گذشته ای که من توش دخیل نبودم

برای عمل دماغم دنبال وام بودم اما هیچ جا نتونستم وام بگیرم یه جا هم گفت یه ضامن بازاری بیار که رفتم به عموم گفتم که گفت این نزوله و نیومد به هر در و دیواری بود زدم اما نتونستم وامی بگیرم قیافمم با این دماغ گنده کج خیلی زشت بود و از دبستان مسخرم می کردن تا دیپلم تازه از دبیرستان کونم هم گنده بود یه عده بهم میگفتن زهرا گنده میگفتن همه چیزت گندست کونت پسونات دماغت از بچه های مدرسه تا پسرای توی راه مدرسه همه همیشه مسخرم می کردن دیگه خسته شده بودم واسه همین به هر قیمتی بود می خواستم این وام کوفتیو بگیرم حداقل دماغمو عمل کنم قیافم خوب بشه اما هیچ جوره نتونستم پولی جور کنم انقدر گریه کردم که مامانم گفت باشه خودم درستش می کنم میرم از عمو سعیدت می گیرم برات نگران نباش گفتم عمو سعید اگه پول بده بود به دختر خودش میداد گفت تو نگرانش نباش یه چند باری مامانم بهش زنگ زد و یه چند باری هم اون اومد خونمون که مامانم راضیش کرد که پول رو بهمون توی دو قسط بده اما به مامانم میگفت بشرطی که تو هم هوای منو داشته باشی مامانم بهش چشم غره میرفت و میگفت باشه باشه باشه سعید وقتی عموم رفت گفتم مامان این چی میگه؟ هوامو داشته باش هوامو داشته باش؟ گفت هیچی مهم نیست مهم اینه که پول عمل دماغت جور شد پس ساکت باش و هر چیزیم دیدی نادیده بگیر این سعید از اون تخم سگای عوضیه اما حرفش حرفه میده پولو منم بخاطر عمل دماغم سکوت کردم فرداش مامانم رفت آرایشگاه و حمام کرد یه سوتین صورتی و یه دامن کوتاه مشکی تنش کرده بود گفتم خبریه؟ گفت امشب سعید میاد اینجا تو فقط برو توی اتاقت تا فردا صبح بذار پول عمل این دماغ صاحب مردت جور بشه گفتم پس موضوع اینه چند ساله بابا مرده فیلت یاد هندوستون کرده؟ حالا هم می خوای با سعید بخوابی؟ بعد دماغ منو بهونه می کنی؟ یه سیلی محکم زد توی صورتم گفت من بخاطر تو دارم این کارو میکنم نمی خوای گور پدرت الان زنگش میزنم که نمی خواد بیاد پولم نمی خوام گفتم نه مامان غلط کردم حق با توعه من برای اینکه از شر دماغم راحت بشم هر کاری می کنم گفت پس برو توی اتاقت بذار سعید تخم سگ بیاد حالشو بکنه بره پولمونو بگیریم گفتم باشه باشه چشم رفتم بالا توی اتاقم اما دلم طاقت نیاورد اومدم توی راه پله دیدمش نشسته روی مبل داره فیلم می بینه و صداشم یکم بلند کرده که عمو سعید اومد تا در باز شد مامانمو بغل کرد و از هم لب می گرفتن با دستاش سوتین مامانمو درآورد و پسونای مامانمو می خورد و خط سینه اشو میبوسید مامانم با دستش داشت کیر عمو سعید میمالید که عمو سعید ازش پرسید زهرا چی شد؟ مامانم گفت مشکلی نداره می تونی کارتو بکنی گفت موقتی نمی خوام دائمی مامانم گفت حالا یواش یواش صفر و صدی نباش امشب خوش باش کیرش راست شده بود که مامانم شلوار و شورتشو از پاش کند و لخت با یه کیر کلفت و دراز ایستاده بود جلوی مامانم و مامانم اون کیر کرد توی دهنش عمو سعید می گفت می خوام مثله قبلا هر هفته بیام خونت و تا می تونم بگایمت زهرا هم فهمید که فهمید خودم همه پول دماغش که هیچ همه هزینه های زندگیشو میدم فقط تو مثله قبلا ماله من باش مامانم میگفت من که از خدامه اما نمیدونم زهرا چه واکنشی نشون میده گفت خودت باهاش حرف بزن یا خودم بهش بگم؟ مامانم گفت خودم باهاش حرف میزنم مامانم خوابید و پاهاشو باز کرد و عمو سعید کیرشو کرد توی کوس مامانم میگفت عجب کوس نازی داری ندا توی این چند سال هر چی کردمش نه تنها ازش سیر نشدم بلکه دیگه نمی خوام ازش بگذرم مامانم میگفت خیلی وقت بود منم دلم می خواست اما زهرا بود نمیشد عمو سعید گفت از امشب دیگه چه با زهرا چه بی زهرا تو ماله منی ندا خوشکله منی کوس تنگ منی مامانم میگفت کوسمو جرش بده سعید مثله قبلا پارم کن گفت بهتر از قبل پارت می کنم مامانم فقط می گفت پارم کن و عمو سعید هم توی کوس مامانم تلمبه میزد و می گفت دارم پارت می کنم کوستو پاره کردم ندا جنده من هرزه منی به کی داری کوس میدی؟ گفت به بابای دخترم گفت جون بابای زهرا داره کوستو میگاد دیگه از مامانم صدایی نمیومد و عمو سعید تند تند تلمبه میزد صدای چلب چلب خونه رو پر کرده بود که عمو سعید یه آه بلند گفت و دیگه تلمبه نزد گفت ریختم توش من یه دختر دیگه می خوام می خوام حاملت کنم زهرا یه خواهر می خواد مامانم می گفت تو توی خرج دماغ اینم موندی دیگه خر نمیشم و بلند شدن رفتن توی اتاق توی اتاق بیشتر حرف زدن و اینطور که در کمال ناباوری حدس زدم مامانم منو از عمو سعید باردار شده و انداخته گردن بابام که چند وقت بعد توی تصادف فوت کرده حالا متوجه شدم چرا از جایی که یادم میاد تا الان عمو سعید بیشتر از همه هوای منو مامانمو داشته و داره و الانم راضی شد این پولو بهم بده اون شب توی بهت و شوک سپری کردم تا صبح…
صبح که بیدار شدم مامانم حمام کرده بود و صبحانه آماده کرده بود اما عمو سعید نبود به مامانم گفتم یه سوال میپرسم راستشو بگو گفت باشه بپرس گفتم من دختر عمو سعیدم؟ گفت آره گفتم یعنی من با آرش و مینا خواهر برادرم؟ گفت آره گفتم پس چرا بهم نگفتی؟ زد زیر گریه گفت چی بگم؟ بگم که به شوهرم خیانت کردم و با برادرش سکس کردم و ازش باردارم؟ گفتم یعنی من الان حرومزادم؟ گفت اینجوری نگو تو رسما دختر باباتی و هیچ کس نمی تونه منکرت بشه هیج کس هم نخواهد فهمید که تو دختر عمو سعیدی تو هم به هیچ کس حرفی نزن باشه؟ زهرا؟ دماغت که عمل کردی ازش پول می گیرم دندوناتم درست کن حسابی به ظاهرت برس تا یه خواستگار خوب پیدا کنی و بری سر خونه زندگیت دلم برای مامانمم سوخت سالهای سال هم برام پدر بود هم مادر درسته خیانت کرده بود اما الان داشت برام جبران می کرد و به روش خودش منو به آرزوهام میرسوند از اون روز عمو سعید در هفته دو سه باری میومد خونمون و با مامانم می خوابید منم دیگه برام مهم نبود که اون عمو سعیده یا بابا سعید فقط می خواستم ظاهرم خوب بشه و ازدواج کنم و با مامانم از اونجا بریم دماغمو عمل کردم دندونامم درست کردم و رفتم دانشگاه و ازدواج کردم اما فهمیدم مامانم دوست نداره بیاد و به سکس با عمو سعید راضیه به اعتراف خودش از همون اولشم عمو سعید می خواسته و به زور به بابام داده بودنش دو سالی از ازدواجم گذشته بود که به همراه خانواده عموم رفتیم شمال اما شوهرم محسن نیومد ویلا ساحلی بود و همه کنار دریا بودیم مامانم گفت که برم جوجه ها رو از توی یخچال بیارم آرش هم گفت منم میرم ذغال بیارم و اومد همراهم بهم گفت زهرا امروز خوشکلتر شدی گفتم واقعا؟ چشات خوشکل میبینه گفت به محسن حسودیم میشه گفتم واسه چی؟ گفت واسه خیلی چیزا گفتم خیلی پر رو شدیا؟ گفت پر رو بودم رفتم از یخچال جوجه رو آوردم و گذاشتم توی سینی که بیارم که یهو آرش از پشت بهم چسبید و سفت گرفته بودم و التماس می کرد ساکت باشم فقط چند دقیقه است گفتم آرش؟ آرش؟ گفت هیس الان تموم میشه و کیرشو لای کونم گذاشته بود و فشار میداد گفتم یکم بریم جلوتر سینی رو بذارم روی اوپن دیگه نمی تونم بگیرمش گفت باشه همون جوری رفتیم جلوتر و سینی رو گذاشتم روی اوپن و گفتم با دستات پسونامم بگیر گفت جوووون زهرا جونم این کونت بدجور دیوونم کرده بود خوش به حال محسن عجب کونی داری گفتم اینجوری که فایده نداره گفت میدی بکنم توش؟ گفتم جاش با تو تا تو هم مثله محسن سیرت کنم گفت دمت گرم با اینکه میدونستم آرش داداشمه اما دوست داشتم بهم التماس کنه چون خیلی هم شبیه باباش عمو سعید بود حس می کردم عمو سعید داره التماسم میکنه و لذت میبردم جوجه ها و ذغال رو بردیم و اون شب یه جوجه توپ خوردیم و آرش هم چشماش دنبال کونم بود حتی دستشویی میرفتم پشت در بود و ازم لب می گرفت و به کونم می چسبید دلم می خواست بهش بگم که خواهرشم و زندگیشون از هم بپاشم اما دلم نیومد و اینکه یه مردی اینجور دنبالم افتاده بود خوشم میومد تا تنها گیرم میاورد یا بهم می چسبید با با دستش کونمو نوازش میکرد و می بوسید بهش گفتم من جز کون چیزای دیگه هم دارم گفت اونا ماله محسن من فقط کون می خوام دوست دارم آبمو بریزم توی اون کون گندت گفتم این آرزوی مردای زیادی بوده اما هیچ کدوم موفق نشدن گفت خودت گفتی میدی فقط جاش با من گفتم اگه هدفت فقط کون نباشه جاشم دارم گفت باشه قبول اما از کونت نمی گذرم گفتم کون خیلی دوست داری؟ گفت کون تو رو خیلی گفتم پس باید اثبات کنی گفت باشه اثبات می کنم نگرانش نباش یه شب که محسن برای سر زدن به مامانش که توی یکی از روستاهای اطراف شیراز رفته بود آرش اومد گفتم امشب به آرزوت میرسی گفت منم یه سورپرایز دارم واست که بعد از کردن کونت میگم گفتم باشه بدجوری مست کونم بود حتی با اینکه تمیز نکرده بودم مجبورش کردم سوراخمو بلیسه که لیس زد و گفت من به هر قیمتی باشه این کونو میکنم گفتم خوشم اومد از سماجتت براش داگی کردم و گفتم بکن تا ازش سیر بشی کیرشو کرد توش و تلمبه میزد و می گفت چه حالی میده مثله عسل شیرینه کردن این کون گنده عجب چیزیه یه عمره تو کف این کون گنده بودم الان فتحش کردم و کیرشو تا ته می کرد توش و داد میزد فتحش کردم فتحش کردم فتحش کردم آبش اومد و خالی کرد توی کونم گفت هااااااای چه حالی داد این کونتو چند سال بود می خواستم بکنم اما بعدش که فهمیدم خواهرمی بیخیالت شدم اما وقتی یاد گریه های مامانم میفتم میگفتم حقته می کنمش تا دلم خنک بشه گفتم تو هم میدونی؟ گفت مامانمم میدونه همشم تقصیر مامانه جندته قبلنا میومد خونمون جلوی مامانم و ما شب با بابام می خوابید گفتم چرا مامانت این اتفاقو تحمل می کرد و طلاق نمی گرفت که سکوت کرد عملا عمو سعید مامانمو به عنوان دوست دخترش حتی خونه شونم میبرده اما واقعا مامانم چرا قبول می کرده؟ هزارتا سوال بی جواب مونده بود که اون شب با آرش نشستیم و کلی حرف زدیم و واقعا از مامانم بدم اومد آرش از پشت به کونم چسبیده بود گفت فقط همین یه بار بود؟ گفتم خودت چی فکر میکنی؟ الان که همه چیزو میدونی گفت قبلشم میدونستم گفتم میخوای ادامه بدی؟ گفت من از هر چیزی بگذرم از کون گنده تو نمی تونم بگذرم گفتم باشه فقط کون باشه مشکلی نداره گفت کوست ماله محسن اصلا بهش دستم نمیزنم فقط کونت گفتم باشه از اون روز به آرش کون میدادم و آرش هم درباره مامانم و مامانش و عموم بهم اطلاعات میداد که چیکار می کنن بعد از اون هم مردای زیادی به طمع کونم بهم نزدیک میشدن بخوام صادقانه اعتراف کنم به مردای زیادی کون دادم اما هیچ وقت جز محسن به هیچ کس کوس ندادم می خواستم بچه ام ماله خودمون باشه همه مردها هم دنبال کونم بودن اونا هم تمایلی به کردن توی کوسم نداشتن الان شش ماهه مادرم فوت کرده و منم یه دختر دو ساله بنام ریحانه دارم که بچه خودم و محسنه.

نوشته: زهرا

بازدید 13,090

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

7 پاسخ به “گذشته ای که من توش دخیل نبودم”

  1. نتیجه داستان اینکه جندگی و خیانت از مادر به دختر ارث رسیدهو کسکشی و بیناموسی از پدر به دختر و پسرخانواده بیناموس جمعن دور هم

  2. لعنت ب پدر پدرسگ کسی ک اولین بار این فانتزی کثیفو انداخت توی ذهن پسرای منحرف. خب بیشرف میخوای با تصور سکس مادرت خودارضایی کنی بکن، دیگه این مزخرفا چیه میگی. 4تا گاو مث خودتم باور میکنن

  3. روح مامانت شاد،خیلی زن مومن و متعهدی بود خدابیامرز خوبیش به این بود که فقط به فامیل میداد اصلا به غریبه نمی داد

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید