خودنماییِ همسر سکسی

همه چیز از یک سه‌شنبه شروع شد، وقتی من و همسرم، مری، در یک فروشگاه بزرگ در مرکز شهر برای ناهار دیر وقت قرار گذاشتیم. دفتر کارم نزدیک بود و اون می‌خواست بعد از ناهار مقداری خرید کنه. کافه‌تریا در طبقه ششم، پشت بخش مبلمان قرار داشت. زمانی دلپذیر و ناهاری خوب بود. تا اینکه متوجه شدم مری حواسش پرته. به نظر می‌رسید که اون به کسی پشت سر من، در میز دیگه‌ای نگاه می‌کنه. وقتی بالاخره یواشکی نگاه کردم، دیدم که یک مرد مسن‌تره و زیاد توجه نکردم، فکر کردم امکان ندارد او با مری لاس بزنه. اما متوجه شدم که مری گاهی قوس می‌ده و به نظر می‌رسه که سینه‌های بزرگش را برای آن مرد مسن به نمایش می‌ذاره. ژاکت آبیش اون‌ها را به زیبایی برجسته کرده بود. مطمئن نبودم که درست می‌بینم یا نه. اما به هر حال این موضوع منو به نوعی هیجان‌زده کرد. موجی از شهوت در من ایجاد شد و کمی احساس تحریک داشتم. برای همین به بهانه دستشویی از جام بلند شدم، اما قبل از ورود، از اون طرف سالن یواشکی نگاه کردم.
بله، مری حالا به شکلی تحریک‌آمیز برای آن مرد مسن دلبری می‌کرد در حالی که پیرمرد با زبونش لب‌های خودشو لیس می‌زد. بعد مری انگار خودشو روی صندلی جابه‌جا کرد و کمی پاهاش را باز کرد. تماشا کردم و متوجه شدم که فقط اون می‌تونست زیر دامن مری رو ببینه. مرد مسن وانمود کرد که قاشقش افتاده و خم شد و از زیر میزش حسابی چشم‌چرونی کرد. این حرکت مخفیانه بیشتر هیجان‌زدم کرد. به میز برگشتم، نمی‌دونستم باید چیکار کنم یا اصلاً کاری باید بکنم؟
مری بعد من به دستشویی رفت. وقتی از کنار آن مرد رد شد، لبخند ظریفی بهش زد. وقتی برگشت، دیدم که چهره‌ش برافروخته بود و مطمئن نبودم چرا. گپ و گفت کوتاهمون را ادامه دادیم، اما هنوزم حواسش ‌پرت بود، شاید درگیر چیزی بود. دوباره خودشو روی صندلی جابه‌جا کرد و پاهاشو به زاویه‌ای باز کرد که فقط مرد مسن بتونه زیر دامنشو ببینه. من عمداً دستمالمو انداختم و سریع رفتم زیر میز تا برش دارم. مری به سرعت پاهایش را از دید من بست، اما نه اون‌قدر سریع؛ تونستم کمی از کُسشو ببینم. حالا فهمیدم چرا برافروخته بود! توی دستشویی شورتشو در آورده بود! کُسِ زیباش که مقدار کمی مو روش داشت و شکاف تیره‌ترشو نشون می‌داد. برای من خیلی جذاب بود. فوراً تحریک شدم و سعی کردم بدون هیچ تغییری در صورتم اینو پنهون کنم… مری به لبه صندلی‌اش نزدیک‌تر شد و من می‌دونستم که داره خودشو برای پیرمرده به نمایش می‌ذاره، و با توجه به زاویه‌اش، می‌تونست بدون هیچ حرکتی همه چیزو زیر دامنش ببینه.
لعنتی، حالا باید شقیِ کیرمو پنهون می‌کردم. هیچ‌کس در رستوران نمی‌تونست چیزی ببینه. این موضوع بیش از حد هیجان‌انگیز بود و دیوونه‌وار تحریکم می‌کرد، حتی اگه همسرم بود که کُسِ دوست‌داشتنی و فریبنده‌اش رو به مرد مسن نشون می‌ده! می‌دونستم وقتی از فعالیت جنسی هیجان‌زده میشه، کُسش واقعاً مرطوب و لغزنده میشه. کنجکاو بودم آیا پیرمرد واقعاً می‌تونست شکاف زیباشو در سایه ببینه. دلم می‌خواست اونو جایی ببرم و باهاش عشق‌بازی کنم، اما این کار نشون می‌داد که من از شیطنتش خبر دارم. این جنبه جدیدی از جذابیت سکسی همسرم بود که قبلاً هرگز بهش فکر نکرده بودم، چقدر ازش خوشم اومده بود! دوباره رفتم دستشویی و وانمود کردم که به شدت سرفه می‌کنم. می‌دونستم این دفعه نگام می‌کنه، وارد دستشویی شدم اما سریع برگشتم و در راهرو ایستادم، از گوشه‌ای به همسرم و کافه‌تریا که حالا تقریباً خالی بود نگاه کردم، وانمود کردم که به دفترچه‌ام نگاه می‌کنم. حالا مری پاهاش را بیشتر باز کرده بود و قوس داده بود تا سینه‌هاشو هم به آن مرد مسن نشون بده، پیرمرد تقریباً با زبانی آویزان خیره شده بود،! اون داشت چیزی را می‌دید که تصورشم نمی‌کرد. جایی برای حسادت نبود اون داشت چیزی رو فقط نگاه می‌کرد که من بارها و بارها نوازش، لیسیده و گائیده بودمش اما کنجکاو بودم ببینم که آیا اونم مثل من شق کرده؟! مری دستشو زیر میز برد و خودشو لمس کرد. اطرافمو نگاه کردم تا ببینم آیا کس دیگه‌ای می‌بینه؟ اما میز کنار دیوار بود و هیچ‌کس دیگه‌ای بهش مشرف نبود! اما می‌دانستم مری چیکار می‌کنه و حالا می‌دیدم که دستش روی واژنش حرکت می‌کنه. گاهی اطرافو نگاه می‌کرد، اما هیچ‌کس به این صحنه جنسی جذاب توجه نداشت، حتی با اینکه دامنشو بالاتر کشیده بود و پاهای سفیدش می‌درخشید. مرد مسن ماتش برده بود و مری زیرکانه چوچولشو با انگشت لمس می‌کرد. دستشو کمی حرکت می‌داد تا مالشش بده. هر دوی ما با شهوت داشتیم خود ارضایی اونو تماشا می‌کردیم! در اون لحظۀ پر احساس سکسی، به نوعی دلم می‌خواست حتی مردهای بیشتری این صحنه فوق‌العاده رو ببینن.
نمی‌دونستم چیکار کنم، اما باید به محل کارم برمی‌گشتم. وقتی به سمتش برگشتم، مری پاهاشو بست و دست کشید، و لبخندی به مرد مسن زد. بعد مستقیم به ساعت دیواری و ساعت مچیش نگاه کرد. نمی‌دونستم چرا، اما انگار داشت زمان رو تنظیم می‌کرد. نزدیک ساعت ۲ بعدازظهر بود و آخرین مشتری‌ها کم‌کم پراکنده شده بودن. ناهارمونو تموم کردیم و به سمت آسانسورها رفتیم. متوجه شدم که مرد مسن از کنارمون رد شد و وارد یک راه‌پله پهن شد که به سمت پایین می‌رفت. راه‌پله کم‌نور بود و به نظر می‌رسید دیگه کسی ازش استفاده نمی‌کنه. برای من مشارکت در این اپیزود سکسی کوچک، حتی از دور، هیجان‌انگیز بود. شهوتمو به شدت برانگیخته بود. در حالی که مری به خونه رفت، به محل کارم برگشتم و توی دستشویی مردونه جق زدم!
همه چیز به حالت عادی برگشت تا هفته بعد که مری پیشنهاد داد دوباره برای ناهار منو ببینه. اون موقع بود که یهویی به ذهنم رسید که چرا اون‌قدر به ساعت دیواری توجه کرده بود؛ اون داشت خیلی زیرکانه و مخفیانه زمانو برای مراجعه آینده تعیین می‌کرد! آیا اون به مرد مسن علامت می‌داد که این زمانیه که دوباره به اونجا برمی‌گرده؟ با این فکر معده‌ام از هیجان پیچ‌وتاب خورد، اگه درست حدس زده باشم، شاید اون دوست داشته باشه که پیرمرد دوباره اونو تماشا کنه؟ با انتظار تا سه‌شنبه صبر کردم و فکر می‌کردم اگه پیرمرده دوباره اونجا باشه چیکار کنم؟
از فکر اینکه مری چطور مخفیانه خودشو به اون مرد مسن نشون داد، هیجان زده می‌شدم.
تمام صبح تا ظهر بهش فکر کردم. مطمئن نبودم باید چیکار کنم تا اینکه برای دیدن مری سوار آسانسور شدم. تازه می‌فهمیدم صحنۀ هفتۀ قبل چقدر جذاب بود و چطور وقتی به دفترم برگشتم در چند ثانیه ارضا شدم. پر از شهوت شده بودم و عاشقش بودم. امیدوار بودم اون صحنه‌ها ادامه پیدا کنه.
از بخش مبلمان می‌تونستم به کافه‌تریا که مری از قبل اونجا بود نگاه کنم، روی همون میز نشسته بود. پیشنهاد داده بود که ناهارو دیرتر بخوریم و باز هم، جمعیت تقریباً رفته بودن و فقط چند نفر باقی مونده بودن. اما یکی از اونها همون مرد مسن هفتۀ قبل بود. دقیقاً روی همون میز نشسته بود.
وقتی وارد شدم، متوجه شدم که مری این دفعه به جای ژاکت آبی، دامن کوتاه و بلوز پوشیده بود. و دو دکمه بالای بلوزش باز بود! اون با برجستگی فریبندۀ سینه‌های فوق‌العاده‌اش در بلوز گشاد، بسیار جذاب به نظر می‌رسید. به سمتش رفتم و توضیح دادم که نمی‌تونم برای ناهار بمونم چون باید با یک همکار در دفتر ملاقات کنم. در همون لحظه قلبم از جا کنده شد چون دیدم که مری زیر بلوزش اصلاً سوتین نپوشیده! مری به نظر ناامید اومد اما گفت که به هر حال می‌مونه و ناهارشو می‌خوره. گونه‌ش رو بوسیدم و گفتم که حیف شد. حتی وقتی اینو گفتم، احساس کردم کیرم در حال متورم شدنه.
از کافه‌تریا خارج شدم و به سمت آسانسورها رفتم اما بعدش از دور در بخش مبلمان چرخیدم تا به نقطه‌ای رسیدم که می‌تونستم کافه رو ببینم. پشت چند کابینت بلند ایستادم. برای اینکه برای دیگران جلب توجه نکنم، دفترچه‌ام را ورق زدم، انگار که قرار هامو چک می‌کنم و وانمود کردم که با موبایلم صحبت می‌کنم.
حالا می‌تونستم هر حرکتی که مری انجام می‌داد رو ببینم. قلبم توی گلوم بود. مری همیشه از کارهای عمومی هیجان‌زده می‌شد و ما توی پارک‌ها، داخل ماشین، حتی روی نیمکت‌های پارک در غروب سکس کرده بودیم. حتی در کلوب‌های رقص در تاریکی همدیگرو لمس کرده بودیم و اون همیشه از این کارها خیلی تحریک می‌شد. اما نمایش دادن خودش در روز روشن در یک کافه‌تریای عمومی چیز جدیدی بود. اونم به یک پیرمرد کاملا غریبه!
از دور تماشاش کردم و نمی‌تونستم واکنش مرد مسن رو ببینم، اما متوجه شدم که دکمه سوم بلوزش حالا باز شده بود و برجستگی سفید سینه‌های گِردشو نشون می‌داد، حتی از این فاصله.
دامنش آن‌قدر بالا بود که حتی از این فاصله، نمای تیره کُسش از زیر اون دیده می‌شد. یک فروشنده نزدیک شد، به ناچار روی یک صندلی نرم نشستم و نادیدش گرفتم.
نمایش همسرم ادامه یافت و اون بالاخره سالادش رو تموم کرد. دوباره وقتی فکر کرد کسی اونو نمی‌بینه، دستش بین پاهاش رفت. می‌دیدم که مستقیم به اون مرد مسن خیره شده. حدس زدم پیرمرده حدود هفتاد سالش باشه و هنوز فکر می‌کردم بی‌خطره، و مطمئنم مری هم همین فکرو می‌کرد. اما او از نمایش دادن خودش لذت می‌برد. دلم می‌خواست به دستشویی مردونه برم و جق بزنم اما نمی‌تونستم دید زدنمو ترک کنم. مات و مبهوت نمایش مخفیانه همسر دوست‌داشتنیم شده بودم.
مری فقط نشسته و منتظر بود. مرد مسن بلند شد و به آرومی از کافه‌تریا بیرون رفت. مری ایستاد و من دوباره پشت کابینت‌ها پنهان شدم. کنجکاو بودم ببینم چه اتفاقی می‌افته. به نظر نمی‌رسید که اون‌ها هیچ‌وقت با هم صحبت کرده باشن.
مرد مسن به سمت راه‌پله پهن کنار آسانسورها رفت و فقط وقتی مری پیداش شد، واردش شد. مری اونو تماشا کرد که به سمت پله‌ها می‌ره و به آرومی دنبالش رفت، یک بار اطراف رو نگاه کرد و وقتی دید کسی نیست، از دید من در راه‌پله کم‌نور غیبش زد. باید تصمیم می‌گرفتم. ذهنم پر از افکار آشوبناک بود. نمی‌تونستم اجازه بدم دوباره منو اینجا ببینه، اما بهانه‌ای آماده داشتم که مشتری‌ام کنسل کرده. اما اگه در راه‌ پله گیر می‌افتادم چی؟
به ورودی راه‌پله رفتم و با احتیاط داخل و نگاه کردم. پله‌ها بین طبقات به سمت پایین زاویه داشتن و در هر نیم‌طبقه یک پاگرد کوچیک بود. به سمت نرده‌ها خزیدم و با احتیاط به پایین نگاه کردم. هرچه راه‌پله پایین‌تر می‌رفت، تاریک‌تر می‌شد. هنوز چیزی نمی‌دیدم. یک طبقه پایین رفتم تا اینکه صدای خش‌خشی شنیدم. از بین نرده‌ها نگاه کردم و اونجا، یک طبقه پایین‌تر، مری رو دیدم که کنار نرده ایستاده و به پایین نگاه می‌کنه. قلبم از این اقدامات مخفیانه‌ی پر از شهوت به تپش افتاده بود. مری فقط به نرده تکیه داده بود و به پایین خیره بود. او به بالا نگاه کرد و من سریع خودمو از دیدش پنهان کردم. گیج شده بودم تا اینکه دستی روی همون نرده دیدم.
مری انگاری لبخند می‌زد. وقتی دست به سمت سینش رفت و اونو مالید فقط بی‌حرکت ایستاده بود، دست پیرمرد داخل بلوزش که باز بود لغزید و پوست عریانش را نوازش کرد. خدایا، داشتم از هیجان دیوونه می‌شدم. اون مرد مسن داشت همسرمو لمس می‌کرد! اما لعنتی، چقدر هیجان‌انگیز بود! پله‌ها از سنگ مرمر قدیمی بودن و صدای قدم‌هایی از طبقات پایین‌تر اکو می‌شد. می‌ترسیدم ضربان قلبم منو لو بده. اما شهوتم آن‌قدر قوی بود که فقط تماشا می‌کردم. حتی از ترس اینکه کیرم داخل شلوارم منفجر نشه از لمسش ابا داشتم.
مرد مسن دو پله پایین‌تر از مری بود و حالا که داشت به آرامی اونو نوازش می‌کرد، کمی بیشتر می‌دیدمش. مری فقط اونجا ایستاده بود و تسلیم اتفاقات بود. پیرمرد نزدیک‌تر شد، روی پله زانو زد و دامن مری رو بالاتر کشید و دهانش را به کُسِ نرمش فشار داد. این برام بیش از حد هیجان‌انگیز بود، چون مری فقط به نرده چسبیده بود و حتی با بالا نگه داشتن دامنش و باز کردن پاهاش بهش کمک کرد. شکم و پاهاش سفید و فریبنده بودن.
از زاویه نگاهم می‌تونستم دهنشو ببینم که روی شکاف کُس مری کار می‌کرد، و چشمای مری از لذت بسته شده بودن. باید موقعیتم را تنظیم می‌کردم تا نبضم منو از پاگرد پرت نکنه.
مری یک پاشو بالا برد و مرد مسن فقط باسنشو گرفت و کُسشو محکم به دهنش کشید. اونجا ایستاده بودم و تماشا می‌کردم که همسرم از لیسیده شدن کُسش توسط یک غریبه در یک مکان عمومی لذت می‌بره! وقتی مرد چوچولش رو مکید شروع به حرکت دادن باسنش کرد و می‌دونستم که در چند لحظه ارضا میشه. به نرده تکیه داد و موهای مردو نوازش کرد تا اینکه با حرکات قوی شروع به مالیدن خودش به صورت اون کرد، بعد ارضا شد. سر پیرمردو گرفت و با لذت ناله کرد. سرشو محکم نگه داشت و دوباره با چشمان بسته ارضا شد. سرشو در بازوش فرو برد اما نتوانست فریادشو سرکوب کنه. مرد مسن دهنشو روی کُسش نگه داشت و چوچولش رو مکید. مری با هر دو دست سر اونو گرفت و دیوانه‌وار کُسش را به دهن اون مالید تا دوباره با آه بلندی ارضا شد و با خم شدن زانوهای ضعیف شدش تقریباً افتاد. نزدیک بود داخل شلوارم ارضا شم! بالاخره مرد عقب کشید. مری در حالی که دامنشو پایین می انداخت، زمزمه کرد «ممنون»
با صورت برافروخته و نفس‌های سنگین به نرده تکیه داده بود. هیچ چیز دیگه‌ای گفته نشد. صدای قدم‌های پیرمردو شنیدم که به سرعت به سمت پایین می‌رفت. مری لحظه‌ای بی‌حرکت ایستاد، نگران بودم که به سمت بالا برگرده، اما به آرومی یک طبقه دیگه پایین رفت و از طبقه چهارم خارج شد.
من شاهد یک رویداد باور نکردنی سکسی بودم. همسرم به یک غریبه اجازه داده بود کسشو لیس بزنه! هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد. مری فقط اونجا ایستاده و اجازه داده بود و چندین بار شدیدا ارگاسم شد. حتماً از لمس شهوت‌انگیز خودش جلوی او در کافه‌تریا بیش از حد هیجان‌زده شده بود. هفته پیش دیده بودم که او لب‌هاش را لیس می‌زد. انگار نوعی شهوت مخفی بینشون بود و فکر کردم این ماجرا با مردی جوان‌تر نمی‌تونست اتفاق بیفته.
کنجکاو بودم بدونم مری چه ماجراهای دیگه‌ای ممکنه داشته باشه که من ازشون بی‌خبر بودم؟ آیا دفعات دیگه‌ای هم بوده؟ دیگه چه کارهایی می‌کرد؟
حالا ذهنم پر از ایده‌های شهوت‌انگیز درباره کارایی که مری ممکنه بکنه شده بود. آیا این صحنه‌ها هفته بعد بازم اتفاق می‌افته؟ یا زودتر؟ کجا؟ دوباره اینجا یا جاهای دیگه؟ با مردهای دیگه؟ قلبم هنوز با سرعت دیوونه‌وار می‌زد وقتی وارد دستشویی فروشگاه شدم، به یه کابین رفتم و با چند حرکت ارضا شدم.
حتی بعد از اینکه از فروشگاه خارج شدم و به دفترم برگشتم، کیرم دوباره سفت شده بود. امیدهای زیادی برای رویدادهای بیشتر در آینده و چیزهای زیادی برای فکر کردن و انتظار کشیدن داشتم…

منبع: https://www.sexstories.com/

نوشته: آق فریدون (مترجم)

بازدید 4,168

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

5 پاسخ به “خودنماییِ همسر سکسی”

  1. تابحال چنین تجربه ای نداشتم…نمیدونم چه حسی داره همسرت رو در این حالت ببینی…ولی به نظرم حشس شک در وجود ادم برانگیخته میشه و اعتمادت به همسرت از بین میره…مگر اینکه بی تفاوت باشی. ولی اگر با برنامه ریزی از قبل بین زن و شوهر باشه…شاید جذاب‌تر باشه.‌

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید