هموطنی در آلمان

(تقدیم به مونای عزیزم)
صبح ساعت 7 زده بودم بیرون و الان ساعت 11/30 شب بود خیلی خسته بودم
شب نسبتا سردتری بود نسبت به شب های دیگه. نگاه ساعت کردم دیگه نزدیک بود قطارم برسه صداشو میشد شنید، کتم رو جمع کردم و شالم رو پیچیدم دور گردنم، وقتی وارد ایستگاه می شد باد شدیدی با خودش میاورد چشامو بستم و قطار سوت کشان وارد ایستگاه شد و ایستاد، درها باز شدن و حرکت کردم به سمت واگن ،صندلی خالی زیاد بود این موقع ها معمولاَ خلوت بود نشستم روی یکی از صندلی ها یه نگاه به اطرافم انداختم چندتا زن و چندتا مرد هم نشسته بودن قطار حرکت کرد.وقت داشتم تا رسیدن به برمن یه چرت بخوابم.
از اولدنبورگ تا برمن حدود 40 دقیقه ای با قطار راه بود،امشب تو رستوران شب شلوغی داشتیم و حسابی خسته شده بودم،به خاطر لوکیشنی که در اولدنبورگ داشتیم و مشرف به بندرگاه بودیم معمولاَ شب های شلوغی رو داشتیم رستورانی که به خاطر شرابش معروف بود رستوران :آب انگور.
چشمامو گذاشتم رو هم و بیهوش شدم نمیدونم چقدر گذشته بود که با یه تکون قطار بیدار شدم ولی چشمامو باز نکردم داخل قطار تقریبا ساکت بود بین اون سکوت یه چیز جالب شنیدم صدای دوتا زن که داشتن با هم به فارسی صحبت میکردن.
خب برام شنیدن صدای یه هموطن خیلی جالب بود هرچند توی آلمان، ایرانی زیاد بود ولی باز هم شنیدن صدای یک خانم ایرانی برام جالب شد،خیلی دوست داشتم بشنوم چی دارن میگن
مردا همشون مثل همن
آره بابا دهن آدمو میگان چه ایرانیش چه آلمانیش
به نظر من فقط کافیه لنگاتو بدی بالابذاری هر کاری میخواد بکنه بعد مادرشو بگایی
ناخواسته خندم گرفت چشامو باز کردم گشتم دنبال صاحب صدا با چند صندلی فاصله دوتا خانوم که زار میزدن ایرانین نشسته بودن چشم ابرو مشکی، تپل با آرایش نسبتا سنگین موهای یکیشون مشکی بود اولن که ژرمنا انقدر خوشگل نبودن دوما آنقدر هم شیک پوش نبودن(البته در زندگی روزمره اینطوری لباس نمیپوشیدن و الا در مراسم ها و مهمانی ها اونا هم خوش پوش بودن) یکیشون خیلی ناز بود تو نگاه اول منو یاد جینا استار انداخت با این تفاوت که اون بوره و این مو هاش مشکی مشکی . لب های پر که قطعا بر اثر تزریق ژل اینجوری شده بودن بینی رو عمل کرده بود نوک تیز و رو به بالا صورت متقارنی داشت لبهاش خیلی زیبا بود ابروهای پر و مشکی داشت ولی چشماش،چشماش خیلی درشت بود.اون یکی مدل موهاش کوتاه و پسرونه بود انقدر کون داشتن که تو صندلی جا نمیشدن بهشون میخورد از آدمای پولدار ایرانی باشن که به آلمان مهاجرت کردن نه مثل بقیه یا خود من که با قاچاقچی اومده باشن
متوجه نگاه من شدن
با اخم بهم نگاه کرد و به فارسی به دوستش گفت اینها ببین ولش کنی میخواد بخورتت مرتیکه اجنبی
ری اکشنی نشون ندادم تا بیشتر بشنوم
حق داشت نفهمه ایرانیم موهام از جو گندمی هم درومده بود و بیشترش سفید بود و ظاهرم بعد 30 سال زندگی در آلمان خیلی شبیه ژرمن ها بود حتی نحوه زندگی،احساسات و ارتباطاتم ،هم خلق و خوی اون رو گرفته بود
مثل اینکه خوشش اومده ازمون ،به نظرت از کدوممون من یا تو؟
چی بگم والا
میخوای بفهمیم
نه بابا ولش کن
چرا
واقعاَ میگی؟
اره چرا که نه.الان خیلی وقت مجردم اینم خوش قیافه آدم دلش یه جوری میشه
چقدر تو حشریی دختر ،خوب میخوای برو پیشش
یه نگاه چپ چپ به اون یکی کرد که یعنی تو دیگه هیچی نگو…
نه بذار انتخاب بشیم بهتر نیست؟
دیوونه ای نسرین
نسرین همونی بود که موهای کوتاهی داشت بخوام جوری توصیفش کنم شبیه ناتاشا نایس بود
چرا ؟ببین چطوری نگاه میکنه؟دلم ضعف رفته برای خواسته شدن
چرا نداره یادت رفته من متاهلم
اوووووو چه تاهلیم
اینو با صدای کشیده و نازک کردن چشم گفت
چیه حسودیت میشه
آره اونم چه حسودییی
حالا درسته دکتر خیلی هات و خوش تیپ نیست ولی ادم بدی هم نیست
مهسا تا کی میخوای خودتو گول بزنی
باشه ولش کن بیا امتحان کنیم
با لبخند بهم نگاه کردن
تا اینجا اسم و وضعیت تاهل شون رو فهمیده بودم اینم از لطف اینکه فکر میکردن آلمانیم در تمام طول مکالمه، من سعی میکردم ری اکشنی نشون ندم سرمو بلند میکردم و هر از چند گاهی با لبخند نگاهشون میکردم ولی از یه جای حس کردم باید پارو فرا تر بذارم با لهجه شمال آلمان سلام دادم
Hallo و همزمان سرمم تکون دادم
با لبخند تحویلم گرفتن
سخت بود از اول انتخاب کردنشون ولی از اونجایی که ما مردا بیشتر اکتسابی هستیم و به دست آوردن رو دوست داریم دنبال گزینه سخت تر رفتم یعنی مهسا
کسی که فهمیدم متاهله و همسر یک دکتر،خوب قطعاَ شرایط جورییه که به دست آوردنش خیلی سخت تر از نسرینی بود که مدتها بود مجرده ،هرچند زیباتر بودنش هم بی دلیل نبود
رفتم سمتشون و به آلمانی شروع کردم حرف زدن
سلام
سلام سلام
آدم از دیدن خانم های زیبایی مثل شما خستگیش در میاد
مهسا سرشو تکون داد به نشانه تشکر و به ایرانی گفت مرتیکه خایمال
منتهی نسرین:کجا زندگی میکنی
برمن
اوه چه جالب ما هم
کجا بودید این موقع
فستیوال توی اولدنبورگ
اره در موردش شنیدم
شما چی
من شف یک رستورانم ولی اسم رستوران رو از قصد اشتباه گفتم
چه جالب ملیتت آلمانیه
یه جورایی، پدر آلمانی مادر ایتالیایی گفتن این دروغ ها در کسری از ثانیه خیلی سخت بود واقعا.
همون خوشتیپ بودنت به ایتالیایی ها رفته
مرسی،ولی به شما نمیرسه مخصوصا شما
با اشاره به مهسا تقریبا نشون دادم که تمایلم به کدومشونه
نسرین یه اخمی کرد و به فارسی گفت
د نامرد از من خوشت بیاد الان چند وقته تو کف کیرم
خندم گرفت ولی سعی کردم خودمو جمع کنم
مهسا با گوشه چشم نگاهش کرده و زیر لب یواش گفت چیه حسودی میکنی
ها چیه تو که میگفتی نه متاهلم و این حرفا
پریدم وسط حرفشون و گفتم با چه زبونی صحبت میکنید
خندیدن و همزمان گفتن
ایرانی
اوه ایران اینو با یک تعجب و شگفتی گفتم که از تعجب من تعجب کردن
چی شد
ایرانی ها خیلی دوست داشتنی هستن و زیبا چندتا همکار ایرانی دارم که شف های خیلی حرفه ایی هستن،خیلی دوست دارم روزی به کشورتون سفر کنم
نسرین دستش رو گذاشت روی زانوم گفت واقعا؟هر وقت خواستی بری میتونی روی من حساب کنی
واقعاَ مرسی
مهسا همینجوری که بهم زل زده بود زیر لب گفت یعنی انقدر برای یه کیر خوار شدی و لبخندی روی لبهاش نشست
نسرین هم بدون اینکه نگاهش کنه تو جوابش گفت خفه شو
من هم گفتم حس میکنم راحت نیستید چون داییم دارید به زبون خودتون صحبت میکنید اگر مزاحمم بهم بگید
نه واقعیتش اینه که به زبون خودمون شوخی میکنیم
حس کردم باید قدم بعدی رو بردارم
میتونم دعوتتون کنم به یک نوشیدنی
هرچند از فعل جمع استفاده کردم ولی روی نگاهم به مهسا بود
نسرین چرا که نه
مهسا الان؟با یه تعجب خاصی اینو گفت
خندیدم و گفتم بهتره همون با زبون خودتون برنامه بریزید و به آلمانی عنوان کنید
هر سه خندیدیم
گفتم اگر اشکالی نداره شماره تون رو داشته باشم
اشکالی که نداره ولی اگر میشه ما شماره شما رو داشته باشیم
شمارم رو دادم تشکر کردن تقریبا نزدیک ایستگاهی بود که من پیاده میشدم ازشون خداحافظی کردم و به سمت در رفتم و یهو برگشتم و گفتم راستی یادم رفت توی رابطه که نیستید میفهمید که تاهل، پارتنر…
با این سوالو نسرین نیشش تا بناگوش باز شد و نگاه مهسا کرد مهسا یکم اخم کرد و جوابش باعث خوشحالی من و تعجب نسرین شد
نه در حال حاضر سینگلیم
تشکر کردم قطار ایستاد و از در رفتم بیرون وقتی به سمت خیابون حرکت میکردم این جمله اومد توی ذهنم که:کونی که خارش میکنه،خودش سفارش میکنه
چند دقیقه ای تا خونه پیاده روی داشتم خیلی خسته بودم ولی همنشینی با این دو تا هلوی بهشتی حس یه پسر 17 ساله رو بهم داد و یاد جمله نسرین افتادم و با خودم گفتم : چقدر خواسته شدن لذت بخشه
وارد خونه شدم خونه ای که هیچ کس در اون انتظارت رو نمیکشه خونه ای که یه روزی به شدت گرم بود و حالا سرد و بی روح
به بچه های که بزرگ شدن و همسری که 12 سال پیش تاب نیاورد و به ایران برگشت
یه لیوان شراب سفید فرانسوی برای خودم ریختم ،یه مقداریش رو خوردم و رفتم روی تراس، سرمای شدیدی بود ولی بهش عادت داشتم، شراب بدنمو گرم میکرد سیگاری روشن کردم و به دورها خیره شدم به نورهایی که سوسو میکردن به سکوت مرگباری که شهر رو در بر گرفته بود ،پک سنگینی زدم سعی میکردم تنهایی رو با کار تا آخر وقت ، شراب و سیگار خفه اش کنم منتهی مدت ها بود که توی سرم داد میزد.بسه تنهایی
صدای بینگ گوشی از فکر خیال درم آورد لیوان رو گذاشتم لبه تراس و گوشی رو دست گرفتم
٫٫٫٫مکالمه ها رو سعی میکنم تبدیل کنم به زبان عامیانه ایرانی٫٫٫٫
چطوری خوشتیپ
میدونستم قطعا به ملاقات امشبمون ربط داره ولی نمیدونستم کدومشونه یا شایدم هردوشون ،چون ارتباط این دوتا زن فراتر از ارتباط دوستی بود میتونستن باز هم، باهم شروع به پیام دادن بکنن،پس منطق حکم میکرد محافظه کارانه پیش برم
شما؟
انتظار داشتی کی باشه؟
وقتی شماره ای ندارم،پس میتونه هر کسی باشه
پیامی نیومد دیگه،گوشی رو گذاشتم کنار و شراب رو کشیدم سر که باز پیام اومد با این تفاوت که این بار در واتس آپ
سلام
نوتفیک رو باز کردم سریع رفتم روی عکس پروفایل و …حدسم درست بود،نسرین یک لباس با یقه خیلی باز عینک دودی یه کلاه که موهای بلندش از زیر کلاه بیرون زده بود کنار ساحل از قایق های بک گراند میشد فهمید ایرانه
با یه عصبانیتی گفتم مشکل اون موه ها چی بوده که رفتی خودتو کردی مثل پسر ها،بعد خودم از حرف خودم خندم گرفت و گفتم: به توچه پیرمرد
سلام رو جواب دادم
پشت بندش نوشتم خوشتیپ؟ و یه استیکر تعجب
چرا تعجب
خب دیگه به تیپ من نمیخوره این حرفا
چه مایوس؟مگه چند ساله ایی
49
خب سنی نداری
شما؟
نشناختی هنوز؟
نه منظورم سن بود
اها،تو فرهنگ ما ایرانی ها پرسیدن این سوال خوب نیست! استیکر خنده
میدونستم ولی باید آلمانی برخورد میکردم نوشتم
چه عجیب
دقیقا
منتهی اینجا المانه
وقتی از من خیلی خوشت نیومده دیگه چه اصراریه
هرجور مایلی ولی فکر نمیکنم گفته باشم که ازت خوشم نیومده
از برخوردت توی قطار مشخص بود که از دوستم بیشتر خوشت اومده
اگر اینطوریه که فکر میکنی پس چرا الان پیام دادی؟
نمیدونم شاید هم اشتباه کردم ببخشید شب بخیر
چند لحظه چیزی نگفتم ولی به ذهنم رسید که…
امکانش هست همدیگرو ببینیم یا دعوتت کنم به شام
سریع جواب اومد و نشون میداد منتظره پیامم بوده
یعنی یه دیت؟
اگر دوست داری؟ اینطوری فکر کنی من خوشحال هم میشم
کجا و کی؟
هر وقت و هرجا که تو راحت باشی
میدونستم این جملات باعث میشه زن احترام بیشتری رو احساس کنه ولی نسرین شهوتی تر از این حرفا بود
فردا شب خونه من؟
خیلی خوشحال شدم که خونه خودش رو پیشنهاد داد و نه خونه من چون اگر میگفت خونه من باید یا میپیچوندم یا خونه رو از حالت ایرانی بودنش در میاوردم و این خیلی کار سختی بود
