بعد از سکسی که با مینا داشتم رفتم خونه خودم فرداشب سیما از من کمک خواست برای جا انداختن چوب پرده ،مشکلی که تو بچگی برا شیما پیش اومده بود و سیما نمیدونست
لبام و گذاشتم رو لباش ولی ناخواسته بود.
وارد خونه ای شدم که راحت نبودم ،زنم مشکل روحی داشت ،از کیر میترسید ،از سکس میترسید و من داشتم عذاب میکشیدم
میخواستم دست و پاهاش و ببندم به تخت و لختش کنم و کیرم و بکنم تو کُسش
ولی میترسیدم
انقدر حس شهوتم بالا بود که حالت جنون بهم دست میداد.
انواع و اقسام فکرهای مختلف و تو ذهنم مرور کردم
یه جوری دل زده شدم ،شیما آنقدر سرد بود که منم کم کم حسم نسبت بهش داشت سرد میشد.
ولی در طبقه پایین دو تا کُس وجود داشت ،دو تا کُس حشری.
سکس با مینا منو آروم کرد ولی اون حس راحتی و نداشتم باهاش ،یه ترسی تو وجودم بود که نمیتونستم راحت باشم ،سیما هم واقعا عالی بود ،تنها تونستم لبای سیما رو بخورم ولی حس شرم باعث شد خودش و کنار بکشه
فردای اون روزی که تو خونه سیما برای نصب پرده رفته بودم بهش پیام معذرت دادم و بهش گفتم شرمنده ام
گرچه هیچ جوابی به من نداد
یک هفته از ورود من به اون ساختمان بعنوان داماد گذشت و من همچنان آرزوی داشتن سکس با زنم رو داشتم .
تا اینکه عصر روز پنجشنبه یک پیام از طرف مینا اومد برام که قراره با شیما چند ساعتی برن بیرون لطفا مخالفت نکن
با یک لایک جواب پیام و دادم و رضایتم و اعلام کردم
نیم ساعت بعد شیما از طبقه پایین اومد بالا و گفت :
●شاهین ! میتونم با مینا برم خرید؟
منم یذره مِن و مِن کردم و با تعجب گفتم خرید؟
کجا؟
گفت مینا میخواد مانتو بخره ،میرم و زودی بر میگردم
گفتم نه اشکالی نداره برو
گفتم خب با ماشین برید
گفت نه اسنپ میگیریم حوصله پیدا کردن جای پارک و نداریم
دوتا خواهر رفتن و منم حوصله ام سر رفته بود
تا اینکه گوشیم زنگ خورد
سیما بود
گفت میشه بیای پایین
انقدر مزه دهنش و بوی بدنش و دوست داشتم که از خدام بود برم
بهش گفتم آره الان میام
رفتم پایین
در زدم
سیما در و باز کرد
یه دامن کوتاه و بلوز یقه باز تنش بود
سرم و انداختم پایین و گفتم سلام
جوابم و داد و دعوتم کرد داخل و نشستم رو مبل
●آقا شاهین؟
رنگم پرید چی میخواد بگه
بله در خدمتم ،مشکلی پیش اومده دوباره چوب پرده افتاده؟
● آقا شاهین !!! چرا اون روز به من نگفتی کامل که خواهرم براش چه اتفاقی افتاده؟
گفتم چیزی نشده من اشتباه فکر کردم اصلا داشتم با شما شوخی میکردم
خندید و رفت آشپزخونه
یه لیوان آبمیوه توی بشقاب آورد ،جوری خم شد جلوی من تا لیوان و برداشتم چشمم خورد به ممه هاش ،انگار سوتین هم نبسته بود.
من کُس لازم بودم ،اونم داشت کرم میریخت ،انگار فهمیده بود داستان چیه
لیوان و برداشتم و اونم پشتش و کرد و چنان کونش و قِر میداد جلوی من و رفت سمت آشپزخونه
برگشت
گفت بفرمایید ،شربت تا خُنکه باید خورد
یه بفرما زدم و لیوان و کشیدم بالا
بوی عطر بدنش و حس کردم
سیما از هر دو تا خواهر سکسی تو رو بدنش فوق العاده جذاب ترِ.
نمیدونم این دو تا خواهر چه مشکلی داشتن که از شوهراشون طلاق گرفتن ،چون مشکل شیما رو نداشتن که از سکس فرار کنن.
اومد سمتم که لیوان و بگیره ازم
میخواستم دستش و بگیرم و بکشم سمت خودم ولی ترسیدم
لیوان و گرفت و برد سمت آشپزخونه
پاشدم دنبالش رفتم
برگشت گفت چرا؟
گفتم چی میگید من متوجه نمیشم
●چرا بمن نگفتی اصل داستان چیه
دو پهلو حرف میزد انگار میخواست به من یه دستی بزنه و ماجرا رو من براش بگم
یاد حرف مینا افتادم که بهم گفت سیما نمیدونه ،بهش چیزی نگو
دل و زدم به دریا
گفتم خودت که فهمیدی داستان چیه دیگه از من چی میخوای؟
خندید
گفت من نفهمیدم داستان و قراره تو بگی
ای داد میخواست هر جور شده از زیر زبون من بکشه بیرون
رفتم رو مبل نشستم
دنبالم اومد
وقتی راه میرفت ممه هاش بدجور اینو رو اونور میرفتن
اومد کنارم نشست
دستش و برد بالا جوری که زیر بغلش و مخصوصا بمن نشون بده
داشت منو حشری میکرد
انگار میخواست از من اعتراف بگیره
دوباره صورتشو آورد جلو صورتم
گفت بگو میشنوم
خنده ام گرفت
گفتم سیما خانم چیزی نیست که شما ندونید من اون روز میخواستم با شما شوخی کنم
دستشو آورد گذاشت روی پای راستم
انگشتای دستش و روی رون پام بالا و پایین میکرد
کیرم بلند شد
هر دفعه که دستاش و روی رون پام میکشید بیشتر به کیرم نزدیک تر میشد
خیلی حرفه ای بود
صداش و نازک کرد و خودش و یذره لوس کرد و گفت بگو دیگه
واقعا داشتم زجر میکشیدم
فهمید کیرم راست شده
انقدر دستش و بالا و پایین کرد تا بالاخره خورد به نوک کیرم
دیگه خجالت نمی کشید
از رو شلوار داشت کیرم و میمالید جوری که یذره دیگه ادامه میداد خودم و خراب میکردم
پاشدم جلوش ایستادم
گفتم خب ظاهرا کمکی نمیتونم بکنم من برم بالا
بلافاصله پرید جلوم ایستاد
لباش و آورد و گذاشت رو لبام
انقدر سریع این اتفاق افتاد که متوجه شدم دستش و کرده تو شلوار گرمکن رو کیرم و گرفت تو دستش
●شاهین ،میگی بمن چی شده یا نه ؟
گفتم چیزی نشده و لباش و شروع کردم به خوردن ،جوری لبام و مِک میزد که لبام باد کرد.
چند دقیقه گذشت و خودش و کنار کشید
گفت نمیگی دیگه
اومدم برم سمتش که رفت عقب
انگار میخواست از من باج بگیره
گفتم باور کن چیزی نیست
این و گفتم و رفت سمت در
در و باز کرد و خیلی محترمانه گفت پس اوکی
فهمیدم که ناراحت شده و دیگه نمیتونستم بهش بگم لامصب کیر من و انقدر راست کردی که الان باید برم جق بزنم
از پله ها رفتم بالا
واقعا داشتم میرفتم تو حموم تا یه جق درست و حسابی بزنم که صدای اومدن یه پیام از گوشیم اومد
گوشیم و باز کردم ،سیما بود ، تو واتس آپ برام یه فایل فرستاد
فایل و باز کردم و دیدم از تمام صحنه های لب بازی من و خودش فیلم گرفته
سرم گیج رفت
دیگه مطمئن بودم که میخواد باج بگیره
دوییدم رفتم پایین
در زدم
در و با خنده باز کرد
نتونستم خودمو کنترل کنم
کیرم چنان فشاری بهم وارد میکرد که از خود بی خود شدم
دستم و گذاشتم رو گردنش و هلش دادم سمت دیوار
لبام و گذاشتم رو لباش
هیچی نگفت
کیرم و از شلوار راحتیم انداختم بیرون و دستش و آوردم گذاشتم روی کیرم
اونم بدجور حشری بود
سرش و برد عقب و گفت
● شاهین ! یا الان بهم میگی جریان و یا آبروی جفتمون و میبرم ،میدونی که من دیونه هستم
گفتم میگم قول میدم فقط اول بذار کیرم و بکنم تو کُست.
دستمو گرفت و برد رو تخت
لباساشو دونه به دونه درآورد
و اومد سمت من
لخت لخت
بدنش واقعا عالی عالی بود
ورزشکار بود ،از سیکس پکاش میشد فهمید که بدنسازی میکنه
منم لباسامو در آوردم و لخت شدم
خودش و انداخت روی من
جوری که صورتمون روبروی هم بود
با دستش کیرمو گرفت و بازی بازی میکرد و گفت بگو
انگار تا داستان و نمیگفتم نمیتونستم کیرمو بکنم تو کُسش
گفتم منم تازه فهمیدم
من با شیما مشکل سکس دارم
همچنان کیرمو با دستش میمالید
گفتم بعد از یک هفته ،هنوز نتونستم با شیما سکس کنم
گفت چرا؟
گفتم خواهش میکنم بین خودمون باشه این داستان و مینا برام گفته
گفت بگو میشنوم
گفتم انگار شیما وقتی ده سالش بوده راننده سرویس مدرسه کیرش و در میاره میده دست شیما
از اون موقع به بعد شیما مشکل روحی پیدا میکنه و با دکتر روانشناس حالش بهتر میشه
تا اینکه من شب عروسی خواستم باهاش سکس کنم و اون نذاشت
سیما گفت
● اونوقت تو از کجا فهمیدی؟
گفتم
مینا فردای همون روز وقتی فهمید که من نتونستم سکس کنم اومد به من گفت
سیما پرسید
● با مینا سکس داشتی ؟
جواب ندادم
کیرمو فشار داد و لباشو گذاشت رو لبام
تا اومدم زبونم و بکنم تو دهنش سرشو کشید عقب
دوباره پرسید
● مینا رو کردی یا نه؟
با سر تایید کردم که آره
سرش و برد سمت کیرم و شروع کرد خوردن
این دوتا خواهر خیلی حرفه ای هستن
جوری ساک زد که داشتم خراب میکردم
بلند شدم و انداختمش روی تخت و کیرم و کردم تو کُسش و شروع کردم به تلمبه زدن
چنان آخ و اوخی میکرد که صداش باعث شد آبم بیاد
کیرم و درآوردم و ریختم رو شکمش
به آرزوم رسیدم
فقط باید شیما رو راضی میکردم که بتونم باهاش زندگی کنم
بعد چند روز حسابی حال کردم
از اینکه نتونستم راز شیما رو نگه دارم عذاب وجدان داشتم ولی خیالم راحت بود که هر وقت کیرم راست شد این دو تا خواهر هستن برای دادن
پایان
نوشته: شاه غلام
9 پاسخ به “خواهران غریب (۳ و پایانی)”
خوب بود، اما به دوتای قبلی نمیرسه خیلی کلی و خلاصه تمومش کردی
خیلی بی معنی تمامش کردی.چی شد بلاخره موفق شدی زنت رو بکنی یا یکی دیگه داره زحمتش رو میکشه. چرا از همون اول بعد از فهمیدن مشکل پیش روانشناس نرفتی و یا قبل از نزدیکی باهاش عشق بازی و اعتمادش رو جلب نکردی.قسمت اول داستان ادعا کردی کُس زیاد گائیدی ولی مشخصه کردن بلد نیستی و از گائیدن فقط خالی شدن خودت برات مهمه نه لذت بردن طرف مقابلت.
خرابش کردیفکر کنم آبت وسط نوشتن اومد بیخیال داستان شدیبرو خودت بشور سایت بوی آب کیر گرفت
ین داستان رو ه م نوشته و ارزش نقد ندارهاونم مثل خودت آبش اومد سر و تهش رو یکی کرد
اخرشو ریدی بد تموم کردی
دهنت سلویس اینقد مینا و سیما و شیما کردی ک سر کیرم شمبه لیله سبز شد.
مامان و باباشون هم بکنی میری فینالتوی فینال هم مستاجرشونو بکن
مسخره
خوب بود