سلام دوستان. فرید هستم۳۵سالمه…سایز بالا خوش تیپ.کارم تایپ و تکثیر هستش،و خیلی هات هستم.یکبار جدا شدم.هیچ مشکلی نداشتیم نه مالی نه هیچی،فقط خانومم بسیار سرد و بی حال بود…نمیدونم خدا جون دختر به اون خوشگلی رو چرا سرد آفریده بود.بخدا دلم میخواست هر روز بکنمش…و هرساعت،اما هفته ای یکبار هم به زور میداد.کارمون به دادگاه کشید.قاضی گفت حق با آقاست.گفت جناب قاضی شما میتونی آلت۲۲سانتی از مچ دستت کلفت رو روزی دو بار نه هفته ای ۷روز تحمل کنی که من بتونم…پدرش وقتی فهمید سایزم بزرگه و دخترش اذیت میشه…خودش توافقی از م خواست جدا شد…من دوباره تنها موندم…درآمدم خوب بود و هست.چون مغازه بزرگیه و از خودمه،خونه ام رو ۳دانگش رو دادم خانمم.۳دانگ دیگه اش رو یک ماشین خوب و زمین برای خودم خریدم.جهیزیه اش رو برد.و من مغازه نصف به اون طرف رو برای خودم با آکسیون و پرده اتاق ساختم سرویس و آشپزخانه کوچکی اون ته داخل مغازه بود…گفتم مغازه ام خیلی بزرگه…تایم کاریم بالا رفته بود.۸صبح یکسره تا۱۰شب باز بود مغازه ام…یکی از تابستونای قبل کرونا بود…هنوز کمی ارزونی بود پشت شیشه نوشتم به یک شاگرد نوجوان جهت نظافت و کار در مغازه احتیاج دارم…هنوز ده دقیقه نبود.یک پسره قد کوتاه عینکی سفید و خیلی خوشگل…خیلی خوشگل عجیب…با یک دختره شاید۲۲تا۲۵سالش میشد نمیشد.اومدن داخل.دختره یک جور خوشگل بود پسره یکجور،ولی هر دو کونشون قابل توجه بود.در ضمن من تا اون موقع اصلا گرایشی به پسر نداشتم هیچوقت،،پرسیدم امرتون،؟گفت آقا برای این کار که روی شیشه زدین اومدم خدمتتون.گفتم از۸صبح تا۱۰شبه خسته نمیشی،؟گفت ناهار چی؟گفتم دوست داشتی بمون پیشم.دوست نداشتی برو خونه خودتون.ولی زودی برگرد.خانومه گفت خونه نزدیکه اگه اجازه بدین ظهر ها بیا خونه دوساعتی بمونه بعد برگرده پیش شما.گفتم نمیپرسی دستمزدت چقدره؟خانومه گفت،دستمزدش مهم نیست.میخایم کار با کامپیوتر رو یاد بگیره…و بیشترش برای اینکه توی کوچه خیابون ول نچرخه،به هر حال میزان دستمزدش رو گفتم و قبول کردن…وگفتم بگین پدرش بیاد ضمانت.خانومه گفت پدرش ولش کرده.خودم نمیشه ضمانت کنم.گفتم چی بگم واللا…آدرس داد توی برج بزرگی زندگی میکردن.معلوم بود وضع مالیشون خوبه…لباسها و ساعت و گوشی دست پسره با۱۳سال سن و سالش میگفت که باید پولدار باشند…گفت از کی بیام.گفتم از هر وقت الان چی فرقی داره.گفت ریحانه جون پس من میمونم.تو برو…خلاصه که خانوم خوشگله کون بزرگه رفت و پسره موند.کم کم با هم رفیق میشدیم.اسمش سعید.بود.عجیب سفید بود.کمر باریک کون بزرگ.لامصب مگه میشه از کونش چشم برداری…در ضمن من یک خانمی پیشم کار میکرد که۹صبح تا۱ظهرمیومدوغروب۵تا۹.سعید بیشتر کارش تر و تمیز کردن سیستمها و مغازه و میزها و ابزار بود.فقط وقت بیکاری یک سیستم اضافی بود بهش کار یاد میدادم.ظهر بود فرستادمش بره پیتزا بیاره.گفتم سعید پس مامانت کجاست پدرت ولت کرده.مگه جدا شدن.گفت من بچه بودم مث اینکه رفته خارج.مامانم هم خونه است.گفتم حتما پیر شده بنده خدا،؟گفت نه آقا فرید.مگه اون روز که دیدیش پیر بود.گفتم من که تا الان مادرت رو ندیدم.گفت پس اون کی بود اون روز؟ضمانتم کرد.؟گفتم مگه خواهرت نبود؟.گفت نه من که خواهر ندارم.مامانم بود.گفتم شوخی میکنی؟خندید گفت نه بخدا…زود ازدواج کرده.بابام نامردی کرده با پولهای مامانم فرار کرده.این هم غیابی طلاق گرفته.پدربزرگم پولداره خرجمون رو میده.مامانم دیگه ازدواج نکرد.گفتم تو داری منو اذیت میکنی،خندید.گفت هیچکس باور نمیکنه.۳۰سالشه.ولی بیبی فیسه،خوشگله…گفتم عجیب خوشگله.تو هم مث مامانتی،ناراحت که نشد خوشحالم شد.یک ماه بیشتر پیشم کار میکرد.ظهرها گاهی بجای اینکه بره از بیرون ناهار بخره برای من هم مث خودش از خونه ناهار میآورد.خیلی پسر گلی بود.من فقط۱۰شب به اون طرف.کوسی چیزی گیرم میومد میآوردم ته مغازه میکردم.ولی لذتی برام نداشتن…زندگیم قشنگ نبود.فقط پول جمع میکردم.تا بتونم یک آپارتمان حتی نقلی بخرم…یادمه ظهر بود.منشیم گفت اقا فرید بیزحمت حساب منو بگیرید.از فردا دیگه نمیام.گفتم آخه چرا،؟گفت دوباره ازدواج کردم شوهرم سیده متعصبه نمیزاره بیام.بدبختی شروع شد.اعصابم خورد شد.سعید گفت نگران نباش من کمی چیز یاد گرفتم تا کسی رو بگیری کمک میکنم.گفتم سعید ظهرها نباید بری خونه ها.گفت باشه…ما کارت دعوت زیاد چاپ میکردیم.سفارش زیاد میگرفتیم.۲روز بعد ظهر خسته بودیم.در رو بستیم.ناهار خوردیم.من روی تخت بودم.میدونم سعید هم خسته بود.گفتم خب تو هم بیا روی تخت یک ساعت دراز بکش تا خنک بشیم زیر کولر.دوباره جون بگیریم کار کنیم.اومد پیشم دراز کشید.کون بزرگش رو به زور جا داد توی بغلم.چقدر نرم بود کونش.شلوار اسلش تنش بود.این کیر لامصب برای اولین بار برای پسر که نه.برای کون نرم بلند شد.سعید فهمیدکیرم گنده شده.حالش یکجوری شد.توی گوشیش بود.گالری رو نگاه میکرد.گفتم اینهاکی هستن.
گفت این خاله منه.گفتم چقدر نازه،گفت آره.از مامانم خوشگلتره.از مامانم کوچیکه،گفتم ولی بزرگتر دیده میشه.گفت آخه دوبار طلاق گرفته…توی دلم گفتم حتما خاله ات موردی داره که شوهراش طلاقش میدن.حتما مث زن من فقط خوشگله…ولی انسانیتش صفره…مامانش بود.داشتیم عکسها رو میدیدیم.گفتم خاله ات چکاره است.؟گفت لیسانس کامپیوتره اما خونه است پیش پدربزرگم.جایی نمیره.گفتم چرا همش دستکش دستشه.لباس بلند تنش بود چیزی نپرسیدم.گفتم حتما محجبه است.گفت خاله وسواس داره برای همین دائم دستکش دستشه…دوستان دستکش زیبای دخترونه تابستونی سفید دستش بودن…نه دستکش کار…یک ذره خودشو کشید روی تخت توی بغلم.دوباره کونش خورد کیرم.این بی پدر تازه توی اون چند دقیقه که عکسها رو می دیدم، خوابیده بود.دوباره بوی کون فهمید شق شد.بدبختی همیشه جین می پوشید.اپن موقع چون گرم بود مغازه هم تعطیل بود.با شلوار کتان نازک خونگی بودم.قشنگ حجمش معلوم میشد.این هم کونش میخارید کیر که بهش خورد.دوباره خودشو چسبوند بهم…کولر روشن بود ها ولی عرق میریختم.بدجور شق شده بود.کون هم نرم…گفتم سعید چون خاله ات وسواس داره شوهرهاش طلاقش میدن.گفت خودم میدونم برای همین مشکلشه،.پدرسگ کونش و محکم مالید کیرم.گفتم سعید جون بزار برم توالت.گفت نه نرو.بمالش به من خیلی بزرگه.گفتم چی؟گفت اونجات بزرگه.خوشم میاد.پشتش بهم بود.خودش کشید پایین.یا امامزاده بیژن.این چه کونیه.به هرچی بگی قسم حتی کون خانومم هم که زن بود به این خوشگلی نبود.عین طاقچه.سفید قوس کمر کون بزرگ رونهای تپل.گفتم سعید.نکن اینکارو.گفت نترس کسی نمیفهمه.من قبلا با دوستام ازن کارها زیاد کردم.من هم کشیدم پایین.با کمی آب دهن گذاشتم لای کونش.گفت وای چقدر پات داغه.گفتم پام نیست کیرمه.برگشت گفت اوه جل الخالق مدلش رو فقط توی فیلمها دیدم.اوف دمتگرم.چقدر بزرگ و کلفته.نکنی توی سوراخم.جر میده،گفتم نترس.بیا وسط دمر شو بکنمت که دلمو پر آتیش کردی،خندید.گفتم اوف…اومد وسط.گذاشتم لای کونش اینقدری گرم و نرم بود.۲دقیقه نشد.ابم اومد.من که کوس رو زیریکربع خلاصش نمیکنم…کون این بچه دودقیقه نشد ابمو آورد…اوف…چه کونی داری پسر…لای کونش ریخته بودم دوتامون رو تمیز کردم.گفتم بلند شو.مرسی،گفت پس من چی،؟برگشت.وای کیرشو.کیر که نه چول کوچولوش.شق شده اش اندازه انگشت شصت خودش بود.چندتا لبهاشو بوسیدم.گفتم جانم این چیه دودوله،گفت عمو فرید.خجالت میکشم.گفتم دراز کش باش تکون نخور.وای چولش رو مکیدم.کمی آب تلخ و شور اومد دهنم ولی ادامه دادم.پرسیدم آب هم داره یانه گفت بعضی وقتا میاد.گفتم نریزی توی دهنم ها.گفت باشه،آروم براش خوردم نوک سینه های پسرونه نازش رو مالوندم کیف کرد.ناله کرد.زودی کیر کوچولوش رو از دهنم در آورد.آبش ریخت بیرون…ولی تازه من زنده شده بودم…گفتم حالا تو بخورش.گفت آخه.گفتم آخه نداره دیگه…دیدی من بدون معطلی به رفیقم حال دادم.گفت باشه…به حالت سجده روی تخت کونش طرف من سرش جهت کیرم ساک میزد.میگفت فقط سرش چون نازکتره میره توی دهنم.گفتم بخورش هرجاشو که میتونی،بخور.من هم انگشتم رو خیس کردم.اروم فرو کردم کونش. گفت آخ آخ نکن انگشتت کلفته دردم میاد.گفتم هیس از این به بعد باید تحمل کنی.ببین چقدر کلفته باید همش بره توی کونت.گفت نه بخدا نمیزارم.کیر دوستم از مال من یکمم بزرگتر بود رفت توش چند روز نمیتونستم پی پی کنم.گفتم این کون رو خدا ساخته برای گاییده شدن.بخورش زود باش بخور که اوستا الان مست کونت شده…گفت چشم…مگه دیگه آبم میومد.کونش رو سفت میکرد نمیزاشت…انگشتمو زیاد بدم داخل…کرم نرم کننده دست و صورتم رو برداشتم تمام انگشتمو کرم زدم و کردمش توی کونش.خواست بلند بشه.زدم روی کون سفیدش.گفت نکن دردم میاد دیگه دوستت ندارم ها.گفتم جانم دردت اومد.گریه کرد.گفتم عه گریه میکنی؟؟گفت آره سوراخم میسوزه.انگشتت خیلی بزرگ و بلنده.از کیر دوستمم بزرگتره.گفتم مهم نیست کون تو هم بزرگه.گفت نکن عنم میاد.انگشتت کثیف میشه.گفتم این بار اشکال نداره ولی دفعه بعد خودتو خالی کن شیلنگ آبگرم رو بکن کونت با آبگرم داخل کونت رو بشور…گفت دیگه بهت نمیدم تو بدی.کیرمو از دهنش در آوردم.گفتم دمر شو…بالش زیر شکمش گذاشتم.کونش قنبل بشه،کرم زدم کیرم…کیرم بد مدله سرش کوچیکه و تنش کلفت و بلند.گفتم فقط سر کوچولوش میخواد کونتو ببوسه.نترسی خب،گفت باشه…آروم فشار دادم.کلاهک کیر رفت توش،مث دخترها جیغ زد.خوابیدم روش.گفتم چقدر خوشگلی بچه.شکل مامانتی،گفت مامانم رو دوست داری،گفتم خیلی کون اون اگه گیرم بیاد جرش میدم.گفت گناه داره.ولی خیلی خوشگله…گفتم تو خوشگلتری،بیشتر بدم داخل.گفت نه تو رو خدا نکن دردم میاد.خوبه سرش کوچیکه.برای بار دوم همیشه معمولا آب آدم کم میاد ولی اینقدر هیجان داشتم…کمی بیشتر فشار دادم جیغ جیغش زیاد شو.گفت عمو فرید بخدا کیرت عنی میشه.نکنش…گفتم باشه…ابمو ریختم توی کونش.هر دو حال کردیم.همونجا بردمش حموم
،حموم کوچولو بود دائم توی بغلم بود.میخندید…گفتم مث مامانتی،گفت چقدر از مامانم میگی.گفتم آخه فک میکردم خواهرته،نگو مامانته.اون بابات کوسخول بوده این رو ولش کرده،خاله ات هم خیلی خوشگله.نسلتون نازه،گفت مرسی…رفتیم بیرون تا شب بودیم.فرداش دیر شده بود نیومده بود.زنگ زدم بهش،گفت کونم خون میاد.گفتم چرا من که زیاد نکردم.گفت کونم گنده و تنگه…اذیت شدم.گفتم خب استراحت کن.مامانت نفهمه ها.گفت باشه.غروب اومد.گفت بیا.گوشیش رو زد سیستم.اوف چندتا عکس خوشگل از مامانش برام پخش کرد گفت مال ظهره.هوا گرم بود.با تاپ و شلوارک تنگ بود.کیرم اندازه گرز رستم شد.گفتم لامصب دیوونه ام کردی.حالا چکار کنم.گفت درش بیار برات بخورم…دمشگرم خودش خوب پایه بود.ساک قشنگی زد…ولی تنها بودیم سرمون شلوغ میشد.گفتم باید کسی رو بگیریم.ادم آشنا به سیستم میخاد.گفت بگم خاله ام بیاد.گفتم مگه بلده.گفت سیستم رو جر میده خیلی حالیشه.ولی به پول احتیاج نداره…اگه قبول کنه خوبه…گفتم بگو بیاد…۵یا۶روزی گذشت تا صبح با خاله اش اومد.اخه خدایا اینها چی هستن خلقت کردی.چقدر خوشگل بود.چشم رنگی سفید پوست،باهاش صحبت کردم.قبول کرد.۹تا۱.ولی غروب گفت۶تا۹میام.گفتم باشه…مبلغش رو هم قبول کرد.اسم این راحله بود.چند روزی که کار کرد خیلی خوب به سیستم آشنایی داشت حتی مشکلات نرم افزاری منو هم حل میکرد…اینو بگم ظهر که این برمیگشت خونه من سعید رو میکردمش…ولی توشی نمیداد.فقط در مالی،تااینکه مدارس باز شد و سعید برگشت مدرسه.تایمش پر بود.من بودم و راحله…سعید که رفت این بامن خودمونی تر شده بود…چندباری ظهر ناهار باهم بودیم ولی باز هم دستکش دستش بود.تااینکه بعد ناهار رفت ظرف بشوره.با مانتو کوتاه بودم پیرهن مردونه یود بیشتر.تا مانتو،، وسر لخت بود.خیلی باهم دوست شده بودیم…تازه دیدم چرا دستکش دستش میکنه.طفلی بیماری برص پوستی داشت…روی دستاش پر لکه بود.تا اومد دستاشو بپوشونه.گفتم آروم باش چته،؟گریه کرد. به خودم اجازه دادم بغلش کردم گفتم گریه نکن.گل که گله عیب داره.تو که انسانی،تازه چیزی نیست که چندتا لک و پیس کوچولوست…گفت فرید میخواستم خودکشی کنم.ولی جرات نداشتم.گفتم وای مگه خولی چرا…گفت روی دست و صورتم کمه توی بدنم جاهای خصوصیم خیلی زیاده.گفتم خب اونجا رو کی میبینه؟خودتی دیگه،گفت دوبار برای همونها طلاقم دادن.هر بار هم توی یک هفته،گفتم خب خر بودن دیگه…آدم دختری مث تو رو مگه طلاق میده…گفت خودت برای چی طلاق دادی زنت خوشگل بود که،؟گفتم طلاق گرفت من ندادم…گفت حتما بد بودی که طلاقش خواسته،گفتم شماره اش رو بهت میدم بهش زنگ بزن بگو و بپرس فرید چطور ادمیه،؟گفت پس چرا طلاق گرفت.گفتم خیلی شخصیه،با گریه گفت از مال من شخصی تر.گفتم آره،گفت یعنی نمیگی بهم…الان که خیلی با هم دوستیم.ببین بغلم کردی،گفتم فدات بشم.عزیزم.اگه بهت بگم شاید تو هم دیگه منو ول کنی،گفت نه بخدا بگو.گفتم بخاطر نوع آلتم.گفت وای یعنی خیلی کوچولویه،گفتم چی میگی خیلی بزرگه تحمل نداشت من هات بودم و اون سرد.گفت وای مگه میشه؟گفتم حالا که شده.گفت چه جالب حس کنجکاویم رو فعال کردی،؟گفتم مث من…دوست دارم بدن زیباتون ببینم.گفت نه نمیخوام.اصلا ولم کن. گفتم راحله…چی شد.گفت هر کی دیده از من بیزار شده،،من تازه باهات دوست شدم و بهت اخت شدم.از لاک تنهاییم و افسردگیم بیرون اومدم.نمیخام دوباره گرفتار پیله تنهایی خودم بشم…گفتم شک نکن برای من مهم نیستن…خودت مهمی،گفت نه ولم کن اصلا فراموش کن.گفتم باشه باشه.بیا روی تخت دراز بکش کمی آروم باش.کمی خوابید.تا شب ساعت۱۰کار داشتیم دیگه حرفی نزدیم.رفت خونه.من هم در رو بستم شامی خوردم و توی سیستم بودم که دیدم تلگرام پیام اومد.بازش کردم از طرف راحله بود.فقط عکس بود.با شورت و سوتین بود.بدن قشنگش پر لک و پیس بود.ولی چقدر قشنگ بود.با اون بدن ناز و خوش تیپش…موهای بلند.مخصوصا کونش.جان.نوشتم جانم.چی هیکل و اندامی،؟نوشت مسخره ام نکن.گفتم چرت نگو کوسخول…الان فرید کوچولو چنان قد علم کرده که نمیدونم توی چی فرو کنمش،گفت تو هم ازش بهم عکس میدی،گفتم معلومه که نه،خیلی خصوصیه،گفت فرید من الان برات فرستادم که،گفتم اولا صورتت معلوم نیست دوما اصلا اصل کاریها دیده نمیشه…نوشتن تازه تموم شد.چندتا عکس اومد.جان چی کوسی تپل لبه ای بیرون زده قشنگ.ولی رانها و کوسش هم لک داشت.نوشتم جان کجایی تو الان بیام بخورمشون…نوشت دروغ میگی…گفتم آخه چرا.میوه به این خوشمزه ای و خوشگلی رو اول باید خورد تا آبش در بیاد دیگه،گفت واقعا بدت نمیاد.گفتم بخدا تو احمقی…خوله.چقدر نازی تو.سینه چپت نوکش مشکیه.لک خوشگلش مث ماده پلنگها درستت کرده.بقران چقدر تضاد قشنگیه.عشقمی…من هم یک عکس از داش فرید گرفتم در اوج شهوت بودم.فرستادم.نوشت بخدا دروغ میگی.از توی فیلمها درش آوردی من دوبار ازدواج کردم هر دوبار هم اگه هر دوتا رو روی هم و کنار هم بزاری اینقدر نمیشدن.گفتم خودشه،شک نکن.انگشتر دستمو نمیبینیش،گفت وای جل الخالق…گفتم دوستش داری،گفت نه میترسم ازش، گفتم یعنی دوستش نداری،اینقدر امشب من قربون صدقه تو شدم.دوستت دارم.تو میگی دوستم نداری،؟زود قطع کردم اومدم بیرون.خودمو لوس کردم.میدونستم.خودش زود تماس میگیره…دو دقیقه نشد…پیامک داد.نوشته بود…فرید جون بخدا دوستت دارم ولی واقعا ترسناکه… آخه اینو میشه کجا جاش داد.گفتم تو بخواه من جاش میدم.تو مال من باش من میدونم چکار کنم.گفت یعنی چی،؟یعنی داری ازم خواستگاری میکنی؟گفتم چرا نکنم.خب دوستت دارم.عیوب هم رو هم که میدونیم.اگه دوستم داری و باید فهمیده باشی.چرا خانومم رو طلاق دادم اگه خواستی صبح بیا مغازه.اگه نخواستی نیا.چون پا بندت شدم.بیایی ولی زنم نشی…اعصابم خورد میشه.گفت تو واقعی نمیگی،گفتم چرا باید دروغ بگم.گفت یعنی الان که بدنم رو دیدی باز هم دوستم داری،؟گفتم بیشتر دوستت دارم.فکراتو بکن.من راضیم.گفت نکنه بخاطر پولمه،گفتم آخه تو که کارمند خودمی پولت کجات بود.گفت بگو جون مادرم نمیدونم پولداری،گفتم راحله من از تو هیچچی نمیدونم…هرچی بوده خودت گفتی،گفت باشه اگه صبح اومدم.من هم فکرامو کردم.اگه نیومدم شماره منو پاک کن.گفتم باشه.ولی تو رو خدا بیا.دوستت دارم عزیز دلم…باور کنید تا صبح خوابم نبرد.آخه خیلی بد جور خوشگل و مهربون بود.تحصیلکرده و ناز…اینقدر صدا و تن صداش قشنگه صداش بهم آرامش میده…صبح سپیده زده بود خوابم برده بود.۹با صدای زنگ بیدار شدم.خودش بود.گفت تنبل خان حالا که داری متاهل میشی بیشتر میخوابی پاشو.گفتم جانم اومدی،ریموت زدم حفاظ رفت بالا.اومد داخل.گفت ببندش کسی نیاد…صبحونه آورده بود.خوردیم.گفت حالا پاشو.گفتم باشه.گفت لخت میشم لخت شو.میخوام از نزدیک ببینم.و ببینیم. گفتم جانم چه روز خوبی شروع شده،،خندید.لخت شد.پشتش بهم بود.درست وسط چاک کونش لک داشت تا دم سوراخش.از پشت بغلش کردم.برگشت لب تو لب شدیم.خدم سوتینش رو در آوردم.ولی شورتشو خودش درش آورده بود.چندین بوس قشنگ رد و بدل کردیم.گفتم دراز بکش.گفت آخه.گفتم عزیزم.میخوام فقط بخورمش،گفت همونو میگم بدت نمیاد.گفتم دیوانه عاشقشم…ببینش، کیرمو دید جیغ کوچیکی زد.وای خدا.گفتم دیدی واقعیه.بهش باید هر روز بدی…شایدم روزی دوبار…عاشق هیکلت و پوستت و رنگت شدم.خانوم خوشگله من.خوابوندمش…چنان کوسی ازش خوردم.بالهای کوسشو میکشیدم توی دهنم.ناله میکرد.چقدر بوسم میکرد… بلندشدم.بکنمش.گفت وای نه؟گفتم قرارمون چی بود.گفت بعد عروسی،گفتم خب بزار بکنمش بخدا عقدت میکنم.گفت فرید باکره ام.الان بکنی،گفتم بقران سر کارم گذاشتی؟گفت نه بخدا راست میگم.دوتا ازدواجم دو هفته طول نکشیدن.گفتم خدایا شکرت.دم دوتا احمقها گرم.که تو رو برای من دست نخورده باقی گذاشتن.خندید.گفتم مرسی عزیزم.رفتی خونه امشب با کس و کارم میام خواستگاریت…شک نکن.پس برگرد.یک آمپول کلفت گوشتی بین الکپلین بهت بزنم تقویت بشی.گفت وای یعنی از پشت…گفتم نگو از پشت ندادی که.دیگه باورم نمیشه.گفت بخدا ندادم.من اولین باری که برای دوتاشون لخت شدم.اولی شبانه قهر کرد رفت.دومی به شب نرسید.گفتم خدایا شکرت…میخندید.گفتم برگرد.بخدا باید این کون رو الان حالشو جا بیارم…برگشت قنبل کرد.اصلا نمیدونست کون دادن درد مرگ میاره…ولی خیلی لیسیدم و با انگشتم بازش کردم آخ و اوخ میکرد.میگفت دردم میاد نکن.گفتم هنوز دردش مونده.بلند شدم.گفتم بخورش.گفت نه نمیخورم.چندشم میشه.خیلی دلم شکست.خندید.بوسم کرد.گفت بخدا شوخی کردم.بعدشم گفت هر دوتا وقتی بدن منو دیدن بهم گفتن چندشآور ی،،دلمو شکستن.قاضی هم حق رو به هر دوتاشون داد.که چرا بیماری خاص داشتم.عنوان نکردم.گفتم ولشون کن تو از اول هم قسمت خودم بودی،بخورش تا بفرستمش توی کون تنگت.گفت فرید دردمو میاره مگه نه؟گفتم خیلی ولی باید گاییده بشی.شک نکن.گفت باشه.بکن ولی هوامو داشته باش،گناه دارم. گفتی که دوستم داری،داگی بود.سرش و هل دادم داخلش.اولش فقط آخ آخ کرد.تا تنه رد شد توش.جیغی زد عجیب.فرار کرد.کشید بیرون از خودش.دودستی کونشو میمالید.خندیدم.گفتم آمپول کلفت اینه دیگه،گفت دیگه نمیخوام.گفتم همین اولش زدی زیر همه چی،گفت مگه از جونم سیر شدم.گفتم نترس دیگه تموم شد.دردش همون بار اولش بود.گفت دروغ میگی. خندیدم.گفتم بیا بخواب تا باور کنی،دمر شد.گفتم با دستات بازش کن.کرم زدم.سوراخش و کیرم.با یک فشار تا نصفش رو دادم داخلش و ولش نکردم.گریه شدید میکرد.دست و پا میزد.روش کامل دراز کشیدم.گفتم فقط شل بگیر آروم باشباید کرده بشی.ولت نمیکنم.دوستت دارم ولی میکنمت.گفت من دیگه دوستت ندارم.