اول اینکه بگم كارم درست نبوده و همیشه عذاب وجدان داشتم
اینکه یه شب خنك و سرد اول مهر ماه تو یه شهری نزدیك اردبیل یكی از اقوام ما تصادف كرد و ما مجبور شدیم چند نفری بریم شبانه بیمارستان چون تصادف تقریبا ٥ نفر داغون شده بودن از بستگان نزدیك منم با خواهر زاده و خاله و دختر خاله رفته بودم از اون طرف نم چند تا ماشین از اقوام اومده بودن و ما تا ساعت ٢ شب رسیدم و تك تك با كلی خواهش می رفتیم داخل البته خوشبختانه آسیب طوری نبود كه چند روزی بمونن كوفتگی شدید و ضربه احتمال اینكه خونریزی داخل باشه همه را شب نگه داشتن
ما مجبور شدیم گوشه حیاط بیمارستان زیلو بندازیم و استراحت كنیم چون چند تا خانواده بودیم تو سه قسمت جا انداخته بودم نزدیك صبح سرد شد ماهم یكم خوابمون میومد به خاطر همون یه پتو مسافرتی كوچك تو ماشین بود و آوردم من دراز كشیدم كفشهام را هم گذاشتم زیر سرم كمی كه گذشت دیدم خواهر زاده م هم اومد گفت من سردمه بیام پیشت دراز بكشم. منم تو خواب بیداری گفت او هم اومد پشت من خوابید. یوری منم یوری خوابیده بودم دستم هم روی باسن خودم بود یك گذشت گفت تو سردت نیست من دارم یخ میزنم خراب شده چقدر سرده چسبید به من گفت تو چقدر داغی
كامل منو بغل كرد منم بی حال خواب بودم دستم گرفت گفت دایی تو چرا اینقدر داغی اخه گفتم من دمای بدنم بالاست تقصیر من نیست كه خوب این وسط من ٤٢ سالمه و متاهل هستم و دوتا هم بچه دارم اون هم نزدیك ٣٠ داشت یه دختر قد كوتاه ولی خوش هیكل خدایش من البته این وسط سنگین وزنم ١٣٠ وزنمه
یعنی اون گم شده بود پشت من دستم را گرفت كشید سمت خودش روی شكمش از اولش معلوم بود روی لباسش هست. منم خوب واقعا فكرم جای دیگه نبود. واقعا خوابم میومد شاید نیم ساعت شاید یك ساعت گذشت. احساس كردم دستم خیلی تكون میخوره پشت دستم به بدنش چسبیده و دیدم دستم برعكس شد و من این كار را نكردم اونم با لرز حالا یا سردش بود یا چیز دیگه نمیدونم یك آگاه تر شدم ولی كاری هم نداشتم دیدم قشنگ یه چیز نرم تو دستمه و برجستگی داره احساس كردم سینه است یكم ترسیدم نكنه من دستم را كردم تو لباس این گفتم حتما خوابه دستم را بردارم بیدار نشه دیدم دستش روی دستم اومد از روز فشار داد تعجب كردم هم ترسیدم هم احساس خوبی بهم داد تو اون سرما خیلی اونجا موند یواش یواش فشار میداد شاید ١٠ تا ١٥ دقیقه بعد خودش را بالاتر كشید و دستم قشنگ وسط پاهاش بود اروم اروم ور میرفت تا كمی پاهاش را باز كرد و انگشتهای من وسط چاكش بود و اینجا دیگه فقط یواش یواش خودش را در حد دو تا ٣ دقیقه فشار داد و لرزید لرزید همونجوری منو بغل كرد و موند ١٠ دقیقه بعد یواش دستم را اورد بیرون و تو سرما خوابید ولی دیگه من خوابم نبرد هم ترسیدم هم هول شدم این وسط بعدش خودم دستم را اوردم جلو. دیدم مال منم راست شده شهوت زده بیرون
و فردا تا ظهر کارهای ترخیص را انجام دادیم و برگشتیم شهرمون
چند روز گذشت. و دیدم این خیلی بیشتر از همیشه منو تحویل میگیره و خیلی با من شوخی میکنه شوخی بدنی قبلا فقط پیش من مو باز میگشت ولی دیگه راحت میگرده اویل لباس جذب. و یواش یواش لباس های كوتاه تر و چند باری مادرش بهش گفت كه تو اینجوری پیش دایی هات راحت نبودی گفت این داییم فرق داره باهاش راحترم
گذشت چند بار منو بیرون دعوت كرد و از میخولست منم دعوتش كنم اینجا اون فكر ميكرد من واقعا اون شب خواب بودم
خیلی دوست داشت یه جوری دیگه ارتباط بگیره
یكم اهل انزواست با كسی ارتباط نمیگیره ولی با من راحت شده بود
گذشت بعد از دو ماه خانواده من برای دیدن پدر مادرشون رفتن تهران من موندم تنها چند بار اومد خونه برام غذا درست كرد منو دعوت كرد خونه خودش هر چند خواهرم خیلی تماس میگرفت تنها نمون بیا اینجا بخواب ولی من خونه خودم راحتم چون از باید با شورت بخوابم نمیتونم با لباس بخوابم
یه این كلید كرد تو نمیایی من میخوام بیا پیشت گفتم نه نمیشه من راحت نیستم پیش تو گفت بابا تو چرا اینجوری هستی
بیام شب منو بر گردون باشه. گفتم بر میگردی عیبی نداره
یه فلش برداشت با من اومد رفتیم بیرون غذا خوردیم و بعد یه كافه و اومدیم خونه ساعت ١٠ شب بود رسیدیم من به چایی گذاشتم اومدم دیدم این یه فیلم خارجی یكم عاشقانه داشته گفت بیا اینو ببینیم خیلی میگن خوبه. منم بالش ها را بردم جلوی تلویزیون یه تشك كوچولو تو خونه های ویلای هست بیشتر انداختم زمین فكر كنم آخر آذر یا اول دی بود لم دادیم فیلم را ببینیم من شلوارك پام بود اونم یه تاپ و شلوار كه بیرون رفته باد پاش بود رفت شلوارك خانم منو پوشید اون براش خیلی گشاد بود و كمرش را تا. كرد نشست بازم چای ها را خوردیم فیلم بد نبود من زیاد اهل فیلم نیستم یعنی وقت دیدن ندارم كمی گذشت منم حدس میزنم كه این میخواد بخوابه اینجا ولی درست نیست و گناهه دیگه بیداره روش نمیشه میبرمش خونشون اخر های فیلم این همینجا خوابید من فیلم را دیدم تا اخر فیلم صحنه های عاشقانه نیمه داشت ولی قابل تحمل بود در حد بوسه و نوازش من براش پتو آوردم روش كشیدم گفتم بیدار هم نشد دیگه همینجا میخوابه ولی من رفتم اتاق خودم و دراز كشیدم نزدیك صبح بود دیدم یكی داره با من ور میره منم خوابم خیلی سنگینه یعنی خوابم ببرن تو كوچه ول كنن متوجه نمیشم ولی این منو بیدار كرد زمانی كه بیدار شدم همه جا تاریك بود دیدم یكی قشنگ خودش را كرده تو بغلم قنبل كرده خودش را میماله یه پاش را انداخته روی ران من و منم شكم دارم كامل دولا شده. از سمت شكم خودش معامله منو اونم نیمه جان سر میده روی چاكش. من یكم موندم ولی دیگه دیدم مال منم خواسته با ناخواسته راست شد حالا چون دختر بود فقط میمالید شاید دو سه دقیقه نشد ارضا شد حالا من موندم با یه كیر راست اونم فكر ميكنه من خوابم. دیگه منم کمرشو چسبیدم این ترسید پرید اونور
چون پرید گفتم چیكار میكنی. از ترس گریه كرد كلی گریه و التماس كه غلط كردم خیلی ببخشید منم گفتم آخه چه كاریه. الان چيكار كنم حالا كه اینجوری شده تو خودت به كسی نگو دیگه این كار را نكن چطور اینجوری جرات كردی گفت میدونستم تو خوابت سنگینه. من چند بار فیلم دیدم خوشم اومد با كسی هم از اینك كارها نكردم. گفتم خوب خره الان مال منم كه راست كردی باید من چيكار كنم گفت عیبی نداره فقط تو چشام نگاه نكن خودت را خالی كن گفتم آخه این درست نیست كه من نمیتونم با تو سكس كنم خیلی گناهه گفت باشه نكن پس بزار من برات بخورم ولی منو نبین چشام را نگاه نكن گفتم باشه دراز كشیدیم و اون برام خورد ولی این وسط منم كونش را آوردم روی صورتم اون روی شكمم نشست و برای من خورد منم برای اونو با دستمال تمیز كردم و برای هم خوردیم من تا اون موقع هیچ وقت سكس دهانی انجام نداده بودم زمان ما كمی همه چی محدود بود و همه هم باد نبودن دو بار برام ساك كامل زد. همدیگر را خالی كردیم بدون اينكه تو چشم هم حتی نگاه كنيم بد یا خوب انجام دادیم فقط یك بار شد فردا صبح بلند شدم دیدم نیست شب یه اس برام فرستاد كلی معذرت خواهی و پشیمانی و اینکه منم قاطی این داستان شدم
اون شب رفت تهران و منم چند ماه ندیدمش بعدش من مهاجرت كردم یه كشور دیگه و اینکه فقط در حد پیام برای هم احوالپرسی مینویسم هر گز به اون موضوع اشاره نشده و هر دو خجالت میکشیم و كارمون خیلی اشتباه بود ولی من چون همچین تجربه ای نداشتم این اولین تجربه من با یكی دیگه بود و لذتش خیلی بالا بود من یادم نرفته ولی همیشه یه احساس بد با من هست
طولانی بود ببخشید
نوشته: حسین نفهمیده
4 پاسخ به “سكس اجباری و ناخواسته”
فقط میگم توهمه ، حوصله نقد ندارم چون خیلی ریدی ، اردبیل ماه مهر میدونی چقدر سرده ، بعد تو حیاط بیمارستان خوابیدی ، بعد توی حیاط اومد چسبید بهت ، بعد خواهرزادت جلوت سرباز میچرخید ، بعد توی شهر دودول قحط بود بیان بچسبن به دول موشی ، چاق ، محرم سن بالا ، آخرم که از ایران رفتی ، تو خوبی اصلا
من هرجور تصور کردم نفهمیدم چجور میشه یکی قمبل کنه پاشو بزاره روپای تو بعد چاکشو بماله بهتاینو توضیح بدهمن فک کنم خواهرزادت جزو نرم تنان باشه
ک…و…س ن.ن.ت برفرض ک واقعی باشه داستان کف خیابون اطراف بیمارستان چنتا زیلو انداختی بعد خواهرزادتو کردی . ناموسا چی میزنی انقدر حالت خوبه🤣🤣🤣🤣
عزیزم اون رفتگر محله بوده داشته دسته جاروشو میکرده تو کونت تو خیابون تو وقتی خواب بودی 😜😜😜😜🤣🤣🤣🤣