همین که وارد شدیم، با خوش آمد گویی و استقبال گرم عمو فرید مواجه شدیم، عمو فرید، همسرش و دخترش، دو سال بود که توی اون خونه زندگی میکردن. عمو فرید پنج سال پیش همسر و پسرش رو توی یه تصادف از دست داده بود، اون و دخترش تینا جون سالم به در برده بودن. بعد از این اتفاق یه ازدواج ناموفق هم داشت که فقط چهار ماه دووم آورد.
میگفت دخترم خط قرمز منه، و گویا با نامادریش کنار نمیومد…
خونه دو طبقه بود، همین که وارد شدیم معماری مدرن و شیکش، چشم همه رو گرفت. تینا از پله ها اومد پایین و بهمون خوش آمد گفت، اولین چیزی که توجه ام رو جلب کرد چهره متناسب، موهای مشکی و بلندش بود که با هر قدمی که برمیداشت روی شونه هاش میریخت.
یه تیشرت بدن نمای قشنگ پوشیده بود. نسبتا لاغر بود. نوک سینه های کوچیکش رو با یکم دقت میتونستم ببینم. رفتم جلو و باهاش دست دادم، دستاش سرد و کمی خیس بود، بهم لبخند زد و گفت:
اوه چه خبر آریا…
یه احوالپرسی ساده بود، اما بوی عطرش دیوونه ام کرده بود، تیشرتش به سمت راست شونه اش متمایل بود و میتونستم خال روی شونه چپش رو ببینم. استخون ترقوه اش واقعاً سکسی بود.
وقتی همه تو پذیرایی نشستیم، تینا رفته بود تو اتاقش که طبقه ی بالا بود. عذرخواهی کرد اما گفت کمی کار داره که باید انجام بده و شام رو میاد پیشمون.
بعد هم روشو برگردوند و رفت. باسنش رو فرم بود…
آخرین بار که ملاقاتش کرده بودم هنوز یکم بچه بودیم، اما حالا که ۲۱ ساله شده بودیم، هم جا افتاده تر بودیم و هم چیزایی بیشتری بود که میتونستیم راجبش باهم صحبت کنیم، اما مجبور بودم پای صحبت های عمو فرید با بقیه اعضای خانواده بشینم.
بعد از نیم ساعت پرسیدم: دستشویی کجاست؟ عمو فرید اشاره کرد طبقه بالا…
از پله های چوبی بالا رفتم. اولین چیزی که با رسیدن به طبقه بالا دیدم، واقعا توجه ام رو جلب کرد، توالت/حموم روبروم، انتهای سالن بود، دوش، وان، و توالت فرنگی، پشت دیوار شیشه ای، کاملا معلوم بود.
برگام ریخت، چرا باید در و دیوار توالت شفاف باشه؟
جلو رفتم، یهو تینا رو دیدم که. با تاپ و یه شلوار چسبناک روی تختش دراز کشیده بود. نمیدونم چرا یادش رفته بود در رو کامل ببنده. داشت تلفن صحبت می کرد، باسنش رو رو به در خودنمایی میکرد، همینطور که راست کرده بودم، و دستمو جلوی شلوارم نگه داشته بودم، رفتم جلو و در توالت رو باز کردم، رفتم تو.
به محض ورود دیدم شیشه ها از داخل هم بیرون رو نشون میدن، همچنان با تعجب، شلوارمو کشیدم پایین و روی توالت نشستم، نگاهی به اتاق تینا انداختم، شروع کردم به کار که یهو تینا نگاهم کرد، دستشو گذاشت جلوی دهنش تا جلوی خنده اش رو بگیره، دستشو اورد پایین و بهم لبخند زد.
داشتم از خجالت اب میشدم، که روشو برگردوند.
کارم تموم شد و اومدم بیرون.
همین که در رو بستم تینا با همون تاپ جلوم بود، و گفت باید اون دکمه رو میزدی… با دست به دکمه ای کنار در اشاره کرد، دکمه رو فشار دادم و شیشه، مات شد…
با دیدن چهره حیرت زده ی من بلند خندید، و رد پشت شونم، پایین رو نگاه کرد و بعد به چشام خیره شد،
گفت میدونی چیه؟
گفتم چی…
گفت: این توالت مخصوص منه، تو خونه هیشکی. حق نداره ازش استفاده کنه.
گفتم: عه ببخشید، نمیدونستم… عمو گفت…
گفت: آه، نخواسته بهت بگه از تو حیاط استفاده کنی…
میدونی من خیلی وسواسیم، کلا بیرون هم جایی میرم، اصلا نمیتونم برم توالت…
گفتم: عه، چه چیزا…
گفت: آدم که نمیتونه روی هر توالتی بشینه، میدونی پر از جرمه… عوقش میگیره آدم…
گفتم: البته راستش خیلی تمیز بود…
خندید و گفت: خب من خیلی حساسم
گفتم: تو خیلی هم تمیزی
گفت: به هرحال که نمیتونی از زیرش در بری…
گفتم: از زیر چی در برم؟
گفت: جریمه شدی، هیشکی حق نداره از توالت من استفاده کنه…
گفتم: خب حالا باید چیکار کنم…
گفت: راستش اونو دیدم… بدم نمیاد امتحانش کنم…
یه لبخند شیطنت آمیز بهم زد و هلم داد توی دستشویی، در رو قفل کرد، من دستمو گذاشتم روی باسنش و شروع کردم به خوردن لباش، زبونشو کرد تو دهنم، واقعاً کار بلد بود… گردنشو خوردم و همینطوری اومدم پایین، بعد تاپشو کندم و انداختم توی وان حموم و شروع کردم به نوازش کردن سینه هاش.
بعد رفتم سمت توالت، درپوششو گذاشتم و نشوندمش روی توالت، زیپمو باز کرد و کیرم که داشت از جا کنده میشد رو مزه مزه کرد، یه فشار ریز دادم تو حلقش، عوق زد و نزدیک بود بالا بیاره، گفت: لامصب آرومتر، مگرنه مجبور میشی یکی از شلوار های منو بپوشی واسه شام…
گفتم نترس بالا نمیاری…
به همون منوال ادامه دادیم… تا اینکه یادمون اومد کاندوم نداریم، یه ضد حال واقعی خوردیم…
انقدر برام خورد که آبمو پاشیدم تو دهنش، بعد هم اوق زد ولی بالا نیاورد، کمکش کردم لباسشو بپوشه…
باهم به طبقه پایین رفتیم و گفتیم داشتیم صحبت میکردیم…
اون شب شماره شو گرفتم تا دوباره باهم قرار بزاریم…
موقع شام نامادریش گفت: خوشمزه شده؟
تینا گفت: اوف چه جورم…
نوشته: 13th floor elevator
13 پاسخ به “از به شام خانوادگی ساده، تا سکس توی توالت…”
عمو جانی کی بودی تو😁😁😁😁😁
حالا جوجو کیر فرید خوشمزه بود
اقتصاد فشل چی آورده سر جوونای مملکت ، از گشنگی و بی پولی چه تخیلاتی برای خودشون میسازناونا که ذهن خلاق تری دارن میرن آمریکا و اروپا بعضیا تا ترکیه و تایلند یکی هم مثل این داداشمون به یه شام و ویلا روشم یه ساک پرتف راضیه
با این فیلمچند بار جق زدی راسس بگو
بالاخره متوجه نشدم گفتی ازدواج دومش فقط چهار ماه دوام آورد ولی وقتی رفتید اونجا باز هم زن داشت؟ شاشیدم تو خط قرمز خودت و نامادریش و فرید و تیناجون. اون اگه دلش کیر میخواست چرا در بدو ورود کونش رو کرد به سمت شما و رفت تو اتاقش؟ بعد که ریدنت رو دید، گفت بیا منو بکن؟
تا امد داستان تموم بشهبه این سرعت یبار دیگه ازدواج کرد
کسمغزهیچکساینجا نیومده با استخون ترقوه دخترعموی خیالی تو جلق بزنه،مجسمه بلاهت کجای استخون ترقوه سکسیه آخه
بدبخت🤣🤣🤣
تا دید گفت دلم خواست😳
که اینطور
شیشه مات کن توالت تینا تو کص ننه آدم خالی بند
دوستان عزیز اسمش داستانه ، خب باید تخیل باشه انتظار چیز منطقی چرا دارین😐
دروغ ک استخون نداره مام میگیم