گائیده شدن زنم توسط صاحب کارش (۲)

سلام ببخشید خیلی دیر شد امروز میخوام ادامه داستان سکس زنم و صاحب مغازشو رو براتون بگم قسمت قبلی از اینکه زنم چجور با اون آشنا شد و شروع به سکس کردن گفتم حالا الان داستان اینکه خودم چجور متوجه سکسشون شدم و کی زنم بهم ماجرا رو گفت و چیا پیش اومد رو براتون میگم…خب من قسمت قبلم گفتم که من غیرتی نیستم و حقیقتا دیدن سکس زنم برام خیلی جذابه قبلا هم چند بار غیر مستقیم و با شوخی ازش خواسته بودم که وارد روابط ضرب و نفر سوم بشیم ولی اون خیلی به روی خودش نیاورده بود تا جایی که با صاحب کارش دوست شد و…اون روزایی که زنم کم کم داشت نظرش به رئیسش جلب میشد یه حالتی بود کاملا مشخص بود که میخواست حرفای بی غیرتی منو بازم از زبونم بشنوه و برام تعریف کنه و ازم نظر بخواد که با اون بره تو رابطه یا نه ولی خب قاعدتا ترسشو داشت و نمیگفت چیزی…تاااا روزی که اولین بار سکس کرده بودن باهم که ماجراشو گفتم اون شب که اومد خونه حس و حال عجیبی داشت منم کاملا حس میکردم یه جوری شده که بعدا که برام تعریف کرد متوجه شدم خب بهرحال سکس زنم با اون مرده شروع شده بود و چند ماههی ازش میگذشت که منم هنوز متوجه نشده بودم به خصوص که کم کم رفتار زنم عادی تر هم شده شود تا اینکه یه شب داشتم زنمو میگاییدم یهو وسط سکس من بازم از بی غیرتی بازیام ی متلکی انداختم و گفتم رئیستم دلت میخواد بکنتت یا نه اونم تا اینو شنید سریع ادامه داد باهام کاری که قبلا نمیکرد اصلا گفت اخخخخ اره انقد تو کف کصمه گفتم توچی دوست داری الان جا من کیرش تو کصت میبود گفت کیه از سکس جدید بدش بیاد منم دیدم پایس گفتم فک کن الان کیر اونه تو کصته و جلو من داره میکنتت چشاتو ببند و اونو تصور کن …اخخخ نگم براتون چی شد دو راند با همین فانتزی سکس کردیم و بال دراورد اصن زنم خیلی حال داد بهش منم از اون روز به بعد حسابی بیغیرتی بازی درمیاوردم و زنم هم کاملا پایه شده بود (دلیل خب معلوم بود دیگه اون ور واقعا داشت کص میداد به رئیسش) مثلا تا میخواست بره سرکار می گفتم بوسش کنیاااا بعد یه چند وقت میگفتم مثلا کیرشو دید بزن یا با لباس بازتر برو سرکار اونم همین کارارو میکرد و خوب تو مغازه هم خوشبحال رئیسش بود حسابی زنمو میگایید…گذشت و گذشت یه ۲ ماهیی دیدم من هر چی از فانتزی این رئیسش میگم خسته نمیشه و بیشترم حال میکنه منم خب کم کم شک کردم اولش گفتم یبار سر ظهری وقتی برم سر وقتشون بعدشم گفتم نه باید حس بی غیرتیم رو نگه دارم و بزارم احساس امنیت کنه اینجوری فایده نداره یه چند روز گذشت و تو همین فکرا بودم که با خودم گفتم باید جدی تر ازش بخوام که به رئیسش بده خب درسته زنم کس میداد به اون ولی من که نمیدونستم و میخواستم این فانتزی رو به خیال خودم واقعی کنم خلاصه با توجه به اینکه رومون به هم تو این حرفا خیلی باز شده بود به خاطر فانتزی بازیای سکسمون چند باری گفتم بهش خب چرا جدی نمیری بهش بدی سکس سه تایی کنیم و اینا و همچین حرفایی ولی اون زیر بارش نمیرفت و یجورایی خودشو معذب نشون داد که من فکر کنم فقط در حد فانتزی میخواد و نمیخاد واقعی بشه در حالی که نگو میترسید واقعیتو بهم بگه خلاصه منم بخاطر اینکه حس فانتزی بازیش نپره زیاد اصرار نکردم ولی ته دلم هی حس میکردم این بیشتر از فانتزیه البته مشکلیم نداشتم ولی خب میخواستم بدونم دیگه …رئیسشم دیده بودم چند بار که رفته مغازش …گذشت و گذشت تااااا تقریبا انگار یه ۸ ماهی گذشته بود از اولین سکس زنم با رئیسش (بنا بر گفته های خودش که بعدا لو داد) یه شب که زنم رفته بود حموم یه پیام از رئیسش اومد رو گوشیش منم از ترس اینکه نبینه پیامو دیدم باز نکردم ولی خب یه متن کوتاه بود که نوشته بود باشه فردا شب من میام و ساعت چند بیام(اینم بگم من اون شب قرار بود شب کار باشم) …انگار یه لحظه بدنم یخ زد حس حسودیم آمپر چسبوند یکم خودمو اروم کردم و تازه که فهمیده بودم تمام حسهام واقعیه به خودم گفتم باید اجازه بدی ادامه بده تو همینو میخواستی نترس اگه میخواست تا حالا ولت کرده بود ادامه بده با زنت رفیق تر شو و این بود که تصمیم گرفتم رو کار مچشونو بگیرم فردا شب و بگم که با رابطشون اوکیم شبم موقعی که زنم رفت دستشویی بازم پیاماشو چک کردم گفته بود بهش که ۸ شب بیا و اونم اوکی داده بود اینم بگم انقد زنم به من اعتماد داشت که رمز گوشیشو میدونستم البته الانم میدونم خب دیگه چیزس نداره ازم قایم کنه خلاصه شب از هیجان و استرس خوابم نبرد اصلا فرداش ک میخواستم برم سرکار خیلی عادی ازش خداحافظی کردم و رفتم ولی سوار سرویس نشدم هماهنگم کرده بودم که من شب نمیام و مرخصم یکم تو کوچه خیابونا تاب خوردم و حواسمم،بود که جایی تو دید نباشم که رئیسش موقع اومدن منو ببینه چون تنها راه استارت زدن اینکه زنم حسابی جنده بشه فکر کنم همین بود و اگه لو میرفتم شاید زنم به کلی همه چیو کنسل می کرد حتی با رئیسش و حتی شاید زندگیمونم خراب میشد چون خانواده پدری خیلی سخت گیری هم داشت خیلی میترسید خلاصه یکم دورترا پرسه زدم و گفتم ساعت ۹ میرم سر وقتشون ولی گفتم شاید مرده سریع بیاد زنمو برام بگاد و بره منم ۹ رفتم هیچکی خونه نباشه شب بود و هوا هم سرد کسی دور و اطراف نبود منم یه ربع یه ۸ررفتم کنار یه پارکی که ورودی خونمون ازش پیداست ولی تو خونه چون قبلا دقت کرده بودم خیلی دید نداشتیم رو اون پارک …اینم بگم آپارتمان ما هم معمولا کسی کاری به کار کسی نداره…ساعت ۸ و ۵ دقیقه شد که دیدم یه تیبا وایساد کنار ساختمون واییییییی خودش بود رئیس زنم اومده بود زنمو بگاد …شاید میگید چقدر با هیجان گاییده شدن زنشو تعریف میکنه ولی فقط کاکولدا میفهمن من چی میگم و مردای متاهلی که چقدررر تلاش کردن برای این جور روابط ضرب و اینا ولی موفق نشدن خلاصه…ماشینو پارک کرد و رفت تو منم ندید جای تو دیدی نبودم خب ما طبقه ۲ بودیم و تک واحد هستش طبقه مون تخمین زدم اینا ۲۰ دقیقه دیگه رو کارن اروم درو باز کردم از خدام بود همسایه ای مزاحم نیاد سلام علیک کنه و کسی هم نیومد رفتم بالا …بین آسانسور و راه پله و درب اصلی خونمون یه در دیگه هم داریم ما و سالن کوچیکی که تو طبقه هست کاملا شخصیه منم اون در اولو باز کردم و اروم رفتم تو سالن و خیالم راحت شد که دیگه کسی از بیرون منو نمیبینه کفشاهم که دقت کردم بله رئیس جان خونم بود و صداشون میومد صدای بشقاب و قاشق میومد داشتن غذا میخوردن منم همون پشت یه گوشه ای نشستم که اگه یه وقتیم بیرون اومدن که عمرا میومدن منو نبینن ولی اون ور دیوار اشپزخونه بود و یکم صداشون میومد زنم یکم از یکی از مشتریا گفت و اونم گفت عشقممممم ولش کن …اینو ک گفت من کیرم راست شد چقد حال داد زنم گفت امشبم نکنه از کون میخای اونم یه چیزی گفت نفهمیدم معمولا ادم کم حرف و ارومی بود رئیس طنم خلاصه ۲۰ دقیقه ای گذشت صدای ملچ و ملوچ و بوسه شروع شد خیلییی صدا کم میومد بیرون ولی خب اون گوشه میفهمیدی درکل ساختمون خوب ساخته بودن و صدای خونه خیلی بیرون نمیومد خلاصه چند دقیقه بعد صدا قطع شد و انگار رفتن اتاقی جایی منم اومدم دم در اصلی خونه که به هال باز میشد دیدم خیلیییی کم صدای اه و ناله ی زنم میاد قفل خیلیییی اروم باز کردم و رفتم تو بلههههههه تو اتاق بکن بکن بود و رئیس داشت به زنم حسابی حال میداد قلبم داشت درمیومد از استرس یکم نشستم گفتم بزار کارشونو بکنن ولی گفتم کارشون تموم شه شاید تو حس و حال حشری نباشن و زنم بترسه و ی جورایی حسش بپره شایدم الان وسط کار میرفتم مچشونو بگیرم اینجوری میشد تو همین فکرا بودم که تصمیممو گرفتم رفتم تو اتاق یه دفعه زنم رنگش مثه گچ سفید شد پاهاش بالا بود رئیسشم کیرشو تو کصش کرده بود داشت تلمبه میزد و تو اوج بودن اونم نفسش بند اومد باخودم گفتم کاش بعدش میومدم زنم نگام میکرد رئیسشم همینجور ۳۰ ثانیه ای سکوت بود که رئیسش گفت حق نداری به دوست دختر من آسیب بزنی نمیخایش خودم میبرمش نگاهی به زنم کردم و گفتم بنظرت من اومدم اسیب بزنم بهت تو نمیدونی چقدر دوست دارم من زنم که گریش گرفته بود گفت فقط ببخشید گفتم چرا …مگه من جدی جدی به تو نگفته بودم این جور سکس رو ازت میخام و میخام به رئیست بدی …رئیسش یه نگا به زنم کرد و با یکم حالت عصبی گفت این چی میگه میدونستی شوهرت میدونه و انقدر ترسیدی و به منم نگفتی زنم گفت بخدا نمیدونستم میدونه ما ققط فانتزیشو داشتیم چیزی از سکسمون نگفته بودم گفتم صب کنید بابا الان چرا دارید دعوا میکنید من دیشب اس ام استو دیدم که به زنم گفتی میام از قبلشم میخاستم این سکس رو بادهم شروع کنید شما گفتم خب الان که دارید میکنید علنیش کنم تنها راهشم این بود رو کار بگیرمتون وگرنه زنم میترسید اعتراف کنه خب طبیعیم بود نباید انتظار میداشتم که بگه من دارم به یکی دیگه کص میدم هنوز کامل از من مطمئن نبود مرده گفت تو واقعا دوست داری من زنتو بگام گفتم اره اقا اره من حسم اینه حالا میگی بیغیرت میگی دیوس هر چی میگی بگو من این رابطه ۳ نفره رو میخام رو ب زنم کردم و گفتم دیگه چجور بهت ثابت کنم ببخشید الانم حستو بهم زدم بلنددش کردم بغلش کردم و بوسیدمش یه دست رو شونه مرده هم گذاشتم گفتم دمت گرم که هوای زنمو داشتی که یه دفه طنم زد زیر گریه اروم و گفت عاشقتم سعید عاشقتم گفتم منم عاشقتم دوست پسرتم دوست داشته باش میدونم باورش سخت بود ولی من اوکیم با رابطتون رئیسشم گفت خب اشکال نداره خیلیم خوبه که زنمم گفت از خدام بود این لحظه و منم بوسیدمش دوباره گفتم خب حسابی از حس و حال پروندمتون میتونی بازم بکنی رئیسش که کیرش خوابیده بود گفت زنت میدونه اگه بخوره برام بازم راست میشه زنمم ک انگار هنوز هضم نکرده بود قضیه رو گفت نه باباااا گفتم چرا خب زانو بزن اونم یه نگام کرد با تعجب و زانو زد و سرشو به سمت کیر رئیسش چرخوندم و کردم تو دهنش بازم کیر رئیس و راست کرد و یه دست حسابی جلو چشام زنمو گایید منم از شدت حشری دو بار تا دست بردم به کیرم آبم اومد و کار به جایی نکشید که زنمو بکنم فقط رئیس زحمتشو کشید …از اون موقع حدودا ۱۰ ماههی میگذره که من فهمیدم و داستان اول رو نوشتم براتون البته الان دو سالگی رابطشونم جشن گرفتن دیروز و برا زنم کادو خرید بود یه ۸ ماه قبلشم که می کرده زنمو …خلاصه گذشت و گذشت تااا الان که هر روز زنم و رئیسش راحتتر شدن جلو من و انواع تریسام و سکس های ۳‌نفره رو تجربه کردیم البته اینم اعتراف کنم که زنم عاشق رئیسشم شده ولی منم دوست داره و یک بار گفت که من الان یه شوهر و یه دوست پسر دارم و هر دوتاشونو میخوام ماهم که اوکی بودیم …هر چند که رئیسش یا همون دوست پسرش زنم از منم غیرتی تره و نمیزاره زنم جلوش لاس با کسی بزنه و اینا البته کسخله خب تو خودت رفتی زن متاهل میکنی دیگه چه غیرتی داری روش مرد حسابی حداقل من که شوهرش باشم چند روز یک بار میگامش …برا همین بیشتر منو میخاد زنم چون من ازادترش گذاشتم حتی یه دوست داره زنم که اونم یه دوست پسر داره و با زنم رازاشونو بهم گفتن زنم چند بار با دوستش و دوست پسرش بیرون رفته چیزی که رئیسش اصلا راضی نبود وزنم میگفت اگه بخاطر کیر فوقالعادش نبود تا ولش کرده بود چون غیرتیه ولی خب فعلا که اوکین…اینم تعریف کنم دوست زنم ازش خواسته بود یبار بعنوان کادو تولد زنمو به دوست پشر هدیه بده و همین کارم کرده بود که فقط من در جریان بودم و رئیس زنم نفهمید اینو…سرتونو درد اوردم ببخشید اینم از حال و هوای ما که الان ۲ سالی میشه زنمو به اشتراک گذاشتم و حقیقتا خیلیم راضیم حالا فحش میدی یا هر چی دیگه نمیدونم من حس کردم ارزششو داره این داستانو یبار براتون بگم خوش باشید

نوشته: سعید

بازدید 5,878

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

12 پاسخ به “گائیده شدن زنم توسط صاحب کارش (۲)”

  1. نباید اینجور ادما رو ملامت کرد ، ی سکس ۳ نفره بین خودشونهو دو مرد و یک زن و شوهر از گاییده شدن زنش توسطصاب کار زنش یا بیزینس من یا شریک کاری لذت میبرهو زنشم راضیه و هم شریک سوم کاملا احاطه داره رویزن طرف یعنی مثلا زن خودش میدونه و دوست نداره بجزخودش و شوهرش کسی با این زن باشه و یجورایی برایاین زن غیرت داره چیزیکه 👙💄👠

  2. نه دوست عزیزم همین‌که با حست روبرو شدی و سرکوبش نکردی آفرین داره بعد زن واسه توئه خودت میدونی بعضی عزیزان زنشون با هزارو یک نفر هستن خودشونو میزنن به خریت غیرت غیرت میکنن .داستانتم دودولمو سیخ کرد. مرسی عزیزم

  3. اه اه اه اخرش واقعا حالم بهم خوردخدایی اولش خیلی خوب بود که بحث فانتزی و انجامش رو نوشتی و فضای درست و واقعی بین زوج ها رو به تصویر کشیدیولی اگه زنت زودتر میداده و بهت نگفته بود که اخرش اینجوری مثلا مچشو بگیری و ادامه ماجراشک نکن بینتون هنوز اون دوستی شکل نگرفتهو اگر واقعی نوشتیکه شک نکن تو مدیریتت تو این فانتزی ریدیمخصوصا اونجا که تو اتاق گفتی رییستم دوست داشته باشو بدتر جشن ۲سالگی دوستی رابطه رو جشن گرفتی و اون بیشتر از تو حساس و غیرتیه رو زنت که به معنای واقعی کلمه ریدی.اصلا دلیلی نداره این اتفاق بیفته و زنت اگر باهات رفیق بود بهت میگفت که با رییسش سکس داره و اینو به رییسه نمیگفتید و مثلا پنهانی سکس میکردن که رییسه هم حد و حدودش رو بدونه و فاز عاشقانه برنداره که مثلا تو یه تایمی هوس میکنه حرف بزنه یهو زنگ بزنه تو گوشی رو جواب بدی و اون بگه دلم واسش تنگ شده گفتم یکم حرف بزنیم یا مثلا بریم یه دوری بزنیم و …خانمتم عاشقش بشه که اتفاقا خیانت یعنی اینکه حست رو به کسی جز همسرت بدی. هر روزی که حست به شخصی بیشتر از همسرت شد و اونروز خیانت بین زن و شوهر اتفاق افتادهکه خانمت رو باختی اگر حس عاشقانه به اون شخص دارهخیلی از خانم‌های اهل فانتزی اتفاقا خط قرمزشون همین جینگولگ بازی های عاشقانه اون مردیه که باهاش رابطه داشتن و خیلی هم چندش،بنظرشون میاد و حرصی میشن چون این توجه و حساسیت براشون فقط از سمت عشق واقعیشون جداب و دلنشینهمگر اینکه تو زندگی خودشون این کمبود رو داشتن که به عاشقانه های دیگری دل دادنمدیریت تو این رابطه درستش اینه که شخص سومی که هر روز دیداری باهاش ارتباط داریدندونه که شوهر درجریانه که خط قرمزی همیشه وجود داشته باشهچه در زمانی که مثلا حال و حوصله نداریچه وقتی که سکس میکنی و در انتها دوست داری که زود بره و تنها باشید و سر خر پیشتون نباشهو مهمتروقتی که دوست داری حالا به هر دلیلی رابطه رو تموم کنیو شوهر رو بهونه میکنیخلاصه اگه ادامه داستان رو از خودت نوشتی و هنوز اتفاق نیفتادههوشیار تر و متفکرانه عمل کن که زندگیت به فنا نره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید