دو سه روزی از اون ماجرا گذشت . و من تو این ۳ روز عمو رو ندیدم و رومم نمیشد برم پایین خونشون.
یه رو صبح که داشتم دخترمو میبردم مهد کودک. آسانسور رو که زدم . اومد بالا. عمو تو آسانسور بود .
اومدم تو و سلام دادم و عمو دستشو دراز کرد وبا من دست داد.
و گفت ؛سلام عمو جان . چطوری خوبی . و دستمو فشار داد.
وگفت ؛ببخشید اون روز اذیت شدی?
گفتم نه .فقط نمیدونم چرا یه دفعه احساس غم کردم و گریه ام گرفت .
بعد دکمه پارکینگ رو زدم و آسانسور حرکت کرد .
بعد که از آسانسور اومدیم بیرون .
عمو گفت . سپیده خانم . یه خواهشی دا رم.
اگه احیانا منو لایق نوازش خودت دونستی .
با زن عمو هماهنگ کن و به اون بگو تا به من بگه .
چون نمیخام یه موقع حس جدایی بین من و زن عمو باشه و یه وقت فکرش جای دیگه ای نره .
البته که تو اون و منو میشناسی و میدونی که عاشق هم هستیم و میدونی که برای بدست آوردنش من چقدر سختی کشیدم .
گفتم چشم . و اونم گفت قربونت برم عزیزم.
بعد اومدیم از در بیرون و من به طرف مهد کودک دخترم رفتم و اونم رفت بازار.
حقیقتش دلم خیلی سکس میخاست ورومم نمیشد به زن عمو بگم .
دو روز بعد این قضیه . زن عمو اومد بالا و حالمو پرسید .
و گفت :سپیده اگه هوس کردی ودلت خواست . تو رو روح امیر
خجالت نکش و بهم بگو به حاجی بگم .
منم گفتم . باشه .اون روز اصلا نشد که باهم باشیم .
اونم گفت حاجی اومد پایین و کل شو برام تعریف کرد .
و منم شب تو تخت خواب …براش کیرشو روغن زدم . و براش مالیدم تا آبش در اومد .تا اذیت نشه .چون داشت تعریف میکرد دیدم کیرش سیخ شده و اونم چون پروستات داره . آبش باید تخلیه بشه که به پروستاتش فشار نیاد.
میخای بگم امشب بیاد . گفتم نه بگو فردا که بچه رو بردم مهد بیاد .
صبح رفتم حموم و حسابی ژیلت زدم و تمیز کردم و بچه رو بردم مهد و اومدم…
ساعت ۱۰ بود که حاجی اومد بالا . زنگ زد و درو باز کردم .
س؛سلام عمو
ع:سلام عمو جان خوبی.
س؛بفرمایید تو
عمو اومد داخل و رفت رو کاناپه نشست . و منم رفتم اشپزخانه وچایی دم کردم و آوردم. که تو این مدت هم عمو بامن حرف میزد.
عمو کتشو در آورد ه بود و دکمه پیراهنشم ۲ تا شو باز کرده بود و سینه پشمالوش کامل معلوم بود.
به دسته مبل تکیه داده بود و پای راستشو رو کاناپه دراز کرده بود و پای چپش رو زمین بود .
گفت سپیده بیا اینجا بشین .
رفتم رو کاناپه نشستم و منو کشید طرف خودش و کامل از پشت بقلم کرد .
و به خودش چسبوند.و دستشو دورم حلقه کرد .
و کمی تو این حالت گذشت . و سرشو خم کرد و لپمو بوسید .
تپش قلبم رفته بود بالا .و یه هیجان خاصی داشتم . عین شب اول عروسیم .
آروم تاپمو زد بالا و با دستش دور نافمو و شکممو به آرومی میمالید.
بعد با دست چپش سینه چپمو گرفت و با دست راستش بدنمو ارو م نوازش میکرد و دستشو از رو شکمم آروم برد زیر کش دامنم و دستشو به کسم رسوند .
کسم حسابی آب انداخته بود .
دستشو کشید رو کسم و گفت جان چه هلوی آب داریه.
بعد دستشو از دامنم کشید بیرون و بو کرد .
ع: چه عطری داره بوی گل بهشتی میده.
و سرمو چرخوند و لبشو گذاشت رو لبم و شروع کرد میک زدن و خوردن لبم و منم باهاش همراهی کردم .واقعا چه لذتی داشتم میبردم.
و کیرشم شق شده بودو چسبونده بود بهم و داشت به کمرم فشار میآورد.
بعد لب بازی سینمو از زیر تاپ در آورد و منو کمی برگردوند و شروع کرد سینمو خوردن .
داشتم میمردم از شهوت و هر لحظه دوست داشتم که زودتر منو بکنه .
از جاش بلند شد و کوسن مبل رو گذاشت زیر سرم و اومد پایین کاناپه. یه پامو رو کاناپه گذا شت و یه پامم آویزون بود .
منم فقط نگاهش میکردم. و چیزی نمیگفتم .
دامنمو داد بالا و نشست جلوی کاناپه و گفت .؛
چه شورتتو خیس کردی عمو جون . میخای عمو ر و تو آسمونا ببری.
.
شورتمو از پام در آورد و از رو عسلی دستمال کاغذی برداشت و کسمو خشک کرد .
و سرشو آور جلو و دست کشید رو کسم و گفت جون جون وای خدا …جون .
چه کس سفید و خوشگلی داری . چه صورتی خوش رنگی .
و کسمو با دستش باز کرد و شروع کرد لیس زدن . و چنان با ولع لیس میزد . که منو تو اوج برده بود .
دو بار تا خاستم ارضا بشم . دست از کارش کشید و کمی مکس کرد و بعد شروع کرد با چوچولم بازی کردن با زبونش و خوردن چوچولم .
(امیر هیچ موقع کسمو نخورد . چون اصلا دوست نداشت کس خوری رو )
عمو دیگه منو تو اوج برده بود داشتم از تو میلرزیدم . که یه دفعه بدنمو سفت کردم و لرزش شدیدی گرفتم و یه ارضا کامل شدم .
و دستمو گذاشته بودم رو سر عمو و رو کسم فشار میدادم و بر نمیداشتم.
و چند لحظه که گذشت .
یه دفعه حس ناراحتی و غم شدیدی منو گرفت و فکرم خراب شد و شروع کردم اشک ریختم …
عمو بلند شد و رومو بوسید و رفت دست صورتشو شست و برای منم آب آورد و گفت خوبی .
چیزی نگفتم و فقط تو سکوت اشک میریختم .
و ازش خجالت میکشیدم . که لذت بردم و اونو ناکام گذاشتم .
بلند شد و دکمه پیراهنشو بست . کیر شق شدشو تو شلوار جابجا کرد و دستمو بوسید و شرتمو از رو زمین برداشت و بو کرد و گذاشت تو جیبش و رفت .
بعد کمی گریه . رو همون کاناپه تو خواب عمیقی رفتم . طوری که با صدای زنگ بیدار شدم . دیدم دوستم مریم است .
جواب دادم . گفت :دیدم نیومدی آرزو رو ببری . من آوردمش. درو بزن بزارم بچه رو تو آسانسور.
دخترم اومد بالا و من اصلا یادم نبود که باید برم مهد و کامل خوابم برده بود . از دوستم تشکر کردم و رفت .
فردا زن عمو اومد بالا و گفت چطور بود گفتم شرمنده شدم از عمو .
گفت اشکال نداره دست خودت که نیست . پیش میاد …
گفتم عمو چیزی نگفت . گفت چرا کامل همه چی رو تعریف کرد …
منم شب کونمو آماده کردم و وقتی رفتیم تو تخت . کیرشو مالیدم و کمی سرشو خوردمو کیرشو روغن زدم و حاجی کرد تو کونم و کونمو گایید و آروم شد …گفتم که حاجی پروستات داره. و وقتی تحریک میشه باید خالی کنه خودشو .
و گفت ؛ حاج حسین خیلی داغه . به سنش نگاه نکن . از اول خیلی داغ بود .
یه اخلاقی که داره اینه که . دوست داره خایه هاشو بمالی .
و از خایه مالی خوشش میاد و از کیرش تعریف کنی و براش بخوری. و بوسش کنی. خلاصه …
جمعه بود که دختر عمو با شوهرش اومدن خونشون شام . که زن عمو هم به من گفت تو هم بیا …
منم با دخترم رفتم پایین . شام خوردیم و منو و دخترش ظرف ها رو شستیم .
و نشستیم من با دخترش و زن عمو به حرف زدن .
و عمو هم با دامادش حرف میزد.
و دخترم هم با نوه عمو بازی میکرد…
بعد ازخوردن میوه و چای . دیگه ساعت ۱۲ شب بود که اونا خداحافظی کردن و رفتند و منم بلند شدم استکانارو با بشقاب میوه رو شستم و عمو هم رفت تو اتاقش که بخوابه.
ومنو زن عمو کمی حرف زدیم و خواستم که برم . زن عمو گفت :
میخای ببینم اگه عمو حالشو داشت بیاد پیشت .
دخترتم که
ه اینجا خوابیده . دیگه بیدارش نکنیم. گفتم ؛
فکر نمیکنم بیدار شه .
گفتش میخای .
گفتم باشه .
و رفتم بالا و سریع رفتم دوش گرفتم . و یه شرت و سوتین سفید خوشگل داشتم اونو پوشیدم و با کمی آرایش و عطر زده رفتم تو تختخواب و لامپ رو خاموش کردم و درو نیمه باز گذاشتم .
یه رو صبح که داشتم دخترمو میبردم مهد کودک. آسانسور رو که زدم . اومد بالا. عمو تو آسانسور بود .
اومدم تو و سلام دادم و عمو دستشو دراز کرد وبا من دست داد.
و گفت ؛سلام عمو جان . چطوری خوبی . و دستمو فشار داد.
وگفت ؛ببخشید اون روز اذیت شدی?
گفتم نه .فقط نمیدونم چرا یه دفعه احساس غم کردم و گریه ام گرفت .
بعد دکمه پارکینگ رو زدم و آسانسور حرکت کرد .
بعد که از آسانسور اومدیم بیرون .
عمو گفت . سپیده خانم . یه خواهشی دا رم.
اگه احیانا منو لایق نوازش خودت دونستی .
با زن عمو هماهنگ کن و به اون بگو تا به من بگه .
چون نمیخام یه موقع حس جدایی بین من و زن عمو باشه و یه وقت فکرش جای دیگه ای نره .
البته که تو اون و منو میشناسی و میدونی که عاشق هم هستیم و میدونی که برای بدست آوردنش من چقدر سختی کشیدم .
گفتم چشم . و اونم گفت قربونت برم عزیزم.
بعد اومدیم از در بیرون و من به طرف مهد کودک دخترم رفتم و اونم رفت بازار.
حقیقتش دلم خیلی سکس میخاست ورومم نمیشد به زن عمو بگم .
دو روز بعد این قضیه . زن عمو اومد بالا و حالمو پرسید .
و گفت :سپیده اگه هوس کردی ودلت خواست . تو رو روح امیر
خجالت نکش و بهم بگو به حاجی بگم .
منم گفتم . باشه .اون روز اصلا نشد که باهم باشیم .
اونم گفت حاجی اومد پایین و کل شو برام تعریف کرد .
و منم شب تو تخت خواب …براش کیرشو روغن زدم . و براش مالیدم تا آبش در اومد .تا اذیت نشه .چون داشت تعریف میکرد دیدم کیرش سیخ شده و اونم چون پروستات داره . آبش باید تخلیه بشه که به پروستاتش فشار نیاد.
میخای بگم امشب بیاد . گفتم نه بگو فردا که بچه رو بردم مهد بیاد .
صبح رفتم حموم و حسابی ژیلت زدم و تمیز کردم و بچه رو بردم مهد و اومدم…
ساعت ۱۰ بود که حاجی اومد بالا . زنگ زد و درو باز کردم .
س؛سلام عمو
ع:سلام عمو جان خوبی.
س؛بفرمایید تو
عمو اومد داخل و رفت رو کاناپه نشست . و منم رفتم اشپزخانه وچایی دم کردم و آوردم. که تو این مدت هم عمو بامن حرف میزد.
عمو کتشو در آورد ه بود و دکمه پیراهنشم ۲ تا شو باز کرده بود و سینه پشمالوش کامل معلوم بود.
به دسته مبل تکیه داده بود و پای راستشو رو کاناپه دراز کرده بود و پای چپش رو زمین بود .
گفت سپیده بیا اینجا بشین .
رفتم رو کاناپه نشستم و منو کشید طرف خودش و کامل از پشت بقلم کرد .
و به خودش چسبوند.و دستشو دورم حلقه کرد .
و کمی تو این حالت گذشت . و سرشو خم کرد و لپمو بوسید .
تپش قلبم رفته بود بالا .و یه هیجان خاصی داشتم . عین شب اول عروسیم .
آروم تاپمو زد بالا و با دستش دور نافمو و شکممو به آرومی میمالید.
بعد با دست چپش سینه چپمو گرفت و با دست راستش بدنمو ارو م نوازش میکرد و دستشو از رو شکمم آروم برد زیر کش دامنم و دستشو به کسم رسوند .
کسم حسابی آب انداخته بود .
دستشو کشید رو کسم و گفت جان چه هلوی آب داریه.
بعد دستشو از دامنم کشید بیرون و بو کرد .
ع: چه عطری داره بوی گل بهشتی میده.
و سرمو چرخوند و لبشو گذاشت رو لبم و شروع کرد میک زدن و خوردن لبم و منم باهاش همراهی کردم .واقعا چه لذتی داشتم میبردم.
و کیرشم شق شده بودو چسبونده بود بهم و داشت به کمرم فشار میآورد.
بعد لب بازی سینمو از زیر تاپ در آورد و منو کمی برگردوند و شروع کرد سینمو خوردن .
داشتم میمردم از شهوت و هر لحظه دوست داشتم که زودتر منو بکنه .
از جاش بلند شد و کوسن مبل رو گذاشت زیر سرم و اومد پایین کاناپه. یه پامو رو کاناپه گذا شت و یه پامم آویزون بود .
منم فقط نگاهش میکردم. و چیزی نمیگفتم .
دامنمو داد بالا و نشست جلوی کاناپه و گفت .؛
چه شورتتو خیس کردی عمو جون . میخای عمو ر و تو آسمونا ببری.
.
شورتمو از پام در آورد و از رو عسلی دستمال کاغذی برداشت و کسمو خشک کرد .
و سرشو آور جلو و دست کشید رو کسم و گفت جون جون وای خدا …جون .
چه کس سفید و خوشگلی داری . چه صورتی خوش رنگی .
و کسمو با دستش باز کرد و شروع کرد لیس زدن . و چنان با ولع لیس میزد . که منو تو اوج برده بود .
دو بار تا خاستم ارضا بشم . دست از کارش کشید و کمی مکس کرد و بعد شروع کرد با چوچولم بازی کردن با زبونش و خوردن چوچولم .
(امیر هیچ موقع کسمو نخورد . چون اصلا دوست نداشت کس خوری رو )
عمو دیگه منو تو اوج برده بود داشتم از تو میلرزیدم . که یه دفعه بدنمو سفت کردم و لرزش شدیدی گرفتم و یه ارضا کامل شدم .
و دستمو گذاشته بودم رو سر عمو و رو کسم فشار میدادم و بر نمیداشتم.
و چند لحظه که گذشت .
یه دفعه حس ناراحتی و غم شدیدی منو گرفت و فکرم خراب شد و شروع کردم اشک ریختم …
عمو بلند شد و رومو بوسید و رفت دست صورتشو شست و برای منم آب آورد و گفت خوبی .
چیزی نگفتم و فقط تو سکوت اشک میریختم .
و ازش خجالت میکشیدم . که لذت بردم و اونو ناکام گذاشتم .
بلند شد و دکمه پیراهنشو بست . کیر شق شدشو تو شلوار جابجا کرد و دستمو بوسید و شرتمو از رو زمین برداشت و بو کرد و گذاشت تو جیبش و رفت .
بعد کمی گریه . رو همون کاناپه تو خواب عمیقی رفتم . طوری که با صدای زنگ بیدار شدم . دیدم دوستم مریم است .
جواب دادم . گفت :دیدم نیومدی آرزو رو ببری . من آوردمش. درو بزن بزارم بچه رو تو آسانسور.
دخترم اومد بالا و من اصلا یادم نبود که باید برم مهد و کامل خوابم برده بود . از دوستم تشکر کردم و رفت .
فردا زن عمو اومد بالا و گفت چطور بود گفتم شرمنده شدم از عمو .
گفت اشکال نداره دست خودت که نیست . پیش میاد …
گفتم عمو چیزی نگفت . گفت چرا کامل همه چی رو تعریف کرد …
منم شب کونمو آماده کردم و وقتی رفتیم تو تخت . کیرشو مالیدم و کمی سرشو خوردمو کیرشو روغن زدم و حاجی کرد تو کونم و کونمو گایید و آروم شد …گفتم که حاجی پروستات داره. و وقتی تحریک میشه باید خالی کنه خودشو .
و گفت ؛ حاج حسین خیلی داغه . به سنش نگاه نکن . از اول خیلی داغ بود .
یه اخلاقی که داره اینه که . دوست داره خایه هاشو بمالی .
و از خایه مالی خوشش میاد و از کیرش تعریف کنی و براش بخوری. و بوسش کنی. خلاصه …
جمعه بود که دختر عمو با شوهرش اومدن خونشون شام . که زن عمو هم به من گفت تو هم بیا …
منم با دخترم رفتم پایین . شام خوردیم و منو و دخترش ظرف ها رو شستیم .
و نشستیم من با دخترش و زن عمو به حرف زدن .
و عمو هم با دامادش حرف میزد.
و دخترم هم با نوه عمو بازی میکرد…
بعد ازخوردن میوه و چای . دیگه ساعت ۱۲ شب بود که اونا خداحافظی کردن و رفتند و منم بلند شدم استکانارو با بشقاب میوه رو شستم و عمو هم رفت تو اتاقش که بخوابه.
ومنو زن عمو کمی حرف زدیم و خواستم که برم . زن عمو گفت :
میخای ببینم اگه عمو حالشو داشت بیاد پیشت .
دخترتم که
ه اینجا خوابیده . دیگه بیدارش نکنیم. گفتم ؛
فکر نمیکنم بیدار شه .
گفتش میخای .
گفتم باشه .
و رفتم بالا و سریع رفتم دوش گرفتم . و یه شرت و سوتین سفید خوشگل داشتم اونو پوشیدم و با کمی آرایش و عطر زده رفتم تو تختخواب و لامپ رو خاموش کردم و درو نیمه باز گذاشتم .
ادامه دارد…
نوشته: سپیده
4 پاسخ به “راضی شدن عمو برای کردن سپیده (۲)”
توبه
قشنگ بود
زیبا بود
دیگه وقتی با میل خودت میدی وقتی دو طرف راضی هستن،ناراحتی وگریش چیه که کوفت خودتو اون میکنی حالشو ببر دیگه