گفتم غلط میکنی،میدونم دوستم داری،الان من بیشتر دوستت دارم…تو مال منی،خاک تو سر اون دوتا احمق،که قید کون به این بزرگی و تنگی رو زدن.چندتا تلمبه زدم.کارش به فحش دادن کشید.گفتم هرچی میخوای بگی بگو…باید بکنمت.گفت ازت شکایت میکنم.گفتم بکن…تو مال منی…تندتر گاییدمش.دیگه دل به کار داده بود سوراخش روون شده بود.ابم اومد ریختم داخلش.گفت اوف چی داغ شد داخلش.گفتم ریختم توی کون قشنگت…ماده پلنگ زیبای من.گفت الان که رفتم ازت شکایت کردم معلومه میشه.گفتم برو…بلند شدیم خودشو توی توالت خالی کرد و جیغ وداد کردوفحش داد.خندیدم گفت کوفت لعنتی پاره شدم،بوسش کردم.اون روز کلی سفارش داشتم ولی رفتم ماشینمون پارکینگ آوردم…برداشتمش رفتیم گردش.دوتا حلقه خوشگل خریدیم.دیگه مال هم بودیم…گفت فرید خونه منو دیدی،گفتم همون ساختمانی که سعیدشون هستن.گفت نه خونه خودم.گفتم نه بخدا من در موردت چیزی نمیدونم…منو برد خونه خودش.گفت از امشب پیش خودمی،دیگه توی مغازه نخواب…چند روزی طول کشید تا عقدش کردم.تموم چیزها رو هم به پدرش گفتم که مشکلش رو میدونم.و حتی در مورد خودم هم گفتم.و گفتم که آدم داغی هستم…راحله گفت فرید بچه هم میخوای،گفتم چندتا.گفت نه…گفتم چرا آخه.گفت اگه مث من بشن چی،گفتم مگه تو چته،،دیگه نگو.خیلی هم رو دوست داشتیم.شب حجله راحت کوس داد.باکره بوداما کوس تپلش راحت گاییده شد.کوسش روون و خوب بود.اصلا خدا اینو برای من ساخته بود که من بکنمش…الان هر روز باهم میریم سر کار باهم هم برمیگردیم…تمام ته مغازه رو سیستم و دستگاهه کپی و پرینت و چاپ گذاشتیم.و چند نفر هم جای ما کار میکنند.دیگه نزاشتم دستکش دستش کنه…هر روز میکنمش…حیف که نمیزاره ازش عکس بزارم…اگه نه میدیدین چه جیگریه،،ممنونم که خوندیم.وقتتون بخیر،
گفت این خاله منه.گفتم چقدر نازه،گفت آره.از مامانم خوشگلتره.از مامانم کوچیکه،گفتم ولی بزرگتر دیده میشه.گفت آخه دوبار طلاق گرفته…توی دلم گفتم حتما خاله ات موردی داره که شوهراش طلاقش میدن.حتما مث زن من فقط خوشگله…ولی انسانیتش صفره…مامانش بود.داشتیم عکسها رو میدیدیم.گفتم خاله ات چکاره است.؟گفت لیسانس کامپیوتره اما خونه است پیش پدربزرگم.جایی نمیره.گفتم چرا همش دستکش دستشه.لباس بلند تنش بود چیزی نپرسیدم.گفتم حتما محجبه است.گفت خاله وسواس داره برای همین دائم دستکش دستشه…دوستان دستکش زیبای دخترونه تابستونی سفید دستش بودن…نه دستکش کار…یک ذره خودشو کشید روی تخت توی بغلم.دوباره کونش خورد کیرم.این بی پدر تازه توی اون چند دقیقه که عکسها رو می دیدم، خوابیده بود.دوباره بوی کون فهمید شق شد.بدبختی همیشه جین می پوشید.اپن موقع چون گرم بود مغازه هم تعطیل بود.با شلوار کتان نازک خونگی بودم.قشنگ حجمش معلوم میشد.این هم کونش میخارید کیر که بهش خورد.دوباره خودشو چسبوند بهم…کولر روشن بود ها ولی عرق میریختم.بدجور شق شده بود.کون هم نرم…گفتم سعید چون خاله ات وسواس داره شوهرهاش طلاقش میدن.گفت خودم میدونم برای همین مشکلشه،.پدرسگ کونش و محکم مالید کیرم.گفتم سعید جون بزار برم توالت.گفت نه نرو.بمالش به من خیلی بزرگه.گفتم چی؟گفت اونجات بزرگه.خوشم میاد.پشتش بهم بود.خودش کشید پایین.یا امامزاده بیژن.این چه کونیه.به هرچی بگی قسم حتی کون خانومم هم که زن بود به این خوشگلی نبود.عین طاقچه.سفید قوس کمر کون بزرگ رونهای تپل.گفتم سعید.نکن اینکارو.گفت نترس کسی نمیفهمه.من قبلا با دوستام ازن کارها زیاد کردم.من هم کشیدم پایین.با کمی آب دهن گذاشتم لای کونش.گفت وای چقدر پات داغه.گفتم پام نیست کیرمه.برگشت گفت اوه جل الخالق مدلش رو فقط توی فیلمها دیدم.اوف دمتگرم.چقدر بزرگ و کلفته.نکنی توی سوراخم.جر میده،گفتم نترس.بیا وسط دمر شو بکنمت که دلمو پر آتیش کردی،خندید.گفتم اوف…اومد وسط.گذاشتم لای کونش اینقدری گرم و نرم بود.۲دقیقه نشد.ابم اومد.من که کوس رو زیریکربع خلاصش نمیکنم…کون این بچه دودقیقه نشد ابمو آورد…اوف…چه کونی داری پسر…لای کونش ریخته بودم دوتامون رو تمیز کردم.گفتم بلند شو.مرسی،گفت پس من چی،؟برگشت.وای کیرشو.کیر که نه چول کوچولوش.شق شده اش اندازه انگشت شصت خودش بود.چندتا لبهاشو بوسیدم.گفتم جانم این چیه دودوله،گفت عمو فرید.خجالت میکشم.گفتم دراز کش باش تکون نخور.وای چولش رو مکیدم.کمی آب تلخ و شور اومد دهنم ولی ادامه دادم.پرسیدم آب هم داره یانه گفت بعضی وقتا میاد.گفتم نریزی توی دهنم ها.گفت باشه،آروم براش خوردم نوک سینه های پسرونه نازش رو مالوندم کیف کرد.ناله کرد.زودی کیر کوچولوش رو از دهنم در آورد.آبش ریخت بیرون…ولی تازه من زنده شده بودم…گفتم حالا تو بخورش.گفت آخه.گفتم آخه نداره دیگه…دیدی من بدون معطلی به رفیقم حال دادم.گفت باشه…به حالت سجده روی تخت کونش طرف من سرش جهت کیرم ساک میزد.میگفت فقط سرش چون نازکتره میره توی دهنم.گفتم بخورش هرجاشو که میتونی،بخور.من هم انگشتم رو خیس کردم.اروم فرو کردم کونش. گفت آخ آخ نکن انگشتت کلفته دردم میاد.گفتم هیس از این به بعد باید تحمل کنی.ببین چقدر کلفته باید همش بره توی کونت.گفت نه بخدا نمیزارم.کیر دوستم از مال من یکمم بزرگتر بود رفت توش چند روز نمیتونستم پی پی کنم.گفتم این کون رو خدا ساخته برای گاییده شدن.بخورش زود باش بخور که اوستا الان مست کونت شده…گفت چشم…مگه دیگه آبم میومد.کونش رو سفت میکرد نمیزاشت…انگشتمو زیاد بدم داخل…کرم نرم کننده دست و صورتم رو برداشتم تمام انگشتمو کرم زدم و کردمش توی کونش.خواست بلند بشه.زدم روی کون سفیدش.گفت نکن دردم میاد دیگه دوستت ندارم ها.گفتم جانم دردت اومد.گریه کرد.گفتم عه گریه میکنی؟؟گفت آره سوراخم میسوزه.انگشتت خیلی بزرگ و بلنده.از کیر دوستمم بزرگتره.گفتم مهم نیست کون تو هم بزرگه.گفت نکن عنم میاد.انگشتت کثیف میشه.گفتم این بار اشکال نداره ولی دفعه بعد خودتو خالی کن شیلنگ آبگرم رو بکن کونت با آبگرم داخل کونت رو بشور…گفت دیگه بهت نمیدم تو بدی.کیرمو از دهنش در آوردم.گفتم دمر شو…بالش زیر شکمش گذاشتم.کونش قنبل بشه،کرم زدم کیرم…کیرم بد مدله سرش کوچیکه و تنش کلفت و بلند.گفتم فقط سر کوچولوش میخواد کونتو ببوسه.نترسی خب،گفت باشه…آروم فشار دادم.کلاهک کیر رفت توش،مث دخترها جیغ زد.خوابیدم روش.گفتم چقدر خوشگلی بچه.شکل مامانتی،گفت مامانم رو دوست داری،گفتم خیلی کون اون اگه گیرم بیاد جرش میدم.گفت گناه داره.ولی خیلی خوشگله…گفتم تو خوشگلتری،بیشتر بدم داخل.گفت نه تو رو خدا نکن دردم میاد.خوبه سرش کوچیکه.برای بار دوم همیشه معمولا آب آدم کم میاد ولی اینقدر هیجان داشتم…کمی بیشتر فشار دادم جیغ جیغش زیاد شو.گفت عمو فرید بخدا کیرت عنی میشه.نکنش…گفتم باشه…ابمو ریختم توی کونش.هر دو حال کردیم.همونجا بردمش حموم
،حموم کوچولو بود دائم توی بغلم بود.میخندید…گفتم مث مامانتی،گفت چقدر از مامانم میگی.گفتم آخه فک میکردم خواهرته،نگو مامانته.اون بابات کوسخول بوده این رو ولش کرده،خاله ات هم خیلی خوشگله.نسلتون نازه،گفت مرسی…رفتیم بیرون تا شب بودیم.فرداش دیر شده بود نیومده بود.زنگ زدم بهش،گفت کونم خون میاد.گفتم چرا من که زیاد نکردم.گفت کونم گنده و تنگه…اذیت شدم.گفتم خب استراحت کن.مامانت نفهمه ها.گفت باشه.غروب اومد.گفت بیا.گوشیش رو زد سیستم.اوف چندتا عکس خوشگل از مامانش برام پخش کرد گفت مال ظهره.هوا گرم بود.با تاپ و شلوارک تنگ بود.کیرم اندازه گرز رستم شد.گفتم لامصب دیوونه ام کردی.حالا چکار کنم.گفت درش بیار برات بخورم…دمشگرم خودش خوب پایه بود.ساک قشنگی زد…ولی تنها بودیم سرمون شلوغ میشد.گفتم باید کسی رو بگیریم.ادم آشنا به سیستم میخاد.گفت بگم خاله ام بیاد.گفتم مگه بلده.گفت سیستم رو جر میده خیلی حالیشه.ولی به پول احتیاج نداره…اگه قبول کنه خوبه…گفتم بگو بیاد…۵یا۶روزی گذشت تا صبح با خاله اش اومد.اخه خدایا اینها چی هستن خلقت کردی.چقدر خوشگل بود.چشم رنگی سفید پوست،باهاش صحبت کردم.قبول کرد.۹تا۱.ولی غروب گفت۶تا۹میام.گفتم باشه…مبلغش رو هم قبول کرد.اسم این راحله بود.چند روزی که کار کرد خیلی خوب به سیستم آشنایی داشت حتی مشکلات نرم افزاری منو هم حل میکرد…اینو بگم ظهر که این برمیگشت خونه من سعید رو میکردمش…ولی توشی نمیداد.فقط در مالی،تااینکه مدارس باز شد و سعید برگشت مدرسه.تایمش پر بود.من بودم و راحله…سعید که رفت این بامن خودمونی تر شده بود…چندباری ظهر ناهار باهم بودیم ولی باز هم دستکش دستش بود.تااینکه بعد ناهار رفت ظرف بشوره.با مانتو کوتاه بودم پیرهن مردونه یود بیشتر.تا مانتو،، وسر لخت بود.خیلی باهم دوست شده بودیم…تازه دیدم چرا دستکش دستش میکنه.طفلی بیماری برص پوستی داشت…روی دستاش پر لکه بود.تا اومد دستاشو بپوشونه.گفتم آروم باش چته،؟گریه کرد. به خودم اجازه دادم بغلش کردم گفتم گریه نکن.گل که گله عیب داره.تو که انسانی،تازه چیزی نیست که چندتا لک و پیس کوچولوست…گفت فرید میخواستم خودکشی کنم.ولی جرات نداشتم.گفتم وای مگه خولی چرا…گفت روی دست و صورتم کمه توی بدنم جاهای خصوصیم خیلی زیاده.گفتم خب اونجا رو کی میبینه؟خودتی دیگه،گفت دوبار برای همونها طلاقم دادن.هر بار هم توی یک هفته،گفتم خب خر بودن دیگه…آدم دختری مث تو رو مگه طلاق میده…گفت خودت برای چی طلاق دادی زنت خوشگل بود که،؟گفتم طلاق گرفت من ندادم…گفت حتما بد بودی که طلاقش خواسته،گفتم شماره اش رو بهت میدم بهش زنگ بزن بگو و بپرس فرید چطور ادمیه،؟گفت پس چرا طلاق گرفت.گفتم خیلی شخصیه،با گریه گفت از مال من شخصی تر.گفتم آره،گفت یعنی نمیگی بهم…الان که خیلی با هم دوستیم.ببین بغلم کردی،گفتم فدات بشم.عزیزم.اگه بهت بگم شاید تو هم دیگه منو ول کنی،گفت نه بخدا بگو.گفتم بخاطر نوع آلتم.گفت وای یعنی خیلی کوچولویه،گفتم چی میگی خیلی بزرگه تحمل نداشت من هات بودم و اون سرد.گفت وای مگه میشه؟گفتم حالا که شده.گفت چه جالب حس کنجکاویم رو فعال کردی،؟گفتم مث من…دوست دارم بدن زیباتون ببینم.گفت نه نمیخوام.اصلا ولم کن. گفتم راحله…چی شد.گفت هر کی دیده از من بیزار شده،،من تازه باهات دوست شدم و بهت اخت شدم.از لاک تنهاییم و افسردگیم بیرون اومدم.نمیخام دوباره گرفتار پیله تنهایی خودم بشم…گفتم شک نکن برای من مهم نیستن…خودت مهمی،گفت نه ولم کن اصلا فراموش کن.گفتم باشه باشه.بیا روی تخت دراز بکش کمی آروم باش.کمی خوابید.تا شب ساعت۱۰کار داشتیم دیگه حرفی نزدیم.رفت خونه.من هم در رو بستم شامی خوردم و توی سیستم بودم که دیدم تلگرام پیام اومد.بازش کردم از طرف راحله بود.فقط عکس بود.با شورت و سوتین بود.بدن قشنگش پر لک و پیس بود.ولی چقدر قشنگ بود.با اون بدن ناز و خوش تیپش…موهای بلند.مخصوصا کونش.جان.نوشتم جانم.چی هیکل و اندامی،؟نوشت مسخره ام نکن.گفتم چرت نگو کوسخول…الان فرید کوچولو چنان قد علم کرده که نمیدونم توی چی فرو کنمش،گفت تو هم ازش بهم عکس میدی،گفتم معلومه که نه،خیلی خصوصیه،گفت فرید من الان برات فرستادم که،گفتم اولا صورتت معلوم نیست دوما اصلا اصل کاریها دیده نمیشه…نوشتن تازه تموم شد.چندتا عکس اومد.جان چی کوسی تپل لبه ای بیرون زده قشنگ.ولی رانها و کوسش هم لک داشت.نوشتم جان کجایی تو الان بیام بخورمشون…نوشت دروغ میگی…گفتم آخه چرا.میوه به این خوشمزه ای و خوشگلی رو اول باید خورد تا آبش در بیاد دیگه،گفت واقعا بدت نمیاد.گفتم بخدا تو احمقی…خوله.چقدر نازی تو.سینه چپت نوکش مشکیه.لک خوشگلش مث ماده پلنگها درستت کرده.بقران چقدر تضاد قشنگیه.عشقمی…من هم یک عکس از داش فرید گرفتم در اوج شهوت بودم.فرستادم.نوشت بخدا دروغ میگی.از توی فیلمها درش آوردی من دوبار ازدواج کردم هر دوبار هم اگه هر دوتا رو روی هم و کنار هم بزاری اینقدر نمیشدن.گفتم خودشه،شک نکن.انگشتر دستمو نمیبینیش،گفت وای جل الخالق…گفتم دوستش داری،گفت نه میترسم ازش، گفتم یعنی دوستش نداری،اینقدر امشب من قربون صدقه تو شدم.دوستت دارم.تو میگی دوستم نداری،؟زود قطع کردم اومدم بیرون.خودمو لوس کردم.میدونستم.خودش زود تماس میگیره…دو دقیقه نشد…پیامک داد.نوشته بود…فرید جون بخدا دوستت دارم ولی واقعا ترسناکه… آخه اینو میشه کجا جاش داد.گفتم تو بخواه من جاش میدم.تو مال من باش من میدونم چکار کنم.گفت یعنی چی،؟یعنی داری ازم خواستگاری میکنی؟گفتم چرا نکنم.خب دوستت دارم.عیوب هم رو هم که میدونیم.اگه دوستم داری و باید فهمیده باشی.چرا خانومم رو طلاق دادم اگه خواستی صبح بیا مغازه.اگه نخواستی نیا.چون پا بندت شدم.بیایی ولی زنم نشی…اعصابم خورد میشه.گفت تو واقعی نمیگی،گفتم چرا باید دروغ بگم.گفت یعنی الان که بدنم رو دیدی باز هم دوستم داری،؟گفتم بیشتر دوستت دارم.فکراتو بکن.من راضیم.گفت نکنه بخاطر پولمه،گفتم آخه تو که کارمند خودمی پولت کجات بود.گفت بگو جون مادرم نمیدونم پولداری،گفتم راحله من از تو هیچچی نمیدونم…هرچی بوده خودت گفتی،گفت باشه اگه صبح اومدم.من هم فکرامو کردم.اگه نیومدم شماره منو پاک کن.گفتم باشه.ولی تو رو خدا بیا.دوستت دارم عزیز دلم…باور کنید تا صبح خوابم نبرد.آخه خیلی بد جور خوشگل و مهربون بود.تحصیلکرده و ناز…اینقدر صدا و تن صداش قشنگه صداش بهم آرامش میده…صبح سپیده زده بود خوابم برده بود.۹با صدای زنگ بیدار شدم.خودش بود.گفت تنبل خان حالا که داری متاهل میشی بیشتر میخوابی پاشو.گفتم جانم اومدی،ریموت زدم حفاظ رفت بالا.اومد داخل.گفت ببندش کسی نیاد…صبحونه آورده بود.خوردیم.گفت حالا پاشو.گفتم باشه.گفت لخت میشم لخت شو.میخوام از نزدیک ببینم.و ببینیم. گفتم جانم چه روز خوبی شروع شده،،خندید.لخت شد.پشتش بهم بود.درست وسط چاک کونش لک داشت تا دم سوراخش.از پشت بغلش کردم.برگشت لب تو لب شدیم.خدم سوتینش رو در آوردم.ولی شورتشو خودش درش آورده بود.چندین بوس قشنگ رد و بدل کردیم.گفتم دراز بکش.گفت آخه.گفتم عزیزم.میخوام فقط بخورمش،گفت همونو میگم بدت نمیاد.گفتم دیوانه عاشقشم…ببینش، کیرمو دید جیغ کوچیکی زد.وای خدا.گفتم دیدی واقعیه.بهش باید هر روز بدی…شایدم روزی دوبار…عاشق هیکلت و پوستت و رنگت شدم.خانوم خوشگله من.خوابوندمش…چنان کوسی ازش خوردم.بالهای کوسشو میکشیدم توی دهنم.ناله میکرد.چقدر بوسم میکرد… بلندشدم.بکنمش.گفت وای نه؟گفتم قرارمون چی بود.گفت بعد عروسی،گفتم خب بزار بکنمش بخدا عقدت میکنم.گفت فرید باکره ام.الان بکنی،گفتم بقران سر کارم گذاشتی؟گفت نه بخدا راست میگم.دوتا ازدواجم دو هفته طول نکشیدن.گفتم خدایا شکرت.دم دوتا احمقها گرم.که تو رو برای من دست نخورده باقی گذاشتن.خندید.گفتم مرسی عزیزم.رفتی خونه امشب با کس و کارم میام خواستگاریت…شک نکن.پس برگرد.یک آمپول کلفت گوشتی بین الکپلین بهت بزنم تقویت بشی.گفت وای یعنی از پشت…گفتم نگو از پشت ندادی که.دیگه باورم نمیشه.گفت بخدا ندادم.من اولین باری که برای دوتاشون لخت شدم.اولی شبانه قهر کرد رفت.دومی به شب نرسید.گفتم خدایا شکرت…میخندید.گفتم برگرد.بخدا باید این کون رو الان حالشو جا بیارم…برگشت قنبل کرد.اصلا نمیدونست کون دادن درد مرگ میاره…ولی خیلی لیسیدم و با انگشتم بازش کردم آخ و اوخ میکرد.میگفت دردم میاد نکن.گفتم هنوز دردش مونده.بلند شدم.گفتم بخورش.گفت نه نمیخورم.چندشم میشه.خیلی دلم شکست.خندید.بوسم کرد.گفت بخدا شوخی کردم.بعدشم گفت هر دوتا وقتی بدن منو دیدن بهم گفتن چندشآور ی،،دلمو شکستن.قاضی هم حق رو به هر دوتاشون داد.که چرا بیماری خاص داشتم.عنوان نکردم.گفتم ولشون کن تو از اول هم قسمت خودم بودی،بخورش تا بفرستمش توی کون تنگت.گفت فرید دردمو میاره مگه نه؟گفتم خیلی ولی باید گاییده بشی.شک نکن.گفت باشه.بکن ولی هوامو داشته باش،گناه دارم. گفتی که دوستم داری،داگی بود.سرش و هل دادم داخلش.اولش فقط آخ آخ کرد.تا تنه رد شد توش.جیغی زد عجیب.فرار کرد.کشید بیرون از خودش.دودستی کونشو میمالید.خندیدم.گفتم آمپول کلفت اینه دیگه،گفت دیگه نمیخوام.گفتم همین اولش زدی زیر همه چی،گفت مگه از جونم سیر شدم.گفتم نترس دیگه تموم شد.دردش همون بار اولش بود.گفت دروغ میگی. خندیدم.گفتم بیا بخواب تا باور کنی،دمر شد.گفتم با دستات بازش کن.کرم زدم.سوراخش و کیرم.با یک فشار تا نصفش رو دادم داخلش و ولش نکردم.گریه شدید میکرد.دست و پا میزد.روش کامل دراز کشیدم.گفتم فقط شل بگیر آروم باشباید کرده بشی.ولت نمیکنم.دوستت دارم ولی میکنمت.گفت من دیگه دوستت ندارم.گفتم غلط میکنی،میدونم دوستم داری،الان من بیشتر دوستت دارم…تو مال منی،خاک تو سر اون دوتا احمق،که قید کون به این بزرگی و تنگی رو زدن.چندتا تلمبه زدم.کارش به فحش دادن کشید.گفتم هرچی میخوای بگی بگو…باید بکنمت.گفت ازت شکایت میکنم.گفتم بکن…تو مال منی…تندتر گاییدمش.دیگه دل به کار داده بود سوراخش روون شده بود.ابم اومد ریختم داخلش.گفت اوف چی داغ شد داخلش.گفتم ریختم توی کون قشنگت…ماده پلنگ زیبای من.گفت الان که رفتم ازت شکایت کردم معلومه میشه.گفتم برو…بلند شدیم خودشو توی توالت خالی کرد و جیغ وداد کردوفحش داد.خندیدم گفت کوفت لعنتی پاره شدم،بوسش کردم.اون روز کلی سفارش داشتم ولی رفتم ماشینمون پارکینگ آوردم…برداشتمش رفتیم گردش.دوتا حلقه خوشگل خریدیم.دیگه مال هم بودیم…گفت فرید خونه منو دیدی،گفتم همون ساختمانی که سعیدشون هستن.گفت نه خونه خودم.گفتم نه بخدا من در موردت چیزی نمیدونم…منو برد خونه خودش.گفت از امشب پیش خودمی،دیگه توی مغازه نخواب…چند روزی طول کشید تا عقدش کردم.تموم چیزها رو هم به پدرش گفتم که مشکلش رو میدونم.و حتی در مورد خودم هم گفتم.و گفتم که آدم داغی هستم…راحله گفت فرید بچه هم میخوای،گفتم چندتا.گفت نه…گفتم چرا آخه.گفت اگه مث من بشن چی،گفتم مگه تو چته،،دیگه نگو.خیلی هم رو دوست داشتیم.شب حجله راحت کوس داد.باکره بوداما کوس تپلش راحت گاییده شد.کوسش روون و خوب بود.اصلا خدا اینو برای من ساخته بود که من بکنمش…الان هر روز باهم میریم سر کار باهم هم برمیگردیم…تمام ته مغازه رو سیستم و دستگاهه کپی و پرینت و چاپ گذاشتیم.و چند نفر هم جای ما کار میکنند.دیگه نزاشتم دستکش دستش کنه…هر روز میکنمش…حیف که نمیزاره ازش عکس بزارم…اگه نه میدیدین چه جیگریه،،ممنونم که خوندیم.وقتتون بخیر،
نوشته: فرید
14 پاسخ به “خاله و خواهرزاده کون بزرگ”
+آقای قاضی همسرم درخواست طلاق داده-برای چه؟!+چون کیرم بلند است-برو بلند شو تخمه سگ(با لحن بخونید 😁 )
عالی بود
عالی بود
نمیدونم خاصیت این کامپیوتر چیه که هر کی دست زده کونش گاییده شده. کلا هدف از اختراع کامپیوتر همین کون کردن بوده بعد محاسبات.
تخیلات یه جقی هسته خرما 😁
كيرم تو كون خالي بند
توشی رو که نوشتی فهمیدم مال کدوم دهاتی 😄
داست جالب توجهی بود
داداش خصوصی پیام بده زنت شوهر نمیخواد
متاسفانه متوجه معنی این جمله نشدم(به حالت سجده روی تخت کونش طرف من سرش جهت کیرم ساک میزد.)
“ گفت بگو جون مادرم نمیدونم پولداری”!همین جمله نشون میده که نویسنده این متن (احتمالا یک پسر ۱۳ ۱۴ ساله)، علاوه بر عقدههای جنسی (کیر خیلی کلفت و …) عقدههای مادی شدیدی هم داره. احتمالا امیدواره که در طول زندگیش با یک خانم خیلی پولدار آشنا شه که یک مشکل خاصی داره! واین آقا با از خودگذشتگی و تحمل کردن مشکل اون خانم، برسه به یک زندگی بهتر.به قول یکی از دوستان: ای کاش قبل از نوشتن جق می زدین!
فقط اونجاش که به پدره دختره گفتی مشکلشو میدونم خودمم هاتم هر روز کل فامیل شمارو میکنم… اخوی تو صاحب مغازه نیستی تو اون بچه کونیه هستی جوووون
به حالت سجده نه؟🤣
همون اول که سایز کونتو، بجای سایز کیرت،۲۲ سانت جا زدی،دیگه تا تهش همش دروغ بود