اسم من علیرضا 29 سالمه…داستانی که براتون نوشتم مربوط میشه به 19 سالگی و اولین سکسم. من از همون موقع تا حالا یه پسر دوست داشتنی و جذاب هستم ، قدم حدود 170 و سایز کیرم 16 سانت . من وقتی 190 سالم بود بعد اینکه کنکورم دادم و دانشگاهم شروع شد در کنار درس خوندن کار میکردم ، توی یک مغازه لوازم آرایشی فروشنده بودم . با توجه به شغلم اکثر مشتری هایی که داشتیم خانم بودن ، خیلی دلم میخواست با یکی اوکی شم فرقی برام نداشت که همسن خودم باشه یا بزرگتر فقط دلم میخواست با یکی باشم که عشق بازی باهاش تجربه کنم اما نمیشد صاحب کارم خیلی سخت گیر بود و همه جای مغازه ام دوربین وصل کرده بود حتی وقتی ام نبود آمارم داشت . یه روز سر ظهر که میخواستم مغازه ببندم برم ناهار یهو یه مشتری اومد یه خانم محجبه چادری با قد متوسط و لاغر اندام و عینکی و مقنعه اش دقیقا تا جایی که جا داشت آورده بود جلو فقط گردی صورتش مشخص بود، اومد تو سلام کرد گفت اسپری میخوام چن تا براش آوردم تست کرد تا اینکه یکی انتخاب کرد اولش من زیاد بهش توجه نکردم بعد وقتی میخواستم کارت بکشم دیدم بهم خیره شده هر چی بهش میگفتم رمزتون چیه جواب نمیداد تا اینکه یهو چشماش باز و بسته کرد و گفت عذرخواهی میکنم یه کم فکرم مشغوله ، تو دلم گفتم آره جون عمت با چشمات داشتی منو میخوردی فکرت مشغوله ؟ تموم شد رفت اما رفتنی با یه لبخند دلبرانه خداحافظی کرد ، بعد با خودم گفتم شانس مارو ببین این همه داف به ما آمار نمیدن این خانم جلسه ای که بوی شهادت میده چشاش مارو گرفته . گذشت چن روز تا اینکه یه روز اومد و جنسی میخواست که نداشتم قرار شد به صاحب کارم بسپارم که بیاره براش بعد گفت که اگه آوردی چجوری بهم خبر میدی گفتم خب سر بزنید هر موقع راهتون افتاد و بعد گفتش که کارت نداره مغازتون ؟ گفتم نه اجازه بدین شماره مغازه براتون بنویسم ، وقتی داشتم می نوشتم بهم گفت شماره خودتو بنویس مغازه نمیخوام یه کم مکث کردم دیدم داره نگاهم میکنه خیلی جدی منم دیگ نوشتم و گرفت رفت اونجا فهمیدم بله این جنده خانم میخاره البته اشکالی نداره اگه بهم بده منم پایه ام. شب همون روز بهم پیام داد ، بعد از سلام و احوال پرسی بهم گفت اسمش سمیراس چیز زیادی نمی گفت منتظر بود من سر بحث وا کنم که دیگ یه چیزایی گفتم و بعد بهم گفت من ازت خوشم میاد ولی شاید نتونیم باهم باشیم چون من شوهر و بچه دارم درست نیست…اینو که شنیدم خشکم زد گفتم پس چرا بهم آمار دادی اگه شوهر داری گفت چون تنهام ، شوهرم شغلش جوریه که مدام شهرهای دیگس زیاد کنارم نیست اخیرا هم پنهونی با یکی دیگ اوکی شده زیاد بهم توجه نمیکنه …یه کم باهم حرف زدیم دیگه باهم اوکی شدیم یا چت می کردیم یا تلفنی حرف میزدیم اما تو مغازه نمیشد باهاش صمیمی بشم صاحب کار میفهمید قرار شد یه روز که مغازه نبودم باهم بریم بیرون ، قرار شد بریم پارک ملت اونجا کلی باهم حرف زدیم تا اینکه یهو بدون هیچ مقدمه گفت علیرضا دوست دارم…که دیگه نفهمیدم چی شد بغلش کردم و واسه اولین بار بوسیدمش دیگر کامل باهاش راحت شدم نشوندمش رو پام خودم کامل بهش چسبوندم از پشت کیرم داشت منفجر میشد تو شرتم از زیر چادر دستم انداختم به ممه هاش خندید گفت پررو چیه رده بالا گفتم آره کاش میشد همینجا لختت کنم خندید گفت حالا فعلا یکم دستمالیم کن آبت بیاد سریع تا کسی ندیده آبرومون بره گفتم نگران نباش اینجایی که نشستیم دنجه کسی نمیاد ، یه کم ممه هاش مالیدم از رو لباس جون ممه هاش سایز 80 قشنگ تو دستم جا میشد…کامل تو بغلم بود با دست با دستام ممه و هیکلش میمالیدم کیرمم از پشت چسبونده بودم به کونش یه چن دیقه تو همین حالت بودیم که آبم اومد سمیرا ام یه کم نفس نفس زد سر و صورت جفتمون خیس عرق شد راستی ناگفته نمونه سمیرا 8 سال ازم بزرگتره بعنی اون موقع من 19 سالم بود اون 26 سالش…بعد اینکه کارمون تموم شد ازهم جدا شدیم یه کم ازش خجالت کشیدم اونم همین طور چن دیقه ای ساکت بودیم تا اینکه بهم گفت علیرضا پاشو بریم دیگ دیرم میشه دخترم پیش مادرم باید برم دنبالش ، یه دختر 4 ساله داشت توی راه کلا دستاش تو دستم بود هر از گاهی ام بغلش میکردم و جمله های عاشقانه تو گوشش میگفتم ، وقتی میخواستیم ازهم خداحافظی کنیم بهم گفت فردا شب بیا خونه مون شوهرم تا آخر هفته نیستش میتونی بیای ، خلاصه بوسیدمش و از هم جداشدیم تا فردا شب که میخواستم برم خونشون قبلش حسابی به خودم رسیدم و بدن و صورتم شیو کردم کاندومم خریدم حتی منتظر بودم آدرس بفرسته دل تو دلم نبود نمیدونم چرا خیلی استرس داشتم که یهو بهم زنگ زد و گفت ساعت 11 بیا تا اون موقع دخترم بخوابونم گفتم اوکی. دیگ چند دقیقه مونده به یازده راه افتادم بازم یه کوچولو استرس داشتم همین که رسیدم قبل اینکه در بزنم در باز کرد وای چی میدیدم یه تاپ نیم تنه آبی پوشیده بود با شلوارک لی جذب اندام خوشگل و لاغرش قشنگ خودنمایی میکرد موهاشم کوتاه به رنگ قهوه ای واقعا باورم نمیشد اونی که با چادر می دیدم کجا این کجا پرید رفتم تو پرید بغلم لباش بوسیدم گفت برو اتاق یه چیزی بیارم بخوری…
ادامه دارد
ادامه دارد
نوشته: علیرضا
7 پاسخ به “مشتری محجبه (۱)”
سمیرا ها خوبن👌🏼معمولا هم مچ پا کلفت🤤
با یاد کدوم زن چادری جق زدی اینو نوشتی معلوم نیست!ولی کلا کمتر جق بزن و کمتر کصشر بنویس
قرار بود هر وقت عاقل شدی بیاینه هر وقت ۱۹۰ سالت بود
۱۰سال پیش ۱۹۰سالت بود ،یعنی الان ۲۰۰سالتِ یعنی مال دوره قاجارهستی 😁 چراباید یه زن ۲۶ساله باتویِ فنچ بپره توسال جدید آدم شو دیگه توبکن تو کص شعر نامه نفرست
عالی بود ادامه بده
نوه حضرت نوح۱۹۰ سالشهحالا این هیچ بزاریش زیر رادیکال ۲۹ نمیشهچی میزنین
مگه میشه؟ مگه داریم؟