سلام. اولین بارمه میخوام اینجا بنویسم. بیشتر از اینکه داستان باشه، به اشتراک گذاشتن تجربست.
شاید برای شما که ایران هستید، حضور توی این وبسایت، یه حس سطحی باشه و یکم بگردید و تاپیک هارو بخونید و برید. ولی من هربار واردش میشم کلی داستان هارو میخونم و حس خوبی بهم دست میده که کنارتون هستم.
در واقع اینجا، توی شهری که زندگی میکنم، هموطن نمیبینم و اینجا بودن حس خوبی بهم میده.
خب من وقتی مهاجرت کردم و روزهای اول، توی تهران خوب و به اندازه کافی سکس داشتم. تمام مدل هاش رو تجربه کرده بودم و اصلا به این فکر نمیکردم که بعد از مهاجرت با وجود آزادی های اینجا، اینقدر برای پیداکردن یه سکس خوب به دردسر بیوفتم. چه بسا که کار پیدا نکرده بودم و اولا به دلیل قانون گذاری های سنگین اینجا برای جلوگیری از فروش سکس و اینکه شهر ها کوچک هستند، پیدا کردنش خیلی برام سخت شد و مدت زمان زیادی رو با این عذاب گذروندم. شبها کلاب میرفتم و تقریبا همه کیس خودشون رو اورده بودن و زبان سوئدی هم دست و پا شکسته صحبت میکردم و ارتباط گرفتن سخت بود برام.
تا جایی که یه شب توی یه کلاب اینقدر مست شدم که تماس تصویری گرفتم با شاهرخ، رفیق صمیمیم و از خواب بیدارش کردم. دلم گرفته بود و خیلی حس غربت اذیتم میکرد. چشمام یه خورده خیس شده بود ، یاد رفیقام افتاده بودم و محل و میدون ولیعصر. که یهو یه دختره از جلوی بار، چشمش بهم افتاد و نگاهم کرد و اومد جلو و سلام کرد. سرفه ای کردم و تلفن و قطع کردم و شروع کردم باهاش صحبت کردن. سعی کردم اینکه دلم گرفته رو مخفی کنم و بهش پیشنهاد دادم که چند تا شات مهمونش کنم. با اینکه وحشتناک مست بودم. یکم خوردیم و صحبت کردیم و برای تگری زدن رفتم از در پشتی کلاب بیرون و توی سطل آشغال داشتم خودمو خالی میکردم که دیدم اومد صدام کرد و باز برگشتیم داخل، تقریبا ساعت ۲ شده بود و تصمیم گرفتم برم خونه و اونم تعارفی نزده بود و برای افترپارتی صحبتی نشده بود بینمون. ولی بحثش و هرجوری بود باز کردم و قبول کرد بیاد باهام. یه خونه گرفته بودم اون اولها هم بزرگ بود هم وسایلش نو و مدرن بودن، هنوز اون موقع ها روی حساب کارت بابام هزینه تراشی میکردم و اولای کار بودم…
رفتیم و شروع کردیم به سکس که تا ۴ صبح طول کشید. وسط های سکس چند بار گوشیش زنگ خورد و نفهمیدم کیه، تا صبح ۳ بار من و چندین بار اون ارضا شد و می گفت یک بار قبلا یه دوست پسر ایرانی داشته و ایرانی ها خیلی خوش سکسن.
و در آخر صبح در خونه رو زدن، رفتم باز کردم تو حالت بعد از مستی و سکس و خواب، دیدم یه پسره ریزه میزه لااااغر با یه پلاستیک دستش، اومد داخل و دوست اجتماعی همین دختره بود که دیشب مارو زیر نظر گرفته بوده که مشکلی برای دوستش پیش نیاد. ۳ تایی صبحونه خوردیم و دوتایی رفتن. هنوزم اون دختر یکی از بهترین دوستامه ولی من جابجا شدم و از اون شهر رفتم. خیلی وقته ندیدمش. یک بار دعوتش کردم اینجا و البته شب موند و چون فاب داره دیگه حرف سکس و اینارو نزدیم ولی کلی خوش گذروندیم.
اینم از داستان من و ممنون که خوندید. وقتی که گذاشتید باعث احترامه.
کامنت هاتون رو میخونم…
شاید برای شما که ایران هستید، حضور توی این وبسایت، یه حس سطحی باشه و یکم بگردید و تاپیک هارو بخونید و برید. ولی من هربار واردش میشم کلی داستان هارو میخونم و حس خوبی بهم دست میده که کنارتون هستم.
در واقع اینجا، توی شهری که زندگی میکنم، هموطن نمیبینم و اینجا بودن حس خوبی بهم میده.
خب من وقتی مهاجرت کردم و روزهای اول، توی تهران خوب و به اندازه کافی سکس داشتم. تمام مدل هاش رو تجربه کرده بودم و اصلا به این فکر نمیکردم که بعد از مهاجرت با وجود آزادی های اینجا، اینقدر برای پیداکردن یه سکس خوب به دردسر بیوفتم. چه بسا که کار پیدا نکرده بودم و اولا به دلیل قانون گذاری های سنگین اینجا برای جلوگیری از فروش سکس و اینکه شهر ها کوچک هستند، پیدا کردنش خیلی برام سخت شد و مدت زمان زیادی رو با این عذاب گذروندم. شبها کلاب میرفتم و تقریبا همه کیس خودشون رو اورده بودن و زبان سوئدی هم دست و پا شکسته صحبت میکردم و ارتباط گرفتن سخت بود برام.
تا جایی که یه شب توی یه کلاب اینقدر مست شدم که تماس تصویری گرفتم با شاهرخ، رفیق صمیمیم و از خواب بیدارش کردم. دلم گرفته بود و خیلی حس غربت اذیتم میکرد. چشمام یه خورده خیس شده بود ، یاد رفیقام افتاده بودم و محل و میدون ولیعصر. که یهو یه دختره از جلوی بار، چشمش بهم افتاد و نگاهم کرد و اومد جلو و سلام کرد. سرفه ای کردم و تلفن و قطع کردم و شروع کردم باهاش صحبت کردن. سعی کردم اینکه دلم گرفته رو مخفی کنم و بهش پیشنهاد دادم که چند تا شات مهمونش کنم. با اینکه وحشتناک مست بودم. یکم خوردیم و صحبت کردیم و برای تگری زدن رفتم از در پشتی کلاب بیرون و توی سطل آشغال داشتم خودمو خالی میکردم که دیدم اومد صدام کرد و باز برگشتیم داخل، تقریبا ساعت ۲ شده بود و تصمیم گرفتم برم خونه و اونم تعارفی نزده بود و برای افترپارتی صحبتی نشده بود بینمون. ولی بحثش و هرجوری بود باز کردم و قبول کرد بیاد باهام. یه خونه گرفته بودم اون اولها هم بزرگ بود هم وسایلش نو و مدرن بودن، هنوز اون موقع ها روی حساب کارت بابام هزینه تراشی میکردم و اولای کار بودم…
رفتیم و شروع کردیم به سکس که تا ۴ صبح طول کشید. وسط های سکس چند بار گوشیش زنگ خورد و نفهمیدم کیه، تا صبح ۳ بار من و چندین بار اون ارضا شد و می گفت یک بار قبلا یه دوست پسر ایرانی داشته و ایرانی ها خیلی خوش سکسن.
و در آخر صبح در خونه رو زدن، رفتم باز کردم تو حالت بعد از مستی و سکس و خواب، دیدم یه پسره ریزه میزه لااااغر با یه پلاستیک دستش، اومد داخل و دوست اجتماعی همین دختره بود که دیشب مارو زیر نظر گرفته بوده که مشکلی برای دوستش پیش نیاد. ۳ تایی صبحونه خوردیم و دوتایی رفتن. هنوزم اون دختر یکی از بهترین دوستامه ولی من جابجا شدم و از اون شهر رفتم. خیلی وقته ندیدمش. یک بار دعوتش کردم اینجا و البته شب موند و چون فاب داره دیگه حرف سکس و اینارو نزدیم ولی کلی خوش گذروندیم.
اینم از داستان من و ممنون که خوندید. وقتی که گذاشتید باعث احترامه.
کامنت هاتون رو میخونم…
نوشته: امیررضا
5 پاسخ به “شوک فرهنگی بعد از مهاجرت”
غربت یعنی دلتنگی تا حد مرگخیلی بدتر از شکم گرسنهست
غربت یعنی دلتنگی تا سرحد خفگیخیلی بدتر از شکم گرسنهست
مرسی که تجربهت رو نوشتی،ولی کاش از قسمت رابطهتون بیشتر مینوشتیو به نظرم اسم داستان میتونست مناسبتر باشهبا این حال لایک کردم، امیدوارم دوستای خوبی پیدا کنی🫱🏻🫲🏾
چص ناله های امیر معروف سایت که در خیال خود رویای رفتن به خارج را دارد
خیلی واقعی و روون و دقیق نوشتی