دلم میخواست فانتزیامو باهاش اجرا کنم. چیزایی که تو تنهایی بهشون فکر میکردم و خودمو باهاشون دیوونه میکردم. دلم میخواست زیر بغلشو لیس بزنم، بوی تنشو حس کنم، میخواستم تو دهنم تف کنه و منو به اوج حشریت برسونه. میخواستم فحش بده، خودمو زیر دستش حس کنم، ولی روم نمیشد بگم. فقط گاهی با حرفام یا کارام یه نشونههایی بهش میدادم، امیدوار بودم خودش بفهمه و پا پیش بذاره.
یه روز که خونهش بودم، رو مبل لم داده بود و من کنارش نشسته بودم. داشتیم فیلم نگاه میکردیم، ولی من حواسم بهش نبود. به هیکلش نگاه میکردم، به اون کیر کلفتش که حتی زیر شلوارکم معلوم بود. یه لحظه عمداً دستمو بیشتر از حد معمول رو پاش نگه داشتم و آروم گفتم:
_شاهین… دلم یه چیزی میخواد، ولی نمیدونم چطور بگم.
نگاهم کرد و با یه لبخند کج گفت:
_چیه؟ باز حشری شدی؟ بگو دیگه.
سرمو انداختم پایین و گفتم:
_فقط… دلم میخواد امشب یه جور دیگه باشی. یه کم… محکمتر.
چشماش برق زد. انگار یه چیزی تو سرش کلیک کرد. بلند شد و گفت:
_محکمتر؟ باشه، پسر کوچولو. خودت خواستی. بلند شو، بیا اینجا.
دلم لرزید، ولی بلند شدم. اومد جلوم وایستاد و با یه لحن دستوری گفت:
_زانو بزن، میخوام ببینم چقدر گوش به فرمونمی.
زانو زدم و نگاهش کردم. شلوارکشو کشید پایین و کیرش جلوی صورتم بود. گفت:
_بخورش، جندهی کوچولو. اینو برات نگه داشتم.
از فحشش یه آتیش تو وجودم روشن شد. اونم فهمید…کیرشو تو دهنم بردم و شروع کردم به خوردن. زبونمو دورش چرخوندم و سعی کردم تا جایی که میتونم عمیقتر ببرمش. دستشو تو موهام فرو کرد و گفت:
_آفرین… همینجوری. بیشتر تلاش کن، کونی.
یه لحظه سرمو بلند کرد نگام میکرد
من دهنمو باز کردم انگار که چیزی میخوام داشت فکر میکرد که منظورم همینه که حدس زده
یهو گفت:
_دهنتو باز کن.
دهنمو باز کردم و اون با یه لبخند شیطون تو دهنم تف کرد. حس خیسیش رو زبونم دیوونهم کرد. گفت:
_بخور، بعد لباشو گاز گرفت چشماشو خمار کرد. خوشت اومد؟
سرمو تکون دادم و گفتم:
_آره… بیشتر.
خندید گفت بیشتر!!! باز کن دهنتو دوباره تف کرد. گفت:
_چه پسر تشنه ای. حالا بلند شو، میخوام یه جای دیگهتو ببینم.
بلند شدم و اون منو هل داد سمت تخت. گفت:
_لباساتو در بیار، لخت شو برام. میخوام همهتو ببینم، کسکش.
تیشرتمو درآوردم و شلوارمو کشیدم پایین. اونم لخت شد و بدن هیکلیش جلوم بود. گفت:
_بچرخ، کونتو نشونم بده.
چرخیدم و حس کردم داره نگاهم میکنه. یه لحظه دستشو رو باسنم کشید و بعد یه ضربه محکم زد. نالهم بلند شد و گفت:
_صداتو دوست دارم، جنده. همینو میخوای؟؟حالا چهار دست و پا شو.
چهار دست و پا شدم رو تخت. اومد پشت سرم و کیرشو بین باسنم کشید. گفت:
_دلم برا این کون تنگ شده بود. آمادهای پارت کنم؟
_آره… فقط بکن توش.
