بعد از اینکه اون شب تو حموم خوابگاه ، من و ایمان واسه هم ساک زدیم ، تا چند روز بعدش اصلا به روی هم نمی آوردیم که چیکار کردیم و یا اصلا حس خجالت و شرمندگی یا حتی اشتیاق انجام دوباره شو نداشتیم.
اما خود به خود ، بیشتر از سه تا رفیق دیگمون ، جذب هم بودیم و صمیمی تر شده بودیم.
یک هفته ای از ماجرامون گذشت و نزدیک امتحانات پایان ترم بودیم ، من و مجتبی تصمیم گرفتیم ، فرجه ی امتحانا رو تو خوابگاه بمونیم تا درس بخونیم، ایمان و پیام و شاهین میخواستن برگردن خونه ،،، بچه های دیگه هم اتاقیمون زودتر کلاساشون تموم شده بود و رفته بودن ، یکی دوتاشونم رفته بودن خونه رفیقاشون تا باهم درس بخونن، ،،
شب تو تختم بودم و داشتم تو اینستای گوشیم می چرخیدم که یهو از ایمان تو واتساپ یه پیام اومد. بازش کردم ، نوشته بود :« پارسا ! دلم هواتو کرده 😍» … سرمو برگردوندم سمت تختش و دیدم به پشت خوابیده و سرش تو گوشیشه و نگاهش به من نیست . براش نوشتم :« هوای منو یا هوای نیم منو ؟!😜» …
دیدم نوشت :« هوای تمام تو رو 😋»… نوشتم :« خوب پس واجب شد بریم یه دوش بگیریم !» نوشت :« نه دیگه ، با دوش کارمون نمیشه ، باید اتاق رزرو کنیم.» نوشتم :« یعنی چی؟! کجا ؟! » نوشت :« اتاق ۱۰۶» … اتاق ۱۰۶ که ایمان میگفت ، مربوط به سال بالایی ها بود که همه خوابگاه میدونستن ، اینا همشون خلاف سنگینن، از شراب انداختن تو اتاق و توزیع گل و سیگاری تا آوردن دختر با تیپ پسرونه تو اتاق و اجاره دادن اتاق… اما مسئله اینجا بود که خیلی ضایع میشد اگه ازشون اتاق بگیریم بدون اینکه کسی رو با خودمون ببریم تو،،، لو می رفت قضیه ،،، براش نوشتم :« حاجی اصن فکر خوبی نیست،،، لو می ریم عامو ، اینا فضولن .» نوشت :« نه نترس ! جز یکیشون همشون رفتن خونه هاشون، اونم باهاش رفیقم ، فضول نیست !»
نوشتم :« اوکی پس باهاش هماهنگ کن فردا 😈» …
اونشب تا صبح به شوق اون حس و حال نابی که با هم داشتیم خوابم نمی برد، چند بار خواستم جق بزنم اما گفتم نزنم بهتره تا ذوق و شوقم کم نشه. فردا صبحش هر پنج تایی کلاس داشتیم و شب بچه ها بلیط داشتن برن خونه،،، ایمان بعد کلاس یه بهونه آورد که باید بره واسه خونشون سوغاتی بخره و از جمع جدا شد، ما چهار تا برگشتیم خوابگاه که دیدم ایمان اس ام اس داد :« پارسا من اتاق ۱۰۶ ام ، یه دوش بگیر بیا اینجا .» منم رفتم حوله رو برداشتم و رفتم حموم، سریع یه آب ریختم روم و پر کشیدم به سمت اتاق ۱۰۶. تو راهرو رو خوب نگاه کردم تا کسی فضولیش گل نکرده باشه ، کسی نبود ، رفتم در اتاق و در زدم که ایمان در رو باز کرد و رفتم تو ،،، تا رفتم تو اتاق ایمان منو سفت بغل کرد و در گوشم می گفت :« خیلی با حالی پارسا ، خیلییی» منم دستم دور کمرش بود و نوازش می کردم که یهو سرش رو آورد عقب و لباشو گذاشت رو لبم و میک میزد ، منم با هاش همراهی میکردم و دستم و بردم پایین و از زیر تی شرتش دست کردم زیر لباسش و پهلوهاشو میمالیدم ، اونم با دست پهلو هامو و کونم رو از رو لباس ماساژ می داد. یکی دو دقیقه ای لب گرفتیم که ازش جدا شدم و دست کردم تی شرتش رو در آوردم و چسبیدم به گلو و سینه اش ،،، لیس می زدم و میبوسیدم، اونم دست کرده بود لای موهام و آروم زیر لب می گفت :« جووون … جووون »
همینطوری تا نافش پایین رفتم و همزمان دست کردم ، شلوار اسلشش و شرتش رو کشیدم پایین. کیرش سفت و شق و صورتی و خوشگل افتاد جلو صورتم ، یکم که دقت کردم دیدم کاملا شیو کرده چون دفعه قبل هر چند کم و بور ، ولی پشم داشت ، اما الآن کاملا سفید و تمیز و خوردنی شده بود، طاقت نیاوردم و به سمت کیرش حمله ور شدم، از سرش تا زیر تخمش و می بوییدم و می بوسیدم ، اونم چشماشو بسته بود و نفس های عمیق می کشید، انگار که داره نفس کم میاره ،،، کیرش رو کردم تو دهنم و آروم با ولع میخوردم ، دستمو از زیر تخماش رسوندم به سوراخ کونش که خودش یکم پاهاشو باز کرد تا دستم راحت تر برسه به سوراخش،،، شروع کردم با انگشت با سوراخش بازی کردن و فرو کردن، سه چهار دقیقه ای به این حالت بودیم که گفت :« پارسا لباسات در بیار ۶۹ بشیم » منم بلند شدم لباسامو درآوردم ، اونم اومد جلو حین اینکه من لباسامو می کندم، منو بوس می کرد و می می هامو میخورد. جفتمون لخت لخت شده بودیم، ایمان دست انداخت به کیرم و ماساژش میداد، بعد اشاره کرد رو زمین که یه تشک پهن بود از قبل ، دراز کشیدیم به حالتی که سر اون رفت لای پای من و من سرم لای پای اون، ایمان شروع کرد از تخمام و میلیسیدشون و تخمامو تو دهنش می کرد و میمکیدشون که من یکم دردم میومد و بهش گفتم اینجوری نکنه،،، منم کیر ایمان رو کرده بودم تو دهنم و ساک میزدم ، با دو تا دستم ، دوتا لمبه ی کون ایمان رو از هم باز می کردم و تف می انداختم رو سوراخش ، بعد با انگشت میکردم تو کونش و انگشتم و می چرخوندم تا بیشتر فرو بره ، اونم از تخمام رسیده بود به کیرم و داشت با بین لباش ، کیرم رو سر تا ته میرفت و میومد. من احساس کردم داره آبم میاد، به ایمان گفتم که دیدم کیرم و کرد تو دهنش و تا عمق حلقش همشو خورد،منم به اوج لذت رسیدم و آبم که به نظرم خیلی هم بود، تمام تو دهن ایمان خالی کردم، بعد که آبم اومد ، انگشتم همچنان تو کون ایمان بود، ایمان از کیرم جدا شد و یه دستمال کنارش بود ، آبمو تف کرد تو دستمال و بعد گفت :« چه خوش طعم بود😈» ، بعد دیدم دست انداخت دور کیرش و داشت جق میزد و میگفت « پارسا انگشتم کن، با انگشتت جرررم بده !» و همینطور جق میزد ، منم انگشتم بیشتر فرو میکردم و عقب جلو می کردم، از شدت حشریت ایمان و ناله هاش ،،، به یک دقیقه نکشید که کیرم شق شد و بهش گفتم:« ایمان ! میخوای بکنمت؟!» دیدم ایمان دست از جق زدن کشید و دست انداخت دور کیر من و گفت :« جووون ، همین و میخواستم ،!» و دوباره افتاد رو کیرم و شروع کرد به خوردن، خوب که کیرم شق شد و خیسش کرد ، از دهنش کشیدم بیرون و بلند شدم رفتم پایین پاش، پاهاشو دادم بالا و اون با دستاش پاهاشو بالا نگه داشت ، سر کیرم و گذاشتم رو سوراخش و شروع کردم بازی دادن کیرم با سوراخش… همه ی این حرکتا به صورت غریزی و با تصور فیلم سوپرایی که دیده بودم انجام میدادم، با یکم فشار سعی کردم سرش رو فرو کنم، با چند بار فشار سرش رفت تو و متوجه شدم ایمان صورتش جمع شده و لبشو گاز میگیره ، فهمیدم دردش گرفته ، دستم گذاشتم زیر تخمش و شروع کردم به سمت بالا ماساژ دادنش که دیدم ناله های ضعیف ایمان دراومد، منم فشار رو بیشتر کردم و می دیدم که میلیمتر به میلیمتر ، کیرم داره میره تو کون ایمان ، دست انداختم دور کیر ایمان و با هاش بازی می کردم ، دو سه دقیقه ای طول کشید تا تقریبا نصف کیرم داخل رفته بود، شروع کردم حرکت دادن کمرم طوری که کیرم تو کون ایمان حرکت دایره پیدا کنه، چشمای ایمان غرق لذت و درد با هم بود ، زبونش داشت آه و ناله ی :« آییی ،،، وایییی ،،، آخخخخ » می کرد اما چشم هاش داشت میگفت :« پارسا تو رو خدا بیشتر فرو کن ، پارسا عاشقتم ، کیرتو تو وجودم گم کن !» … شروع کردم به آروم عقب جلو کردن و تلمبه زدن ، دیدم دست ایمان اومد سمت کیرش و داشت جق میزد ، منم آروم تلمبه میزدم براش ، که یکم خم شدم رو سینش و لبامو غنچه کردم براش ،اونم سرش و آورد جلو لباشو گذاشت رو لبام ، من در حالی که آروم تو کونش تلمبه میزدم و لباشو میخوردم ، احساس کردم دوباره داره آبم میاد،،، بهش گفتم و ایمان گفت :« خالی کن تو کونم😋» من از روش بلند شدم و سرعت تلمبه هامو بیشتر کردم و وقتی دقت کردم دیدم کیرم تقریبا تا ته میره تو و بر می گرده ، دیدم ایمانم دستشو انداخت دور کیرش و داشت جق میزد که یهو دیدم چشماش رفت تو سقف پلک هاش و ماهیچه های کونش داشت منقبض میشد و یه آههه طولانی کشید و فواره های آبش پاشید به شکم و سینش ، منم همزمان آبمو با فشار تو کونش خالی کردم و بعد ولو شدم رو سینه اش در حالی که کیرم تو کونش بود ،
بعد پنج شش دقیقه از روش بلند شدم و کیرم از کونش اومد بیرون ، رو کردم بهش گفتم :« دوست داشتی رفیق؟!» گفت :« عاالی بود …» گفتم :«دهنت سرویس ایمان عجب کونی داری ! » یهو گفت :« نوش جونت داداش😜،»
بعدش بلند شدیم خودمونو با دستمال تمیز کردیم و چون تو اتاق روشویی داشتن ، دست و صورت و سینه و کیرمون شستیم و من از اتاق رفتم بیرون و رفتم تو اتاق ، نیم ساعت بعدم ایمان با لباس بیرون اومد تو اتاق که مثلا اینجا نبوده و تازه اومده، یه سری خرت و پرت هم همراش داشت که یعنی سوغاتیه ، من اونا رو تو اتاق ۱۰۶ دیده بودم و معلوم بود از قبل گرفته .
خلاصه شبم ایمان و پیام و شاهین خداحافظی کردن و رفتن ترمینال ، من موندم و مجتبی…
اما خود به خود ، بیشتر از سه تا رفیق دیگمون ، جذب هم بودیم و صمیمی تر شده بودیم.
یک هفته ای از ماجرامون گذشت و نزدیک امتحانات پایان ترم بودیم ، من و مجتبی تصمیم گرفتیم ، فرجه ی امتحانا رو تو خوابگاه بمونیم تا درس بخونیم، ایمان و پیام و شاهین میخواستن برگردن خونه ،،، بچه های دیگه هم اتاقیمون زودتر کلاساشون تموم شده بود و رفته بودن ، یکی دوتاشونم رفته بودن خونه رفیقاشون تا باهم درس بخونن، ،،
شب تو تختم بودم و داشتم تو اینستای گوشیم می چرخیدم که یهو از ایمان تو واتساپ یه پیام اومد. بازش کردم ، نوشته بود :« پارسا ! دلم هواتو کرده 😍» … سرمو برگردوندم سمت تختش و دیدم به پشت خوابیده و سرش تو گوشیشه و نگاهش به من نیست . براش نوشتم :« هوای منو یا هوای نیم منو ؟!😜» …
دیدم نوشت :« هوای تمام تو رو 😋»… نوشتم :« خوب پس واجب شد بریم یه دوش بگیریم !» نوشت :« نه دیگه ، با دوش کارمون نمیشه ، باید اتاق رزرو کنیم.» نوشتم :« یعنی چی؟! کجا ؟! » نوشت :« اتاق ۱۰۶» … اتاق ۱۰۶ که ایمان میگفت ، مربوط به سال بالایی ها بود که همه خوابگاه میدونستن ، اینا همشون خلاف سنگینن، از شراب انداختن تو اتاق و توزیع گل و سیگاری تا آوردن دختر با تیپ پسرونه تو اتاق و اجاره دادن اتاق… اما مسئله اینجا بود که خیلی ضایع میشد اگه ازشون اتاق بگیریم بدون اینکه کسی رو با خودمون ببریم تو،،، لو می رفت قضیه ،،، براش نوشتم :« حاجی اصن فکر خوبی نیست،،، لو می ریم عامو ، اینا فضولن .» نوشت :« نه نترس ! جز یکیشون همشون رفتن خونه هاشون، اونم باهاش رفیقم ، فضول نیست !»
نوشتم :« اوکی پس باهاش هماهنگ کن فردا 😈» …
اونشب تا صبح به شوق اون حس و حال نابی که با هم داشتیم خوابم نمی برد، چند بار خواستم جق بزنم اما گفتم نزنم بهتره تا ذوق و شوقم کم نشه. فردا صبحش هر پنج تایی کلاس داشتیم و شب بچه ها بلیط داشتن برن خونه،،، ایمان بعد کلاس یه بهونه آورد که باید بره واسه خونشون سوغاتی بخره و از جمع جدا شد، ما چهار تا برگشتیم خوابگاه که دیدم ایمان اس ام اس داد :« پارسا من اتاق ۱۰۶ ام ، یه دوش بگیر بیا اینجا .» منم رفتم حوله رو برداشتم و رفتم حموم، سریع یه آب ریختم روم و پر کشیدم به سمت اتاق ۱۰۶. تو راهرو رو خوب نگاه کردم تا کسی فضولیش گل نکرده باشه ، کسی نبود ، رفتم در اتاق و در زدم که ایمان در رو باز کرد و رفتم تو ،،، تا رفتم تو اتاق ایمان منو سفت بغل کرد و در گوشم می گفت :« خیلی با حالی پارسا ، خیلییی» منم دستم دور کمرش بود و نوازش می کردم که یهو سرش رو آورد عقب و لباشو گذاشت رو لبم و میک میزد ، منم با هاش همراهی میکردم و دستم و بردم پایین و از زیر تی شرتش دست کردم زیر لباسش و پهلوهاشو میمالیدم ، اونم با دست پهلو هامو و کونم رو از رو لباس ماساژ می داد. یکی دو دقیقه ای لب گرفتیم که ازش جدا شدم و دست کردم تی شرتش رو در آوردم و چسبیدم به گلو و سینه اش ،،، لیس می زدم و میبوسیدم، اونم دست کرده بود لای موهام و آروم زیر لب می گفت :« جووون … جووون »
همینطوری تا نافش پایین رفتم و همزمان دست کردم ، شلوار اسلشش و شرتش رو کشیدم پایین. کیرش سفت و شق و صورتی و خوشگل افتاد جلو صورتم ، یکم که دقت کردم دیدم کاملا شیو کرده چون دفعه قبل هر چند کم و بور ، ولی پشم داشت ، اما الآن کاملا سفید و تمیز و خوردنی شده بود، طاقت نیاوردم و به سمت کیرش حمله ور شدم، از سرش تا زیر تخمش و می بوییدم و می بوسیدم ، اونم چشماشو بسته بود و نفس های عمیق می کشید، انگار که داره نفس کم میاره ،،، کیرش رو کردم تو دهنم و آروم با ولع میخوردم ، دستمو از زیر تخماش رسوندم به سوراخ کونش که خودش یکم پاهاشو باز کرد تا دستم راحت تر برسه به سوراخش،،، شروع کردم با انگشت با سوراخش بازی کردن و فرو کردن، سه چهار دقیقه ای به این حالت بودیم که گفت :« پارسا لباسات در بیار ۶۹ بشیم » منم بلند شدم لباسامو درآوردم ، اونم اومد جلو حین اینکه من لباسامو می کندم، منو بوس می کرد و می می هامو میخورد. جفتمون لخت لخت شده بودیم، ایمان دست انداخت به کیرم و ماساژش میداد، بعد اشاره کرد رو زمین که یه تشک پهن بود از قبل ، دراز کشیدیم به حالتی که سر اون رفت لای پای من و من سرم لای پای اون، ایمان شروع کرد از تخمام و میلیسیدشون و تخمامو تو دهنش می کرد و میمکیدشون که من یکم دردم میومد و بهش گفتم اینجوری نکنه،،، منم کیر ایمان رو کرده بودم تو دهنم و ساک میزدم ، با دو تا دستم ، دوتا لمبه ی کون ایمان رو از هم باز می کردم و تف می انداختم رو سوراخش ، بعد با انگشت میکردم تو کونش و انگشتم و می چرخوندم تا بیشتر فرو بره ، اونم از تخمام رسیده بود به کیرم و داشت با بین لباش ، کیرم رو سر تا ته میرفت و میومد. من احساس کردم داره آبم میاد، به ایمان گفتم که دیدم کیرم و کرد تو دهنش و تا عمق حلقش همشو خورد،منم به اوج لذت رسیدم و آبم که به نظرم خیلی هم بود، تمام تو دهن ایمان خالی کردم، بعد که آبم اومد ، انگشتم همچنان تو کون ایمان بود، ایمان از کیرم جدا شد و یه دستمال کنارش بود ، آبمو تف کرد تو دستمال و بعد گفت :« چه خوش طعم بود😈» ، بعد دیدم دست انداخت دور کیرش و داشت جق میزد و میگفت « پارسا انگشتم کن، با انگشتت جرررم بده !» و همینطور جق میزد ، منم انگشتم بیشتر فرو میکردم و عقب جلو می کردم، از شدت حشریت ایمان و ناله هاش ،،، به یک دقیقه نکشید که کیرم شق شد و بهش گفتم:« ایمان ! میخوای بکنمت؟!» دیدم ایمان دست از جق زدن کشید و دست انداخت دور کیر من و گفت :« جووون ، همین و میخواستم ،!» و دوباره افتاد رو کیرم و شروع کرد به خوردن، خوب که کیرم شق شد و خیسش کرد ، از دهنش کشیدم بیرون و بلند شدم رفتم پایین پاش، پاهاشو دادم بالا و اون با دستاش پاهاشو بالا نگه داشت ، سر کیرم و گذاشتم رو سوراخش و شروع کردم بازی دادن کیرم با سوراخش… همه ی این حرکتا به صورت غریزی و با تصور فیلم سوپرایی که دیده بودم انجام میدادم، با یکم فشار سعی کردم سرش رو فرو کنم، با چند بار فشار سرش رفت تو و متوجه شدم ایمان صورتش جمع شده و لبشو گاز میگیره ، فهمیدم دردش گرفته ، دستم گذاشتم زیر تخمش و شروع کردم به سمت بالا ماساژ دادنش که دیدم ناله های ضعیف ایمان دراومد، منم فشار رو بیشتر کردم و می دیدم که میلیمتر به میلیمتر ، کیرم داره میره تو کون ایمان ، دست انداختم دور کیر ایمان و با هاش بازی می کردم ، دو سه دقیقه ای طول کشید تا تقریبا نصف کیرم داخل رفته بود، شروع کردم حرکت دادن کمرم طوری که کیرم تو کون ایمان حرکت دایره پیدا کنه، چشمای ایمان غرق لذت و درد با هم بود ، زبونش داشت آه و ناله ی :« آییی ،،، وایییی ،،، آخخخخ » می کرد اما چشم هاش داشت میگفت :« پارسا تو رو خدا بیشتر فرو کن ، پارسا عاشقتم ، کیرتو تو وجودم گم کن !» … شروع کردم به آروم عقب جلو کردن و تلمبه زدن ، دیدم دست ایمان اومد سمت کیرش و داشت جق میزد ، منم آروم تلمبه میزدم براش ، که یکم خم شدم رو سینش و لبامو غنچه کردم براش ،اونم سرش و آورد جلو لباشو گذاشت رو لبام ، من در حالی که آروم تو کونش تلمبه میزدم و لباشو میخوردم ، احساس کردم دوباره داره آبم میاد،،، بهش گفتم و ایمان گفت :« خالی کن تو کونم😋» من از روش بلند شدم و سرعت تلمبه هامو بیشتر کردم و وقتی دقت کردم دیدم کیرم تقریبا تا ته میره تو و بر می گرده ، دیدم ایمانم دستشو انداخت دور کیرش و داشت جق میزد که یهو دیدم چشماش رفت تو سقف پلک هاش و ماهیچه های کونش داشت منقبض میشد و یه آههه طولانی کشید و فواره های آبش پاشید به شکم و سینش ، منم همزمان آبمو با فشار تو کونش خالی کردم و بعد ولو شدم رو سینه اش در حالی که کیرم تو کونش بود ،
بعد پنج شش دقیقه از روش بلند شدم و کیرم از کونش اومد بیرون ، رو کردم بهش گفتم :« دوست داشتی رفیق؟!» گفت :« عاالی بود …» گفتم :«دهنت سرویس ایمان عجب کونی داری ! » یهو گفت :« نوش جونت داداش😜،»
بعدش بلند شدیم خودمونو با دستمال تمیز کردیم و چون تو اتاق روشویی داشتن ، دست و صورت و سینه و کیرمون شستیم و من از اتاق رفتم بیرون و رفتم تو اتاق ، نیم ساعت بعدم ایمان با لباس بیرون اومد تو اتاق که مثلا اینجا نبوده و تازه اومده، یه سری خرت و پرت هم همراش داشت که یعنی سوغاتیه ، من اونا رو تو اتاق ۱۰۶ دیده بودم و معلوم بود از قبل گرفته .
خلاصه شبم ایمان و پیام و شاهین خداحافظی کردن و رفتن ترمینال ، من موندم و مجتبی…
نوشته: پارسا
9 پاسخ به “رفیق پایه در خوابگاه (۲)”
قسمت بعدی زودتر بذار
ای جان دلم. تجربتون دوس داشتنیه
عالیییی بود ادامه بده که منتظرمداستم میخوندم تک به تک صحنه هارو حس کردم❤️❤️❤️❤️
بازم خوب و خوندنی و مختصر و مفید.زود قسمت بعدی رو بذار 😇 👋
خیلی خوب بود اما دوست نداشتم ایمان با اون دو نفر دیگه بره ممکنه ندونه خودشو نگهداره و بهت خیانت کنه
عالی. لایک ۲۲ ام. پارسا خرابش نکن دیگه. تو موندی و مجتبی؟! پس ایمان چی 😕 رابطه با ایمان رو ادامه بده. کسای دیگه رو وارد این رابطهی قشنگ نکنی بهتره
خوب بودلابد قسمت بعدی با مجتبی هستش 😂
خیلی خوب نوشته بودی🥲داشتن یه همچین رفیقی آرزوی خیلیاستقدرشو بدون
تو یک قهرمانی