هفته آخر تابستان بود و ما وسایل اسباب کشی را جمع میکردیم . سعید پیش من آمد و گفت اگر از من بدی دیدی من را ببخش . من با تو شوخی میکردم و عکس چند تا از فوتبالیستهای معروف آن دوران مثل عابدزاده و فرشاد پیوس و … را برایم آورد . و از من دعوت کرد تا به خانه شان بروم و من ساده هم قبول کردم . وقتی به خانه آنها رفتم . او مرا به اتاق خودش برد و در را قفل کرد . من گفتم چرا در را قفل میکنی گفت بعد میفهمی . اون به من گفت میخواهم راز مهمی را برایت بازگو کنم . گفتم چیه . گفت مسعود پسر طبقه بالایی که 4 سال از من بزرگتر است من را میکند و من چند سال است به اون کون میدم . کون دادن خیلی خوب است و لذت دارد . دلم میخواد تو را بکنم تا تو هم این لذت را ببری . من گفتم من نمی خواهم این کار را بکنم . . اون گفت تو از این شهر میخواهی بروی و من و تو همدیگر را نمیبینیم . بیا یکبار کون دادن را امتحان کن . و… خلاصه آنقدر گفت که من راضی شدم . من لخت شدم و روی تخت خوابیدم . اون هم روی من خوابید . یواش یواش کیرش را توی کونم کرد و فشار داد . من دردم آمد ولی تحمل کردم . به من گفت بار اولت بود سختت شد . یواش یواش عادت میکنی . روزهای بعد هم سعید میامد و به من میگفت اگر میخواهی به کسی چیزی نگویم باید به من کون بدهی . من هم از ترس میرفتم و به سعید میدادم . خلاصه تا ما از اون شهر رفتیم شاید در اون یک هفته 7 بار من را کرد . ما آمدیم شمال . من ساده هم در شمال به پسر خاله ام این موضوع را گفتم بهنوان اینکه مثلا با اون خودمانی شوم . پسر خاله ام که 3 سال از خودم بزرگتر بود . من را تشویق کرد که به اون کون بدم . اون به من گفت که اگر تو کون ندهی دچار عقده میشوی و خاطره آن شهر تا آخر عمر با تو میماند . من هم چون ساده بودم قبول کردم . خلاصه تا چندین سال به پسر خاله ام کون میدادم . وقتی 22 سالم شد . عاشق پسرهای 12 ساله شدم و دلم میخواست که آنها را بکنم . من هم پسرهای ساده را فریب میدادم و میکردم . یکی از خاطرات من مربوط میشود به سال تحویل چند سال که حدود ساعت 9 شب بود . من برای خرید ماهی شب عید رفتم بازار . حدود نیم ساعت تا سال تحویل مانده بود . رفتم در ماهی فروشی که ماهی های گلی میفروخت . خیلی جمعیت شلوغ بود با بدبختی ماهی خریدم . ماهی تمام شد. پسری 12 ساله هم بود که میخواست ماهی بخرد ولی ماهی تمام شد . من به اون گفتم که ناراحت نباش من ماهی ام را به تو میدهم و ماهی را به او دادم و پولش را هم نگرفتم . به اون پسر گفتم که من باید سریع بروم خانه و وسایل هفت سین را آماده کنم . فقط یک تخت است که باید جابجا کنم و کسی نیست تا به من کمک کند . میتونی با من بیایی خانه مان که همین نزدیکیست و به من کمک کنی و اون پسر هم قبول کرد . سوار موتورش کردم و آوردمش خانه . وقتی آمد داخل اطاق در را قفل کردم . به اون گفتم لخت شو میخوام بکنمت و پسر گریه کرد و میخواست فرار کند . به اون گفتم که من میتوانم تو را بکنم و بکشم و کسی نفهمد . پس مثل بچه آدم لخت شو بزار بکنمت و بعدش هم برو . پسرک بیچاره در حالیکه گریه میکرد شلوارش را در آورد . من هم کیرم را یواش یواش توی کونش کردم . سال تحویل شد . در حالیکه کیرم توی کون اون پسر ساده بود . بعد هم شلوارش را پوشید و رفت . داستان به پایان رسید و نتیجه اخلاقیش این بود که پسران نوجوان اگر ساده باشند کون خود را بر باد میدهند.
نوشته: سیاوش
10 پاسخ به “پسر صاف و ساده”
نمیدونم چی بگم.فقط بگم گی شدی دیگه وقتی به هم جنست گرایش داری…
hanozam sadei ya na?
حالم از اين کثافتا که از مردي فقط 1کير دارن و با اون همه رقم نامردي ميکنن بهم ميخوره.مرد اگه مرد نباشه،همون بهتر که نباشه.
گی بود، ننویس . . . . . . . . . . .بچه کونی، خودت به جهنم دیگه چرا به بچهها تجاوز میکنی؟ اگه افرادی مثل تو به تورم بخورن زنده نمیمونن. آشغال عوضی از جلو چشمم خفه بمیر. شاشیدم تو گوش و حلق و بینیت، گم شو از اینجا. دیگه هم ننویس.
من خودم گیم ولی تا بحال کثافت تر از تو و رفقاتو فامیلت ندیدم!!!چرا خیال می کنید چون کیر دارید و شهوت باید هر جوری ارضاش کنین؟مگه کون مردم ماله توه که هر وقت بخوای بگیری جرش بدی؟عوضی می دونی با این کارات چه لطمه هایی به اون بچه ها زندی عقده ای؟در ضمن گی با کونی فرق داره!!چرا نمی خواید بفهمید؟
حالم از تو عوضی دروغ گو بهم میخوره خوب آشغال تو میدونی با این کارب که کردی چه ضربه ای به اون پسر زدی.
حالم از تو عوضی دروغ گو بهم میخوره خوب آشغال تو که کونی شدی چرا بچه مردم و کونی کردی.
خدا مرگت بده حرومزادهحالت تهوع بهم دست داد از میزان کثافت توی داستانت. بوی گند میده روحت . تخم حروم. شما ها مرد نیستین فقط از جنس نر هستین و بس.
هههههههههههههه :)) :)) :)) :)) :))ای کیر رستم به کونت دهنت سرویس 😀 😀 😀 😀 😀 :Dکونده عجب لاشی هستی خدایش 😐 😐 😐
خیلی زر زدی