سلام حامدم ۳۷ سالمه و ۸ساله ازدواج کردم.از زن و زندگیم راضی ام یه خواهر زن دارم اسمش نامیده.از همون روز اول که دیدنش دوست داشتم بکنمش هم خوشگل بود هم خوش هیکل.هر وقت میرفتم خونشون به بهونه تلفن حرف زدن میرفتم تو اتاقش و از تو سبد رخت چرک ها شورت کثیفشو برمیداشتم نیاوردم خونه.ناهید خونه من زیاد میومد واسه همین لباس زیر و رو خیلی داشت تو خونه ما .ما هم یه کشو بهش دادیم تا لباساشو بزاره منم حسابی کیف می کردم با اولین فرصت با شورتاش جق میزدم ابمو میپاشیدم رو همه لباساش یا اگه تو حموم بود که می ریختم رو شرتاش.هر وقت میخوابید از کونش که چاکش بیرون بود عکس میگرفتم و با عکس و شرتاش حسابی جق میزدم.خیلی فکر میکردم که چطوری به کس و کونش برسم.فانتزیهای عجیبی داشتم .مثلا بارها چند قطره میشاشیدم تو ایوان چایی و میدادم میخورد یا جق میزدم ابمو میریختم تو سرنگ می ریختم تو غذاش یا وقتی خواب بود میریختم رو کونش.دیگه دیدن کس و کونش و گاییدنش برام عقده شده بود.تا یه شب که خونه ما بود و سرمای شدیدی خورده بود سه تا قرص آلپرازولام بهش دادم خورد.حسابی خوابش گرفت و رفت خوابید.تا ساعت ۳ صبح نخوابیدم وقتی زنم حسابی خوابش برد رفتم تو اون اتاق که ناهید خواب بود خیلی استرس داشتم تمام بدنم از استرس و شهوت زیاد میلرزید چند بار پشیمون شدم برم بخوابم ولی این کیر لعنتی مگه میزاشت.دل و زدم به دریا رفتم بالا سرش.حسابی خواب بود از رو پتو دستم و گذاشتم رو کونش تمام بدنم یخ کرده بود چند آروم زدم در کونش چند بارم تکونش دادم.قرصا کار خودشونو کرده بودن.با احتیاط پتو رو تا زدم کنار به پهلو خوابیده بود ولی به سمت شکمش بیشتر خم شده بود .سرمو بردم سمت کونش و حسابی بو کردم.بوی شرتاش و میداد البته با کمی بوی عرق لای کون.این بو برام از عطری خوش بو تر بود.یه دل سیر بو کردم هر چند دقیقه یه بار چک میکردم که خوابه خوابه.دیگه خیالم راحت شده بود و با خیال راحت داشتم کارمو میکردم.کیرمو دراوردم از رو شلوار گذاشتم لای پاشو یه کم فشار دادم اخخخ چقدر داغ بود نزدیک بود این بیاد دیگه وقتش بود برم سراغ شلوارش.کش شلوارش گرفتم و آروم آروم شروع کردم پایین آوردن.دوباره استرس اومد سراغم شلوارش با اینکه گشاد بود ولی زیرش گرز کرده بود و پایین نمیومدشاید نزدیک چهل دقیقه داشتم زور میزدم تا اینکه موفق شدم سوراخ کونشو ببینم وای داشتم دیوونه میشدم سر کیرمو تف زدم و با ترس گذاشتم لای کونش.بعد از هفت هشت بار آروم مالیدن ابم اومد بدو بدو رفتم آشپزخونه و ریختم تو یه لیوان.سرنگ رو برداشتم ابمو کشیدم توش رفتم دوباره سمت ناهید.اصلا تموم نخورده بود دو سه تا قطره ابمو ریختم رو سوراخ کونش گوشیمو برداشتم چندتا عکس از کونش گرفتم ولی هنوز راضی نشده بودم چون کسشو ندیده بودم شلوارشو محکم کشیدم عقب اخخخ کیش معلوم شد ولی امکان دست زدن یا مالیدن کیرم بهش نبود واسه همون چندتا عکس از کسش گرفتم آروم شلوارشو دادم بالا کامل مثل اولش نشد اهمیت ندادم چند تا قطره ابمو ریختم رو لب و دهنش و رفتم خوابیدم واسه کسی که تو کف خواهر زنشه تا همینجاست هم عاااالی بود خودم راضی بودم بعد ها به بار دیگه هم این کارو کردم که سر فرصت مناسب داستانشو براتون تعریف میکنم.
نوشته: حامد
16 پاسخ به “در آرزوی کردن ناهید”
هم کسخول هم جقی
حتی اگه حرفهات دروغ هم باشه و خیال پردازی بدون که اصل حروممممممزاده و مادر جنننننننده هستی، بیششششرف آدم با خواهرزن یا هر شخص دیگه این کار را میکنه بعد میاد داستانش هم را تعریف میکنه واسه دیگران
برو دکتر خیلی شرایطت حاددد
احتمالا در دوران نوجوانی بهت قرص دادن و گاییدنت… واسه همین عقده ای شدی
اولا کیرم دهن خودت و معلم املاء ت با این طرز نوشتنتدوما کسکش مگه مجبورت کردن انقدر دروغ بنویسی ؟آبتو رو شورتا و لباساش میریختی و نفهمیده بودبعدم آبتو رو لب و دهنش ریختی بازم نفهمید ؟کسکش جقی ، من اصلا شک دارم تو تاحالا کس از نزدیک دیده باشی
دوستان بگن چرا بعضیا این همه کوسخول و هپروتی شده اند متاهل باشی بجقی سه تا قرص بدی یارو نمیره صلوات خیلی زیاده گفتنش وقت و حوصله میخواد
روانی
شدیدا به یه روانپزشک نیاز داری
چرندیات حاصل مصرف همزمان علف و عنبر نسا
لطفا قبل از نوشتن یه دست جق بزنید، شاید دیگه نخواید اصلا چیزی بنویسید
حامد بازم تویی کهکاغذ a4 خودت میدونی ، آره…
دیوانه ایبروامین آباد خودت رودرمان کن
خاک توسرت !بش تجاوز کرده بودی شرف داشت !
خخخخخ… بدبخت وقتی خاهر زنت همش اونجاست، یعنی سیگنال میده که بکنیش
برو پیش روانپزشکشاید بتونه درمانت کنه
تو واقعا مریض و حرومزاده ای