وقتی به سمت خونه میرفتیم ازش چیزی نپرسیدم شاید ناراحت بشه.اگه وقتی خوابم از وسایلم بدزده چی.اون اینکار نمیکنه اگه هم کرد خوب شاید نیاز داشته.به خونم رسیدم باتردید وارد خونم شد.ولی بعداز چند دقیقه انگار یکم اعتمادکرد وکاپشن کهنه شو دراورد.وکنار شوفاژ نشست.(تنها زندگی میکنی)(اره من اینجا دانشجو هستم)من به سمت اشپزخونه میرم(یکم باقالی پلو از شام مونده برات گرم میکنم)(باقالی پلو؟)(اره من اشپزیم درحد لیگ قهرمانان اروپا خوبه)لبخند کوچکی تولباش ظاهرمیشه.(اهان راستی یک دست ازلباس از خواهرم اینجا جامونده اگه میخوای بروبپوش)(نه نمی خوام)(تعارف نکن خواهرم تقریبا ازنظر قدوقواره شبیه تویه)(نه نمی خوام)(باشه میل خودته)غذاگرم شد وسفره کاملی براش انداختم.ساعت تقریبا یک ونیم شب بود.به اتاق رفتم تاراحت غذاش بخوره.(واست یه تشک وپتو کنار شوفاژ میندازم بازکن بخواب)(باشه مرسی برای غذا)(نوش جونت!)من کمی دورتر از اون جاانداختم وخوابیدم.وقتی همه جا تاریک شد روسریش باز کرد وازخستگی بیهوش روی تشک افتاد.صبح فردا جمعه بود ومن زودتر از مژده بیدارشدم ورفتم نون تازه خریدم وصبحانه کاملی درست کردم.مژده بازهم خواب بود.خوشحال بودم که به من اعتمادکرده بود وباخیال راحت خوابیده بود.ساعت تقریبا نه ونیم بود که هراسان از خواب بلندشد وخودشو جمع وجور کرد.(صبح بخیر خانومی)(صبح بخیر)(خوب خوابیدی)(اره)(پاشو صبحانه بخور)بلندشد وبعد شستن دست وروش سرسفره اومد ومشغول شد.(این چه مرباییه)(مربا انجیره ننه جونم مخصوص برای من درست کرده)(ننه جون؟؟)(مادربزرگم).(امروز بهتره بری حموم)(یعنی من بومیدم)(منظورم این نبود دخترجون برای اینکه بدنت حال بیاد)(لباس وحوله ندارم)(برات میخرم)اونروزهم گذشت.(من فردا میرم دانشگاه یه سر بزنم چندروز هم امتحان دارم.اگه بخوای میتونی اینجابمونی من که تنهام توهم هم صحبتم میشی)(به جاش ازمن چی میخوای)(هیچی)(اگه بخوای میتونی بامن بخوابی من مشکلی ندارم)(دیگه این حرف نزن بهم برمیخوره ها)سکوت کرد.دی گذشت بهمن گذشت واسفندرسید.مژده دیگه بامن کاملا صمیمی شده بود وهرروز خوشحال تر وشاداب تر میشد.شخصیت بامزه وشوخ طبعی داشت که زیرمشکلات له شده بود.یه روز گفت:(کم کم عید نزدیک میشه من هم بیش تراز این نمیتونم مزاحم توبشم هواهم دیگه به سردی قبل نیست به خاطر کمک هات ممنونم کاش میشدجبران کنم ولی چیزی ندارم که بهت بدم فقط میتونم بگم خداهرچی میخوای بهت بده.)من مخالفت کردم ومتقاعدش کردم که هنوز نره تافکر مناسبی براش بکنم.ولی یه روز که خونه نبودم بی خبر وفقط بایه نامه خداحافظی کرده بود ورفته بود.ومن بعدرفتن اون به زندگی قبل اون برنگشتم فقط فکرم پیش اون بود شاید بارفتنش قلبم راهم برد.چندماه گذشت ومن زندگیم سیاه شده بود وتمرکزم از دست رفته بود ومرتبا تودرس ها عقب میوفتادم.پارک های اطراف گشتم ولی اثری ازاون نبود.تااین که یک روز وقتی داخل اتوبوس بودم کنار خیابون دیدمش.سریع اتوبوس نگه داشتم وطرف اون دویدم…
به سمت مژده دویدم.اره خودش بود چشمهای درشتش همون بود.(مژده چرا بی خبر رفتی)(من نمیخواستم ناراحتت کنم )(مژده میخوام یکم باهات صحبت کنم ولی فکربدنکن)(چیه)(ازوقتی تورفتی من روز خوش ندیدم یه حس عجیبی نسبت به تودارم فکرکنم به این حس میگن عشق)مژده سکوت کرده بود وفقط گوش میکرد.(من منظور بدی ندارم من احساسم به تو کاملا پاکه.میخوام یه چیزی ازت بپرسم)(بامن ازدواج میکنی)چندلحظه هردومون توسکوت کامل فرورفتیم.(محسن من نمیدونم چی بگم.توبهترین مردی هستی که من توزندگیم دیدم.ازوقتی باهات اشناشدم امیدم به اینده ببشترشده.ارزوی هردختر که باتو ازدواج کنه.من لیاقت تورو ندارم.من هیچی تواین دنیاندارم حتی خانواده من قابل مقایسه باتونیست)(تو دنیا فقط عشق مهمه بقیه مسایل خودبه خود درست میشه.چه اشکال داره خانواده من هم میشن خانواده تو)(مژده نمیدونی از وقتی رفتی چقدر دلتنگت شدم)(من قبول میکنم باهات ازدواج کنم ولی باید اجازه پدر داشته باشم)(نوکرتم هستم اونارو خودم حل میکنم خانمی)لبخندی نازی رولباش ظاهرشد.بعداونروز زندگیم روبه جلو پیش رفت دربارش بامادرم صحبت کردم واونم قبول کرد همه خانواده راضی کنه وبایه عقد مختصر به هم محرم شدیم و ازاین به بعد مژده پیش من زندگی میکرد وباعث ارامش روحی من شده بود.مژده درحال اشپزی تو اشپزخونه هست.پشتش میرم وازپشت بغلش میکنم وبوسه ای از لپش میگیرم.(مژده عشقم)(جانم)(دلم هواتو کرده)خنده شیرینی میکنه(عزیزم صبرکن بعدشام)برمیگردونمش وبوسه از لباش میگیریم.(شام ول کن باتو زهرمارم مثل عسله)بغلش میکنم به اتاق خواب وتخت دونفره ای که به تازگی خریده بودم بردمش.روی تخت ودوباره لب هاشو بوسه باران کردم(توعشق منی مال منی)گردن وچونه اش روهم بوسه باران کردم.عطر تنش دیوونم می کرد.بلوزش رو دراورد وسینه های دیوونه کننده اش داخل کرست نمایان شد.کرستش رو دراوردم وسینه هاشو به دهن گرفتم وشروع به مک زدن کردم.عطر سینه هاش هوش از سرم پرونده بود.بازم لب هام را رو لبش گذاشتم وبوسه ای به سبک فرانسوی از لباش گرفتم.مژده تی شرت منودراورد واینبار بدن هردومون لخت بود.اینبار دامنش رو پایین کشیدم واون خودش شورتش رو پایین کشید.الت زنانه اش سفید وکوچیک خودنمایی میکرد.چوچوله اش رو نوازش کردم وچندبار بازبونم تحریکش کردم.موتور جنسی مژده روشن شده بود وبه اه وناله افتاده بود.بعدچنددقیقه تحریک بلندشدم وشلوارم رو دراوردم.مژده نزدیک شد والت مردانه منو تودست گرفت ومشغول تحریک شد.از ساک زدن بدش میومد ومنم انتظار نداشتم که مثل جنده های خیابونی اینکارو بکنه اون زنه منه.اما چندبار الت منو بوس کرد وخوب بادست تحریکش کرد.بعد به پشت خوابید وباتف خودش مشغول لیز کردن فرج شد.منم همراهی کردم ودوباره چوچوله اش روتحریک کردم.بعدیواش الت خودم رو داخل التش کردم وشروع به عقب وجلو کردم .گرمای وجودش داشت ذوبم میکرد واه های بانازش دیوونم میکرد.تواون حالت چندبار بوس از لباش گرفتم(مژده تو عشق منی.دوست دارم.تومال منی)(من مال توهستم.توهمیشه عشق من میمونی)مژده جواب داد.پوزیشن عوض کردم وپشت به خودم کردم ودوباره مشغول شدم.چنددقیقه هم تواون حالت مشغول شدم وبعد روی باسن اون به ارگاسم رسیدم وبعدبا دستمال پاک کردم.(مژده تو هنوز نرسیدی)(نه)(برگرد بببینم)اینبار مشغول لیس زدن چوچوله اش شدم وبعد از چندقیقه به ارگاسم رسید .چنددقیقه روتخت بغل گرفتمشوخوابیدیم وبعد بلندشد رفت تا شام درست کنه.
پایان
نوشته: اسمون خاکستری
19 پاسخ به “دخترک بی خانمان”
ساک زدن فقط برای زنای خیابونه؟؟؟؟ برات متاسفم
نکته ۱ گوساله آدم بعد سکس زنشو ول نمیکنه تو آشپزخونهنکته ۲ کیرم تو دکتر مملکت که تو سایت سکسی داستان کردن زنشو مینویسه :/
داداش تو دکتر نیستی،دکتراکاپی نمیکنن،شماکاپی کردی،قبول نیست
کیرم (به سبک فرانسوی) توی فرج خودت و زن ولگردت جقی متوهم
سبک و سیاق داستان عالیه ولی آلتم توی آلش دیگه چه صیغه ایه؟
یا شیخ مسئلتونشما مطمئنی که خودت نیاز به دکتر نداری؟؟ای که الهی آلت یه راس اسب آبی در خروجی مقعد شما قرار گیرد . آیا شما به عنوان یک قلاده دکتر هنوز نمیدانید که پزشک محرم اسرار دیگران است .چه برسد به بازگو نمودن اندام تناسلی همسر خودش .ترجمهلطفا کس شعر تلاوت نکن و الا میسپارمت دست برو بچ گروه
برعکس بیشتر داستانهای بکن تو دوست داشتم این داستان واقعی بود، وبه جای نر بودن مرد زیاد میشد
به لحاظ احساسی معرکه بودبه کسشعر های بقیه هم توجه نکن
موضوع وسبک داستان خوب بود.بیشتر به یه داستان درام میخورد تا داستان سکسی.
دانشجوی پزشکی؟؟ چاقال تو عنم نیسی ریدم تو مغز خودتو خانوادت عنی که تورو پس انداخته و اون دانشگاه خیالیت که فک میکنی ساک زدن مال زن خیابونیه، دوزاری ندید میگم ننه خودت بالای هزار بار ساک زده
آلت خودمو وارد آلتش کردم.این طرز نوشتنه،آقای دکتر ،خاک رس تو سرت.
به به آقای ژان والژان
از نظر من مژده جنده خيابوني تشريف داره
گند زدی تو داستان احساسی
اونقدر با ذهن متوهمت جذاب نشتی که میشه با اون یه فیلمنامه توپ نوشت!
داستان خوبی بود.بیشتر شبیه فیلم فارسی ها بود.یه مرد لوتی که ماهها با یه دختری همخونه میشه و بهش دست نمیزنه.یه کم از مردای ایرانی بعیده واقعا .و اینکه خونواده اتونم چه راحت مژده خانومو به عنوان عروس پذیرفتن.به هر حال اگه قصه واقعیه به اینهمه مردونگیتون احسنت و آفرین میگم و میگم که شما جزو مردان نادر روزگار هستین واز صمیم قلب براتون آرزوی خوشبختی دارم.
#لی لی پود این چیه نوشتی ؟اول داستانو کلی احساسی نوشتی ،بعدش یهو ریدی یادت رفت بشوریش .#در ضمن اینک میگی ساک زدن واس زنای خیابونیه پ ننت خیابونیه ینی واس بابات ساک میزنه هرشب ؟!حتما ننت بحثش جداس و بین اونایی هس ک توی دلت گفتی بلانسبت ها ؟جل الخالق …مجلوق بی فکر …
اولا که آقای دانشجوی پزشکی ضبط درسته.دوما اوه مای گاد،بهشون گفتی گمشو تا گوشتو نبریدم بزارم کف دستت و اون دو نفر از تو ترسیدن و نگرفتن تو را به به روش سامورایی از کون بکنن؟؟؟سوما استفراغم تو حلقت که فکر میکنی ساک زدن کار زنای جنده است.مطمئن باش کل دخترای خانواده و اقوامت واس شوهراشون حتما ساک زدن.چهارما گاومیش زن تو ولگرد و گدا بوده و اومده چند ماه تو خونه تو لنگاشو هوا کرده حالا اومدی میگی انتظار نداشتم مثل جنده های خیابونی ساک بزنه.پنجما مثلا گفتی فرج که همه فکر کنن تو خیلی میفهمی و تحصیل کرده ای؟ولی به نظر من تو یه آدم بیسواد و هالویی بیش نیستی.دیگه به کسی توهین نکن کو.س لیس
راستی دکتر کوس دادن زنت به خودتو که تعریف کردی ممنون.اگه میشه کوس دادن زنت به بچه های بکن تو را هم تعریف کن لطفا.مرسی…اه