یک شب نوشین و بخت / دلبر و من روی تخت
وصلت هم یافتیم / گرچه به سختی سخت
بوسه و آغوش باز / خنده¬ و چشمان ناز
من به جنون می¬شدم / دست به سویش دراز
البسه اش تند و زود / هر چه که بود و نبود
کَندم و بیخود شدم / رنگ رخم شد کبود
گفت شوم لختِ عور / تا بشویم جفت و جور
«این تن و مو خواهمی / چشم حسود باد کور»
کیر سترگم گرفت / شهوت من جان گرفت
چون بدن گرم او / دست زدم گُر گرفت
طالب نازش شدم / بوس و کنارش شدم
بعدِ کمی چندوچون / دست به کارش شدم
گفت مرا جانِ جان / تا بشود میدَران
بکر مرا پاره کن / با ذَکَر و خایگان
هوش من و طاقتم / عقل من و غایتم
جمله یکی دود شد / از هوسِ آن بُتم
لنگ چپ و راستش / نیک برافراشتش
بر سر دوشم نهاد / وه چه دلم خواستش
ناز لطیفش سپید / لرزه زدم همچو بید
کیر شق و راست شد / خون به سرش می¬دوید
سرخ ز خون سرش / راست، که کس در برش
قصد درون را نمود / چرب نمودم تنش
یار، نفس، دم به دم / نزد کُسش، بیش و کم
کیر که لغزنده شد / داخل کس کم به کم
درد مونا را گرفت / غصه دلم را گرفت
وقفه به کار آمدی / کیر شل و هم کرخت
بوسه به روی و برش / از نوک پا تا سرش
از دل و جان می¬زدم / تنگ گرفتم برش
گفت: «امیرم بس است / عشق مرا مرهم ست
چونکه دلم بسته بود / با تو ز روز الست»
راحت و آسوده من / حرف تو بشنوده من
در پی لعل لبش / از دل و جان بوده من
من تن او با فشار / او تن من با فشار
تنگ به بر کرده ایم / شکر تو ای روزگار
گاه کمی با سکوت / گاه به گفت¬وشنود
این همه ساعت گذشت / هیچ تو گفتی نبود
صبح پدید آمدی / خواب به چشم آمدی
آن شب نوشین ما / زود به سر آمدی
وصلت هم یافتیم / گرچه به سختی سخت
بوسه و آغوش باز / خنده¬ و چشمان ناز
من به جنون می¬شدم / دست به سویش دراز
البسه اش تند و زود / هر چه که بود و نبود
کَندم و بیخود شدم / رنگ رخم شد کبود
گفت شوم لختِ عور / تا بشویم جفت و جور
«این تن و مو خواهمی / چشم حسود باد کور»
کیر سترگم گرفت / شهوت من جان گرفت
چون بدن گرم او / دست زدم گُر گرفت
طالب نازش شدم / بوس و کنارش شدم
بعدِ کمی چندوچون / دست به کارش شدم
گفت مرا جانِ جان / تا بشود میدَران
بکر مرا پاره کن / با ذَکَر و خایگان
هوش من و طاقتم / عقل من و غایتم
جمله یکی دود شد / از هوسِ آن بُتم
لنگ چپ و راستش / نیک برافراشتش
بر سر دوشم نهاد / وه چه دلم خواستش
ناز لطیفش سپید / لرزه زدم همچو بید
کیر شق و راست شد / خون به سرش می¬دوید
سرخ ز خون سرش / راست، که کس در برش
قصد درون را نمود / چرب نمودم تنش
یار، نفس، دم به دم / نزد کُسش، بیش و کم
کیر که لغزنده شد / داخل کس کم به کم
درد مونا را گرفت / غصه دلم را گرفت
وقفه به کار آمدی / کیر شل و هم کرخت
بوسه به روی و برش / از نوک پا تا سرش
از دل و جان می¬زدم / تنگ گرفتم برش
گفت: «امیرم بس است / عشق مرا مرهم ست
چونکه دلم بسته بود / با تو ز روز الست»
راحت و آسوده من / حرف تو بشنوده من
در پی لعل لبش / از دل و جان بوده من
من تن او با فشار / او تن من با فشار
تنگ به بر کرده ایم / شکر تو ای روزگار
گاه کمی با سکوت / گاه به گفت¬وشنود
این همه ساعت گذشت / هیچ تو گفتی نبود
صبح پدید آمدی / خواب به چشم آمدی
آن شب نوشین ما / زود به سر آمدی
نوشته: امیررضا
24 پاسخ به “شعری برای مونا”
خوشم اومد دوست عزیز. مرسی و موفق باشی.
عجب قافیه ساز قابلی هستی!ای ول
بابا شاعر شعرتان با کیر بنده در کونتان
ba Hal bod ey Val belakhare ye nagar ye chiz doorstop hesabi nevesht.
گفتی شعر:شامگهی در رهی بود روان/تن روان وکیر به فکر کوس و ران
شعرتو چون شد روان
اریزونا چه قشنگ بود .
جالب بود … خوش خوشانمان گشت 😀
پروازى جان من استعداد كشف نشده ام 😀
=D>پرشان نفهمیدم کی بود ولی شعرتو درک کردم.
پروازى جان؛ بله
پروازى نداشتيما چرا كامنتتو ويرايش كردى جوابم بى معنى شد :-Dاگه رسيدم فردا حداكثر پس فردا خيلى خيلى طول بكشه تا آخر هفته ولى قول مردونه ميدم تا شب سال تحويل آپ كنم ;-)عبدول زدى به هدف دقيقا همونه قديما ميخواستن بگن مرتيكه كسشعر نگوميگفتنياوه مگو مردك 😀
می خواستم سر کارت بذارم که ظاهرا موفق شدم.
شعری برای امیر از طرف منا
😀
الان ميرم همه كامنتامو پاك ميكنم هر كى اينجا ببينه بگه پروازى توهم زده داره با خودش حرف ميزنه 😀
على رضا حس شاعريت تو حلق مازيار :-Dآفرين خوب بيد
:)) نه سورپرایز جالبتری برات دارم.
سلام آریزونای گل
پروازی جان
😀 امیدوارم روحا ارزااااااا شه .
هه تورو بگم چی بشی دختررر
Ajab :d mashala hame sha’eran,khub bud merC
خوب بود.دفعه بعد یه شعر هم در مورد مردی و نامردی بنویس