خیلی برای خونه رفتن زود نیست
نگرانی؟نترس ما ایرانی ها مهمون نوازیم
نه اصلا.باعث خوشحالیمه ولی صرفا خوردن یک نوشیدنی
قبوله.
آدرس رو که فرستاد چند لحظه ای هنگ کردم
منطقه ای بسیار گرون و پولدار نشینBlockland
با جمله میبینمت مکالممون تموم شد
با صدای آلارم گوشی از خواب بیدار شدم اصلا نفهمیدم کی دیشب خوابم رفته بود. یاد ماجرا دیشب افتادم و بلند شدم و آماده شدم برای پیاده روی صبحگاهی و رفتن به سر کار با چندتا تماس شیفت شب رو کنسل کردم روزهای توی رستوران ZAFAR Restaurant برمن کار میکردم و شف اونجا بودم و عصر ها به اولدنبورگ میرفتم
ساعت 4 که تعطیل شدم به سمت خونه رفتم و دوش گرفتم و خودم رو حسابی برق انداختم و یه حالی به کیرم دادم هرچند کلا بدن کم مویی دارم
بیرون اومدم موها رو مرتب کردم لباس اسپرت پوشیدم و سوار فولکس واگنم شدم و سمت خونه نسرین حرکت کردم هنوزم برام عجیب بود چطور یک زن ایرانیه تنها میتونه توی این منطقه زندگی کنه، رهن خونه در این جا نشون دهنده درآمد بالاست و خرید خونه در این جا نشون دهنده درآمد خیلی خیلی بالاست
سر راه یه بطری شراب قرمز فرانسوی گرفتم و به سمت لوکیشنی که فرستاده بود رفتم.
خونه اش از بیرون محوطه خیلی بزرگی داشت حیاط رو یه حصار چوبی سفید از پیاده رو جدا کرده بود از این نقشه خونه توی اروپا و به خصوص توی آلمان کم میدیدی بیشتر سبک آمریکایی بودند
جلو پارکینگ خالی بود ماشین رو پارک کردم و پیاده شدم لامپ زیر ورودی راهرو روشن شد نزدیک در که شدم در باز شد و…باورش خیلی برام سخت بود انگار سرش رو برداشته بودن گذاشته بودن روی یه بدن دیگه حدود 180قد داشت یه لباس کلوش تا سر زانو به رنگ سفید با گل های ریز که رنگشون آبی آسمونی بود موهای کوتاه پسرونه که تقریبا رنگ بلوند زیبای داشت پوست صاف و بدون چروک لب های درشت و یک رژ لب یاسی که زیبایی لبها رو چند برابر کرده بود و سفیدی دندون ها با لبخند نمایان میشد. بعد از یک برانداز کلی نگاهم به چشمانی گره خورد که به واقع برای توصیف زیبایی و شهوت درونشون هیچ واژه و جمله ای رو نمیشه در زبان محاوره پیدا کرد و باید به سعدی رجوع کرد که میگه
:دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران
سلام
سلام خوش اومدی
دست دادیم و من دستش رو بوسیدم
متشکرم چه جنتلمن
خواهش میکنم
بطری شراب رو بهش دادم
تشکر
دعوتم کرد به سمت خونه پشت درب کتم رو دراوردم سریع گرفت و برام آویزون کرد به سمت پذیرایی دعوتم کرد وقتی وارد پذیرایی شدم قشنگ اون احساس ایرانی بودن میزبان رو حس کردم از خونه . و به نسبت محله ای که توش بودم باز هم عجیب تر بود
یه برانداز کلی به خونه کردم حس توی قطار دوباره در من زنده شد و مطمئن تر از قبل توی ذهنم تکرار کردم که با یه زن خیلی پولدار آشنا شدم
با جمله چیزی شده به خودم اومدم
نه
اخه یه جوری شدی
خب برام دیزایین خونه جالبه تا به حال چنین چیزی ندیده بودم
خب این سلیقه ایرانی بودن منه چطوره؟
زیباست
دعوتم کرد نشستم
با یه لیوان شراب ازم پذیرایی کرد و رو به روم نشست موقع نشستن دامنش رفت بالاتر و اومد روی رونش یه رون سفید و تپل ساق پاهاش اینقدر سفید و تپل بود که دوست داشتی گازش بزنی یقه لباس تقریبا باز بود و تخت سینه اش هم سفید و روش یه تو گردنی بزرگ با یه نگین تقریبا سبز رنگ خودنمایی میکرد
خیلی بدن جذابی داشت به خصوص که این هیکل با قد 180 البته این تخمین من بود چون من 183 قد دارم و وقتی جلوی در رو به رو شدیم تقریبا هم قد بودیم.در حالت نشسته پهنای کونش چند برابر میشد و کیر من تقریبا نیم خیز شده بود فهمید دارم بر اندازش میکنم و یه لحظه متوجه شدم که به کیرم خیره است،تقریبا جو سنگینی شده بود اگر این سکوت ادامه پیدا میکرد قطعا جفتمون سکته میکردیم هر چند یه بخشی از این شرایط به شرابی هم که خورده بودیم ربط داشت چون حرارت بدن من که بالا رفته بود و نسرین هم تقریبا لپاش گل انداخته بود
موافق یه موزیک هستی
آره به نظرم خوبه
چی گوش میکنی
یه موزیک بی کلام لایت می طلبید و من هم همینو خواستم
موزیک رو از روی تی وی پخش کرد و دیگه خوراک این بود که نور کم بشه و دست در دست یه رقص تانگو اجرا بشه
اگر یه آلمانی اصیل بودم قطعا سریع درخواست میکردم چون براشون خیلی طبیعیه ولی ایرانی بودن خودم و طرف مقابلم یه مقدار سخت میکرد قضیه رو
تمایل داری؟
به چی ؟
رقص
از شنیدنش خوشم اومد و در پوست خود نمی گنجیدم ولی سعی کردم عادی باشم
چرا که نه خیلی هم عالیه
بلند شدم و به سمتش رفتم دستی داخل موهاش کشید یکم استرس رو میشد در چهرش دید(چیزی که در وجودمون هست و با سالها زندگی در کشورهای دیگه هم کم رنگ نمیشه معذب بودن در برابر جنس مخالف در برخورد های اول) دستم رو بردم و دستش رو گرفتم در اولین تماس انقدر دستش گرم بود که برام باور پذیر نبود و با چشم های متعجب نگاهش کردم.
چیه مشکلی هست
نه فقط خیلی داغی،حالت خوبه
با لبخند گفت آره نگران نباش من همیشه همینطوریم
دست چپ رو بردم بذارم پشت گردنش با یه کوچولو کنکاش فهمیدم سوتین نداره واووووو خدای من یعنی این سینه ها به طور طبیعی اینجوری رو به بالا موندن ؟کیرم داشت راست تر و راست تر میشد به حدی که یه جای فهمیدم داره احساسش میکنه،سر و کله زدن با یه خانم شهوتی کار ها رو سرعت میده. برای اینکه بتونه صورتش رو بیاره کناره صورتم(رجوع به روش رقص تانگو) بیشتر خودشو بهم نزدیک کرد و از پایین بدنش مماس شد با کیرم و سینه هاش هم به سینه من فشار میاورد(خیلی سعی کردم بدن نسرین رو توضیح بدم ولی باز هم برای درک بهتر بدنش این اکانت رو یه سرچ بزنید.curvylibrarian)
شروع کردیم به حرکات موزون رقص و هر لحظه حرارت بدنمون بالاتر می رفت و نفس های نسرین سریع تر میشد، این رو از برخورد بازدمش به گردنم می فهمیدم.
شیطونیم گل کرد و یه ها داغ به گوشش کردم یه لحظه از خود بیخود شد و خودش رو رها کرد توی بدنم و سریع برگشت به حالت رقص، سرم رو آوردم عقب و مثلاَ تعجب کردم چشم تو چشم شدیم یه لبخند از نسرین کافی بود که چشمامو ببندم و لب هامو ببرم به سمت لبهاش.
شد هر آنچه باید میشد.
چشمام رو باز نکردم دوست نداشتم نگاهم معذبش کنه، لب های همو خوردیم و به همون حالت چشم بسته لبمو جدا کردم و بردم به سمت لاله گوش و گردنش، لبام که به گردنش خورد از خود بیخود شد و رها شد توی بغلم حالا کاملا توی آغوشم بود من نرمی سینه ها رو بیشتر حس میکردم و اون سفتی کیرم رو، ازش فاصله گرفتم دست راستشو گرفتم بالا و یه نیم چرخ بهش دادم و از پشت بغلش کردم خودشو توی بغلم جا داد و گردنش رو کشید عقب لباشو بوسیدم و یواشی در گوشش همراه با یک نفس داغ بهش گفتم
تو معرکه ایی
یکم برگشت زیر چشمی نگاهم کرد لبخند زد و چشماشو بست و صورت لطیفش رو مالید به ته ریشام و یه اووووووم دلچسب گفت
دستام رو از روی شونه بردم روی سینه اش قسمتی که لباس نداشت و یواش یواش بردم زیر لباس برامدگی سینه رو رد کردم و می رفتم به سمت نوک سینه هاش انگشتام مثل تشنه ای که در جستجوی آب روی سینه ها دنبال نوکش میگشت :اینا توی ذهنم میومد خدای من چقدر لطیف سفت و داغن
نسرین صدای اووووومش بعضا به هوووووم تبدیل میشد انگشتم به محض تماس با نوک سینه هاش باعث شد نسرین حالتش صورت و صداش تغییر کنه لب های که تا قبلش بهم چسبیده بودن و صدایی اوووووم میدادن یهو باز شدن و صدا تبدیل شد به اه اه اه اه های خیلی ریز ویواش، لبخند صورتش محو شد چشمای خمارش رو نیمه باز کرد و از گوشه چشم نگام کرد این حالتا بهم میفهموند که خیلی دارم مسیر رو درست میرم
نسرین شروع کرد به یک قوس کمر و کونش رو با فشار بیشتر به کیرم میمالید کیرم توی وضعیت سختی بود از لحظه ای که اومده بودم فرصتی پیش نیومده بود تا جا به جاش کنم الانم دستام جای مهمتری بودن ولی انگار فکرم رو خوند حرکت کمرش ایستاد و دستش رو برد سمت شلوارم و کیرم رو مالید حالا من هم سرعت نفسهام بیشتر شده بود و موزیک داشت به انتهای خودش نزدیک میشد دست راستمو بیرون آوردم و بردم سمت خشتکم و در همون حالتی که داشت میمالید فقط زیب شلوار رو دادم پایین و بعد دستم رو به سمت زانو نسرین بردم تا انتهای لباسش بیاد توی دستم تا بتونم دستمو ببرم روی شرتش و بذارم روی کسش. اونم دستش از زیبپ باز رفته بود داخل و از روی شرت کیرمو میمالید
شاید منطقی تر این بود از هم فاصله می گرفتیم و لخت میشدیم یا رفتیم روی تخت خواب ولی مشخص بود که این حالت برای جفتمون جذاب بود و اصلا دوست نداشتیم از هم جدا بشیم
لباس رو گرفتم بالا و دستم رو بردم بین پاهاش و مالوندم رونش رو تا برسم به کسش،ولی …
چیزی که فکرشو نمیکردم ، شرتی در کار نبود و دستم مستقیم مالید به پوست کسش،انگشتم که بهش خورد، کیرمو یه فشار محکم داد و یه اخ گفت.
بدون سوتین بدون شرت؟ اون روی دادنش شرط بسته بود
دیدم جای برای اضافه کاری نیست این زن تو آتیش شهوته، دست چپم رو از سینش دراوردم کمر بندم رو باز کردم و شلوار رو کشیدم پایین به سرعت دستشو برد توی شرتم و کیرمو مالید با اولین مالش، دستش لیز شد و شروع کرد مالیدن، کیرم خیس خیس بود. دست راستمو بردم پشت گردنش فشار دادم پایین دستاشو گذاشت رو میز تلوزیون دامن رو دادم بالا اوه خدای من یه کون بزرگ جلوم بود معطل نکردم کیرمو گرفتم بردم سمت کسش یکم مالیدم کسش خیس خیس بود و کیر من هم
سرشو تنظیم کردم که بدم تو اومد بگه یوا…اخ تا ته جا کردم توش، یواش گفتنش وسط کلمه تبدیل شد به آخ
توی همون حالت شروع کردم کردن و اونم آخ اخ میکرد
دستمو گذاشتم روی کمرش بهش فهموندم کمرو بده پایین تر تا کونت بیاد بالا زود می فهمید چی میخوام انقدر کمر رفت پایی و کون اومد بالا که سوراخ کونش رو کامل می دیدم یه سوراخ تقریبا سیاه رنگ که با هر بار ورود و خروج کیرم تو کسش باز و بسته میشد انگار داشت التماس میکرد که توی منم بذار سرعتمو بیشتر کردم و انگشتمو بردم از خیسی کیرم برداشتم و با شک مالیدم به سوراخ کونش انقدر از خود بیخود شد که به فارسی گفت اخ جوووون و به خودم اومدم دیدم خودش داره بدنش رو عقب جلو میکنه و من دیگه حرکت نکردم و شروع کردم با انگشت سوراخ کونشو مالیدن و با احتیاط یه بند انگشت کردم توی کونش
ای ای ای ای ای
دوست داری
عالیه عاشقشم
انال سکس داشتی
آره،حرف نزن انگشت کن
سرعتمو بیشتر کردم و خودشم عقب جلو کردنش تند تر شد پاهاش رو بهم چسبوند ضمام کار رو دست گرفتم و شروع کردم به تلمبه زدن و انگشت کردن سوراخ کونش، بدنش سفت شد گردنش اومد بالا و یه جیغ محکم کشید و افتاد روی زمین و می لرزید انگار بهش شوک میدادن و من با کیر راست و شلوار افتاده روی مچ پا بالای سرش نگاهش میکردم
چند لحظه ای گذشت یه کوسن از روی مبل برداشتم گذاشتم زیر سرش چشمای بسته اش رو باز کرد و با لبخند نگام کرد
مرسی
خوبی
آره خیلی لذت بخش بود میشه پیشم دراز بکشی و از پشت بغلم کنی
بله حتما
از فاز سکس درومده بود و رفته بود توی نیاز به محبت رفتم بغلش کردم خودشو چسبوند از پشت بهم ،کیرم خورد بهش خندید
اوه
ببخشید
نه اشکال نداره کونشو داد عقب کیرم رفت لای پاش
دست چپو از زیر گردن رسوندم به سینه اش یکم نوکش مالیدم مثل مار ووول میخورد
لطفا: نمیتونم تحمل کنم بدنم حساس شده
باشه نمیخوام اذیت بشی
مرسی خیلی جنتلمنی
یه چند ثانیه گذشت یه حرکت ریز به کیرم که لا پاش بود دادم یه اوووم گفت،دستمو بردم کیرم گرفتم مالیدم رو کسش تمام بدنش دون دون شد. سرشو گذاشتم که فرو کنم برگشت نگام کرد
نمیتونم میسوزه
دستشو برد کیرمو گرفت یکم جا به جا شد با کمال تعجب گذاشت روی سوراخ کونش کیرمو مالید پیش ابم اومد مالید به کونش،خیلی کار درست بود.کونشو داد عقب با یکم فشار سر کیرم رفت تو یه اوووووفی کرد و به فارسی گفتم اوووخ مامان سوختم ،خندم گرفته بود نمیدونستم چیکار کنم دستشو برداشت و یکم عقب جلو کرد و ایستاد صبر کردم چند لحظه، یه ریزه عقب جلو کردم دیدم لبشو داره گاز میگیره جسور شدم یه جلو عقب دیگه کردم طوری که نصف کیرم رفت داخل و اخ شهوتناکی گفت کیرم داشت میسوخت خیلی بدن داغی داشت یه حرکت ریتمیک ریز رو شروع کردم و دوباره بدنم داغ شد و نسرین داشت داغ تر میشد و صداش داشت لحظه به لحظه بالاتر می رفت سرعتم رو بیشتر کردم و با هر ورود خروج کیرمو بیشتر میدادم تو یه آن پای راستشو برد بالا و شروع کرد کسشو مالیدن تا پاش باز شد انگار مانع از جلوی کیرم برداشته شد و تا دسته رفت تو خودم ترسیدم الان جیغ میکشه ولی شروع کرد به فارسی :
ایییییی پارم کردی! کس کش! میگفت و کسشو میمالید منم با تمام قدرت میزدم و صدای برخورد شکمم به کونش خونه رو گرفته بود سرعتم زیاد شد چشام داشت درد میگرفت نسرین جیغ میزد و همزمان شروع کردیم داد زدن و در یه لحظه چشمام سیاهی رفت و با فریاد می پاچیدم تو کونش و چشام که باز شد دیدم نسرید داره رعشه میره اه اه اه میکنه خیس عرق بودیم توی بغلم خواب بود و کیرم داشت کوچیک میشد یه لحظه به سوراخش یه فشار داد و کیرمو پرت کرد بیرون چقدر این زن خفن و کار بلد بود
یواشی ازش فاصله گرفتم نگاهش کردم بیهوش بیهوش بود بلند شدم خودمو تمیز کردم لباسامو پوشیدم دیدم جمع شده تو خودش گشتم دنبال یه چیزی که بکشم روش پیدا نکردم رفتم سمت اتاق تا چیزی بیارم در اتاق رو باز کردم از روی تخت رو تختی رو برداشت برگشتم به سمت در، رو به روم روی دیوار یه عکس عروسی بود نسرین جوان در کنار یه مرد به عکس دقت بیشتری کردم حس کردم چهره اون مرد رو میشناسم چند لحظه ای به فکر فرو رفتم و نشستم لبه تخت.
بعد از چند لحظه تصمیم گرفتم از خونه بزنم بیرون به داخل پذیرایی برگشتم نسرین در همون حالت لخت، به بغل خواب بود آبم از سوراخ کونش اومده بود بیرون و روی یه لپ کونش یه خط کشیده شده بود تا پایین، پتو رو انداختم روش و در گوشش گفتم ببخشید!!!
در حالت خواب جوابمو داد
بخواب پیشم مهران!!!
ولی من مهران نبودم.
نویسنده آدولف
نباید توضیحی در مورد داستان داد چون در آخر داستان مخاطب میتونه برداشت خودش رو داشته باشه ولی برای احترام به دوستانی که سوال براشون پیش میاد که مهسا چی شد؟باید بگم: راوی انتخابش رو کرده بود ولی نسرین هم راوی رو انتخاب کرده بود دست سرنوشت قدرتش از خواست راوی داستان بیشتر بود شاید اگر اونشب مهسا زودتر پیام میداد داستان جور دیگه ای میشد.
شاد باشید

نوشته: آدولف

خیانت
زن شوهردار

بازدید 10,369

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

25 پاسخ به “هموطنی در آلمان”

  1. کسی که بین یک زن مجرد و متاهلزن متاهل رو انتخاب کنه.مادرش جنده است. ( چون کص عمش میخاره برای بیناموسی)

  2. خوب و عالیمنم همین گول رو خوردمرفتم بادفیلبل یه خانم‌آلمانی تور زدم بعد کردنش فهمیدم شیرازی هست و خانه اش تو کوچه بالایی خونه خودمونه تو شیرازو بخاطر اینکه حتما بامن اکی بشهخودش رو آلمانی جازده بود😁

  3. کیرم تو مغزت. آخرش نفهمیدم کدومش متاهل بود کدومش مجرد. نسرین رو کردی که اولش گفتی مجرده یا مهسا رو کردی که گفتی متاهلهاخرشم نوشتی مهسا رو نکردم.خلاصه کیرم تو مغزت با این نوشتنت.

  4. داستان خوبی نوشته بودی، با توجه به اینکه خودمم آلمان زندگی میکنم، برای من کامل قابل تجسم بود. 👌👌👍👍

  5. آدولف عزیزسوای سوتی و سردرگمی خواننده بین نسرین مجرد و مهسای متاهل و تگ خیانت و زن شوهردار، داستان عالی بود، صحنه‌ها بخوبی انتخاب و درست توصیف شده بود، فقط باید آخراش یجورایی میفهمید با یه ایرانی طرفه، پیامدهای بعدیش هیجان رو میبرد بالاتر،مثلا وسطای سکس اونجایی که نسرین فارسی گفت کسکش یه جنده به فارسی میشنید.به‌هرحال ممنون که نسقی نبود داستان خوب رو از من برطرف کردی. واقعا خمار یه داستان توپ بودم.بیشتر بنویس

  6. آقا دَمِت جیز . بَسی کِیف کردیم . بازم واسمون بنویس . قَلَمِت مانا . لایکیدم .

  7. شمال آلمان hallo نمیگن بلکه moin میگناین رستورانه هم افغانیه خودم با اکس المانیم اونجا غذا خوردمدر کل تخیلاتت رو بذار کنار بهت نمیاد

  8. خیلی خیلی طولانی بود میشد کمی هم خلاصه تر نوشتمنکه تا نصفه بیشتر نخوندم

  9. درود بی همتا هانوفر بودم به زبان المانی وچند زبان دیگر تسلط کامل دارم وهیچکس فکر نمیکرد متولد المان نباشم و چون خیلی مغرور بودم و المانی ها هم ادمای بی احساسی بودند ناچار با پیرمرد وپیرزن های همسایه کمی صحبت میکردم .پیرزن همسایه فرانسوی بود وخیلی زود فرانسوی هم یاد گرفتم هیچوقت المانی صحبت نمیکردم وبیشتر به زبان خودمون فحش میدادم چقد خنگن هستن.بعدها المانی با دوست دخترم صحبت کردم میگفت لهجه زمان هیلتر صحبت میکنی فهمیدم کهپیرمرد پیرزنها به سبب سنشون وزبان در اثر پیشرفت جامع و تنبلی جوانان کوتاه تر میشه کلمات و بکاربردن بعضی از کلمات با سنم ارتباط نداشت . هدفم این مطلب بود با این سطح تسلط میتوانید یک کتاب بنویسید ومن اینکارو کردم وهنوزم اکانتم وجوهاتی واریز میشه خیلی سخت نبود به المانی نوشتم به چند زبون هم ترجمه کردم بهترین راه پول دراوردن بود

  10. این مطلب خطاب به اهموطن عزیزی که فرمودند hallo نمیگویند عرض میکنم ابتدا اگر دقت میفرمودیم ساعت اشنایی این اقا وبانوان شب بود و moin در ایالت های شمالی المان مثل کلن برمن معنی گوتن تاخن یا گوتن تاخ در معنی روز بخیر بکار میرود و معمولا تا زمانیکه به ان زمان روز اطلاق میشود بکار برده میشثد درضمن یک المانی هیچ وقت سلام مخصوص ایالت خودشو بخاطر اینکه فاش میشه کدوم ایالت هستند نسبت به غریبه ای که اولین دیدارشون استفاده نمیکنند وهمشون hallo میگن شما قدری تامل داشته باش و به دیگران احترام بگذار نه اینکه به دروغ متنی که برگرفته از یک رمان نویس معروف المانی و همیشه بین زمین وهوا خواننده رو نگه میدارد معترض بشی این یک سبک عزیزان که متوجه نشدن مهسا بوده یا نسرین ومعنقد اون اقا هرکسی بسته به سواد بینش عقاید وهمراهیش با داستان خودش نتیجه گیری میکند

  11. بسياررر عالى هموطن ،، بده ٥ و همينطور ادامه بده ،، اميوارم موفق باشى در ديار غربت❤️

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید