سلام دوستان من قسمت اول تجربه سکسی که داشتم را براتون تایپ کردم . بعضی از دوستان خوششون نیامد . میتونن ادامشو نخونن . من برای کسایی که دوست دارن که بدونن که چه اتفاق سکسی برای افراد پیش آمده مینویسیم . اگر هم با خواندن ماجراهای گذشته من حس شهوت باعث شد که به سراغ همسر و یا دوست پسر و یادختر شون برن که چه بهتر .
قبل از ازدواجم فک نمیکردم که به این راحتی به شوهرم خیانت کنم ولی عذاب وجدان نداشتم چون من هم یه خانم هستم و در این سن حس شهوت که دیوانه ام کرده بود .دو ماه بعد مدیر عامل صدا زد و گفت امروز برای بار آخر با تو سکس میکنم چون فردا قراره که هیأت مدیره ، مدیر عامل جدیدی را معرفی کنه و من هم عازم سفر هستم . من که شوکه شده بودم پرسیدم آخه چرا ، کی از سفر برمیگردی با کمی انتظار گفت دیگه برنمیگردم و برای همیشه میرم آلمان . بهتره که راجع به رفتن من فکر تو درگیر نکنی و به زندگی خودت فکر کنی . در این دوماه شش مرتبه در دفتر شرکت با من سکس کرد و هر دفعه بهتر از دفعه قبل .
اون روز نتونستم مثل دفعات قبل لذت ببرم . چون شوهرم نمیتونست منو راضی کنه . در واقع خوابیدن زیر مدیر عامل برام عادی شده بود . دو هفته پیش با یه خانمی در همسایگی آشنا شده بودم که در حال طلاق گرفتن بود . این خانم از خاطرات گذشتش که به شوهرش خیانت کرده بود برام میگفت . و به من هم میگفت شوهر سر جای خودش و بکن خوب سر جای خودش . من به این باور رسیده بودم که بیشتر زنان متاهل این کار را مخفیانه انجام میدن . و درصد تخلف خانمها از آقایون کمتر نیست . هفته ای دو نوبت هم به شوهرم میدادم . البته وقتی میومد طرفم تا دست به نیم کیرش میزدم میگفت ای ای ولش کن الان آبم میاد ، یا اینکه هوس ساک زدن میکردم خودشو عقب میکشید میگفت نکن دیگه خراب میشم .ولی هیچوقت به روش نیاوردم که تو نمیتونی منو راضی کنی .
بعد از جابجایی مدیر عامل تصمیم گرفتم که استعفا بدم و به پیشنهاد همسرم برای بچه دار شدن توافق کردم . در ضمن مدیر عامل قبلی مبلغ بیست میلیون تومان در بانک آینده برام حساب قرضالحسنه با سود ۱۵ درصد برام باز کرد که در آخرین دیدار بعنوان کادو و تشکر از زحماتی که در زیرش کشیده بودم به من کادو داد
حدود پنج سال پیش وقتی بانک رفتم تقریبا دو برابر شده بود چون برداشت نکرده بودم . و سود ۱۵ درصد به ۲۲ درصد افزایش پیدا کرده بود .
ببخشید کمی صحبتهای اضافه کردم . ولی برای ادامه ماجرا باید میگفتم .
و تقریبا هر روز با تماس تلفنی به خواهرم و مادرم میگذروندم گاهی هم به خونه دوستم در همسایگی میرفتم . چون طلاقشو گرفته بود و ازم میخواست که بیشتر برم خونشون .
یه روز خواهرم زنگ زد گفت میترا میایی بریم من کمی خرید کنم آخه از اکبر (شوهرش) پول گرفته بود تا لباس بخره و کمی به خودش برسه . من هم قبول کردم با هم به منطقه مورد نظر رفتیم ولی نتونست چیزی انتخاب کنه گفتم بیا بریم هفت عوض اونجا خیلی بهتره . سوار یه پراید شدیم دو تا پسر جوان نشسته بودن خواهرم هم ک کرد خیال کردیم مسافر کش هستن ولی بعد از دو سه دقیقه راننده گفت ببخشید شما خیلی شبیه هم هستین دوقلو هستین ؟ من خندم گرفت گفتم نه ما خواهریم با دو سال اختلاف سنی . اون یکی پسره برگشت به طرف من ، گفت من شمارو بیشتر میپسندم تا خواهرتون . خواهرم گفت مزخرف نگو نگه دار ما پیاده میشیم راننده گفت دوستم که چیزی نگفت شما ناراحت شدین ! من گفتم که آقا اشتباه گرفتین ما هر دو شوهر داریم .کنار راننده گفت چه خوب و به آهستگی یه زمزمه ای کرد که من متوجه نشدم . ولی خواهرم اصرار داشت که توقف کنه تا پیاده بشیم . راننده حدود ده دقیقه با آرامش صحبت کرد تن صداش یه گیرایی خاصی داشت و تونست خواهرمو از پیاده شدن پشیمون کنه . کم کم برای صرف بستنی از ما درخواست کرد منم با دستم به خواهرم میزدم و میگفتم قبول کن . وقتی به میدون هفت عوض رسیدیم بستنی فروش خیلی سرش شلوغ بود و جای نشستن نداشت . دوست راننده پیاده شد برای خرید بستنی . ولی با یه سینی با چهار تا لیوان آمد . راننده حرکت کرد و تو آیینه به خواهرم گفت اگه اشکال نداره بریم خونه بخوریم . خونه من نزدیکه . من اون موقع واقعا تعجب کردم که چرا خواهرم اعتراض نکرد و فقط سرشو تموم داد . به یه آپارتمان کوچیک تک خوابه رفتیم و با خوردن معجون به جای بستنی راننده با خواهرم و دوستش با من مشغول صحبت و لاسیدن شدن . چند دقیقه بعد کسی که با خواهرم مشغول صحبت بود بلند شد و دست خواهرمو گرفت و به اتاق خواب برد . وقتی رفتن تو اتاقو درو بستن دوستش هم پیش من آمد و کنارم نشست و با موهای من بازی میکرد . من که دو ماهی بود از سکس با مدیرعامل محروم بودم و فقط برای. دلخوشکنک با شوهرم میخوابیدم فقط گفتم اینجا ؟ گفت آره چون جای دیگه ای نیست . آپارتمان تک خوابه .
ازم خواست که رو مبل دراز بکشم . من هم با اشتیاق مشغول شدم و وقتی کیرشو کرد تو کوسم فقط به مدیرعامل فکر میکردم . بعد از دو سه دقیقه کشید بیرون و آبشو ریخت روی شکمم . گفتم همین بود برو بابا تو هم اینکاره نیستی . رفت دستشویی من هم خودمو مرتب کردم . یک ربع بعد خواهرم با موهای ژولیده بیرون آمد و بدون نگاه به من به دستشویی رفت . وقتی آمد بیرون گفت میترا بریم . کسی که خواهرمو تو اتاق برده بود از دستشویی بیرون آمد و گفت کجا ؟ باشه میرم کمی استراحت کنیم . اون حسی که خواهرم از سکس داشت با من متفاوت بود . من لجم گرفته بود ولی خواهرم رضایت داشت . بعد از ده دقیقه ، کسی که خواهرمو گاییده بود به طرف من آمد و گفت آخه مگه میشه من از تو بگذرم آخه حیف میشه . من بدو ن حرفی بلند شدم و هر دو طرف اتاق خواب رفتیم . وقتی نشستم تا کیرشو از شلوارش بیرون بیارم ، با تعجب برای چند ثانیه ای فقط به کیرش نگاه میکردم . نیمه بلند بود ولی بزرگ . گفت نترس خواهرت که خیلی قشنگ تحمل کرد حالا نوبت توست . به جلو آمد. کیرشو به دهنم زد یعنی بخور . بعد از خوردن با یه کرم چرب کرد و به کوسم فشارداد . یه آخ گفتم و با گرفتن کمرش به طرف خودم کشیدم . دوستش منو ارضا نکرده بود و من نیاز داشتم و فقط حشریت خود را کنترل کرده بودم . کسی که نیم ساعت پیش آبشو تخلیه کرده بود بدون هیچ وقفه ای در کارش تلمبه میزد و میگفت من به کوس تو صد میدم ولی به خواهرت نود . گفتم چرا ؟ گفت اخه تو پا به پای من میایی ولی خواهرت همش منو از خودش دورمیکرد . خبر نداشت که من کجای شوهر داری بودم و خواهرم کجای شوهرداری .
بعد از بیست و پنج دقیقه دادن و زیر اون کیر تقلا کردن ، هر دو با هم به ارگاسم رسیدیم و لب همو با ولع بوسیدم و از اتاق خارج شدیم .اندو هم نشسته بودن و منتظر ما . ما را به جایی رسوندن که سوارمون کردن . و بجای خرید لباس برای خواهرم هر دو به خونه غریبه ای رفتیم که هم منو و هم خواهرمو دونفری گاییدن . با این تفاوت که خواهرم مرتب فحش میداد و من تو دلم تشکر از آنها میکردم .
خواهرم گفت تو چرا اینقدر خونسردی ؟ گفتم مگه اتفاقی افتاده ؟ تو هم به این مسئله فکر نکن . در ادامه براتون مینویسم که چی شد شوهرم به ضعیف بودنش پی برد و برای جبران چه کارهایی که نکرد .
ادامه دارد
قبل از ازدواجم فک نمیکردم که به این راحتی به شوهرم خیانت کنم ولی عذاب وجدان نداشتم چون من هم یه خانم هستم و در این سن حس شهوت که دیوانه ام کرده بود .دو ماه بعد مدیر عامل صدا زد و گفت امروز برای بار آخر با تو سکس میکنم چون فردا قراره که هیأت مدیره ، مدیر عامل جدیدی را معرفی کنه و من هم عازم سفر هستم . من که شوکه شده بودم پرسیدم آخه چرا ، کی از سفر برمیگردی با کمی انتظار گفت دیگه برنمیگردم و برای همیشه میرم آلمان . بهتره که راجع به رفتن من فکر تو درگیر نکنی و به زندگی خودت فکر کنی . در این دوماه شش مرتبه در دفتر شرکت با من سکس کرد و هر دفعه بهتر از دفعه قبل .
اون روز نتونستم مثل دفعات قبل لذت ببرم . چون شوهرم نمیتونست منو راضی کنه . در واقع خوابیدن زیر مدیر عامل برام عادی شده بود . دو هفته پیش با یه خانمی در همسایگی آشنا شده بودم که در حال طلاق گرفتن بود . این خانم از خاطرات گذشتش که به شوهرش خیانت کرده بود برام میگفت . و به من هم میگفت شوهر سر جای خودش و بکن خوب سر جای خودش . من به این باور رسیده بودم که بیشتر زنان متاهل این کار را مخفیانه انجام میدن . و درصد تخلف خانمها از آقایون کمتر نیست . هفته ای دو نوبت هم به شوهرم میدادم . البته وقتی میومد طرفم تا دست به نیم کیرش میزدم میگفت ای ای ولش کن الان آبم میاد ، یا اینکه هوس ساک زدن میکردم خودشو عقب میکشید میگفت نکن دیگه خراب میشم .ولی هیچوقت به روش نیاوردم که تو نمیتونی منو راضی کنی .
بعد از جابجایی مدیر عامل تصمیم گرفتم که استعفا بدم و به پیشنهاد همسرم برای بچه دار شدن توافق کردم . در ضمن مدیر عامل قبلی مبلغ بیست میلیون تومان در بانک آینده برام حساب قرضالحسنه با سود ۱۵ درصد برام باز کرد که در آخرین دیدار بعنوان کادو و تشکر از زحماتی که در زیرش کشیده بودم به من کادو داد
حدود پنج سال پیش وقتی بانک رفتم تقریبا دو برابر شده بود چون برداشت نکرده بودم . و سود ۱۵ درصد به ۲۲ درصد افزایش پیدا کرده بود .
ببخشید کمی صحبتهای اضافه کردم . ولی برای ادامه ماجرا باید میگفتم .
و تقریبا هر روز با تماس تلفنی به خواهرم و مادرم میگذروندم گاهی هم به خونه دوستم در همسایگی میرفتم . چون طلاقشو گرفته بود و ازم میخواست که بیشتر برم خونشون .
یه روز خواهرم زنگ زد گفت میترا میایی بریم من کمی خرید کنم آخه از اکبر (شوهرش) پول گرفته بود تا لباس بخره و کمی به خودش برسه . من هم قبول کردم با هم به منطقه مورد نظر رفتیم ولی نتونست چیزی انتخاب کنه گفتم بیا بریم هفت عوض اونجا خیلی بهتره . سوار یه پراید شدیم دو تا پسر جوان نشسته بودن خواهرم هم ک کرد خیال کردیم مسافر کش هستن ولی بعد از دو سه دقیقه راننده گفت ببخشید شما خیلی شبیه هم هستین دوقلو هستین ؟ من خندم گرفت گفتم نه ما خواهریم با دو سال اختلاف سنی . اون یکی پسره برگشت به طرف من ، گفت من شمارو بیشتر میپسندم تا خواهرتون . خواهرم گفت مزخرف نگو نگه دار ما پیاده میشیم راننده گفت دوستم که چیزی نگفت شما ناراحت شدین ! من گفتم که آقا اشتباه گرفتین ما هر دو شوهر داریم .کنار راننده گفت چه خوب و به آهستگی یه زمزمه ای کرد که من متوجه نشدم . ولی خواهرم اصرار داشت که توقف کنه تا پیاده بشیم . راننده حدود ده دقیقه با آرامش صحبت کرد تن صداش یه گیرایی خاصی داشت و تونست خواهرمو از پیاده شدن پشیمون کنه . کم کم برای صرف بستنی از ما درخواست کرد منم با دستم به خواهرم میزدم و میگفتم قبول کن . وقتی به میدون هفت عوض رسیدیم بستنی فروش خیلی سرش شلوغ بود و جای نشستن نداشت . دوست راننده پیاده شد برای خرید بستنی . ولی با یه سینی با چهار تا لیوان آمد . راننده حرکت کرد و تو آیینه به خواهرم گفت اگه اشکال نداره بریم خونه بخوریم . خونه من نزدیکه . من اون موقع واقعا تعجب کردم که چرا خواهرم اعتراض نکرد و فقط سرشو تموم داد . به یه آپارتمان کوچیک تک خوابه رفتیم و با خوردن معجون به جای بستنی راننده با خواهرم و دوستش با من مشغول صحبت و لاسیدن شدن . چند دقیقه بعد کسی که با خواهرم مشغول صحبت بود بلند شد و دست خواهرمو گرفت و به اتاق خواب برد . وقتی رفتن تو اتاقو درو بستن دوستش هم پیش من آمد و کنارم نشست و با موهای من بازی میکرد . من که دو ماهی بود از سکس با مدیرعامل محروم بودم و فقط برای. دلخوشکنک با شوهرم میخوابیدم فقط گفتم اینجا ؟ گفت آره چون جای دیگه ای نیست . آپارتمان تک خوابه .
ازم خواست که رو مبل دراز بکشم . من هم با اشتیاق مشغول شدم و وقتی کیرشو کرد تو کوسم فقط به مدیرعامل فکر میکردم . بعد از دو سه دقیقه کشید بیرون و آبشو ریخت روی شکمم . گفتم همین بود برو بابا تو هم اینکاره نیستی . رفت دستشویی من هم خودمو مرتب کردم . یک ربع بعد خواهرم با موهای ژولیده بیرون آمد و بدون نگاه به من به دستشویی رفت . وقتی آمد بیرون گفت میترا بریم . کسی که خواهرمو تو اتاق برده بود از دستشویی بیرون آمد و گفت کجا ؟ باشه میرم کمی استراحت کنیم . اون حسی که خواهرم از سکس داشت با من متفاوت بود . من لجم گرفته بود ولی خواهرم رضایت داشت . بعد از ده دقیقه ، کسی که خواهرمو گاییده بود به طرف من آمد و گفت آخه مگه میشه من از تو بگذرم آخه حیف میشه . من بدو ن حرفی بلند شدم و هر دو طرف اتاق خواب رفتیم . وقتی نشستم تا کیرشو از شلوارش بیرون بیارم ، با تعجب برای چند ثانیه ای فقط به کیرش نگاه میکردم . نیمه بلند بود ولی بزرگ . گفت نترس خواهرت که خیلی قشنگ تحمل کرد حالا نوبت توست . به جلو آمد. کیرشو به دهنم زد یعنی بخور . بعد از خوردن با یه کرم چرب کرد و به کوسم فشارداد . یه آخ گفتم و با گرفتن کمرش به طرف خودم کشیدم . دوستش منو ارضا نکرده بود و من نیاز داشتم و فقط حشریت خود را کنترل کرده بودم . کسی که نیم ساعت پیش آبشو تخلیه کرده بود بدون هیچ وقفه ای در کارش تلمبه میزد و میگفت من به کوس تو صد میدم ولی به خواهرت نود . گفتم چرا ؟ گفت اخه تو پا به پای من میایی ولی خواهرت همش منو از خودش دورمیکرد . خبر نداشت که من کجای شوهر داری بودم و خواهرم کجای شوهرداری .
بعد از بیست و پنج دقیقه دادن و زیر اون کیر تقلا کردن ، هر دو با هم به ارگاسم رسیدیم و لب همو با ولع بوسیدم و از اتاق خارج شدیم .اندو هم نشسته بودن و منتظر ما . ما را به جایی رسوندن که سوارمون کردن . و بجای خرید لباس برای خواهرم هر دو به خونه غریبه ای رفتیم که هم منو و هم خواهرمو دونفری گاییدن . با این تفاوت که خواهرم مرتب فحش میداد و من تو دلم تشکر از آنها میکردم .
خواهرم گفت تو چرا اینقدر خونسردی ؟ گفتم مگه اتفاقی افتاده ؟ تو هم به این مسئله فکر نکن . در ادامه براتون مینویسم که چی شد شوهرم به ضعیف بودنش پی برد و برای جبران چه کارهایی که نکرد .
ادامه دارد
نوشته: میترا
2 پاسخ به “بدنبال فانتزی (۲)”
میترا جون ، منم بیام با هم معجون بخوریم، بدنتو ببینم بعد بهت نمره میدم
هفت عوض ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