یه تف دیگه رو کیرش انداخت و آروم فشار داد. حس سفتی و داغیش توم پیچید و نالهم بلند شد. شروع کرد به حرکت، اول آروم، بعد تند تر. گفت:
_کونت مال منه، فهمیدی؟ هیچکس دیگه حق نداره بهش نگاه کنه.
از حرفاش و اون لحن دستوریش دیوونه شده بودم. گفتم:
_مال توام… فقط تو.
_خوبه… حالا بگو چقدر کیرمو میخوای، کونی.
با صدای لرزون گفتم:
_خیلی… شاهین… همشو میخوام.
یه ضربه محکمتر زد و گفت:
_آفرین، پسر خوبم. حالا پاشو
منو بلند کرد و گفت:
_بشین رو پاهام، میخوام چشماتو ببینم وقتی دارم میکنمت.
نشستم رو پاهاش. کیرش دوباره رفت توم و اینبار روبهروش بودم. دستاشو دور کمرم پیچید و منو به خودش فشار داد. گفت:
_بگو چقدر منو میخوای، جنده
نالهکنان گفتم:
_خیلی… شاهین… تو همهچیزمی.
خندید و یه تف تو صورتم انداخت اخم شهوتنامی کرد و گفت:
_بخور، اینم جایزهت.
داشتم برای خودم میزدم حس کردم دیگه دارم به آخر خط میرسم. گفت:
_یه چیز دیگه برات دارم. زیر بغلشو نشون داد گفت دوست داری با سر تایید کردم ،گفت زیر بغلمو بو کن، میدونستم دلت میخواد.
سرمو به زیر بغلش نزدیک کرد. بوی عرقش، تند و مردونه، داغم کرد. زبونمو درآوردم و شروع کردم به لیس زدن. نالهای کرد و گفت:
_حرومزاده… چقدر حشریای. همینجوری ادامه بده.
زیر بغلشو لیس زدم و حس کردم کیرش توم سفتتر شد. حرکاتش تندتر شد و گفت:
_دارم میشم… تو چی؟
_منم… بکن منو… بیشتر.
یه لحظه پوزیشن عوض کرد. منو خوابوند رو تخت و پاهامو انداخت رو شونهش و حالا عمیقتر میزد. گفت:
_کونتو برام باز کن، میخوام تا ته برم، کسکش.
پاهامو بیشتر باز کردم و اون با یه ریتم وحشی ادامه داد. دستشو دور کیرم پیچید و گفت:
_آبتو برام بیار، میخوام ببینم چقدر مال منی.
با چند ضربه دیگه، نالهم بلند شد و آبم رو شکمم ریخت. شاهین با دیدن این صحنه دیوونه شد و گفت:
_حالا نوبت منه…، جنده.
با یه آه عمیق توم تموم کرد و حس گرمای آبشو تو کونم حس کردم. رو تخت افتاد کنارم و نفسنفس میزد. سرشو نزدیک کرد و آروم گفت:
_دوست دارم، نیما. حتی وقتی اینجوری باهاتم، دوست دارم.
خندیدم و گفتم:
_منم… هم اینجوری تو میخوام، هم اون عاشقونهتو.
اون شب فهمیدم که شاهین همهی نیازامو میفهمه، بدون اینکه مجبور باشم بگم. و این، بهترین حس دنیا بود.
قسمت پنجم و آخر
این چند وقت که با نیما بودم، انگار همهچیزم شده. اون پسر کوچیک و خوشگلم که هم عاشقشم، هم دلم میخواد زیر دستم حسش کنم. یه جورایی این حس ارباب بودنم باهاش خالی میشه، وقتی فحشش میدم، وقتی تحقیرش میکنم و اون چشمای خمارش بهم زل میزنه. ولی از یه طرف، نمیتونم عشقمو بهش نبینم. میخوام اونم ارضا بشه، میخوام هر چیزی که تو فانتزیاشه بهش بدم. حالا که میدونم چی دوست داره، میخوام امشب یه سکس خفن براش درست کنم.
صبح بهش زنگ زدم:
_نیما، امشب بیا خونهمون. یه چیزی برات دارم.
با اون صدای آرومش گفت:
_چی داری؟
_بیا خودت میبینی.
وقتی اومد، تیشرت تنگ پوشیده بودم با شلوارک، که کیر کلفتم معلوم باشه. میدونستم چشاش میره دنبالش. درو باز کردم و گفتم:
_بیا تو عزیزم.
اومد تو و یه لبخند ریز زد. دستشو گرفتم و گفتم:
_مستقیم میریم حموم. میخوام یه جوری بشورمت که یادت نره کی اربابته.
چشماش برق زد. بردمش حموم و گفتم:
_لباساتو در بیار، کونی. میخوام همهتو ببینم.
تیشرتشو درآورد و شلوارشو کشید پایین. بدنش جلوم بود، سفید و نرم، انگار برام ساخته شده. خودمم لخت شدم و کیرم که از فکرش سیخ شده بود، جلوی چشمش تکون خورد. گفتم:
_زانو بزن، جنده.
زانو زد و نگاهم کرد. یه تف گنده رو صورتش انداختم، خیس و غلیظ، که از چونهش چکید. نالهی آرومی کرد و گفت:
_شاهین… بیشتر.
خندیدم و گفتم:
_حریص شدی، نه؟ دهنتو باز کن، مادر جنده.
دهنشو باز کرد و یه تف دیگه تو دهنش انداختم. گفتم:
_بخور، این مال توئه. حالا بلند شو، میخوام یه چیز دیگه بهت بدم.
بلند شد و من کیرمو دستم گرفتم. گفتم:
_میخوام بشاشم روت، جنده. آمادهای؟
با تعجب نگاه کرد و سرشو تکون داد و من شروع کردم. آروم شاشیدم رو بدنش، از سینهش تا پایین شکمش. اون فقط ناله کرد و گفت:
_لعنتی… چقدر خوبه.
_خوبه؟ حالا نوبت منه که تورو بکنم، کونی.
دوشو باز کردم که آب گرم بره رو بدنش، ولی هنوز کثیف بود. گفتم:
_بچسب به دیوار، کونتو بده عقب.
دستاشو گذاشت رو دیوار و کونشو داد عقب. کیرمو با یه تف خیس کردم و آروم فشار دادم تو سوراخش. تنگ بود و داغ، انگار هر بار اولین بارمونه. نالهش بلند شد و گفتم:
_صداتو بلند کن، میخوام بشنوم چقدر کیرمو میخوای، مادر جنده.
شروع کردم به تلمبه زدن، اول آروم، که حسش کنم. دیوار خیس بود و بدنش زیر دستام میلرزید. گفت:
_شاهین… محکمتر…
_محکمتر؟ بگیرش، کونی.
سرعتمو بیشتر کردم و هر ضربه رو عمیقتر زدم. کونش با هر تلمبه تکون میخورد و صدای نالهش با صدای آب قاطی شده بود. گفتم:
_خوبه توله سگ دوست داری جنده؟تو کونی منی
_آره… فقط تو…
یه لحظه کیرمو درآوردم و گفتم:
_بچرخ،
برگشت و پاهاشو باز کرد. پاشو گذاشتم رو لبهی وان و کیرمو دوباره فرو کردم توش. تو پوزیشن ایستاده بودیم و صورتش جلوم بود. چشاش پر از هوس و عشق بود. گفتم:
_بگو کی اربابته، کونی.
_تو… شاهین… همیشه تو.
یه تف دیگه تو دهنش انداختم و گفتم:
_بخور، اینم جایزهت. حالا دستتو بذار رو کیرت، میخوام ببینم چطور خودتو میمالی.
دستشو برد رو کیرش و شروع کرد به حرکت دادن. منم تلمبههامو تندتر کردم. آب گرم رو بدنامون میریخت و بخار همهجا رو پر کرده بود. گفت:
_نزدیکم… شاهین…
_صبر کن، با هم تموم میکنیم.
یه لحظه پوزیشن عوض کردم. نشستم رو زمین حموم و گفتم:
_بیا بشین روم، میخوام حسابی سواری بدی.
نشست رو پاهام و کیرمو خودش هدایت کرد تو سوراخش. تو پوزیشن کابوی بودیم و اون شروع کرد بالا پایین کردن. دستامو رو باسنش گذاشتم و محکم فشارش دادم. گفتم:
_سریعتر، جنده. میخوام کونت کیرمو ببلعه.
نالههاش بلندتر شد و منم کمرمو بالا میدادم که عمیقتر برم. کیرش جلوی چشمم تکون میخورد و دستش دورش بود. گفت:
_دارم میام… نمیتونم…
_بریز، میخوام ببینم چطور آب میدی، بیغیرت.
با یه نالهی بلند آبش پاشید رو سینهم، گرم و غلیظ. دیدن اون صحنه منو به اوج برد و گفتم:
_حالا نوبت منه.
با یه تلمبهی آخر توش تموم کردم و آبم تو کونش ریخت. حس گرمیش دیوونهم کرد. هر دو نفسنفس میزدیم و اون رو سینهم افتاد. آب هنوز رو سرمون میریخت و من فقط بغلش کردم.
یه لحظه حسم عوض شد. اون شاهین خشن رفت کنار و فقط عاشقش موند. گفتم:
_بیا بشورمت، عشقم.
بلندش کردم و شامپو رو برداشتم. آروم موهاشو شستم، دستمو رو بدنش کشیدم. زیر آب گرم بوسیدمش، اینبار نرم و عاشقانه. گفت:
_دوست دارم، شاهین.
_منم دوست دارم، نیما. تو همهچیزمی.
دوشو بستم و حوله رو دورش پیچیدم. خودمم خشک کردم و بردمش اتاق. رو تخت دراز کشیدیم و اون سرشو گذاشت رو سینهم. گفتم:
_امشب مال تو بود. هر چی میخواستی بهت دادم.
خندید و گفت:
_تو بهترین اربابی، بهترین عشق.
موهای خیسشو نوازش کردم و گفتم:
_بخواب، جندهی کوچولو.
چشماشو بست و منم فقط به نفس کشیدنش گوش دادم. اون شب فهمیدم که نیما همهی وجودمه، چه تو خشونتم، چه تو عشقم. و این، یکی از بهترین سکس ها برای ما بود.
نوشته: شاهین
نوشته: نیما
9 پاسخ به “نیما و شاهین (۴ و پایانی)”
مرسی دنبال کردید البته قسمت چهار و پنج جدا بود ادمین تصمیم گرفت باهم منتشر کنه
خیلی قشنگ بود و استادانه نوشتی.
عالی بود ،تموم حس رو انتقال میداد
عالی بود
چند وقت بود داستان های سایت نخونده بودم. چقدر خوب که نشده بود تا این داستان کامل بشه و بتونم از اول تا آخرش بخونم . خیلی خوب بود. باز رفتم توی فکر که کاش اینا در واقعیت بیشتر اتفاق می افتاد.داستان ماجرای ساده ای داشت و در دنیای واقعی هم بارها اتفاق افتاده و نیفته. شاید خیلی هامون تجربه کردیم اینو. خیلی شیرینه. کاش بازم بتونم یه بار دیگه ببینم.
نیما🍑شاهین🏳️🌈
دوستان این داستان ها برا اساس واقعیته و برا یکسال قبله یکسال منو شاهین با هم قطع رابطه کرده بودیم و بعد اون چند ماه پیش دوباره باهم وارد رابطه شدیم اگر میخواید اتفاقات این چند ماهو بنویسم بگید
واقعا فوق العاده بودبازم بنویس
من یه زندگیه دقیقا اینجوری داشتم ولی الان عشقم ازدواج کرده 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