ منم دارم تحریک میشم خصوصا اگه مهسا هم باشه که چه بهتر تا این پوزیشنو با اون تجربش کنم یهو با شنیدن صدای در خونش گفت شوهرم اومد فعلا خداحافظ .
و من و کیرم تا شب همچنان به حماسه آفرینی تو کس وکون مامان ادامه دادیم .
و این چنین بود که تابوئی را که خودم توی خونمون شکستم باعث شد دوران جدید جذاب و شیرینی توی زندگی سکسی من شروع بشه . چند روز بعدش و در ادامه بارش کس و کون از آسمان واسه من خرشانس ، عصر از سرکار برگشتم خونه که دم در خونه مهسا و شوهرشو دیدم که از تاکسی فرودگاه پیاده شدن منم رفتم جلو و با شوهرش محسن زیارت قبولی و روبوسی کردم و رو به مهسا جونم گفتم خانم شهبازی زیارت شما هم قبول مشهد خوش گذشت ؟ اونم با یه لبخند گفت بله جای شما خالی بود ‌که البته منظورش جای خالی من روی تختخواب هتل توی کس و کون خودش بود نه توی حرم . یه لحظه که شوهرش پشتش به ما بود یه چشمک بهش زدم و یه بوس واسش فرستادم و انگشت فاکم رو بهش نشون دادم اونم با انگشتان دستش شکل قلبو بهم نشون داد و این یعنی راحت شدن خیال من از اینکه همچنان خوشگذرونی این گرز رستم توی بهشت مهسا جون ادامه خواهد داشت چون راستش نگران بودم که مبادا اونجا توبه کرده باشه و دیگه نخواد زیر کیر من بخوابه . بعدم توی بالا بردن چمدونا از پله ها بهشون کمک کردم و توی یه فرصت مناسب که شوهرش حواسش نبود کونشو انگشت کردم و از لای پاش کسشو نیشگون گرفتم و اونم برگشت و بهم لبخند زد و این یعنی کس و کون مهسا جون اونجا سیر نشده و بازم دلش کیر کسرا جونش رو میخواد .
چمدونا را که رسوندیم بالا باهاشون خداحافظی کردم و تو پله ها بودم که مهسا گفت ببخشین آقا کسرا به مامان و خواهرتون سلام برسونید و بگین فردا آقای شهبازی میرن سرکار اگه دوست داشتن تشریف بیارن یه سوغات ناقابل واسشون آوردم تقدیمشون کنم و این تعارفش در واقع یه پیام رمز بود و داشت آمار شوهرشو می داد که فردا خونه نیستش و یعنی اینکه کسم داره له له کیرتو میزنه فردا بیا که کیرت یه کس و کون هلو مهمون شده منم گفتم چشم پیغامتون را میرسونم .
فردا صبحش رو واسه یه کار اداری مرخصی گرفته بودم صبح زود با موتور رفتم اون کار رو انجامش دادم و خیلی زود به هوای یه سکس توپ برگشتم خونه . لباس عوض کردمو با یه تیشرت و یه شلوارک به مامانم که منتظر افسانه بود تا با هم بریم دیدن مهسا جون گفتم مامان ممکنه افسانه دیر کنه من زودتر میرم بالا واسه زیارت قبولی مهسا جون چون واسم سوغاتی آورده و در حالیکه مامان با لبخند نگاهم‌ میکرد بهش چشمک زدم و گفتم سوغاتی من یه کلوچه نرم و سفید و تپلی و خوشمزس که فقط باید شرتشو در بیارم تا بتونم اون کلوچه را بخورم واسه همین من زودتر میرم شمام هر وقت افسانه جون اومد خوشگل و سکسی بیاین بالا .
زنگ طبقه بالا رو که زدم دیدم یه فرشته سکسی خوشگل و آرایش کرده با لباسای لختی و کیر شق کن درو وا کرد و پرید تو بغلم و بعد از چند دقیقه که لباشو خوردم و کس و کونشو انگشت کردم گفت نمیدونی توی این مسافرت چه قدر استرس اینو داشتم که افسانه سکس ما رو دیده و نگران بودم که نکنه به کسی بگه و شوهرم رابطه ما رو بفهمه ! منم گفتم نترس عزیزم امروز از یه رازی آگاه میشی که خیالت از بابت رازداری افسانه و مامانم راحت میشه ضمنا بهتره واسه کم کردن ریسک و رفع نگرانی جفتمون از سر رسیدن ناگهانی شوهرت موقع سکس ، دیگه از این به بعد شما تشریف بیارین پایین تا توی خونه ما بکنمت . مهسا با تعجب گفت پس مامانتو چیکار میکنی ؟ منم گفتم این همون رازیه که امروز ازش باخبر میشی فعلا دلم واسه خوردن کلوچت تنگ شده و عمدا در ورودی رو نبستم و همونطور ایستاده دست انداختم شرتشو کشیدم پائین و دو طرف کمرش و گرفتم و از رو زمین بلندش کردم و کسشو آوردم بالا تا مقابل صورتم و شروع کردم به خوردن کسش بعد از یه دقیقه کس خوری اونو روی دستم سر و تهش کردم تا همزمان که من کسشو ایستاده میخورم اونم سر و ته واسم ساک بزنه.
نیم ساعت بعد در حال گائیدن کونش تو پوزیشن میسیونری بودم که صدای زنگ در حیاط رو شنیدم و فهمیدم افسانه جون اومد و حالاس که سروکله مامان و افسانه پیدا بشه واسه همین مهسا رو بلندش کردم و اونو تو پوزیشن داگی و رو به در ورودی گذاشتمش روی زمین تا هم خودم و هم مهسا با کسی که وارد میشه چشم تو چشم بشیم . توی حالت درشکه سواری مشغول تلمبه زدن تو کون مهسا بودم که مامان و افسانه با چادر مجلسی وارد شدن چون بالای پله ها از توی کوچه دید داره اونا مجبور بودن یه چادر بندازن روی سرشون . افسانه با دیدن ما گفت داداش جون خدا قوت یه وقت خسته نشی ! خوب بود بذاری آب غسل زیارت یا شایدم غسل توبه این عروس خانوم خشک بشه بعد زن مردم رو ببریش زیر کیر . مهسا که همون جور تو حالت داگی در حال کون دادن بود هاج و واج مونده بود که اینا کجا بودن و لابد توقع داشت که مامان شروع به جیغ و داد بکنه ولی مامانم که حس و حالشو فهمید گفت معلومه طعم کیر پسرم بدجوری زیر زبون عروس خانوم مزه کرده واسه همین بیخیال زیارت و توبه و اینا شده . مهسا که با حرفای مامان و افسانه خیالش راحت شد و فهمید که اوضاع آرومه واسه اینکه اونا رو تحریک کنه بلند بلند شروع کرد به آه و ناله کردن و حرفای سکسی زدن که آره ملیح جون نمیدونی پسرت چه کیری داره . کیر که نیست گرز رستمه . آخ جون کسرا جون بکن منو . من کونده تو شدم . کونمو بکن . جرم بده . ملیح جون خوشحالی از اینکه پسرت زن مردمو کونی کرده ؟ قربون کیرش برم که اینقدر دراز و کلفته . ببین افسانه جون داداشت دوست داره با زن شوهردار سکس کنه چون میگه سکس ممنوعه و حرام لذتش صد برابر سکس حلاله و واقعا راستم میگه چون خود من زیر کیر شوهرم اونقدری حال نمیکنم که زیر کیر داداشت یا یه پارچه فروشه تو بازار مشهد حال کردم .
منم به مامان و افسانه گفتم خانومای کس طلا دم در بده تشریف بیارین بشینین اینجا و بدون بلیط یه فیلم سوپر زنده تماشا کنین مهسا جونم مثل خودم خوش فکره و این کسشعرای آخوندی را قبول نداره و میدونه که باید توی هر موقعیتی فقط از زندگی و جوونیش لذت ببره .
مامانو افسانم که تحریک شده بودن چادر رنگی هاشون رو همون دم در از سرشون انداختن و تازه دیدم وای ! چی ساختن ؟ مهسا هم با دیدن اونا گفت کسراجون معلومه آبجی و مامانت خیلی دوستت دارن که اینجوری سکسی شدن و میخوان رویای سکس سه طبقت رو واست عملی کنن . اونا هم خرامون خرامون اومدن و کنار هم نشستن رو کاناپه و مشغول مالیدن پستونای همدیگه و لب خوری از هم شدن منم همینجوری که مهسا داگی بود و کیرم تو کونش بود بلندش کردم و سرشو گذاشتم وسط لنگ خواهرمو و گفتم مهسا جون تا من دارم جلوی چشم آبجی و مامانم توی کون تو حماسه می آفرینم تو هم کس افسانه رو بخور تا این فیلم سوپر واسش بشه سینمای پنج بعدی و واقعیت مجازی واسش بشه واقعیت حقیقی بعدشم دست مامانمم رو گرفتم و بلندش کردم و همینجور در حال تلمبه زدن تو کون مهسا شورتشو از پاش در اوردمو دستامو بردم وسط لنگش و کس و کونش رو انگشت کردم و باهم لب تو لب شدیم بعدشم کیرمو از تو کون مهسا کشیدم بیرونو و یه پای مامانو گرفتم بالا و کیرمو دم کسش تنظیم کردمو با یه حرکت اونو تو کسش جا کردم و همینجور ایستاده توی کوسش تلمبه میزدمو لباشو میخوردم . به مدد قرص ویاگرائی که خورده بودم تا خود صلات ظهر کس و کون این سه تا داف رو بصورت انفرادی و دو طبقه و سه طبقه گائیدم و مامان و مهسا رو دو بار و افسانه رو هم سه بار ارضاشون کردم و دیگه بخاطر گشنگی مجبور شدم سکسو تمومش کنم آخر کار هم آبمو تو کس مهسا خالی کردم . مامانمم با عشوه گفت قربون پسر خودم برم که هم خر کیره و هم خر شانس که هر دوی شما شاه کسا باید باردار باشین که اون خیالش راحت باشه و بدون نگرانی آبشو تو کس شماها خالی کنه بعدش من لباس پوشیدم و چهار نفری رفتیم پایین . موقع ناهار ازش خواستیم حکایت اون پارچه فروش مشهدیه رو واسمون تعریف کنه اونم گفت به محضی که رسیدیم هتل و اتاق رو تحویل گرفتیم دیدم شوهرم لباساشو در آورد و رفت دوش بگیره منم با کلی شوق و ذوق و با این خیال خام که این چند روزه روی این تخت چه قدر سکس بکنم تازه شروع به آرایش کرده بودم که دیدم این شوهر احمق و خرمذهبی من هنوز دو دقیقه نشده از حموم اومد بیرون گفت مهسا جون واسه چی آرایش میکنی ؟ ما که نیومدیم ماه عسل اومدیم زیارت برو سریع غسل زیارتت رو بکن تا بریم حرم منم که لجم گرفته بود گفتم غسل زیارت که واجب نیست من بدون غسل میام و توی دلم به هر چی اُمّل بازیه فحش و لعنت فرستادم و راه افتادم دنبالش . توی راه یه فکری به سرم زد و تصمیم گرفتم برم بازار گردی پس وقتی رسیدیم توی صحن بهش گفتم تا چه ساعتی قراره توی حرم باشیم چون من میخوام وایسم به نماز و زیارت و گوشیمو میذارم رو سایلنت اونم گفت اذان مغرب ساعت هفت و نیمه تا نماز جماعتو بخونیم میشه هشت منم گفتم پس سر هشت میام همینجا و رفتم داخل رواق و از یه صحن دیگه زدم بیرون . حالا دقیقا سه ساعت واسه بازارگردی وقت داشتم و مجبور شدم تنهائی برم توی بازار و خوب معلومه که یه تازه عروس خوشگل و خوش هیکل که تنها تو بازار بچرخه چه قدر متلک و پیشنهاد میشنوه که خیلی بهم حال میداد . بعد از نیم ساعت بازارگردی رسیدم پشت ویترین یه پارچه فروشی خیلی لاکچری و بزرگ و رفتم داخل مغازه .‌ فروشنده که صاحب مغازه بود تیپش مثل خلبانا و خیلیم خوشگل بود بدون اینکه متوجه بشم بجای اینکه پارچه ها را ببینم محو تماشای اون آقا شدم و وقتی به خودم اومدم دیدم یارو داره با لبخند و یه نگاه محبت آمیز و خریدارانه بهم میگه من بیژن هستم در خدمت شمام منم توی یه لحظه خودمو توی بغلش تصور کردمو شرتم خیس شد اونم که انگار یه کس باز حرفه ای بود درست موقعیت رو شکار کرد . من اولش به بهونه خرید پارچه شروع کردم باهاش لاس زدن و روسریمو باز کردمو و گردن و بالای سینم رو واسش به نمایش گذاشتم و بعد بهش یه چشمک زدم و با لبام واسش بوس فرستادم اونم که سیگنال جندگی منو دریافت کرد به بهونه نشون دادن پارچه های بیشتر دعوتم کرد برم طبقه بالای مغازه و به شاگردش گفت کسی با من کار داشت بگو نیستم و یه ساعت دیگه میام مغازه و حواست باشه کسی هم نیاد بالا تا من پارچه های جدید را به این خانم محترم نشون بدم . در حال بالا رفتن از پله ها برگشتم و پشت سرمو نگاه کردم دیدم اونو شاگردش دارن کون و پر و پاچه منو با چشاشون میخورن منم شروع کردم به قر دادن بیشتر کونم که توی پله آخر دیدم آقا بیژن دستشو انداخت لای کونم و از پشت ، کسمو گرفت تو دستش و با این کارش حشر منو رسوند به صد و در حال انگشت کردن کونم منو به سمت یه در هدایت کرد . فضای طبقه بالا نصف شده بود نصفش مثل پایین پارچه ها روی قفسه چیده شده بود و نصفشم که اول فکر کردم انباره ولی وقتی درش رو باز کرد دیدم این پدرسوخته اینجا واسه خودش یه حجله شیک و به تمام معنا با یه تخت بزرگ و آینه های قدی و یه کاناپه خاص واسه پوزیشنهای مختلف سکس درست کرده و معلوم بود که اینجا مکان امنه واسه کس کردنای آقا بیژن . خلاصه به محضی که وارد اونجا شدیم درو از پشت بست و گفت عزیزم اینجا مغازه خودته هر پارچه ای که دوست داشتی بگو تا موقع رفتن تقدیمت کنم بعدم در حالی که دستش لای کونم بود منو کشوند سمت خودش . اول روسری رو انداخت رو میز و لباشو گذاشت رو لبام و سه سوته لختم کرد و گفت به به چه شاه کسی هستی تو و عملیات تصرف تپه های الله اکبر را شروع کرد و رو اون کاناپه عجیب غریب و روی اون تخت به صد روش کس و کونمو کرد و ساعت نزدیکای شش و نیم بود که من سه بار زیر کیرش ارضا شده بودم و خودشم دو بار آبش اومده بود و هر دو بار رو واسش خوردم بعدم ناراحتی خودم از رفتار شوهرم رو بهش گفتم و اینکه واسه شکسته نشدن نمازاش تا ده روز دیگه اینجا میمونیم که دیدم کشوی عسلی رو باز کرد و از توش یه سکه الیزابت درآورد و گفت ناقابل تقدیم شما منم خودمو زدم به اون راه و گفتم آقا بیژن من که جنده پولی نیستم فقط از تیپ و شکل قشنگ شما خوشم اومد اونم گفت میدونم این فقط یه هدیه هست و میخوام ازت قول بگیرم که تا آخرین روزی که مشهد هستین هر روز به ما سر بزنی . نمیدونم چِم شده بود و عجیب سادیسم کیر پیدا کرده بودم و هنوز از یه کیر پیاده نشده هوس کیر بعدی رو میکردم واسه همین گفتم حالا که لطف کردی و بهم هدیه گرون قیمتی دادی و شوهرمم به فکر نیاز من نیست بهت قول میدم که هر روز که صبح و عصر با شوهرم میرم حرم بپیچونم و بیام همینجا واسه سکس و بهش گفتم اگه دوست داری میتونی دوستای دیگتم بیاری تا کمکت کنن چون من با یه کیر ، سیر نمیشم فعلا هم که تا ساعت هفت و نیم تایم دارم اونم خندید و گفت حالا که اینجوریه همینجا رو تخت منتظر بمون تا زنگ بزنم به دو تا داداشام که اونام بیان و یه حالیم اونا بهت بدن منم از خدا خواسته قبول کردم و شرت و سوتینم را پوشیدم و روی تخت لم دادم . اون رفت پایین و ده دقیقه بعدش دو تا مرد که جوانتر ولی شکل خودش بودن اومدن و خلاصه تا ساعت هفت و نیم که سه بار دیگه از کس و از کون ارضام کردن اونجا موندم و بعدش زدم بیرون تا سر هشت تو حرم باشم و با شوهر کسخلم برگردیم هتل خلاصه عین ده روز باقی مونده رو روزی دو نوبت میرفتم زیر کیر اون سه تا برادر میخوابیدم و نزدیک پانزده گرم سکه الیزابت و چند تا تیکه پارچه خیلی قشنگ ازشون هدیه گرفتم و البته دو سه شبم خروسی به شوهرم سرویس دادم چون اون احمق انگاری تو دعا و زیارت ، کورس گذاشته بود و میخواست تو این یازده روزه واسه هفت نسلش ثواب جمع کنه و سرشو میگرفتی کونش توی حرم بود و کونشو میگرفتی سرش توی حرم بود و اگه من خوش شانس با بیژن آشنا نشده بودم این ده روز خیلی به من خصوصا به کس و کونم سخت میگذشت . فقط حالا که فکرشو میکنم میبینم که من خیلی خر و ساده بودم و محسن زیارت رو بهونه می کرده و رفته سراغ جنده بازی با صیغه های مشهدی واسه همین بود که وقتی شام میخوریم مثل خرس می خوابید و به بهونه حفظ انرژی واسه زیارت از زیر سکس با منم شونه خالی میکرد .
اون شب اول بعد از خوردن شام چون شوهرم خوابش برد منم نرفتم دوش بگیرم و درحالیکه کس وکونم پر از آب منی داداشای بیژن بود خوابیدم نصفه شب بود که محسن صدام کرد و احتمالا واسه اینکه جانماز آب بکشه گفت پاشو واسه نماز صبح بریم حرم منم بهش گفتم که من عادت ندارم این موقع بیدار بمونم روزای دیگه هم واسه نماز صبح من رو بیدار نکن و خودت برو حرم و فقط موقع صبحانه که شد بیا منو صدا کن و باز گرفتم خوابیدم که واسه شیش هفت ساعت جندگی فردا جون داشته باشم و اتفاقا از فرداش خودشم دیگه نصف شب واسه نماز صبح نرفت حرم و تا هشت و نه صبح میخوابید .
بعد که تعریف مسافرتش تموم شد بابت ناهار از مامانم تشکر کرد و گفت کم‌کم باید برم ناهار شوهرمو حاضر کنم و باهامون روبوسی کرد و من در حالیکه طبق عادت دستم لای کونش بود و انگولکش میکردم با مامان و افسانه تا دم در بدرقش کردیم . بعدشم باز دستامو انداختم لای کون مامان و افسانه و گفتم منو این همه خوشبختی محاله چون این مدت که می رفتم طبقه بالا واسه سکس ، هر دومون استرس سر رسیدن ناگهانی و بی خبر شوهرشو داشتیم ولی از این به بعد مهسا آزادانه و بدون ترس و نگرانی با توجیه سر زدن به مامان میاد اینجا واسه کس دادن و افسانه هم که عذرش موجهه و به بهونه سر زدن به مامانش میاد زیر کیر من بعدم از لای پاهاشون کساشون رو نیشگون گرفتم و به افسانه گفتم تو هم برو خونت وناهار شوهرتو ردیف کن تا منم فعلا برم بخوابم که واسه سکسای بعدی جون داشته باشم .
تا یک ماه بعدش سکس آزاد تو خونه ما ردیف بود و مامان هم مشتری پر و پا قرص تماشای سکس زنده من با مهسا یا افسانه شده بود که یه اتفاق جالبی افتاد و ریاکاری و خارکسده بودن این جماعت جانماز آب کش واسه هممون اثبات شد و اون این بود که افسانه زنگ زد و بهم گفت که محسن شوهر مهسا‌ چند بار تا حالا منو توی حیاط دیده و بهم نخ داده چیکار کنم ؟ منم گفتم خیلی خوبه سر نخشو بگیر و بیارش تو راه و توی هال باهاش سکس کن تا با فیلمبرداری ازش آتو بگیرم که هم بتونم جلوی چشم خودش زنشو بکنم همراه پاش به پایین باز بشه تا به عنوان نیروی کمکی‌ و یه کیر زاپاس توی اون خونه باشه و وقتایی که من در دسترس تو و مامان نیستم بتونه به شما سرویس بده . خلاصه محسن فکر کرد که مخ افسانه رو زده و قرار شد فردا بعد از ظهر یه ساعت زودتر مرخصی بگیره و یواشکی بیاد خونه ما و با افسانه سکس کنه و البته همزمان‌، من و مامان داشتیم توی اتاق من سکس اونا رو از تو مانیتور تماشا میکردیمو میخندیدیم و به مامانم گفتم بعضی از این مادرجنده های ریاکار مُهر به پیشانی واسه سرویس دهی به همه زنها آمادن بجز زن خودشون و بهش گفتم مامان جون بزودی طعم کیر این آقا محسن رو هم میچشی . طرفای عصر بود که مامان رفت در خونشون رو زد . محسن که اومد دم در رنگش پریده و حسابی ترسیده بود ولی مادرم انگار که از چیزی خبر نداره گفت مهسا جون نیستن ؟ که مهسا هم همون موقع میاد و سلام علیک میکنن و مامانم بهش میگه دخترم افسانه اینجاست اگه دوست داری اون پارچه زرده که از مشهد آوردی را بیار تا واست اندازه بزنه و واست بلوزش کنه و یه چشمک بهش میزنه و اونم دوزاریش میفته و پنج دقیقه بعدش میاد پایین . وقتی مهسا اومد پایین و دیدمش اول بغلش کردم و لباشو بوسیدم و طبق عادت همیشگی در حال انگشت کردن کونش آوردمش رو کاناپه پیش مامانم و افسانه و گفتم بشین اینجا کارت دارم . ببین مهسا جون فقط صدات کردم که بیای اینجا تا اولا بهت ثابت کنم که این مسیری رو که توی زندگیت واسه شهوترانی و سکس و لذت بردن انتخاب کردی مسیر درستیه و اصلا خیانت نیست و هرگز نباید تا آخر عمرت از این انتخاب آگاهانه پشیمون بشی و میخوام بفهمی که حرام و گناه و معصیت و اینا یه مشت اراجیف و کس شعرهای آخوندیه و اونایی که از این حرفا میزنن خودشون بهشون باور ندارن و این افراد خیلی راحت تر از دیگران دروغ میگن ، مال مردم رو میخورن ، ظلم میکنن و به حریم و حقوق دیگران تجاوز میکنن و عباداتشون هم همش ریاکاری و تظاهر . دوما میخوام بهت مژده بدم که فرصتی پیش اومده تا از این به بعد آزادانه و بدون ترس و نگرانی حتی جلوی چشم شوهرت با من یا با هر کسی که دوست داشتی سکس کنی
فقط به شرطی که قول بدی بی جنبه بازی در نیاری و خودت رو کنترل کنی و عصبانی نشی . قول میدی ؟ اونم گفت آره من آدم بی جنبه ای نیستم قول میدم .
منم نشوندمش رو زانوهام و گرفتمش تو بغلم و به افسانه گفتم مهسا جون آماده شد تلویزیون را روشن کن و فیلم روی فلش رو پلی کن صداش رو هم باز کن . مهسا خودش رو سُر داد رو کیرم و با شروع فیلم باور نمیکرد که شوهرش اومده تو خونه ما و داره قربون صدقه کس و کون افسانه میره که میدونه شوهر داره بعدم ازش لب گرفتم و اونو لختش کرد و حدود بیست دقیقه باهاش از کس و از کون سکس کرد و آبشم تو دهن افسانه خالی کرد و رفت . فیلم که تموم شد مهسا هاج و واج پرسید ملیح جون راستشو بگین این فیلم واقعیه یا هوش مصنوعیه ؟ منم در حالیکه مهسا توی بغلم روی کیرم نشسته بود و کیرم از زیر دامنش توی کسش بود گفتم ببین این فیلم واقعیه و مدتی بود که شوهر کس کشت دنبال مخ زنی و کردن افسانه بوده و افسانه هم با هماهنگی من و مامانم بهش راه داد و نهایتا همین بعد از ظهر با هم سکس کردن حالا لطفا قولت یادت بیاد و اصلا هیچ واکنشی نشون نده تا من بتونم نقشه خودمو عملی کنم و تو هم دیگه بتونی از این پس وارد دنیای سکس آزاد و نامحدود بشی .
اونم برگشت و لبمو بوسید و گفت چون بهت اعتماد دارم سعی میکنم خودمو کنترل کنم و خیانتش رو به روش نیارم حقیقتا از سکسش با افسانه جون ناراحت نیستم چون کس و کون افسانه جون حال اومده فقط از جانماز آب کشیدناش ناراحتم وگرنه من خودم چند روز بعد از عروسیم خیانت هامو با کیر تو شروع کردم و توی مشهدم ادامش دادم و از این بابت بهش بدهکارم هستم .
فردا عصر شوهرش رو دعوت کردم بیاد پایین البته مامان و افسانه بی سر و صدا داشتن توی مانیتور اتاق من ما رو میدیدن و صدامونم میشنیدن . نشوندمش رو بروی تلویزیون و بدون اینکه باهاش حرفی بزنم فیلم سکس دیروزش با افسانه رو بهش نشون دادم . بیچاره باورش نمیشد لو رفته باشه و کم مونده بود از ترس سکته کنه . بهش گفتم ببین آقای شهبازی تو به عنوان مستاجر ، حریم خونه ما به روت باز بوده و تو ازش سوء استفاده کردی و با خواهر من سکس کردی در صورتی که میدونستی افسانه شوهر داره و خبر داری که رابطه با زن شوهر دار حرومه و حتما حکم قانونی زِنای مرد زن دار را هم میدونی و جدای از اون دیگه آبرویی توی مسجد محله و محل کارت و توی فامیلت واست نمیزارم ولی اگه عاقل باشی میتونی رو پیشنهاد من فکر کنی و این ناموس دزدیت رو جبران کنی . چطوری ؟ سه روز فرصت داری که زنت رو راضی کنی تا با میل خودش بیاد همینجا جلوی چشم خودت باهاش سکس کنم و سه روز فرصتت هم از همین ساعت شروع میشه دیگه حرفی نمونده و به سلامت .
و حالا ادامه ماجرا رو از زبون مهسا بشنوید .
شوهرم وقتی اومد بالا حسابی توی فکر بود بعد از خوردن چای و عصرونه بهم گفت پایه ای که یه فیلم سوپر بذارم توی تلویزیون ببینیم تا شامو که خوردیم بریم واسه یه سکس لذت بخش؟ منکه میدونستم دلیل دادن این پیشنهادش چیه از این پیشنهاد بی سابقه محسن تعجب نکردم و گفتم باشه موافقم .
اونم که از قبل توی لبتاپش یه عالمه فیلم سوپر داشت یکیشو که از قبل انتخاب کرده بود را ریخت رو فلش و زد به تلویزیون .
پورن استارش candy alexa بود و داستانش از این قرار بود که اون با شوهرش روی تخت در حال سکس بودن که وسطای سکسشون یه مرد دیگه میاد توی اتاق خوابشون و زنه خیلی خوشحال میشه و اونم بهشون ملحق میشه و اون دو نفر کس و کون اون خانوم رو با هم و همزمان میگان بعد از سکسم اون مرد دومی باهاشون خداحافظی میکنه و زن و شوهره خیلی ریلکس تو بغل هم میخوابن .
بعد از تموم شدن فیلم ، محسن به مهسا میگه واقعا این باورهای مذهبی ما جلو لذت بردنمون رو میگیره ایا اگه امکانش بود ، تو حاضر بودی که مثل این هنرپیشه خارجیه همزمان با کیر من با یه کیر دیگه هم دو کاناله سکس کنی ؟ منم جوابی بهش دادم که اگه بعده ها پشیمون شد خودش رو مقصر بدونه نه منو واسه همین بهش گفتم محسن ! فکر میکنم با این حرفت میخوای منو امتحان کنی درسته ؟ چون این کاری که میگی با هیچکدوم از اعتقادات مون سازگار نیست اونم گفت نه بخدا راست میگم فوقش بعدا توبه میکنیم ضمن اینکه خود من که شوهرتم راضیم و کارت خیانت نیست و امکان حامله شدنت هم که از اون نفر دوم وجود نداره پس فکر نکنم مشکل شرعی وجود داشته باشه اگه تو هم دوست داری چرا انجامش ندیم ؟ منم گفتم ببین محسن جان من نمیخوام زندگی مشترکمون بخاطر اینجور فانتزیا از بین بره مخصوصا که یه بچه هم تو راه داریم . البته چون تو دیگه بابای بچه منی ، دوست دارم هر کاری بکنم که تو به من و به زندگیت دلگرم باشی به همین خاطر من واسه عملی کردن فانتزیات پایم ولی اولا گناهش گردن خودت ثانیا نمیخوام اگه بعدا پشیمون شدی پای منو وسط بکشی و تقصیرا رو بندازی گردن من . اونم پاشد منو بغل کرد و بوسید و گفت قربون زن با شعور و دوراندیشم برم . نگران نباش من خودم همه مسئولیت شرعی و اخلاقی این کارو به عهده میگیرم و گناهشم گردن من . حالا که اوکی دادی به نظرت بهترین فرد واسه این کار کیه ؟ منم گفتم راستش تا حالا به این موضوع حتی فکرم نکرده بودم چه برسه به اینکه کیسش را در نظر داشته باشم که اون گفت فکر کنم کسرا پسر صاحبخونه میتونه کیس مناسبی باشه چون هم فامیل و آشنا نیست و هم آدم خوبیه و به نظر نمیرسه اهل سوء استفاده کردن باشه . بذار من فردا با زبونی که میدونم باهاش صحبت کنم و اگه جواب مثبت داد بهت اطلاع میدم . فردا عصرش از خونه زد بیرون و بعد از یه ساعت برگشت خونه و گفت ببین مهسا جون همین الآن داشتم با کسرا صحبت میکردم کسرا هم که این پیشنهاد رو شنید اولش باور نکرد منم الکی بهش گفتم ببین من کاکولدم و دوست دارم زنمو زیر یه کیر مشتی و حسابی مثل خودت ببینم ضمن اینکه چشم زنم تو رو گرفته و تو فانتزیاش با تو سکس میکنه و واسه اینکه بیشتر وسوسش کنم گفتم تازه میتونی بجز کسش کونش رو هم بکنی و چون بارداره میتونی آب منیات رو تو کسشم خالی کنی ضمن اینکه زنم با خوردن آب منی هم مشکلی نداره و حسابی به کیرت خوش میگذره اونم گفت پس برای اطمینان باید واسه بار اول خانومت رو بیاری اینجا تا من یه ساعتی جلوی چشم خودت بکنمش بعدش از سری های بعدی میام خونت و با هم زنتو می کنیم منم قبول کردم و باهاش فردا‌ عصر بین پنج تا شیش رو هماهنگ کردم که خونشون خالی باشه و ما بریم پایین تا من کس و کون دادنت به کسرا رو ببینم . بعدم بهم گفت مهسا ! حالا که اوکی دادی به کسرا زنگ میزنم و خبر قطعی بودن قرارمون را بهش میدم .خوب ! کسرا جون حالا بگو ببینم وقتی شوهرم بهت زنگ زد چی بهت گفت ؟ هیچ‌چی ! شوهرت گفت آقا کسرا مبارکه شما سه روز به من فرصت دادی ولی من سه سوته رضایت زنمو واسه سکس با شما گرفتم و بازم از اینکه بدون اجازه شما با آبجیتون سکس کردم پشیمونم ولی لطفا سر قولت باش و بعد از اینکه زنمو گائیدی دیگه خودتو با من بی حساب بدون و اون فیلمو پاکش کن و قول بده که آبروی منو نبری و نذاری مهسا از جریان سکس منو خواهرت باردار بشه وگرنه بفهمه جرم میده منم قبول کردم و قرار شد فردا عصر جلوی شوهر جونت تظاهر کنم که بار اوله که میخوام تو رو بکنم .
فردا عصر کسرا بعد از سه بار ارضا کردن من توی یه ساعت سکس که از کس و کون و جلوی چشم شوهرم منو گائید آبشو تو کسم خالی کرد و رو به شوهرم گفت آقا محسن واقعا بهت تبریک میگم چه خانم خوش کس و کونی داری من تاحالا کسای زیادی کردم ولی مزه کس وکون مهسا جون یه چیز دیگه بود اگه اجازه بدی میخوام خودم رو امشب که شب جمعه هم هست دعوت کنم توی اتاق خوابتون تا دونفری تا خود صبح یه شب رویائی رو واسه خانومت بسازیم محسن به من یه نگاه کرد و وقتی لبخند رضایت منو دید گفت چرا که نه و اینگونه شد که سکس با غریبه ها دیگه واسه مهسا آزاد شد فردا طرفای ظهر چشمامو که باز کردم دیدم مهسا لخت تو بغل منه ولی از محسن خبری نیست وکیرمم از فشار ادرار سیخ شده پا شدم و همینجوری لخت رفتم سمت دستشوئی که دیدم محسن یه میز صبحونه مفصل چیده و نون داغ تو سفره گذاشته به هم سلام کردیمو من رفتم دستشوئی وقتی اومدم بیرون دیدم مهسا رو هم بیدارش کرده و دارن با هم حرف میزنن مهسا که منو دید سلام کرد و گفت آقا کسرا شما برین دوش بگیرین تا من برم دستشویی و منم بیام زیر دوش . بعد از دوش گرفتن ، مهسا که میدونست من عاشق اینکارم کیر راست و سیخ شدم رو در حالیکه ایستاده دستاشو دور گردنم و پاهاشو دور کمرم حلقه کرده بود تنظیم کرد دم کوسش و نشست روش و توی همین پوزیشن رفتیم از حموم بیرون و در حالیکه روی کیرم پائین بالا میشد گفت راستش محسن به من گفت که از این به بعد در این خونه به روی کسرا و کیرش بازه منتها ازت میخواد چون افسانه جون چشم اون رو گرفته اجازه بدی که هر وقت افسانه جون دوست داشت بیاد و رو تخت من بخوابه زیر کیر محسن منم که دیدم پلنی که چیدم داره درست اجرا میشه بدون اینکه جواب مهسا رو بدم جلوی محسن لم دادم روی کاناپه تا دستام آزاد بشه و مهسا خودش روی کیرم ورجه وورجه کنه و گوشیمو برداشتمو رو اسپیکر زنگ زدم به افسانه .
سلام آبجی جون صبح که چه عرض کنم ظهر بخیر میخوام ببینم شوهرت امروز کجاست ؟
شوهرم صبح سحر با دوستاش رفتن کوهنوردی و شب واسه شام میاد اونجا خونه مامان . حالا واسه چی پرسیدی ؟ هیچی میخواستم ببینم الان سر ظهری تمایلی به کیر سواری داری یا نه چون اینجا یه آقا محسن هست که خانومش جلوی چشماش روی کیر من مشغول اسب سواریه و خودشم بد جوری هوس کس و کون شما رو کرده افسانه هم گفت چرا که نه من تا یه ساعت دیگه خودمو میرسونم اونجا و قطع کرد .
منم دوباره در حالیکه مهسا روی کیرم بود بلندش کردم و همینجوری بردمش سر میز صبحانه که دیدیم یکی داره در میزنه حدسم درست بود مامانم بود که نگران من شده بود . محسن از اینکه من با دیدن مامانم از جام تکون نخوردم و مهسا رو خیلی راحت روی کیرم نشوندم تعجب کرد و دهنش باز مونده بود منم گفتم ببین محسن جون مدتهاست که توی خونه ما قانون آزادی سکس برقراره یعنی من و مامان و آبجیم راحت جلوی چشم همدیگر و با همدیگر سکس میکنیم و با حرکتی که دیروز تو با افسانه زدی باعث شدی که ناخواسته تو و مهسا جون هم وارد بازی ما بشین البته بهت بد نخواهد گذشت و تازه از این به بعد میتونی طعم و لذت واقعی سکس رو بچشی حالا هم بیا صبحونه را بخوریم که افسانه جونت الان سر می رسد و باید من و تو جون داشته باشیم که بتوانیم از پس ارضای این سه تا داف بر بیاییم .
بعد از خوردن صبحانه به محسن گفتم لطفا من و این خانوم کونیت رو به دیدن یه فیلم سوپر لایو دعوت کن و تا افسانه میاد برسه با این مامان جنده و کس پاره من مشغول شو و لختش کن و جلوی چشمای خودم از کس و از کون بکنش و هنر خودت و کیرت رو هم به ما و به مامانم نشون بده . واسه اینکه من و مهسا تمرکزمون فقط روی سکس اونا باشه و از تماشای این سکس زنده لذت ببریم با فاصله از هم روی دو تا کاناپه جدا نشستیم .
صدای اه و ناله های سکسی مامانم روی هوا بود . محسن روی کاناپه به حالت نیم خیز نشسته بود و مامانم رو به ما و پشت به محسن با کونش نشسته بود روی کیرش و در حالیکه محسن پستوناشو میمالید بالا پایین میپرید و به من میگفت پسرم از تماشای کون دادن مامانت داری لذت میبری آره ؟ که افسانه از در وارد شد و بدون سلام و با عشوه گفت اِاِاِ مامان ! چرا جای منو اشغال کردی ؟ الآن جای من روی اون کیره نه جای تو . ببین ! فقط یه کم دیر رسیدما کیر محسن جونمو قاپ زدی واسه خودت . محسنم گفت سلام شاه کس خانوم نترس سهم شمام محفوظه یه قرص ویاگرا انداختم بالا و تا زمانی که تو جنده کونی و مامان کس پاره و کوندت رو جِر و واجِر و ارضا نکنم عملیات فتح المبین ادامه داره و مامانو از رو کیرش بلند کرد و پا شد و سه سوته افسانه رو با بوس و لیس لختش کرد بعدم یه بالش گذاشت جلوی کاناپه و مامانمو به سینه خوابوند رو کاناپه جوری که زانوهاش رو بالش و سرش توی کاناپه و کونش هوا بود و دو تا سوراخش در دسترس خودش و در معرض دید ما بود بعدم افسانه را به همین صورت خوابوند رو کمر مامانو و یه تف به سوراخ کون افسانه زد و از بالا یعنی با سوراخ کون افسانه شروع کرد به گائیدن چهار تا سوراخ و هم زمان با ریتم تلمبه زدن و با تعویض سوراخا شعر میخوند و میگفت :
کون میکنم و کون میکنم . کون افسانه جونم رو میکنم . بعد کیرشو از تو کون افسانه در اورد و کرد توکون مامانم و گفت : کون می کنم و کون میکنم . کون‌ ملیح جونم رو میکنم . بعد سوراخ بعدی : کس میکنم و کس میکنم . کس افسانه جونم را میکنم و بعدش : کس میکنم و کس میکنم . کس ملیح جونم رو میکنم و همینطور با تعویض هر سوراخ گزارشش رو اعلام میکرد منم که عاشق این پوزیشنم در حالی که محسن داشت تو پایین ترین سوراخ یعنی تو کس مامانم تلمبه میزد و شعر میخوند رفتم وایسادم لب کاناپه پشت به محسن و کیرمو کردم تو بالاترین سوراخ یعنی توی کون افسانه بعد از چند تا تلمبه‌ که زدم دیدم محسنم داره کیرشو میکنه تو کس افسانه که افسانه گفت اخ جون دوتا کیر باهم هورررااا . بعد از یه دو دقیقه تلمبه زدن تو کس و کون افسانه اونو بلندش کردم و مهسا را بجاش گذاشتم رو کمر مامان و شروع کردیم با محسن همزمان تو کس و کون مهسا تلمبه بزنیم و بعدشم همین حرکت رو توی کس و کون مامان ملیح انجام دادیم و یک ساعتی فقط پوزیشن های مختلف دو کیره را به نوبت روی اونا انجام دادیم و بعدشم بصورت هر کی به هر کی گروپ سکس زدیم فقط اول کار به محسن گفتم که از بین نه تا سوراخی که میتونی آب منی رو خالی کنی فقط کس مامان ملیح ممنوعه و هشت تا سوراخ دیگه واسه آبیاری کردنت آزاده ببین بذار واست با زبان شیرین ریاضی توضیح بدم این سه تا شاه کس همشون آب منی خورن پس این سه تا سوراخ واسه خالی کردن آب منی . کس افسانه و مهسا هم دو تا سوراخ ، میمونه سه تا سوراخ دیگه یعنی کون هر سه نفرشون فقط بازم میگم مواظب باش کس مامان منو آبیاری نکنیا چون حوصله اینکه یه ابجی یا داداش دیگه پیدا کنم رو ندارم و همه زدن زیر خنده و بالاخره بعد از دو ساعت سکس سنگین رفتیم واسه ناهار .
بعد از ناهار گفتم همتون واسه یه رای گیری آماده باشین . ببینید فعلا مهسا جون واسه من تازگی داره و ملیح جون و افسانه جونم واسه سعید . موضوع رای گیری اینه که آیا موافقین تا زمانی که بچه های مهسا و افسانه بدنیا میان فقط شبا از ساعت ده تا هشت صبح مهسا جون و ملیح جون تخت خوابشون را عوض کنن یعنی شبها مهسا رو من میبرمش پایین میکنمش و مامانم هم بیاد بالا و محسن بکنتش . افسانه جونم که همیشه صبح تا شب اینجا پلاسه و تایمشم آزاده و هر وقت آقا محسن هوسش رو کرد اون در اختیار شه اینجوری هم شهوت تنوع طلبی مون ارضا میشه و هم تابو شکنی ، لذت زیادی بهمون میده .
خوب ! حالا فقط هر کی مخالفه دستش رو بلند کنه و با تعجب دیدیم که افسانه دستش رو بلند کرد و در جواب نگاههای متعجب ما غش غش زد زیر خنده و گفت من مخالفم چون هفته ای یکی دو شب را هم میتونم به بهونه ماموریت بودن کسرا و تنها بودن مامان‌ ، شوهرم را بپیچونم و بیام روی تخت مهسا جون کنار مامانم و اون شبها محسن باید منو مامانو با هم بکنه و دوباره زد زیر خنده .
بعد از خوردن شام ، افسانه با شوهرش رفتن خونشون اما معلوم بود که دلش پیش کیر محسنه . مامانمم رفت یه ست سکسی پوشید و در حال آرایش کردن گفت قربونت برم که اینقدر زرنگ و باهوشی هم مامان چهل و سه سالتو با یه عروس نوزده ساله تاخت زدی و هم اینکه تا چند ماه واسه مامان بی کیرت کیر جور کردی . منم گفتم ما اینیم دیگه و زنگ زدم به محسن و گفتم زن کونیت رو بیار پائین و مامان جندم رو ببرش بالا که محسن گفت کسرا جان میشه امشب کت شلوار و پیراهن رسمی با کراوات بپوشی ؟ گفتم این دیگه چه در خواستیه ؟ محسنم گفت لطفا این درخواست منو انجامش بده . لطفا ! فقط زود باش که ده دقیقه بیشتر وقت نداری منم خواهش سعید رو انجام دادم و شدم مثل شاه دامادا ولی منظور مهسا را از این درخواست نفهمیدم . بعد از ده دقیقه در رو زدن و من و مامان رفتیم دم در که مهسا بیاد تو و مامانم با محسن برن بالا ولی در رو که باز کردم دهن من و مامان از تعجب باز موند چرا که مهسا با لباس سفید عروسیش و با یه دسته گل عروس تو دستاش و یه آرایش خفن اومده بود و محسنم با کت شلوار و کراوات از پشت دنباله بلند لباس عروس را گرفته بود تو دستش من که واقعا سورپرایز شدم و آغوشم رو واسش باز کردم و اونم خرامون خرامون اومد تو بغلم و لبای سرخ و شیرین و خوشگلش رو گذاشت رو لبام . در حال خوردن لباش بودم که محسن گفت کسرا جون مهسا اینقدر دوستت داره که گفت چون زیر کیر کسرا جونم کس و کون فراوونه احتمالا هیچ وقت نیاز نداشته باشه که توی این شرایط سخت ازدواج کنه پس خوبه که امشب من حس داماد بودن کسرا رو به خودش و به مامانش هدیه بدم با شنیدن این حرف ، مامانم با اون لباسای سکسی که پوشیده بود اونو از بغل من درش آورد و خودش اون رو بغلش کرد و بوسیدش و گفت قربون عروس خوشگل خودم برم و گفت واقعا منم میترسم این حسرت به دل من بمونه ولی حالا با این سورپرایزت منم حس واقعی داماد شدن پسرم رو گرفتم پس حالا که تو اینقدر مرام و معرفت داری خواهش میکنم فرض کن که واقعا عروس واقعی منی و کسرا امشب میخواد واقعا پرده بکارتت رو با کیرش پاره کنه و آکبند کست رو امشب خودش باز میکنه پس این هدیه رو از مادر شوهرت قبول کن و یکی از انگشتراش رو از انگشتش در آورد و اونو توی انگشت مهسا کرد و به محسن گفت لطفا ما هم یه نیم ساعتی اینجا باشیم تا حس تماشای اولین سکس یه عروس و داماد توی حجله رو تجربه کنیم . منم سعی کردم که جلوی دوربین محسن که داشت فیلمبرداری میکرد نقش یه داماد واقعی رو با احساس کامل بازی کنم مخصوصا وقتی که میخواستم با کیرم مثلا پرده بکارتش را پاره کنم دقیقا مثل فیلمهای پورن با موضوع defloration یا virginity نقشم رو اجرا کردم و مهسا هم متقابلا نقشش رو قشنگ بازی کرد و محسن که دیگه کیرش داشت سقف رو سوراخ میکرد تحملش تموم شد و مامانم رو بلندش کرد و در حالیکه تا مچ دستشو انداخت لای کون ملیح جون اونو بردش طبقه بالا . منم تا صبح مدام این حس و این لذت تابو شکنی رو به خودم تلقین میکردم که دارم کس و کون یه زن شوهر دار را میگام چون واقعا ذهن آدما از انجام سکس حرام حتی از تصور حرام بودن و ممنوعه بودن سکسشون صد برابر بیشتر از سکس حلال لذت میبرن و خود من وقتی دارم مامانم یا افسانه رو میکنم با فکر کردن به این موضوع که دارم با محارمم سکس ممنوعه و حرام انجام میدم لذت بیشتری میبرم . فردا صبح از سر کار زنگ زدم خونه مهسا تا دو باره بخاطر سورپرایز قشنگ و جالبش ازش تشکر کنم که دیدم جواب نمیده به گوشیش زنگ زدم دیدم افسانه جواب تلفن اون رو داد گفتم گوشی مهسا دست تو چی کار میکنه ؟ اونم گفت مهسا رفته دستشویی من داشتم فیلم سکس دیشب عروسی داداشم توی حجله مهسا رو میدیدم . چه خوب جفتتون نقشتون را بازی کردین و حس واقعی گرفته بودین داماد شدنت را بهت تبریک میگم آقای خر شانس کیر طلا حالا هم گوشی را داشته باش و گفت بیا عروس خانم کونی کس پاره داداشمه بیا باهاش صحبت کن . سلام مهسا جون اول زنگ زدم به آقا محسن بعدم به خودت واسه تشکر از سورپرایز دلچسب و جذاب دیشبتون با اینکه تا حالا هزار بار کست رو گائیدم ولی دیشب واقعا حس کردم کست پرده داره و من با کیرم پردتو پاره کردم مهسا هم گفت خوشحالم که تونستم حس واقعی شاه داماد بودن را واست ایجاد کنم راستی چند دقیقه پیش ، محسن زنگ زد به مامانت و اول بابت کس و کونی که دیشب بهش داده بود و بعدش بابت هدیه ای که به من داد ازش تشکر کرد بعد سراغ من رو گرفت و مامانتم بهش گفت که داریم با مهسا و افسانه فیلم سکس دیشب کسرا با زنت رو تماشا میکنیم . راستی کسرا جون ما سه تا خانوم دیدیم خوبه که روزائی که صبحش تو و محسن باهم میرین سرکار ما هم با همدیگه لز کنیم چون این سادیسم شهوت رانی از من به اونام سرایت کرده و از این به بعد همه توی این خونه دائم السکس هستن یعنی اگه کیر بود که چه بهتر اگه هم نبود خود ما خانومای حشری از اندام خودمون لذت میبریم

پایان

نوشته: Aryamehr2026

بازدید 18,676

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “آزادی سکس توی خانواده (۲ و پایانی)”

  1. خاااار اون تخیل و غیر واقعی بودنت رو ببرن…چی رو داری رواج میدی؟!!!

  2. خیلی دلم میخاد یک خانمی داشته باشم که هم عاقل و با شخصیت و خوب باشه ولی از اون ور هم خیلی شهویتی باشه و خیلی راحت با آدمایه دیگه هم سکس کنه

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید