آخرین قرار

سلام اسم من سجاد هستش وهیجده سالمه اول از همه این داستان کاملا واقعی هستش و اگه فک میکننین الکیه نخونین ممنون میشم.
من توی یه شهری زندگی میکنم که اگه بگوزی کل شهر میفهمن
یه ذره از خودم بگم پسری هستم هیجده ساله قدم یک و هشتاده پوستم سبزست و کیرمم فک کنم شونزده سانته .
داستان برمیگرده به اونجا که منو یه دختر تو تلگرام اشنا شدیم و من سه ماه کامل اونو کردمش بعدش هم که کات کردم اما یروز که داشتیم با رفیقم با موتور وسط تابستون دور میزدیم این دختر رو توی شهر دیدمش با خالش بود تا دیدمش دو سه بار از جلوش رد شدیم اونم متوجه من شده بود و سریع گوشیش رو ورداشت و پیام داد خوشم میاد جفتمون تیپ لی میزنیم منم گفتم اره دیگه عصری وقت داری؟
اونم گفت اره گفتم پ ساعت چهار میام دنبالت .
طبق ساعت رفتم دنبالش با تاکسی رفتیم یه کافه منم براش گل خریده بودم و کادو که اشتی کنیم.
از این دختر بگم که اسمش زهراس هیفده سالش بود و یبار طلاق گرفته بود دختری لاغر با لبای درشت و ممه های هفتاد و پنج و یه کص خوشگل ولی سبزه .
رفتم داخل کافه با هم قلیون کشیدیم و دیدم لباش داره میلرزه به خودم نیوردم و داخل الاچیق شرو کردم به مالوندش لباش رو میخوردم و دستم هم از تو شلوار روی کسش بود و ماساژش میدادم یه پنج دقیقه گذشت شلوارشو تا زانو دادم پایین کیرمو در اوردم روی کسش یه ذره بازی دادم دیدم دادش در اومد میگفت سجاد بکن کصمو جربده منم یه تف ازش نسیه گرفتم زدم سر کیرم تا ته فشار دادم وایییی چه لذتی داره انگار رو ابرا بودم تن تن تلمبه میزدم و اونم قربون صدقم میرفت سرعتمو بردم بالا دیگه داشت ابم میومد کشیدم بیرون و همشو تو دهنش خالی کردم که نا مرد تف کرد بعد مرتب شدیم و بعد دوروز کات کردم باهاش امیدوارم خوشتون اومده باش .ممنون

نوشته: سجاد

بازدید 9,898

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “آخرین قرار”

  1. بگوزی شهر خبر میشه، سه‌ماه باهاش رابطه و سکس داشتی؟ جلوی خاله‌ش، بهت پیام داد؟توی آلاچیق کردی توش؟باور کردم ولی اصلش اینه که برای آموزش موتورسواری، می‌برنت پشت تپّه‌ها و تپّه‌هات رو یَک‌یَکشون فتح می‌کنن.اگزوز تمام موتورهای 125 سی‌دی‌آی حواله‌ت بادا ابله خالی‌بند مزخرف!

  2. آخه کسمغزاینجا بچه های زیر سن میان بعد توهمات توی کسمغزم می‌خونن جوگیر میشن میگن این که راست گفته حتما میرن تو آلاچیق بعد با اون قسمت ناگفته شما مواجه میشن و موقع رفتن گشاد گشاد راه رفتن و لنگ لنگان و اشک در چشمانجان خودت یه اخطاری بده به بچه ها نیفتند تو چاه مثل تو

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید