درود به دوستداران بکن تو امیرم ۲۵ساله دوست داشتم بخشی از خاطراتمو براتون بجا بزارم… (( برای حفظ حریم خصوصی اسمهارو تغییر دادم )) بیلدآپ رو زیاد کش نمیدم تا جایی که بتونم خلاصه و دقیق مینویسم تا برسیم به اصل داستان
داستان برمیگرده به حدودا ۴سال پیش که داشتم با مینا چت میکردم خیلی رندوم یسری از تست های آنلاینو انجام میدادیم نتیجشو برای هم می فرستادیم و راجبشون حرف میزدم ( بیشتر دنبال این بودیم ببینیم چقدر باهم تفاهم داریم ) از تایپ شخصیتی گرفته تا … آخرین لینکی که براش فرستادم تست BDSM بود با چندتا ایموجی ریپلای کرد، فهمیدم ک اصلا انتظارشو نداشت و یکم جا خورده. منم جوری جواب دادم که انگار چیزه خاصی نیستو دوس دارم بدونم چی تو سرش میگذره… من که از قبل تست داده بودم و اسکرین شاتشو داشتم منتظر جواب های اون بودم، وقتی انلاین شد هی اصرار که نه تو اول بفرست من ببینم بعد من بفرستم منم خیلی مقاومت نکردم فقط با حس شوخ طبعی یکم سر به سرش میزاشتم
داشتم جواب تستشو نگاه میکردم همزمان تو چشام یه برقی افتاده بود مازوخیسم، برت، لیتل گرل، ددی ایشوز و یه درصدی اسلیو تنها چیزی ک بهش گفتم همین بود [ هر بار داری سوپرایزم میکنی ] دیگه زیاد راجبش حرف نزدیم و گذشت این وسط رابطمون داشت هی محکم تر میشد تا جایی که حداقل هفته ۴بار همو میدیدیم، البته منم این وسطا یکم با حساش بازی میکردم اون حس کنترل کننده بودن و بیش از حد مراقب بودن و بهش انتقال میدادم، هربار که کاریو درست انجام میداد تشویق یا خوراکی میدادم بهش هربارم که کاریو درست انجام نمیداد تنبیه روانی میکردم مثلا با بی توجی و بی اشتیاقی نسبت بهش نشون میدادم ک تنبیهه و کارش درست نبود
رسید به روزی ک حس کردم به این رفتارام عادت کرده و اینجا اولین قدمو برداشتم. براش بیشتر از BDSM گفتم، یه جوری بهش میخواستم بفهمونم که این ی لایف استایله و فقط سکس نیست و یجور طرز زندگیه برای ارضای روحی و روانی، اولش یکم مقاومت میکرد چون براش نا آشنا بود و خجالت میکشید بعد کلی حرف به این نتیجه رسیدیم اولش که رول پلی میکنیم تو چت باشه آروم آروم باهاش کنار بیاد و به قول خودمون یخش آب بشه، شب ک رسیدم خونه براش یه متن بلند فرستادم از کارایی که باید بکنه بهش توضیح دادم که ازین به بعد هر شب برای فردات برنامه ریزی میکنم باید انجام بدی هرکدومو ک انجام ندی پشت به پشتش تنبیه میزارم برات و قبول کرد
برای روز اول زیاد سخت نگرفتم فقط گفتم صبح ک پاشد از خواب اولین کاری که باید کنه بالشتو بذاره لای پاهاش و فشار بیاره و هرچیزی ک اورثینک میکنه برام ویس بده یا بنویسه، به ترتیب : دوش بگیره و با لوسین آنالشو نوازش کنه همراه با اورثینک ( توضیح دادم بهش که تو تمام این مراحل حق ارضا شدن نداره ) ، نپوشیدن لباس زیر تا پایان روز و چند تا موارد مختلف، تو این مدت این روندو سینوسی نگه داشتم یسری روزاشو جوری نوشتم ک خیلی حشری بشه یسری روزام فقط روتین زندگیشو برنامه ریزی میکردم
هر روز منتظر بودم تا یه جایی اشتباه کنه برسم به بحث شیرینه تنبیه 🙂 ولی انگار نه انگار خیلی مطیع و حرف گوش کن داشت جلو میرفت هربارم سخت تر میکردم شرایطو براش ولی انگار نه انگار این دختر اصلا ازش خطا سر نمیزد. تا ۲هفته گذشت و رسید روزی ک پریود قرار بود بشه، تنها چیزی ک اومد تو سرم این بود از لباس زیر بکل منعش کنم فقط منتظر بهونه بودم که خودش ۲ دستی دستم داد و بهش گفتم ک همینجوری ازش نمیگذرم و باید تنبیه بشه… دیگه راجبش باهاش بحث نکردم و تا آخر هفته منتظر موندم، پنجشنبه بعد سرکارم رفتم دنبالش نشستیم کلی حرف زدیم منم ریز بحث رو می بردم به سمت رول پلیمون که یخش زودتر آب بشه همینجوری داشتیم تو سعادت آباد دور میزدیم ک هوا یکم تاریکتر شد دور زدم تو کوچه قبل خروجی یادگار و وایسادم همینکه نگاهش کردم تو چشاش علامت سوالو میدیدم ک اینجا چرا وایسادم ولی اون از برق تو چشام نفهمیده بود که یه خورده حسابی از چند روز پیش با هم داریم 🙂
گفت چرا وایسادی پس، با دستام رون پاشو گرفتم اروم فشار دادم گفتم بنظرت چیزی بهم بدهکار نیستی کوچولو؟ اولش فک کرد میخوام قبل اینکه بزارمش خونه یکم لباشو تست کنم ولی نمیدونست چیا تو سرم داره میگذره، دستمو از رو پاش برداشتم گذاشتم پشت سرش کلشو اوردم سمت خودم تا سرشو بذاره رو پام اولش یکم مقاومت کرد ولی یه جوری با آرامش باهاش حرف زدم که چیزه خاصی نیست فقط میخوام با موهاتو لپات بازی کنم راضیش کردم صندلیو کامل دادم عقب تا راحت سرشو بزاره
یکم با موهاش بازی کردم و دست میکشیدم روش هربار ک نگاش میکردم ی لبخنده ریزی میومد رو لبام انگاری واقعا ی دختر بچه دارم :)))
یکم که داشت خمار میشد اروم کونشو با دست راستم میگرفتمو فشار میدادم بیچاره چیزیم نمیگفت خبر نداشت که چی تو انتظارشه، تو دست راستم کونش بود که از رو شلوار نازش میکردم و فشارش میدادم با دست چپم صورتشو ناز میکردم تا اینکه نفس گرمش خورد به دستم، کونشو محکم فشار دادم جوری بود که یه صدای آیی ازش درومد، صدا آهنگو کم کردم گفتم درد داره؟ با صدای مظلوم گفت اوهوم درد داشت… منم نزاشتم حرفش تموم بشه اسپنکش کردم گفتم باید یاد بگیری هرچی ک گفتمو انجام بدی فقط سر تکون داد منم هی شدت اسپنکو داشتم بیشتر میکردم تا از شدت درد با دستش پامو گرفته بود و فشار میداد، با دست چپم که رو صورتش بود شصتمو مالیدم رو لباش و فشار دادم تو با لباشو زبونش یجوری داشت شصتمو بازی میداد که داشتم دیوونه میشدم هربار که با زبونش بازی میکرد. بعد اسپنک، محکم کونشو میگرفتم فشار میدادم آروم آروم دستم هی داشت به کسش نزدیک تر میشد انقدر گرم بود ک از رو شلوارم میتونستم بفهممش همینجوری از روی شلوار و نوار بهداشتیش میمالیدم کس و کونشو اونم محکم تر مک میزد شصتمو، جوری که تمام دستمو ی طرف صورتش تفی شده بود بچم، از اونجایی که قبلا راجبش حرف زده بودیم میدونستم ی ذره علاقه داره به فیس فاک شصتمو در اوردم و سرشو گرفتم رو به شلوارم آروم سرشو فشار میدادم به کیرم که شق شده بود با خودم فک میکردم شاید یکم دارم زیاده روی میکنم حتی خودمم از اینکار یکم خجالت کشیدم ولی فقط چشمامو بستم و از رو شلوار لباشو فشار میدادم به کیرم، دیگه تحملم تموم شده بود اصلا قرار نبود تا اینجاها پیش بره قرار بود یه اسپنک ساده باشه و یه تنبیه کلی ولی وقتی صدای نفس نفس زدن و هممم کردنشو شنیدم فهمیدم خودشم کمی از حالم نداره…
یکم سرشو کشیدم جلو تا اومدم دکمه شلوارمو باز کنم دیدم خودشم داره کمکم میکنه اونجا یکم خیالم راحتتر شد :))) وقتی کیرمو کشیدم بیرون همونجوری ک سرش رو پام بود داشت نگاهش میکرد سرشو نزدیک تر کردم و مالوندم ب کیرم لباشو خیس میکرد و میکشید رو کیرم وقتی نفسشو میداد بیرون می خورد بهم بیشتر دیوونم میکرد…
خودش با یکم عشوه لباشو گذاشت رو سر کیرم گفت بابایی نگاه کن دختر کوچولوتو چه دختر خوبیه سر کیرمو از رو لباش فشار داد تو شروع کرد به ساک زدن، منم که اصلا نمیتونستم فقط نگاهش کنم یکم با ممه هاش بازی میکردم یا سرشو میگرفتم ولی فقط اونجایی که لباشو غنچه می کرد رو کیرم… اصلا نمیتونم با کلمات توصیفش کنم. از موهاش گرفتم فشار دادم تا ته تو، بچم یکم صبرش کم بود سری دست و پا میزد ولی من زیاد توجه نمی کردم، بعد ک کیرمو میکشیدم بیرون صدای نفس گرفتنش داشت عقلمو از کار می انداخت 🙂 همینکه آبم داشت میومد سریع کشیدمش کنار دستمالو گذاشتم رو کیرم که آبمو باهاش پاک کنم با ی خنده شیطانی داشت نگاهم میکرد. خودمو جمع جور کردم و ماشینو روشن کردم تو راه سیگارت افتر سکس گذاشتم تا برسونمش خونشون اونم یکم میکاپ داشت میکرد نمیدونم چجوری ولی نصف میکاپش ریخته بود… ولی قشنگ حس میکردم از یکم خجالت جفتمون نمیتونیم حرف بزنیم و فقط من پشت به پشت سیگار روشن میکردم.
موقع رفتن بود رسیدم جلو در خونشون یه نگاه به مینا انداختم و گفتم مراقب خودت باش گفت تو مراقبمی بابایی نگران نباش خدافظ. همونجا تا برسم خونه یه نیش خندی رو لبام بود.
داستان برمیگرده به حدودا ۴سال پیش که داشتم با مینا چت میکردم خیلی رندوم یسری از تست های آنلاینو انجام میدادیم نتیجشو برای هم می فرستادیم و راجبشون حرف میزدم ( بیشتر دنبال این بودیم ببینیم چقدر باهم تفاهم داریم ) از تایپ شخصیتی گرفته تا … آخرین لینکی که براش فرستادم تست BDSM بود با چندتا ایموجی ریپلای کرد، فهمیدم ک اصلا انتظارشو نداشت و یکم جا خورده. منم جوری جواب دادم که انگار چیزه خاصی نیستو دوس دارم بدونم چی تو سرش میگذره… من که از قبل تست داده بودم و اسکرین شاتشو داشتم منتظر جواب های اون بودم، وقتی انلاین شد هی اصرار که نه تو اول بفرست من ببینم بعد من بفرستم منم خیلی مقاومت نکردم فقط با حس شوخ طبعی یکم سر به سرش میزاشتم
داشتم جواب تستشو نگاه میکردم همزمان تو چشام یه برقی افتاده بود مازوخیسم، برت، لیتل گرل، ددی ایشوز و یه درصدی اسلیو تنها چیزی ک بهش گفتم همین بود [ هر بار داری سوپرایزم میکنی ] دیگه زیاد راجبش حرف نزدیم و گذشت این وسط رابطمون داشت هی محکم تر میشد تا جایی که حداقل هفته ۴بار همو میدیدیم، البته منم این وسطا یکم با حساش بازی میکردم اون حس کنترل کننده بودن و بیش از حد مراقب بودن و بهش انتقال میدادم، هربار که کاریو درست انجام میداد تشویق یا خوراکی میدادم بهش هربارم که کاریو درست انجام نمیداد تنبیه روانی میکردم مثلا با بی توجی و بی اشتیاقی نسبت بهش نشون میدادم ک تنبیهه و کارش درست نبود
رسید به روزی ک حس کردم به این رفتارام عادت کرده و اینجا اولین قدمو برداشتم. براش بیشتر از BDSM گفتم، یه جوری بهش میخواستم بفهمونم که این ی لایف استایله و فقط سکس نیست و یجور طرز زندگیه برای ارضای روحی و روانی، اولش یکم مقاومت میکرد چون براش نا آشنا بود و خجالت میکشید بعد کلی حرف به این نتیجه رسیدیم اولش که رول پلی میکنیم تو چت باشه آروم آروم باهاش کنار بیاد و به قول خودمون یخش آب بشه، شب ک رسیدم خونه براش یه متن بلند فرستادم از کارایی که باید بکنه بهش توضیح دادم که ازین به بعد هر شب برای فردات برنامه ریزی میکنم باید انجام بدی هرکدومو ک انجام ندی پشت به پشتش تنبیه میزارم برات و قبول کرد
برای روز اول زیاد سخت نگرفتم فقط گفتم صبح ک پاشد از خواب اولین کاری که باید کنه بالشتو بذاره لای پاهاش و فشار بیاره و هرچیزی ک اورثینک میکنه برام ویس بده یا بنویسه، به ترتیب : دوش بگیره و با لوسین آنالشو نوازش کنه همراه با اورثینک ( توضیح دادم بهش که تو تمام این مراحل حق ارضا شدن نداره ) ، نپوشیدن لباس زیر تا پایان روز و چند تا موارد مختلف، تو این مدت این روندو سینوسی نگه داشتم یسری روزاشو جوری نوشتم ک خیلی حشری بشه یسری روزام فقط روتین زندگیشو برنامه ریزی میکردم
هر روز منتظر بودم تا یه جایی اشتباه کنه برسم به بحث شیرینه تنبیه 🙂 ولی انگار نه انگار خیلی مطیع و حرف گوش کن داشت جلو میرفت هربارم سخت تر میکردم شرایطو براش ولی انگار نه انگار این دختر اصلا ازش خطا سر نمیزد. تا ۲هفته گذشت و رسید روزی ک پریود قرار بود بشه، تنها چیزی ک اومد تو سرم این بود از لباس زیر بکل منعش کنم فقط منتظر بهونه بودم که خودش ۲ دستی دستم داد و بهش گفتم ک همینجوری ازش نمیگذرم و باید تنبیه بشه… دیگه راجبش باهاش بحث نکردم و تا آخر هفته منتظر موندم، پنجشنبه بعد سرکارم رفتم دنبالش نشستیم کلی حرف زدیم منم ریز بحث رو می بردم به سمت رول پلیمون که یخش زودتر آب بشه همینجوری داشتیم تو سعادت آباد دور میزدیم ک هوا یکم تاریکتر شد دور زدم تو کوچه قبل خروجی یادگار و وایسادم همینکه نگاهش کردم تو چشاش علامت سوالو میدیدم ک اینجا چرا وایسادم ولی اون از برق تو چشام نفهمیده بود که یه خورده حسابی از چند روز پیش با هم داریم 🙂
گفت چرا وایسادی پس، با دستام رون پاشو گرفتم اروم فشار دادم گفتم بنظرت چیزی بهم بدهکار نیستی کوچولو؟ اولش فک کرد میخوام قبل اینکه بزارمش خونه یکم لباشو تست کنم ولی نمیدونست چیا تو سرم داره میگذره، دستمو از رو پاش برداشتم گذاشتم پشت سرش کلشو اوردم سمت خودم تا سرشو بذاره رو پام اولش یکم مقاومت کرد ولی یه جوری با آرامش باهاش حرف زدم که چیزه خاصی نیست فقط میخوام با موهاتو لپات بازی کنم راضیش کردم صندلیو کامل دادم عقب تا راحت سرشو بزاره
یکم با موهاش بازی کردم و دست میکشیدم روش هربار ک نگاش میکردم ی لبخنده ریزی میومد رو لبام انگاری واقعا ی دختر بچه دارم :)))
یکم که داشت خمار میشد اروم کونشو با دست راستم میگرفتمو فشار میدادم بیچاره چیزیم نمیگفت خبر نداشت که چی تو انتظارشه، تو دست راستم کونش بود که از رو شلوار نازش میکردم و فشارش میدادم با دست چپم صورتشو ناز میکردم تا اینکه نفس گرمش خورد به دستم، کونشو محکم فشار دادم جوری بود که یه صدای آیی ازش درومد، صدا آهنگو کم کردم گفتم درد داره؟ با صدای مظلوم گفت اوهوم درد داشت… منم نزاشتم حرفش تموم بشه اسپنکش کردم گفتم باید یاد بگیری هرچی ک گفتمو انجام بدی فقط سر تکون داد منم هی شدت اسپنکو داشتم بیشتر میکردم تا از شدت درد با دستش پامو گرفته بود و فشار میداد، با دست چپم که رو صورتش بود شصتمو مالیدم رو لباش و فشار دادم تو با لباشو زبونش یجوری داشت شصتمو بازی میداد که داشتم دیوونه میشدم هربار که با زبونش بازی میکرد. بعد اسپنک، محکم کونشو میگرفتم فشار میدادم آروم آروم دستم هی داشت به کسش نزدیک تر میشد انقدر گرم بود ک از رو شلوارم میتونستم بفهممش همینجوری از روی شلوار و نوار بهداشتیش میمالیدم کس و کونشو اونم محکم تر مک میزد شصتمو، جوری که تمام دستمو ی طرف صورتش تفی شده بود بچم، از اونجایی که قبلا راجبش حرف زده بودیم میدونستم ی ذره علاقه داره به فیس فاک شصتمو در اوردم و سرشو گرفتم رو به شلوارم آروم سرشو فشار میدادم به کیرم که شق شده بود با خودم فک میکردم شاید یکم دارم زیاده روی میکنم حتی خودمم از اینکار یکم خجالت کشیدم ولی فقط چشمامو بستم و از رو شلوار لباشو فشار میدادم به کیرم، دیگه تحملم تموم شده بود اصلا قرار نبود تا اینجاها پیش بره قرار بود یه اسپنک ساده باشه و یه تنبیه کلی ولی وقتی صدای نفس نفس زدن و هممم کردنشو شنیدم فهمیدم خودشم کمی از حالم نداره…
یکم سرشو کشیدم جلو تا اومدم دکمه شلوارمو باز کنم دیدم خودشم داره کمکم میکنه اونجا یکم خیالم راحتتر شد :))) وقتی کیرمو کشیدم بیرون همونجوری ک سرش رو پام بود داشت نگاهش میکرد سرشو نزدیک تر کردم و مالوندم ب کیرم لباشو خیس میکرد و میکشید رو کیرم وقتی نفسشو میداد بیرون می خورد بهم بیشتر دیوونم میکرد…
خودش با یکم عشوه لباشو گذاشت رو سر کیرم گفت بابایی نگاه کن دختر کوچولوتو چه دختر خوبیه سر کیرمو از رو لباش فشار داد تو شروع کرد به ساک زدن، منم که اصلا نمیتونستم فقط نگاهش کنم یکم با ممه هاش بازی میکردم یا سرشو میگرفتم ولی فقط اونجایی که لباشو غنچه می کرد رو کیرم… اصلا نمیتونم با کلمات توصیفش کنم. از موهاش گرفتم فشار دادم تا ته تو، بچم یکم صبرش کم بود سری دست و پا میزد ولی من زیاد توجه نمی کردم، بعد ک کیرمو میکشیدم بیرون صدای نفس گرفتنش داشت عقلمو از کار می انداخت 🙂 همینکه آبم داشت میومد سریع کشیدمش کنار دستمالو گذاشتم رو کیرم که آبمو باهاش پاک کنم با ی خنده شیطانی داشت نگاهم میکرد. خودمو جمع جور کردم و ماشینو روشن کردم تو راه سیگارت افتر سکس گذاشتم تا برسونمش خونشون اونم یکم میکاپ داشت میکرد نمیدونم چجوری ولی نصف میکاپش ریخته بود… ولی قشنگ حس میکردم از یکم خجالت جفتمون نمیتونیم حرف بزنیم و فقط من پشت به پشت سیگار روشن میکردم.
موقع رفتن بود رسیدم جلو در خونشون یه نگاه به مینا انداختم و گفتم مراقب خودت باش گفت تو مراقبمی بابایی نگران نباش خدافظ. همونجا تا برسم خونه یه نیش خندی رو لبام بود.
اگه دوست داشتین پارت ۲ رو زودتر بزارم حتما بهم بگین، ممنون از وقت گرانبهاتون امیدوارم لذت برده باشید. ببخشید طولانی شد ولی دوست داشتم با من تو خاطرات زندگی کنید…
نوشته: AMiR
8 پاسخ به “گم شدی دختر خانم؟ (۱)”
کصش ی دیگر از نویسنده ای دیگر
امیر سریعا خودت رو به یه روانپزشک نشون بده
ای بابا بازم یه امیر دیگه . چی میخوان اینامیروها از بکن تو ؟!دوستانامیروکه یادتونه کی بود ؟
رندوم برای اینکه بیلداپ رو زیادی کش ندم و سریعا تو اون پوزیشن قرار بگیری، رُل پلیتو میرنم که دور میدونو دور بزن کوچه اول دست چپ با سر بیا برو تو کون صدام یزید کافر.جقی عقده ای خودگوز پندار.
اصلا نخوندم اینقدر کوصشعر نوشتی
الدنگ هم الدانگ های قدیم. خدا یک کسکشی مثل تورو اصلاً شفات نده. امثال تو باعث میشید متوجه بشیم چه خارکسده های حرامزاده ای توی این مملکت هست که به دختری که پریوده هم رحم نمیکنن.کسکش مادرت تا حالا بدون نوار بهداشتی بوده یا خواهرت که از یکی دیگه همچین چیزی میخوای
چرا من نصف کلماتشو نفهمیدم؟
معمولا برای داستان ها کامنت نمیزارم ولی از بس کامنت منفی داشت به نظرم نیازه ی چیزای مثبتی بگم. من خوشم اومد از این خاطره.تا جایی که من خوندم معمولا رابطه ددی و لیتل گرل از دید لیتل گرل تعریف میشه و من زیاد با تفکرات و احساسات فرد ددی آگاه نمیشم.و خب اینطور نبود و ی جورایی تابو توی ذهنمو شکوند و این ی چیز مثبت بود.دیگه اینکه ایده های خوبی توش پیدا میشد.اون قسمت پریودی بدون لباس زیر رو متوجه نشدم. در کل خیلی کیوت بود و قند تو دلم آب کرد.آخرشم اینطور بودم کوفتتون بشه که دلمو آب کردید😁😂🤧منتظر پارت های بعدیم