من کونی نیستم (۱)

انقدر حموم تاریک و کثیفی بود که برای نشستن هم باید زیرت یه چیزی مینداختی مریضی پوستی نگیری.خدا بیامرزه اونی که این حمام های امروزی رو آورده بود گوشه خونه ها
کونمو گذاشته بودم لبه سکو پاهامم کف حموم بیشتر حالت سرپا داشت تا نشسته
کیرمم تو دست صابونیم و داشتم میمالیدمش که بلند شه که یه جق بزنم روبه روم چندتا سوسک روی دیوار جا خشک کرده بودن و شاخکاشونو تکون میدادن هرچی با کیرم ور رفتم بلند نشد هرچند خودمم جای اون بودم با یه چنین ویوی تکون نمیخوردم
چشامو بستم یکم تصویر سازی کنم،چه کار خنده داری کدوم تصویر فکر کردن به بدن نیمه برهنه خواننده های شو تلویزیونی طنین هم شد تصویر سازی چشامو باز کردم رفتم زیر دوش خودمو آب کشیدم اومدم رختکن لباسمو پوشیدم رسیدم در ورودی حموم
فیض اله داشت تلویزیون تماشا می کرد
چقدر شد فیض اله
تیغ داشتی ؟
نه
واجبی چی؟
داشتم
پس قشنگ صفا دادی دم و دستگاهو250 تومن
گذاشتم رو پیشخون رفتم بیرون هوا خیلی سرد نبود اومدم توی کوچه ، یکی از کوچه های خیابون قزوین انتهای کوچه رسیدم به خیابون قزوین راه افتادم به سمت منزل کارگری تا قبل ناهار برسم داشتم به خودم و زندگیم فکر میکردم که چی شد اینجام :
دیگه کاری تو روستا نبود کشاورزی تموم شده بود و باید به روال این چند سال به تهران میرفتم کاری از دستم نمیومد فقط کارگری
با جمال رفیقم که از من چند سالی زودتر رفته بود تهران میرفتیم گچ کاری جمال توی این چند سالی که زودتر اومده بود تهران اوستا شده بود برای خودش،منم کارگرش ،تابستونا میومدیم ده تا کمک ننه آقامون کنیم که کشاورزی جمع بشه با تموم شدن کشاورزی باید میرفتیم تهران کارگری که خرجمون دربیاد از لحظه ای که خودمو شناخته بودم زحمت کشیده بودم و حتی یک روز هم استراحت نداشتم توی روستا هر روز کار سخت و طاقت فرسا بود ولی کارگری تو تهران یه دلخوشی داشت اونم روز جمعه که کار تعطیل بود،این دلخوشیشم میشد این حموم و جق زدن بعد از ناهار شم یا یه هفته میرفتیم شابدل عظیم یا امام زاده عبدالله، اخر شبم برمیگشتیم خونه
توی این فکرا بودم که صدای بوق اومد اهمیتی ندادم ولی خیابون خلوت بود دوباره صدای بوق برگشتم دیدم یه میتسوبیشی گالانت پشت سرمه از داخل خیابون داره بوق میزنه اهمیت ندادم اخه نه کسی میتونست باهام کاری داشته باشه و نه اینجاها آشنایی بود، که تازه یه چنین ماشینی هم داشته باشه، اهمیت ندادم،خیابون با توجه به حدود ساعت 11 بودنش خیلی خلوت بود
یهو یه صدای خیلی ناز گفت
آقا خوشگله با شمام
من هاج و واج برگشتم و یه نگاه کردم به سمت ماشین یه خانوم خیلی خوشگل پشت فرمون بود تعجب کردم دور برمو دید زدم ببینم کسی به جز من هست یا نه دیدم نه خودممو خودم
با من بودید
مگه به جز تو خوشگل دیگه ای هم هست
خوشگل؟!پوست سفید که با حمام بودن سرخابی شده بود موهای بور بلند که به خاطر تمیزی با کوچکترین نسیمی به پرواز در میومد، بدن نسبتا تو پری داشتم با این همه کار کردن خیلی عضله ای نبودم
یه نگاه به خانومه کردم توضیح اینکه بگم زیبا بود یا نبود خیلی سخت بود چون لباسای اون موقع ها مثل الان خیلی باز نبود یا روسری ها جوری بود که خیلی نمیشد زیبای یه زن رو بفهمی تازه اگر پشت فرمونم باشه عملا من فقط سرشو میدیدم
گفتم جانم بفرمایید
میای نزدیک تر
ترسیدم ولی خب یه زن تنها بود
رفتم جلو سلام دادم
سلام خوبی
مرسی مشکلی پیش اومده
کجا میری
موندم چی بگم
خونه
میای یه دوری بزنیم
چرا باید بیام
نترس بهت بد نمیگذره
ولی یه احساسی اومد سراغم حسی که اگر موفق شده بودم و جق زده بودم شاید اون لحظه نداشتم
حسابشو بکن یه پسر روستایی چشمو گوش بسته که حتی نمی تونست بدون تپق زدن با یه زن حرف بزنه حالا یه چنین موقعیتی سر راهش قرار گرفته بود
بیا گل پسر بهت بد نمیگذره
ترسو گذاشتم کنار
رفتم سمت شاگرد در باز کردم نشستم
هووووم …!چه بوی خوبی ،غرق در بوی خوب شدم که تا اون روز استشمام نکردم چشامو بستم
خوبی؟
جرات نگاه کردن به سمتش رو نداشتم زیر چشمی یه نگاه بهش کردم
مرسی
اوه چه خجالتی
راحت باش انقدر عصبی نباش
دستشو سمتم دراز کرد و گفت من ستاره ام
قلبم داشت از تو سینه در میومد اگر دست میدادم میشد اولین تماس با یه جنس مخالف
دستم دراز کردم و دست دادم دستش خیلی استخونی بود هرچند به اون چهره می خورد چهرش خط کشی شده بود و صورتش به خاطر لاغر بودن زاویه دار بود ولی به شدت زیبا بود
خیلی اداب معاشرت بلد نبودم خب بالاخره توی زندگی من این چیزا خیلی عجیب بود
اسمتو نمیگی؟
امممم چیزه میلادم
چند سالته میلاد جان؟
منتظر جوابم نموند
من 32 سالمه بچه ندارم با این اختلاف سنی که داریم منو مثل خاله یا عمه ات بدون
صبحانه خوردی پایه هستی بریم یه چیزی بخوریم؟
منتظر جواب نموند و حرکت کرد،بازم زیر چشمی دیدمش یه روسری گل گلی سرش بود و خیلی چهرش زیبا بود و به شدت پوست صافی داشت مانتوش تا بالای زانوش میومد و برام جالب بود زیرش دامن داشت دامنه تا زیر زانوش و به نظر نمیومد چیزی زیر دامن باشه از دامن به پایین پاهای لختش معلوم بود، دیدن این صحنه باعث شد راست کنم اصلا این صحنه قفل بود برام و فقط توی ویدیو دیده بودم اونم یکی دوبار ، ساق پاش از صورتش سفید تر بود آب دهنمو قورت دادم حالم یه جوری شده بود میخواستم بگم نگه دار پیاده میشم تپش قلب شدید گرفته بودم و چشام داشت سیاهی میرفت عرق نشست روی پیشونیم متوجه تغییر حالتم شد
میلاد خوبی؟
آره نه چیزه …
میدونم برات عجیبه ولی من یه زن تنهام شوهر ندارم، بچه ندارم اوضاع مالیم بد نیست تجریش خونه دارم همیشه دلم میخواست بچه داشته باشم منتهی شرایط زندگی جوری شد که نشد اگر مثل هم سن و سالام ازدواج کرده بودم الان پسر یا دخترم حدودا هم سن تو بود
نگاش کردم اشک از زیر عینک دودی اومد روی لپاش،دلم براش سوخت یه حرکتی کردم که برای خودم خیلی عجیب بود ولی یک حرکت احساسی ناخودآگاه بود،دستمو گذاشتم روی دستش که روی دنده بود یه حرکت کاملا فکر نشده. دستشو چرخوند انگشتامون پنجه به پنجه شد اون سرگرم رانندگی بود و من داشتم از پنجره سمت خودم بیرون نگاه میکردم
ببخشید نمیخواستم ناراحت بشی خلاصه این که زندگی من اینه بعضی وقتا میام سمت گمرک پسر بچه های کار رو سوار میکنم و یه دوری باهاشون میزنم و حس مادر بودنم رو خرجشون میکنم هرچی باشه میگن زنا پسر دوستن و منم مستثنی نیستم
جلوی رستوران ایستاد
میرم داخل و برمیگردم
باشه
وقتی پیاده شد تازه هیکلش رو میدیدم قدش کوتاه بود البته به نسبت من.به نظر میومد زیر اون مانتو گشاد یه اندام لاغر بود چون تا وارد رستوران شد نگاش کردم هیچ اندام برجسته ایی رو نمیشد دید البته با لباس های که اون موقع بود اگرم چیزی داشت سخت مشخص میشد
میخواستم درو باز کنم و برم دنبال کارم نمیدونم چرا یه حسی بهم میگفت برو دنبال زندگی خودت ،ولی وجدانم میگفت این زن خیلی تنهاست تنها نذارش
توی این فکرا بودم که با نایلون ظرف غذا وارد ماشین شد به بدو ورودش چنان بوی کبابی پیچید که سریع گرسنم شد
ماشین روشن کرد گفت خب بریم که وقت ناهاره
گفتم کجا؟
خونه من
با تعجب گفتم خونه شما
اره دیگه میخوای تو خیابون غذا بخوریم
حس خوبی نداشتم منتهی پیش خودم گفتم مگه یه زن تنها میخواد چکار کنه
ماشین حرکت کرد سعی کردم بفهمم از کجا میره منتهی انقدر پیچ در پیچ بود که اصلا نفهمیدم چی شد تا رسیدیم توی یه خیابون با درختان زیاد که کلا هفت یا هشتا خونه توش بود اینقدر دیوار خونه ها طولانی بود که میشد فهمید منطقه پولدار نشین است
جلو در حیاط یه خونه ایستاد، پیاده شد درو باز کرد و رفتیم داخل حیاط پیاده شد درو ببنده من هرچه چشم چرخوندم خونه ای ندیدم شبیه باغ بود در رو بست و اومد حرکت کردیم یه چهل پنجاه متری رفتیم پیچید سمت چپ یهو یه خونه که نه یه قصر سفید نمایان شد با دهن نگاه میکردم خونه رو، خیلی خونه قشنگی بود از بیرون، منتهی محیط بیرون مثل باغچه ها معلوم بود رها شده است چون یه سری از گلا خشک شده بودن چمن حیاط کچل شده بود و کلی برگ ریخته بود روی زمین
پیش خودم گفتم خدایا سیب سرخ و دست چلاق همینه
صدام کرد
بفرما داخل
وارد خونه که شدم برعکس حیاط خیلی خونه شیک و مدرنی بود خونه دوبلکس وارد شدم کفشامو دراوردم بهم دمپایی داد وارد یه سالن شدم که به صورت دایره ای پله میخورد به طبقه بالا یکم هاج و واج خونه رو دیدم
اهای پسر کجایی
ببخشید حواسم پرت خونه شد
قشنگه؟
آره خیلی این قصره خونه نیست
خیلی بهش فکر نکن جایی که صفا نداشته باشه قصرشم خرابه است بیا ناهار بخوریم
دعوتم کرد داخل آشپزخانه برای من همه چیز عجیب بود انقدر محو خونه و وسایلش شدم که ندیدم لباس عوض کرده با یه بلوز بدون آستین و دامن کوتاه جلوم ایستاده بدون روسری تا دیدمش خجالت کشیدم بهش نمیخورد 32 ساله باشه خیلی ظریف بود عین دختر بچه ها بود ولی ریشه موهاش یکم سفید شده بود فهمید دارم براندازش میکنم مثل آدمای که کمبود محبت دارن نگام کرد و دستاشو باز کرد و یه دور کامل زد جوری که دامنش به پرواز درومد و تا بالا رونش رو دیدم سفید مثل برف بعد ایستاد و دست به کمر شد و گفت چطورم
دهنم خشک شده بود و نمیدونستم چی باید بگم خیلی خجالت میکشیدم من تمام زندگیم به کثیفی حمومی بود که صبح توش بودم ولی حالا بعد از گذشت یکی دو ساعت انقدر چشام زیبای دیده بود که فکر میکردم خوابم
فهمید دارم خجالت میکشم
اشکال نداره از چشات نظر تو خوندم بشین غذا بخوریم
مشغول غذا خوردن بودم و زیر چشمی اینور و انور رو دید میزدم
نمیترسید توی این خونه به این بزرگی
نه بابا ترس نداره آدمیزاد به همه چیز عادت میکنه
چرا ازدواج نکردی
سوال ساده اییه ولی جوابش خیلی سخته اگر بخوام ساده بگم جوابش میشه اینکه عشق در من اتفاق نیفتاده تا الان
ساکت شدم و یه لقمه غذا رو گذاشتم تو دهنم
میلاد عاشق شدی
لقمه پرید گلوم شروع کردم سرفه کردن داشتم خفه میشد سریع اومد طرفم چند تا مشت زد پشتم و گفت چی شدی پسر یه لیوان آب بهم داد و دست گذاشت رو شونم و شروع کرد خندیدن
انقدر سوالم سخت بود
خجالت کشیدم و سرخ شدم لبشو گذاشت رو لپم و بوسم کرد یه حس خوبی داد مثل وقتی که توی خواب داری پرواز میکنی و به هرجا که دلت میخواد میری.
چقدر تو با حجب و حیای رفت نشست سر جاش
اگر نمیشکنه تو گلوت بگو ببینم کسی هست دوسش داشته باشی
نه
مگه میشه بالاخره دختر همسایه ای دختر فامیلی دوستی آشنایی
نه کسی نیست توی روستای ما، اصلا فکر به این چیزا هم قفله
آره تهرانشم هنوز قفله اونجا ها که جای خود داره
میلاد سکس میدونی چیه
چی؟
سکس
نه تا حالا نشنیدم
نزدیکی کردن زن و مرد
مغزم تیر کشید کیرم راست شد خدایا من دارم توی چه موقعیتی میرم
لپام سرخ شد قلبم تند میزد عرق کردم شدم مثل توی ماشین
خجالت میکشی
جوابی ندادم شروع کرد خندیدن پاشد سفره رو جمع کرد و گفت برو یه چرخی تو خونه بزن طبقه بالا هم حمام هست یه دوش بگیر
نه ممنون تازه دوش گرفتم
یهو دست از کار کشید و نگام کرد
برو پسر یه دوش بگیر
جمله اش تاکیدی بود یعنی حتما باید بری انجام بدی
ولی من باید برگردم دیرم میشه دوستم نگرانم میشه
باشه خیلی طول نمیکشه
تا یه حدودی گرفتم چه خبره و خودمو سپردم دست تقدیر از آشپزخونه زدم بیرون یه چرخی طبقه پایین زدم رفتم از پله ها بالا چه اتاق خواب های شیکی ولی در یه جایی قفل بود وارد اتاق خواب شدم که یه تخت دو نفره توش بود یکم دور و بر رو دیدم خیلی عجیب بود هیچ تابلو عکسی روی دیوارا نبود داخل اتاق یه در بود بازش کردم و رفتم داخل
ووواووو چه حمومی بود قشنگ 15 متر بود با توالت فرنگی وان و یه دوش یه طرف یه روشویی که کلی لوازم آرایشی و عطر و ادکلن بود و یه کمد پر حوله، توی عمرم وان و توالت فرنگی ندیده بودم انقدر حمومه سفید و قشنگ بود که نمیدونستم باید چکار کنم به خودم نهیب زدم که میلاد امروز اولین کس کردن زندگیتو افتادی شروع کردم لخت شدن آب وان رو باز کردم برگشتم دیدم تمام هیکل لختم توی آینه قدی مشخصه از نوک پا تا صورتمو لخت برانداز کردم ،از نوک پا که اومدم بالا ،کیرم نیمه راست بود و یه آب لزجی هم ازش بیرون زده بود به صورتم که رسیدم یه لبخند باحال روی چهرم بود که کنترلش دست من نبود خیلی حس باحالی بود پیش خودم گفتم خوب شد صبح حسابی واجبی کشی کردم داشتم از دیدن خودم لذت میبردم تا اونروز چنین تجربه ای نداشتم که جلوی یه آینه بزرگ بایستم و خودمو نظاره کنم که دستگیره در رفت پایین و در یه کوچولو باز شد
میلاد جان چیزی نمیخوای
عین برق گرفته ها شدم دستمو گذاشتم رو کیرم پریدم پشت در تا نبینمت داشتم سکته میکردم
با تته پته و صدای لرزون گفتم
نه مرسی
حوله تمیز تو کمد هست شامپو و صابون هم هست اگر پودر یا تیغم نیاز داری داخل کمد هست پیدا میکنی یا بیام بهت بدم
تپش قلب گرفتم
نه نه نه نیاز نیست پیدا میکنم
باشه هرجور راحتی
در و بست
دو دستی زدم تو سرم حالا چکار کنم
همیشه رویا پردازی می کردم برای کس کردن منتهی فکر نمیکردم مواجه شدن باهاش انقدر سخت باشه ولی امروز خیلی چیزا برام تجربه اول و تازه ای بود، نفس عمیقی کشیدم، وان تقریبا نیمه پر بود، آب رو بستم رفتم و دراز کشیدم داخل آب ولرم هوووووم چه حالی میده جوری دراز کشیده بودم که در پشت سرم بود آب تقریبا تا زیر چونم بود چشامو بستم
حس کردم در حمام آروم داره باز میشه یه نفس عمیق، ولی بی صدا کشیدم خودمو آماده کردم و مثلا حواسم نیست
در به همون آرومی بسته شد حضورشو حس کردم داخل حمام منتهی سعی کردم خونسردیمو حس کنم.
منتظر هر اقدامی از سمتش بودم و به خودمم میگفتم شاید من باید شروع کننده باشم این فکرا باعث شد یکم راست کنم و تپش قلب بگیرم چند لحظه گذشت سکوت عجیبی بود هر چند ثانیه یکبار یه قطره آب از شیر حمام جدا میشد و با افتادنش داخل آبِ وان سکوت رو میشکست شک کردم نکنه دارم اشتباه میکنم از اینکه وارد حمام شده از حالت دراز کش در اوردم و نشستم به آرومی برگشتم که پشت سرمو ببینم وقتی کامل برگشتم چیزی که دیدم انقدر هضم و درکش سنگین بود که چشام سیاهی رفت تپش قلب گرفتم بدنم شروع کرد لرزیدن در همین حال از تو وان بلند شدم سرپا ایستادم
لبام داشت میلرزید با دست اشاره کردم به در حموم اومدم حرف بزنم دیدم صدا ازم در نمیاد یکی از پاهامو گذاشتم از وان بیرون انقدر سست شده بودم و می لرزیدم خوردم زمین کف حموم اومدم رو زانو دستامم گذاشتم روی زمین بی اختیار شروع کردم گریه کردن گریه ام بی صدا بود چند لحظه که گذشت صدای هق هقم درومد از ذوق اینکه صدام درومده بود شروع کردم مثل دیوونه ها داد زدن جرات نمیکردم سرمو بیارم بالا و نگاش کنم یکم خودمو جمع کردم تازه فهمیدم لخت لختم در برابرش سرمو بلند کردم تو چشاشو نگاه کردم داشت با لبخند نگام میکرد جرات پیدا کردم بلند شدم دستمو گرفتم جلو کیرم
یواش یواش قدم برداشتم به سمت در حمام که برم بیرون،کلا از وان تا در 3 یا 4 متر بود ولی اون لحظه هزاران کیلومتر فاصله داشت ،جرات نمی کردم نگاهمو از نگاهش بردارم دستمو گرفتم سمت دستگیره جراتم بیشتر شد دستگیره رو به سمت پایین هل دادم در کمال ناباوری در باز نشد شروع کردم به فریاد زدن اسم ستاره
ستاره
ستاره کجایی درو باز کن
تنها امیدم نا امید شد حالم بدتر شد افتادم رو زانو مثل سگ میلرزیدم دوباره افتادم کف حموم و با حالت التماس میگفتم گوه خوردم
شاید دو متر قدش بود تخته شونه اش خیلی پهن بود یه بدن فیت و بدون چربی عملا کوه عضله بود موهاشو دم اسبی بسته بود پوست بدنش طلایی بود با یه صورت هفت تیغه یه شرت بلند پاش بود انقدری زور داشت که با یه دست میتونست از گلو بگیره و ببرتم بالا و انقدر فشار بده که خفه بشم
حرف نزدنش بیشتر میترسوندم دیگه نای گریه نداشتم گریم قطع شد حالم بهتر شد اوضاع توی حموم آروم شد حرکت کرد سمتم ترسیدم نشسته عقب عقب رفتم چسبیدم به دیوار تا دیدم ترسیدم ایستاد چشم تو چشم شدم باهاش. لبخند زد دلم قرص شد انگار اونجوری که فکر میکردم نبود دنیای سوال تو ذهنم بود این کیه
از کجا پیداش شد؟
ستاره کجاست؟
شوهرشه؟
میکشتم؟
اینا تو ذهنم میچرخید و نگاهش میکردم نزدیکتر شد و من دیگه جای برای عقب تر رفتن نداشتم اومد بالا سرم جوری که برای دیدن صورتش انقدر باید بالارو نگاه میکردم که گردنم درد میگرفت دستشو برد سمت شکمش و شرتش رو ازاد کرد ،شرتش رها شد و افتاد پایین پاش کیرش کلفت و دراز بود کیرم در برابرش جوجه بود در برابر خروس
گرفت دستشو آورد سمت صورتم جرات تکون خوردن نداشتم آورد سمت دهنم صورتمو چرخوندم سریع بلند شدم پریدم سمت در تلاش کردم درو باز کنم نمیشد ،حس کردم اومد پشت سرمو به مادامی که برگردوندم چنان سیلی خوردم که بعدش نفهمیدم چی شد
وقتی چشامو باز کردم نمیدونستم چند دقیقه است که بیهوشم.یکم طول کشید که فهمیدم کجام و در چه موقعیتیم صورتم چسبیده بود به کاشی چشممو چرخوندم تا پیداش کنم تو زاویه دیدم نبود در رو به روم بود و وان پشت سرم هنوزم لخت بودم اینو حس میکردم سرمو بلند کردم چرخیدم، لبه وان نشسته بود گردنش به بغل کج و با همون لبخند آزار دهنده روی صورتش داشت نگام میکرد کیرش توی دستش و داشت میمالیدش تقریبا راست راست بود انقدر سکوت حاکم بود صدای نفساشو میشنیدم
چی میخوای؟
هرچند مسخره بود سوالم و میدونستم چی میخواد منتهی منتظر جواب بودم تا شاید با شنیدنش بفهمم که اشتباه میکنم
با توام چی میخوای؟
با دستش اشاره کرد به کونم
لرز افتاد به بدنم یادم افتاد موقعی که هشت نه ساله بودم پسرای بزرگتر بعضی بچهای ده رو میبردن و کونشون میذاشتن منتهی بابام خیلی حواسش به من بود و نمیذاشت هیچ وقت تنها بیرون برم چون هم خیلی چهره خوشگلی داشتم هم تپل و سفید بودم ولی الان اینجا خبری از حامی نبود
تر خدا ولم کن برم منو کونی نیستم
خندید،از حرف نزدنش بیشتر حرص کرده بودم
ترخدا من بچه روستام بذار برم، تهران کارگری میکنم اهل این کارا نیستم چه خنده دار بود حرفم! تا همین چند لحظه پیش میخواستی تنها زن این خونه رو بکنی،عجب اهل این کارا نیستی اصلا کجاست ستاره چرا جوابمو نمیده میدونه الان تو این وضعیتم
انگار فهمید دارم به ستاره فکر میکنم چون چهرش جدی شد بلند شد اومد سمتم ترسیدم فکر کردم میزنه ناخوداگاه دستمو اوردم بالا همون دستمو گرفت یکم پیچوند با این کارش چرخیدم تخت زمین شدم نشست رو کونم جم نمیتونستم بخورم دستم درد میکرد کیرشو رو کمرم حس میکردم دستم درد شدید گرفت طاقت نداشتم گفتم باشه هرچی تو بخوای فقط دستمو ول کن.
دستمو ول کرد خوابید روم از پشت لپمو بوس کرد خودشو ول کرد روم نفسم به سختی درمیومد کیرشو فرستاد لای پام ناخواسته پاهام چسبید بهم نفس عمیقی کشید اروم شروع کرد به لاپایی زدن حس کردم خیلی لای پام لیزه فکر کنم اونموقع که لبه وان نشسته بود کیرشو چرب کرده بود یکم که ادامه داد یه لرزی تو بدنم افتاد، مالش کیرش به کیرم باعث شد کیرم راست بشه پیش خودم گفتم کاش صبح واجبی نزده بودم یه دستشو از زیرو چونم رد کرد و گلوم رو گرفت ولی فشار نمیداد اون یکی دستشو برد در کونم و شروع کرد مالیدن سوراخم یه جوری شدم یه حس عجیب تو بدنم بود، بدنم دون دون میشد از پشت به لاله گوشم ها میکرد خودمو جمع میکردم اصلا اینکار میکرد که من خودمو جمع کنم که کیرش تنگ بیوفته بیشتر بهش لذت بده با سوراخم که حسابی ور رفت یه بند انگشت فرو کرد تو کونم یه لحظه اتیش گرفتم اومدم فرار کنم با دستش که زیر گلو بود فشارم داد و وزنشو رها کرد روم نتونستم تکون بخورم خیلی درد شدیدی داشتم شروع کردم التماس کردن ولی اهمیتی نمیداد کارشو میکرد انگشتشو تو کونم عقب جلو میکرد کیرم راست شده بود وزیر خودم مونده بود بین شکمم و کاشی های کف، داشتم حالی به حالی میشدم مثل زمانی که ادم کیرشو میماله تا جق بزنه صدام در نمیومد تقلی هم نمیکردم و اونم مشغول بود انگشتش رو دراورد سوراخم میسوخت سرمو گذاشتم به بغل رو کاشی ها حس کردم داره کیرشو میماله کیرشو چسبوند به سوراخم برق از کلم پرید فکر اینکه میخواد فرو کنه داخل هم، درد داشت اون حجم کیر پارم میکرد سریع خودمو جمع کردم پاهامو چسبوندم به هم کونمو سفت کردم که نتونه فرو کنه فشار رو بیشتر کرد منم خودمو سفت تر، اون لحظه حتی به این هم فکر کردم که برینم به خودم تا کثیف کاری بشه بیخیال بشه منتهی توی اون پوزیشن شدنی نبود چون باید زور میزدم و سوراخم باز میشد اینکار باعث میشد کیرش تا دسته بره تو کونم .
خسته شد یکم خودشو کشید عقب خوشحال شدم که مغلوب نشدم ولی فقط برای لحظاتی، دوباره گذاشت در سوراخم و باز از اون فشار و از من سفت کردن تو همین حالت یه لحظه دست آزاد شو اورد زیر دنده هام و یه قلقلک ریز داد نتونستم تحمل کنم و یه ذره شل کردم خودمو.به خودم اومدم دیدم آتیش گرفتم قلقلک کارشو خودشو کرد و سر کیرش رفت تو …
اشکم تو سکوت درومد درد عجیبی رو داشتم تجربه میکردم.هم اون هم من بی حرکت موندیم دیگه از درد خودمو رها کردم چند دقیقه صبر کرد دردم کم شد و یه حرکت ریز در اورد و دوباره فرو کرد نمیتونستم اعتراضی بکنم کاملا در اختیارش بودم یه حرکت ریتمیک ریزی رو شروع کرد فقط تنها مردانگی که داشت میکرد این بود که به سر کیرش بسنده کرده بود البته دیگه برای من مهم نبود، اینکه اینجا توی این وضعیت مغلوب شدم و کونمو به باد دادم دردش بیشتر از کون دادن بود دیگه نه تقلی میکردم نه اعتراض نه گریه چند لحظه به همین منوال گذشت تنها چیزی که تونستم بگم این بود
زودتر تمومش کن
اینو که شنید دستشو از زیر شکمم رد کرد و رسوند به کیرم .تعجبم از این بود که کیرم انگار نه انگار که داره میکنتم، انگار یه عضو جدا از بدنم بود راست راست داشت حال میکرد دستشو حلقه کرد دور کیرم و شروع کرد به مالیدن همزمان با گاییدن کونم کیرمو میمالید بدنم مور مور میشد نمیخواستم قبول کنم ولی داشتم لذت میبردم لعنتی خیلی کار بلد بود حرکتش رو یکم تندتر کرد و مالش کیرمو هم بیشتر. جدی جدی داشتم لذت میبردم درد نداشتم و همین باعث شد بقیه حسام به کار بیفتد ناخواسته صدای اه ازم دراومد تا شنید یه بوس از گردنم کرد به خودم گفتم تو که به خواست خودت ندادی حداقل لذت ببر انگار وجدانمو خوابوندم با این حرف و صدامو دراوردم اه اه اه اه …
دوست داشتم سرعتشو بیشتر کنه ولی نمیتونستم به زبون بیارم ولی انگار فکرمو میخوند سرعتشو بیشتر کرد لذت وصف نشدنی برام داشت مخصوصا مالیدن کیرم، جسارتم بیشتر شد
تندتر عوضی تندتر
سرعتشو بیشتر کرد ولی از حد فرو کردن نمیگذشت ،حس خوبی داشتم چشامو بسته بودم و داشتم کون میدادم دستمو بردم زیر شکمم دستشو کشیدم کنار کیرمو گرفتم و شروع کردم تند تند جق زدن، داشتم از خود بیخود میشدم ناخواسته موقع دراوردن کیرش شکممو بردم بالا تا دستم ازاد بشه ولی اون نفهمید، به خاطر جا به جا شدن بدنم و بالاتر رفتن کونم در لحظه ای که داشت فرو میکرد کیرش تا نصفه رفت تو کونم،،،،، اخ محکمی گفتم و اونم به خاطر اینکه مقدار بیشتری از کیرش رفته بود داخل انگار بلیط بهشت رو برنده شده بود برای اولین بار یه صدای اه ازش درومد سرعت جفتمون بیشتر شد خیس عرق بودیم من بدنم میلرزید و کونم دل میزد چشام ضعف رفت و در یه لحظه نعره ای کشیدم و آبم با تمام توان شروع کرد بیرون پاشیدن و سوراخ کونمم هم زمان جمع میشد مالش کیرش با کونم بیشتر شد و اخخخخخخ محکمی گفت و روم ولو شد لحظه ای که آبش شروع کرد پاشیدن توی کونم حس میکردم کیرش داره سه برابر بزرگتر میشه و هی نبض میزد چند لحظه ای روم خوابید و منم سر به روی کاشی چشامو بسته بودم حال عجیبی داشتم لذت وصف نشدنی رو تجربه کرده بودم بعد چند دقیقه دستاشو گذاشت دو طرف سرم شروع کرد از روم بلند شدن انقدر عرق کرده بودیم و بهم چسبیده بودیم که انگار بینمون عسل ریخته بودن پوستش که از پوستم جدا میشد صدا میداد کیرشو که شروع کرد از کونم بیرون کشیدن ضعف کردم و ناخواسته سرمو بلند کردم وقتی کامل کشیدش بیرون دوباره سرمو گذاشتم روی کاشی ها

ادامه دارد

نوشته: آدولف

بازدید 6,218

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

11 پاسخ به “من کونی نیستم (۱)”

  1. خیلی خوب نوشته بودی. حس ها و جزئیات رو خوب منتقل کردی. اینکه بکنت حتی یک کلمه هم حرف نزده یه چیزی بود که هم حرص آدم رو در میاورد و هم یه فضای وهم آلود و ترسناکی به داستانت میداد. با اینکه تجاوز خیلی کار کثیفیه ولی به لحاظ جنبه های داستانی و هنری ، داستانت عالی بود و در تمام مدت منو با خودش همراه کرد. لطفا قسمت دومش رو هم بنویس زودتر.

  2. من ۳۳ مین لایک بهت دادم به شرطی که زودتر بنویسی ببینینم بالاخره این داستان عاقبت ش چی می شه .ا ومدی کس بکنی فک کردی افتادی سر ظرف عسل غافل از اینکه با یه پرس چلوکباب نه که کس گیرت نیومد کون رو هم به باد دادی 🤣😂🤣🤣🤣

  3. نوشته ات عالی بودفقط چند تا غلط داشت کهاگر قبل ارسال یکبار میخوندیش و درستشون رو مینوشتی عالیتر هم میشدصدتا لایک 👏

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید