با اینکه قلبت شکسته خواهد شد ؛ تو با دلشکستگی تاب خواهی آورد و ادامه خواهی داد.
Lord bairon
این روایت من مسائل امنیتی داره و من حتی نمیتونم از اسم های ایرانی برای اسم های واقعیمون استفاده کنم!
حوالی ساعت 7 غروب بود منزل ما نزدیکی مرکز شهر بود و تردد در آنجا بسیار زیاد،دقیق بخواهم بگویم ۳۰ / ۶ / ۱۴۰۱ همان روزهای انقلاب؛صدای تیر و شعار به گوشم رسید قهوه ام را کنار گذاشتم و پرده گل گلی که تازه مادرم برای خانه مجردی من دوخته بود را کنار زدم…
آه نزن تو رو خدا غلط کردم واییییییییییی… صدای نوجوانی را شنیدم که مامور های حکومتی او را میزدند سراسیمه به پایین رفتم و بعد از جدا کردن او توسط مردم او را یواشکی به راه پله های خانه ام آوردم.
+اسمت چیه؟
_الکس
+چی شد چرا گرفتنت خیلی بد داشتن میزدنت
_با دوستام برای اعتراض رفتیم بیرون بقیه فرار کردن منو گرفتن
+عیب نداره بیا بریم خونه بدجوری زخمی شد
_نه نمیتونم دوستام نگران میشن
+به مادر پدرت اطلاع میدیم به دوستات میگن
_من که خانواده ای ندارم…
این را که گفت اشک در چشمانم سرازیر شد داستان بی خانواده بودن و زندگی کردن پیش آدم های نادرست و چرک و حرومزاده در ازای گی با او مرا بسیار اندوهگین کرد.
یک هفته ای پیش من مانده بود و مثل برادر کوچیکم از او مراقبت میکردم
زیرا او ۱۶ ساله بود با پوست سفید و چشمانی زیبا و موهای کمی فر شده
و قدی ۱۷۰ سانتی…
بعد از ۸ روز که پیش من مانده بود دقیقا یادم هست روز جمعه بود و مست خواب بودم و ناخوداگاه با حس ارضا شدن از خواب بیدار شدم
اوه مای گاد خدای من این چیهههههه! الکس رو دیدم که آلت من رو در دهانش گذاشته و آخرین شیره وجود من را هم دارد میخورد
بسیار از کارش ناراحت شدم اما او گفت فکر کردم تو هم مثل بقیه بخاطر لذت بردن با من این کار رو میکنی و دیدم چیزی به من نمیگویی خودم دست به کار شدم! من هم کمی خوشم آمد!! واقعا از صمیم قلبم میگویم متاسفم بخاطر اینکه خوشم آمد ! به دروغ بهش گفتم دقیقا منم بخاطر همین اوردمت خانه ام او هم لبخند تلخی زد و شلوارش را پایین کشید باسن بسیار بزرگی داشت بگذارید اینجا را به زبون خودمونی بگویم تا عمیق تر درک کنید :
اوف الکس چه چیزی ای لامصب نشست رو کیرم و سوراخ نسبتا تنگی داشت با روغن کل بدنش رو چرب کردم و خودم رو بهش میمالوندم تلمبه های بسیار محکمی بهش میزدم و لب هامو گذاشته بودم روی لب هاش و میخوردیم همو انگاری از شدت حشرات… خیلی حس خوبی داشتم اون لحظه این بار آبم کمتر آمد و کلش رو باز هم الکس خورد برام…
بعد از ارضا شدن تازه به خودم اومدم وای مایکل احمق این چه کاری بود کردی تو با این کارت چه فرقی با جمهوری اسلامی داری که به نیکا تجاوز کرد و متاسفانه جدیدا لو رفته که تو ون میهن باسن نیکا رو میمالوند یه عرزشی حرومزاده!!
تو دلم این حرفا رو گفتم ولی احساس کردم الکس ناراحت نیست عادت کرده بود به این کارا،بهش گفتم میخوای بمونی همیشه پیشم؟! بهم گف نه من باید برم برای اعتراضات شاید تغییر حکومتی اتفاق بیفته و من دیگه برای اولین حق انسانیم مجبور به گی کردن نباشم!
با او خداحافظی کردم و آهنگ برای شروین را گذاشتم و من هم به خیابان رفتم برای گرفتن حق الکس و خودم و…
امیدوارم نیستم لذت برده باشید چون واقعا ناراحتم بابت کاری که کردم ولی حشریت است دگر چه میتوان گف؟!
Lord bairon
این روایت من مسائل امنیتی داره و من حتی نمیتونم از اسم های ایرانی برای اسم های واقعیمون استفاده کنم!
حوالی ساعت 7 غروب بود منزل ما نزدیکی مرکز شهر بود و تردد در آنجا بسیار زیاد،دقیق بخواهم بگویم ۳۰ / ۶ / ۱۴۰۱ همان روزهای انقلاب؛صدای تیر و شعار به گوشم رسید قهوه ام را کنار گذاشتم و پرده گل گلی که تازه مادرم برای خانه مجردی من دوخته بود را کنار زدم…
آه نزن تو رو خدا غلط کردم واییییییییییی… صدای نوجوانی را شنیدم که مامور های حکومتی او را میزدند سراسیمه به پایین رفتم و بعد از جدا کردن او توسط مردم او را یواشکی به راه پله های خانه ام آوردم.
+اسمت چیه؟
_الکس
+چی شد چرا گرفتنت خیلی بد داشتن میزدنت
_با دوستام برای اعتراض رفتیم بیرون بقیه فرار کردن منو گرفتن
+عیب نداره بیا بریم خونه بدجوری زخمی شد
_نه نمیتونم دوستام نگران میشن
+به مادر پدرت اطلاع میدیم به دوستات میگن
_من که خانواده ای ندارم…
این را که گفت اشک در چشمانم سرازیر شد داستان بی خانواده بودن و زندگی کردن پیش آدم های نادرست و چرک و حرومزاده در ازای گی با او مرا بسیار اندوهگین کرد.
یک هفته ای پیش من مانده بود و مثل برادر کوچیکم از او مراقبت میکردم
زیرا او ۱۶ ساله بود با پوست سفید و چشمانی زیبا و موهای کمی فر شده
و قدی ۱۷۰ سانتی…
بعد از ۸ روز که پیش من مانده بود دقیقا یادم هست روز جمعه بود و مست خواب بودم و ناخوداگاه با حس ارضا شدن از خواب بیدار شدم
اوه مای گاد خدای من این چیهههههه! الکس رو دیدم که آلت من رو در دهانش گذاشته و آخرین شیره وجود من را هم دارد میخورد
بسیار از کارش ناراحت شدم اما او گفت فکر کردم تو هم مثل بقیه بخاطر لذت بردن با من این کار رو میکنی و دیدم چیزی به من نمیگویی خودم دست به کار شدم! من هم کمی خوشم آمد!! واقعا از صمیم قلبم میگویم متاسفم بخاطر اینکه خوشم آمد ! به دروغ بهش گفتم دقیقا منم بخاطر همین اوردمت خانه ام او هم لبخند تلخی زد و شلوارش را پایین کشید باسن بسیار بزرگی داشت بگذارید اینجا را به زبون خودمونی بگویم تا عمیق تر درک کنید :
اوف الکس چه چیزی ای لامصب نشست رو کیرم و سوراخ نسبتا تنگی داشت با روغن کل بدنش رو چرب کردم و خودم رو بهش میمالوندم تلمبه های بسیار محکمی بهش میزدم و لب هامو گذاشته بودم روی لب هاش و میخوردیم همو انگاری از شدت حشرات… خیلی حس خوبی داشتم اون لحظه این بار آبم کمتر آمد و کلش رو باز هم الکس خورد برام…
بعد از ارضا شدن تازه به خودم اومدم وای مایکل احمق این چه کاری بود کردی تو با این کارت چه فرقی با جمهوری اسلامی داری که به نیکا تجاوز کرد و متاسفانه جدیدا لو رفته که تو ون میهن باسن نیکا رو میمالوند یه عرزشی حرومزاده!!
تو دلم این حرفا رو گفتم ولی احساس کردم الکس ناراحت نیست عادت کرده بود به این کارا،بهش گفتم میخوای بمونی همیشه پیشم؟! بهم گف نه من باید برم برای اعتراضات شاید تغییر حکومتی اتفاق بیفته و من دیگه برای اولین حق انسانیم مجبور به گی کردن نباشم!
با او خداحافظی کردم و آهنگ برای شروین را گذاشتم و من هم به خیابان رفتم برای گرفتن حق الکس و خودم و…
امیدوارم نیستم لذت برده باشید چون واقعا ناراحتم بابت کاری که کردم ولی حشریت است دگر چه میتوان گف؟!
نوشته: بورینگ
8 پاسخ به “سکس رویایی با الکس دلها”
دیگه موندم واقعا چی بگم.🫤🫤🫤🫤چُنان داستان سُرائیدی که گُمان بردم در عصر استاذ فردوسی به سر میبریم و اندکی نگران حال روز خود و جوانان گردیدم.خواهشاً انقدر چرت و پرت ننویسید نفرستید؛ ادمین اصلا چک نمیکنه لطفا یکی رو مسئول رسیگی قرار بدید.پیام من بدبخت رو هم به سپیده و ادمین و چمیدونم مسئولین برسونید لطفا 🤦🏻♂️
من چون خودتو با جاعش یکی دونستی لایک کردم
کیر هرمان گورینگ او کونتدیگه ننویس حالمون بد شد
خواب الکسیس تگزاس رو میدیدی
کیرسعدی علیه رحمه تا خایه در مقعدت
گمان بردم که تو کصکشی بیش نیستی
فکر کنم یک کمونیست پیر اینو نوشته
ریدم تو نوشتارت . کصشعر ترین کصتان سایت تا الان