سلام من محمد۲۶ ساله که براتون داستان سکسم با هم خدمتیم را میخوام براتون تعریف کنم. قضیه مال چهار سال پیشه که من بعد از اتمام دانشگاه و گرفتن مدرک لیسانس برای خدمت مقدس سربازی دفترچه پر کردم،حالا نمیدونم اسمشو خوش شانسی بذارم یا بد شانسی ولی افتادم یگان مرزبانی، آموزشی در مرکز آموزشی شهید رجائی (سراب نیلوفر) سه ماه آموزشی داشتیم تمام که شد تقسیم شدیم و افتادم آذربایجان غربی هنگ مرزی سردشت. اونجا که رفتیم دوباره تقسیم شدیم افتادیم گروهان یه چند وقتی گروهان بودم چون تحصیل کرده بودم منو به مرز ندادن ولی تو گروهان با فرمانده درگیر شدم سر تعویض پست و منو انتقال دادن پاسگاه مرزی. من رفتم اونجا و تقریبا سنم از همه بزرگتر بود اونا همه ۱۹ ساله و ۲۰ بودن ولی من چن سالی ازشون بزرگتر بودم، اونجا یه سرباز بود به اسم آرمان که ۱۹ سالش بود بچه خوشگل کون سفید و لب خوشگل بود که از همون روز به دلم نشست، آقا سرتونو درد نیارم من یواش یواش با آرمان رفیق شدم بگو بخند و سر شوخیم باهاش باز شده بود، آرمان آدم دم گرم و خوش اخلاقی بود ولی چونکه محیط محیط سربازی بود و ما از نعمت دختر و جنس مونث به دور بودیم به ناچار دنبال سکس و کردن آرمان افتادم. یه روز که باهاش سر صحبت باز کردم گفتم دوست دختر از این چیزا داری گفت آره و منم حسابی باهاش از این حرفای سکسی که بتونم رو مخش برم و مخشو بزنم از این حرفا میگفتم، تقریبا یک ماهی همینجوری گذشت و من هیچ کاری از دستم بر نمیومد تا اینکه یه بار که از سر پست اومدم و خواستم برم اتاق کوله که لباس ها و وسایلمون اونجا بودن کسانی که مرز بودن میدونن چیه دیدم آرمان گوشی لمسی دستشه داره باهاش ور میره، همون لحظه تو شک رفتم گفتم که این گوشی لمسی چطور از گروهان و پاسگاه رد کردی آوردی داخل، شاید زیاد ازتون ندونه گوشی لمسی کلا واسه کادر و سرباز مرزبانی ممنوعه و کلا نباید کادرها هم بیارن ولی کادرها معمولا میارن ولی سربازا گوشی ساده س اونم ازت تحویل میگیرن هفته ای یکی دوبار بهت میدن که ازش استفاده کنی بعدش ازت میگیرن، آقا من آرمان که تو این اوضاع دیدم دیگه بهونه خوبی دستم اومد که بتونم کونشو بکنم. رفتم پیشش و بعد از کلی حرف و روشی که موفق شده بود گوشی بیاره با هم یکم فیلم و آهنگ دیدیم. گذشت تا روز بعدش که آرمان بعد از نهار تقریبا بود که پست بود رفتم پیشش که بتونم نقشمو در موردش عملی کنم. رفتم و بهش گفتم بدون مقدمه که میخوام به فرمانده پاسگاه بگم که گوشی لمسی باهاته داری ازش استفاده میکنی اینم اولش گفت هرکاری میکنی بکن از این حرفا ولی چون من این زیر آب زنی ها و خصلت ها در ذاتم نبود نمیتونستم این کارو بکنم و گفتم فعلا ولش کن چند روز دیگه گذشت تا یه روز که من سر پست بودم کلا خودم یکم زود عصبانی میشم و پاس بعدی که چند دقیقه دیر میومد میشستمش آقا این آرمان پاس بعدیم بود و با تاخیر زیاد اومد ومنم حسابی عصبانی بودم مستقیم بهش نگاه کردم و با عصبانی بهش گفتم چرا دیر اومدی آشخور منو خر فرض کردی که ۱۰ دقیقه منو دیزل پست کردی کسانی که سربازی کردن میدونن این حرف من چیه اونم با اینکه دیر اومده بود تازه بدهکارم بود گفتم من دنبال جورابام بودم پوتینام نبودن از این کسشعرا منم که میدونستم این آحرین فرصتمه خودمو به دریا زدم و با همون لحن تند و عصبانی بهش گفتم این همش تقصیر اون گوشیته اگه اون نباشه تو سر موقع میای سر پست منم معطل نمیکنی اینه من الان دیگه میخوام به فرمانده بگم که گوشی باهاته اونم که دید من عصبانیم و جدی دارم بهش میگم اومد نزدیکم و دستمو گرفت و گفت که جون هرکس که دوس داری و میپرستی این کارو نکن هر کاری میخوای واست میکنم ولی به فرمانده چیزی نگو، منم گفتم تو چطور هر کاری واسه من انجام میدی گفت میتونم گاه گاهی که خسته بودی و نتونستی پست بدی میام به جات پست میدم یا گفت هر وقت تانکر آب واسه پاسگاه آورد من خودم میرم جای خودم و خودت کمک بچه ها میدم و آبو خالی میکنیم میگم من جای تو اومدم از این حرفا، ولی من که بدجور رفته بودم تو فکر کردنش و دوزمون حسابی بالا زده بود و دنبال کونش بودم بهش گفتم من هیچکدوم از این حرفا را که گفتی قبول ندارم و بهش گفتم اگر میخوای زیرآبتو پیش فرمانده نزنم گفتم باید یه کون بهم بدی، اینو که گفتم رنگش پرید و گفت که این چه حرفیه خجالت نمیکشیو از این حرفا اما من که حشرم زده بود بالا و نمیتونستم خودمو پیش این کون سفید کنترل کنم که نکنمش گفتم حرف من همینه که هست بهم کون میدی یا برم به فرمانده اطلاع بدم که گوشی باهاته. اون که دید من جدی دارم میگم سرشو پایین انداخت و دوباره سرشو بالا آورد و به نشانه رضایت چیزی نگفت منم فرصت مغتنم شمردم دستشو گرفتم همونجا یه بوس ازش کردم بعدش گفتم بیا تو برجک بغل واینستا که کسی ببینه آقا منم شروع کردم به بوس کردن و لب گرفتنش ولی نمیتونستم اونجا بکنمش چونکه گرسنم بود و نهار فعلا نخورده بودم. بهش گفتم الان میرم پایین نهار میخورم شب که شد با هم سکس میکنیم اون موقع بهتره و کسی هم چیزی نمیبینه. آقا ما رفتم نهار خوردیم بعدش به استراحت رفتیم تا ایکه شام خوردیم دیدم یواش یواش لحظه موعود داره فرا میرسه. شب شد آرمان سر پست بود منم به بهونه کما زدنم در خوابگاه و حوصله سر رفتنم گفتم برم بالای پاسگاه. شب تو پاسگاه های مرزی باید بالای پاسگاه پست بدی روز هم تو برجک. من رفتم بالا پاسگاه آرمان جانم هم اونجا در حال قدم زدم بالای پاسگاه بود رفتم پیشش تو اون تاریکی که هیچ صدا و چیزی وجود نداشت گفتم بیا بازم یکم مقاومت کرد ولی نه مثل قبل ولی دوباره خام شد چونکه میدونست اگه نده گوشیش بگا میره همونجا بالای پاسگاه رفتیم یه گوشه از پاسگاه که خیلی جای اوکی بود شروع کردیم به لب خوردن هم اون با لباس نظامی منم لباس نظامی تنم بود ولی دیگه پوتین پام نبود دمپای پام بود چون که من پست نبودم ولی آرمان وضعیت کامل نظامی بود آقا شروع کردیم به خوردن لب و گردنش از پشت هم با دستام کون سفید آرمان میمالوندم تا حسابی که کیرم شق شد کیرمو از تو لباس در آوردم به آرمان گفتم عقب گرد کن که کونت بذارم اینم عقب گرد کرد منم که کیرم تقریبا ۱۸سانت میشه و بزرگ بود آرمان گفت بکن توش منم یه تف انداختم بعدش سرشو یواش فشار دادم که تو بره دیدم داخل نمیره هرچی فشار میدادم گفتم این چیه گفت صفره صفره صفرم فعلا باز نشده باید انگولکم بدی منم که کیرم عین گرز شق شده بود تحملم خیلی کم شده بود شروع کردم به انگولک کردن و چند بار عقب جلو انگولکش کردم آرمان میگفت درد میکشم خلاصه دوسه بار هم سولاخ کونش که خیلی خشکل و سفید بود رو چن بار لیس زدم دیگه نمیتونستم نکنم توش همونجا یه تف دیکه به سوراخش زدم کیرمو در کونش گذاشتم و به آرامی فرو کردم سرش که رفت تو آرمان گفت آی اون آیش بیشتر حشریم کرد دیگه باهاش بازی میکردم و عقب جلو میکردم که هم جا کنه و هم اون درد کمتر بکشه دیگه یواش یواش این ۱۸ سانت کیر بزرگ من داخل کون آرمان داشت میرفت اون کون سفید که هر روز روش جق میزدم الان باورم نمیشد داشتم میکردمش دیگه جا کرد تقریبا اونم یکم در داشت شروع کردمبه تلمبه زدن که دیدم آرمان در حین تلمبه زدن گوزید و گوزش خشکل بود بدون هیج ضایعات و چیز اضافه ای فقط باد خالی بود که در اثر درد بهش اومده بود حسابی شروع کردم تلمبه زدن آرمانم داشت آی آی میکرد تحریکم میکرد در همین حین آبم داشت میومد بهش گفتم آب میریزم داخل اون گفت نه ولی من آب تا آخر تو کونش کردم آبم که خالی شد تو کونش کیرم باز توکونش بود خیلی شهوت داشتم یه چند دقیقه ای گذشت و دوباره کیرم جون گرفت همونجا یه بار دیگه آرمان تلمبه زدم و این دفعه دیگه دردش کمتر بود آی آیش هم الکی بود فقط تحریکم کوص کش داشت میکرد حسابی تلمبش زدم گفتم آب این دفعه کجا بریزمگفت بریز بیرون و درآورم و آب ریختم روی زمین، بعد از اون چند بار دیگه با هم سکس داشتیم ولی از وقتی که خدمت تموم شد دیگه خبری ازش ندارم. لامصب سربازی آدمو حشری میکنه یا کونی تو سربازی بکن بکن زیاده کسانی که سربازی رفتن میدونن. ببخشید که زیاد نوشتم ولی با جزئیات نوشتم که الان نیاید نظر الکی بدید و بگید که دروغه و از خودت درمیاری. من که از کردن کون آرمان خوشگل خیلی کیف کردم انشاالاه که شما هم کونی مثل کون آرمان نصیبتون بشه. در پناه حق خدانگهدار
نوشته: محمد
14 پاسخ به “کردن سرباز”
انگیزم واسه سربازی رفتن جور شد 😂
aliporli برای کردن یا دادن😝
آرمان داستانت خیلی با حال بود 😂
لیسانس وظیفه بودیبعد سه ماه آموزش دیدی؟؟پس چرا آموزشی ما دوماه بود؟!آها ماه سوم رو کونتون کار کردن احتمالا
من به نفص و ماهیت داستانت کاری ندارم ولی اولا خیلی سخیف و نا جذاب و همچین بی مزه تعریفش کردی و اصلا جالب نبود. از طرفی همه اهل فن میدونن کونی که صفر باشه و تابحال نداده باشه هزارجور دنگ و فنگ داره و مهمترینشم تمیزکردن روده و خلاصه تمیزکردن توی سوراخه…چون 99درصد وقتی با کون تمیزنشده سکس بشه اونم وقتی طرف تابحال نداده باشه کثیف کاری میشه…من خودم یکی تحث هیچ شرایطی اینجوری نادرست و بی حساب کتاب و بدون فراهم کردن مقدمات کون کردن سکس نمیکنم خصوصا با کون پلمپ
احیانا پاسگاه شما کادر رادار تو برجک، یا کادری ارتش و یا حتی سرباز پدافندی نداشت؟😂من یا میبردم تو اتاقک پدافندی که هماهنگ بود نگهبانی میداد بدبخت یا میبردم تو سنگر پدافندی بیرون😉😁
دوستان عزیز آموزشی مرزبانی 3 ماه هست، ارگان های چسی دیگه 2 ماهه
پس داعش چندبار اومد پاسگاهای مرزیو بگا داد سر همین داستان بوده!😅
من خدمت که بودم ، یه هم خدمتی داشتم از اول آموزشی با هم بودیم و بلوچ بود ، یه کیر خوب و واقعا بکن عالی بود ، از کجا فهمید کونی ام ، نمیدونم ، ولی مخ منو زد و دفعه اول قبل اذون صبح تو حموم گردان رفتیم و چون خودش مسئول حموم بود با خیال راحت کونمو گایید ، تموم خدمت با هم بودیم و اینقدر کونمو گایید که نمیشه گفت چند بار بود ، اون شد سرباز بازرسی و منم شدم گروهبان معلم ، همیشه مکان جور بود و کونم سایز کیرش بود دیگه ، دو ماه آخر پسر عاموش هم اومده بود آموزشی و اونم شد بکن من و خیلی حشری بود ، یه شب جمعه تو خونه ای که بیرون پادگان گرفته بودیم ، 5,6 بار کونمو کرد و پرش کرد از آبش ، دم صبح رفیقم اومد از پادگان چون نگهبان بود روز قبلش و ما دو تا رو دید و خندید و کیرش رو داد ساک بزنم ، و شروع کرد به گاییدنم و پسر عاموش بیدار شد و اومد کمک ، تا نزدیک عصر دوتاشون حسابی جرم دادند و وسطاش چیز میخوردیم و یه بست تریاک میکشیدیم و دوباره رو کار ، یادش بخیر ، خیلی خوب بود خدمت (۰۵ کرمان بودم کامل )
ادم نامرد به تومیگن .ضعیف کش
و اما اصل داستان : نویسنده یعنی آقا محمد که گوشی میبره و فرمانده متوجه میشه، در طول خدمت مقدس سربازیش میشه کونده فرمانده
منم اهل سردشتم کونمو ببین دوس داری
احتمالاً فارسی ما با شما فرق داره، چون تقریباً بیست درصد از داستان رو نفهمیدم چی نوشته اصلاً. بماند که هی هم تأکید میکرد هرکی رفته سربازی حرفم رو میفهمه، بقیه گاون لابد.
گی سکس توی سربازی خیلی حال میده. همه مجبورن و توی کف. بالاخره یک پسری که قوی تر و قلدرتر از بقیه باشه یکی دو تا از این پسر بره تو دلی ها رو شکار میکنه و کونشونو باز میکنه. انصافا به هر دو طرف هم خیلی حال میده توی اون فشار و محدودیت. تبدیل میشه به بهترین خاطرات زندگیشون.