من و مادرزن مهربون و خوشگلم

سلام دوستان وقتتون بخیر داستان من از به قبل از ازدواج بر میگرده که عاشق مادر زنم بودم و فقط فکرم نزدیکی به اون بوده
ما فامیلی نسبتا نزدیکی داریم ک به مادر زنم میگم زن عمو
داستان برمیگرده به تابستون پارسال وقتی ک به کردستان عراق رفته بودیم پدر زن من وارد کننده لوازم برقی از عراق است و معمولا ماشین میبره پارسال ک رفت منو به عنوان راننده برده بود و مادر زنم همه برا تفریح و گشت گذار
مادر زن من متولد ۱۳۵۸ هستش و یه زن فوق سکسی و خوش اندام و خوش رو به نظر من یکی از حوری های بهشتی هستش ولی پدر زنم متولد ۱۳۴۵ هست و اختلاف سنی زیادی دارن خلاصه ما به کردستان عراق رفتیم و ی هتل اپارتمان گرفتیم چند روزی بمونیم دوشب گذشته بود تو خیابون داشتیم رد می‌شدیم چشمم به مشروب فروشی تو سلیمانیه افتاد زد بغل رفتم ی راکی گرفتم ک برسیم هتل بخوریم
مادر زن و پدر زن من پایه مشروب هستن شدید
خلاصه ما رسیدیم هتل و من مثل ندیده ها سریع وسایل رو چیدم رو میز گفتم بفرمایید ک همو نگاه کردن و خندیدن ، پدر زنم اومد نشست روم نشد به مادر زنم بگم بیا یکی دو پیک خوردیم پدرزنم صداش کرد گفت بیا اونم از خدا خواسته اومد نشست
من شدم ساقی ۳ یا۴ پیک خوردم ی فکری اومد تو سرم ک الان وقت کردن مادر زنه خوشگلمه
دیگه هواسا پرت بود میگفتن و میخندیدن منم مثلا مشروب می‌ریختم براشون برا پدر خانومم ۳ برار خودم می‌ریختم سریع آب قاطی میکردم و میدادم بهش مادرزنمم ۶یا ۷ پیک متوسط خورد توپه توپ بود
گفت ی دوش میگیرم تا شما خوردین حوله تن پوشش رو برداشت و رفت حموم منو پدر زنم خیلی نشستیم و مثل خرس می‌خورد
آخراش بود ک یهو دیدم در حموم وا شد ی هوری از تو حموم اومد بیرون دیگه چشای پدرزنم هیچ جا رو نمی‌دید گفت میرم زیر آب یخ بشینم حالم خوب نی صدا کردم حولم رو بیارید رفت تو حموم منم یهو برگشتم دیدم مادر زنم حوله روشه و دراز کشیده بی هوا رفتم طرفش فک کردم بیهوش شده ی نگاش کردم وای خدای من چی میدیدم سینش افتاده بود بیرون تو اون حالت مستی ترس و شهوت اومده بود سراغم دستمو بردم دیدم هیچ عکس العملی نداره و فقط نگام میکنه و لبخند میزنه منم پیش خودم گفتم الان وقتشه هرچی هم بشه میگم مست بودم
دستمو بردم ممه رو ناز کردم هیچی نگفت صورتمو بردم زیر لاله گوشش رو مکیدم و گردنش رو چندتا لیس زدم
( اینا رو ک میگم شاید ۳ دقیقه طول نکشیده)
دیدم برگشت و لباش رو آورد جلو مثل وحشی ها لبامو می‌خورد ک دستم رفت سمت کس ک دیگه کلا وا داد و منم سریع لباس رو در آوردم و لب رو بیخیال شدم و رفتم یکم ممه خوردم و یواش یواش رفتم سراغ کسش
کسی ک خیلی انتظارش رو میکشیدم
وقتی دیدم کوس رو آب دهنم راه افتاد زبونمو بردم تو کسش و حسابی با حرص و ولع لیس میزدم ک دیدم دستش رو گذاشت رو سرم و فشار میداد به کوسش
ی دقیقه ای خوردم براش تا تموم شد نشست رو تخت گفت بیار جلو کیر قشنگ و کلفتت رو تعریفش رو دخترم برام کرده و گذاشت تو دهنش حسابی خورد
ی ده دقیقه ای گذشته بود و صدای آب می اومد از حموم و خیالم راحت بود
خلاصه کیرم رو از دهنش در آوردم گفتم منو به آرزو برسون
گفت این کوس تقدیم خودت هر جور دوس داری بکن و افتاد رو تخت
پاهاش رو باز کردم وسط پاهاش وايسادم و چند بار کیرم می‌میمایدم به کوسش کوسش خیلی خیس بود داشت دیوونه میشد هی میگفت بکن من مردم دلم کیر میخواد الان منم هی میمالیدم ب کسش ک یهو رد کردم توش یه آهی کوچیک کشید و بالش رو گاز گرفت چند ثانیه واستادم و بعد تلمبه میزدم و تو چشاش نگاه میکردم هی قربون صدقه کیرم ک کلفتی کیرم میرفت و میگفت این چند ساله شوهرم نتونسته منو اینجور بکنه بکن نوشجونت ک ی دفه دیدم لرزید و بدنش سست شد و ترس این که پدر زنم بیاد هم داشتم دیگه
به پهلو خوابوندم و ی پاش رو گذاشتم رو شونش و مثل وحشی ها فقط میکردم تا آب اومد هیچی نگفتم همه رو ریختم تو کسش چند ثانیه افتادم روش ی چندتا لب گرفتم و با بدبختی رفتم تو اون یکی اتاق لباس پوشیدم بیهوش شدم تا صب هیچی نفهمیدم
صب چشام خورد بهش ی لبخندی زد و هیچی نگفت تو ماشین بودیم پدر خانومم پیاده شد بره پیش فروشنده لوازم برقی
مادر زنم زد رو شونم گفت توو مال منی هر وقت دلت خواست کوس رو تقدیمت میکنم
از اون موقع هم هر ۴ یا ۵ روز ی بار خونشون خالی میشه زنگ میزنه میرسم خدمتش
اولین داستان هست نوشتم لطفا ایراد نگیرید

نوشته: فرشید

بازدید 14,612

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

25 پاسخ به “من و مادرزن مهربون و خوشگلم”

  1. این داستانی که الان خوندید اقتباس از ۵۰ تا داستان بود یعنی از هر داستانی سه خط جمع کرده بود ریخت تو میکسر شد این خزعبلاتی که مشاهده کردید . احمق اگه داستان ننویسی نمیگن بی شعوری میگن خدا رو شکر یه کسخلی معرفت گذاشت کسشر ننوشت .

  2. مادرزن فرشته‌س منم مادرزنمو میکنم البته نه هر روز … هر موقع خودش بخواد

  3. داستان یه نقص داره اونم اینکه شما کردستان عراق بودید زنتو کی و کجا و چه مدلی داشت میکرد؟

  4. بعید می دونم کص از نزدیک دیده باشی چه برسه به این که زن داشته باشی داستان از این قرارِ رفتی عراق عرب ها درت گذاشتن اومدی یه داستان خیالی تعریف کردی

  5. میشناسمت فرشید لامصب ولی خدایی دست بزن خوبی داری وقتی دونفر شهرستانی برده بودی خوپه زنتو میکردن بعد پول ندادن و دعواشد عجب بزن بودی ولی اونجاش که توی کوچه داد زدی زنمو پاره کردین پولشو بدین خرابش کردی فرشید جان من خودم با دوتا دیگه بچه های کرمانشاه چند بار مشتری زنت بودیم ولی مادرزنتو ندیدم. پسر خوب گاهی تخفیف بده خونتو دادی سوئیت دو تومان گرفتی واسه زنتم دو گرفتی خو عوضی حداقل چای و قند بزار توی کابینتها.

  6. خیلی خوب بود اگر ممکنه بقیشم تعریف کنچیزای الکی مثل گاز گرفتن بالش هم نمیخواد اضافش کنی

  7. خدایا ما رو فقیرتر کن که پول فیلترشکن نداشته باشیم و بیایم کسشعر بخونیم

  8. اگه لرزشش رو عنوان نمیکردی فکر میکردم دروغ میگیواقعا که حقیقت محض بود😏

  9. چون داستان تو به از به قبل از ازدواجت برمیگرده که عاشق مادر زنت بودی و به قصد نزدیکی به پارسال رفتی کردستان عراق لولزم برقی بیاری به این نتیجه میرسیم که پدر زنت همچی گذاشته تا دسته بهت که عقده کردی خواستی خالی بشی ولی هز بس درد داشتی نفهمیدی چه کسشعری تف دادی ولی از همه اینا بگذریم من فاز اون ۳۵ تا کسخل تر از این کسخل رو نمیفهمم که لایک کردن پسر خوب تو تابستون چندتا کلاس دانان نویسی برو تا وقتی به سن ۱۸ سال رسیدی بعد بتونی داستان بنویسی الانم بهتره وقتت رو با بازی با هم سن هات بگذرونی از شما ملت کسخل پرور هم میخوام وست جلق زدناتون یه نگاهم به متن بکنید و الکی از رو اسم داستان جلق نزنید

  10. چون داستان تو به قول خودت “از به قبل از ازدواجت برمیگرده که عاشق مادر زنت بودی” و به قصد نزدیکی به اون بوده تا پارسال که رفتی کردستان عراق لوازم برقی بیاری به این نتیجه میرسیم که پدر زنت همچی گذاشته تا دسته بهت که عقده کردی خواستی خالی بشی ولی از بس درد داشتی نفهمیدی چه کسشعری تف دادی ولی از همه اینا بگذریم من فاز اون ۳۵ تا کسخل تر از این کسخل رو نمیفهمم که لایک کردن پسر خوب تو تابستون چندتا کلاس داستان نویسی برو تا وقتی به سن ۱۸ سال رسیدی بعد بتونی داستان بنویسی الانم بهتره وقتت رو با بازی با هم سن هات بگذرونی از شما ملت کسخل پرور هم میخوام وست جلق زدناتون یه نگاهم به متن بکنید و الکی از رو اسم داستان جلق نزنید و لایک نکنید

  11. چون داستان تو به قول خودت “از به قبل از ازدواجت برمیگرده که عاشق مادر زنت بودی” و به قصد نزدیکی به اون بوده تا پارسال که رفتی کردستان عراق لوازم برقی بیاری به این نتیجه میرسیم که پدر زنت همچی گذاشته تا دسته بهت که عقده کردی خواستی خالی بشی ولی از بس درد داشتی نفهمیدی چه کسشعری تف دادی ولی از همه اینا بگذریم من فاز اون ۳۵ تا کسخل تر از این کسخل رو نمیفهمم که لایک کردن پسر خوب تو تابستون چندتا کلاس داستان نویسی برو تا وقتی به سن ۱۸ سال رسیدی بعد بتونی داستان بنویسی الانم بهتره وقتت رو با بازی با هم سن هات بگذرونی از شما ملت کسخل پرور هم میخوام وست جلق زدناتون یه نگاهم به متن بکنید و الکی از رو اسم داستان جلق نزنید و لایک نکنید

  12. من که نفهمیدم اولش میگه داستان برای قبل ازدواجمه بعد میگه تعریف کیرتو از دخترم شنیدمدقت کن تخیلاتتتتتت خیلی خوبه🤣

  13. فقط کافیه به زمانهایی که تو داستانت گفتی توجه کنیم تا متوجه جقی بودنت بشیم!

  14. سکس با مادرزن ، تقریبا آروزی خیلی از دامادهایی هست که مادرزن خوشگل ، یا حشری یا کمی شیطون دارن .اما معمولا به این راحتی اتفاق نمیوفتهالبته تجربیات خود من نشون داده توی سکس هر چیزی ممکنه

  15. واقعا نمی‌دونم کار یه عده شده داستان رو خوندن و بعدش ناسزا گفتن، یعنی زیر همه داستان ها این فحش دادن هست، حتی بهترین خاطره هایعنی چی؟ این چه رسمی هست توی این سایت گذاشتیدیعنی هرچی خوندی بعدش در قسمت نظرات باید منتظر فحش و ناسزا به نویسنده باشیشرم آوره 😐

  16. ما تورک ها یه مثلی داریم که میگه : سوت ده گلن سوموگ ده چخار .یعنی اگه مادره ایرادی داشته باشه دختر هم صد در صد همون ایرادو دارهزنتو بپا ببین با کی میپره

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید