باسماتی (۲)

به محض شنیدن بسته شدن در ناخودآگاه برگشتم که مطمئن بشم پشت سرم نازی اومده تو خونه، دیدم چادرشو برداشت و انداخت روی دستش مثلا به حالتی که میخواد مجادله بکنه، اما در اصل داشت کوس و کونشو می اورد رو صحنه، وااای چه مالی بود بی دین، عمدأ برگشت و در رو فشار داد که مثلأ مطمئن بشه که در بسته شده، اما نیتش این بود که من اون کون گنده و محشرش رو که به کمری باریک و مینیاتوری وصله رو خوب ببینم و تاب از دست بدم، که دادم! وااای چه کونیییی، کاش میشد گذاشتش رو پاز و تصویر همونجا متوقف بشه و من اون کونو ساعتها تماشا کنم و بلیسم و بخورم، بدمصب یه کون کامل پیکاسویی، پهناش، برجستگیش، خط کونش تو اون شلوار چسبی که پوشیده بود ترکیبی از مجسمه کون قمبل کرده ملکه ونوس بود، از اون کونایی بود که دلت میخواست مثل سکسهای بهشتی ۷۰ سال تو بغل بگیریش، طبق روایات کوسبافی منبری از سکسهای بهشتی ۷۰ سال طولانی تا ارضاء شدن ! خلاصه اصلأ نمیخواستم دوباره برگرده رو به من، و همونجوری تا ابد فیس به کون بمونم، اما وقتی برگشت و اینبار خریدارانه نگاهش کردم، اون کوس هولوش تو شلوار تنگ و پاچه گشاد مدل شاهنشاهیش، نظرم کاملا عوض شد، دیدم این لاکردار سه بعدی شق درد میاره !
وقتی دید پاک محو کوس و کونشم، یهو گفت، آهای آق پسر کجایی، من این بالا هم هستما، منو نگاه کن! نگاهمو که آوردم بالا تا تو چشماش نگاه کنم، اصلأ ترکش نگاهم از سراشیبی ممه های بزرگ و سفت و رو فرمش نمیتونست بالاتر بره، چشمام قفل شد رو ممه هاش! با حالتی پیروزمندانه و طلبکار گفت، بفرما منو بخور، تو همون نبودی که به سرکار استوار گفتی من بچمو اهل این حرفها نیستم؟ کجاست ببینه این بچه هیز چه تیزی کرده رو من ؟
اومد جلوم و منو چسبوند به دیوار و دستشو گذاشت به دیوار کنار سرم طوری که ادامه چادر در دستش افتاد روی شونم و زل زد به چشمام و گفت خر خودتی، حتی بوتم همون بوست که اون شب تو تاریکی تو کوچه درختی همینجوری چسبوندیم به دیوار و خفتم کردی و با بی حیایی دستتو بردی زیر چادرم و …. . صداتو کلفت کردی و گفتی جووون چه لعبتی ! یادت میاد؟ اینو که گفت فورا شصتم خبردار شد که منو با کی اشتباه گرفته! بله، باز اینم دسته گل بهنام تپل کوسکش بود، چون “جوون چه لعبتی” تکه کلام بهنام بود، وقتی تو خیابونا با موتور کس چرخ میزنیم به محض اینکه یه کوس آس میدید، میگفت جووون چه لعبتی، چه گوشتی! بهنام از دور شبیه من بود اما یه پرده پرتر و صداش کلفت تر، یه مینی هشتادم داشت عین موتور من.
خلاصه گفتم، آهان، دیدی اشتباه کردی، اون بهنام خیکیه، چه لعبتی هم تکه کلامشه ! گفت، عه، یعنی اونم عین تو جذابه، و همین بوی خوبم میده؟ نه جونم، خر خودتی، خود خودتی! گفتم نه تو میری به مولا اگه دروغ بگم، حتی رفیقامونم یه جوک برامون ساختن و میگن بهنام صداش کلفت تره، آرمان …. ! گفت خب بگو آرمان چی؟ گفتم، بهنام صداش کلفت تره، آرمان سه تاش! گفت چرا هی حرفتو قورت میدی، تو سه تات چی؟ گفتم کلفت تره ! اینو که گفتم چشماش خمار شد و صورتشو آورد جلوتر طوری که نفس داغ حشریش میخورد به صورتم و زل زد تو چشمام و کمی سرشو چرخوند و شروع کرد لبامو خوردن و زبون به زبونم و خزید تو بغلم، قدش بلند بود اما هنوز از من کوتاهتر بود چون من قدم به بابام رفته و معطل نکردم و دستمو انداختم دور کمرش و سفت تر کشیدمش تو بغلم طوری که سینه هاش تو بغلم فشرده میشد و دیوونم میکرد! دست بردم به کونش و همینطور که لنبراشو چنگ میزدم لبها و زبونشو میمکیدم و میکندم! یواش یواش نفسهاش به آه و ناله های نرم و توگو تبدیل شد و دستاشو از زیر پولو شرت سه دکمه ام برد تو و مالیدن بدنم و چنگ به پشم سینه هام! دستامو قلاب کردم زیر کونش و از زمین کندمش و از سرسرای خونه بردمش تو اتاق و خوابوندمش رو فرش و رفتم روش و پنجه به پنجه انداختم و دستاشو دادم بالا و خوردن لبای قلوه ای و گوشتی این زن لوند جا افتاده و اونم زبونمو تا ته میمکید تو دهنش و سفت میخوردش! چنان حشری شدم وحشیانه پیراهن و کورست یا همون سوتینشو با هم از تنش کندم و شروع کردم مالیدن پستونای درشت و سرحال، اوف چه میلفی بود بی دین، وقتی ممه هاشو میلیسیدم و میخوردم رد چنگهام ناشی از مالوندنشون، روی ممه های سفیدش مونده بود و سرخ شده بود که منو حشری تر میکرد و تا اونجایی که میتونستم ممه های گنده شو بیشتر تو دهنم جا میدادم و محکم میمکیدمشون طوری که لابلای آه و اوه کشیدنش ریز جیغ هم میزد! طاقت نیاوردم و شلوار و شورتمو کندم و مثل وحشیها خودمو کشیدم بالا و کیرمو گذاشتم لای لبای قلوه ایش و تا خایه فرو کردم تو گلوش، آخ چه کیری میخورد جنده، انقدر محکم کیرمو میمکید و می بلعید تو گلوش که خایه هام تیر میکشید و عرق صورتش مالیده میشد به زیر شکمم! انقدر حشری شد که با دوتا دستاش هولم داد و بدون ول کردن کیر برگردوندم به پشت و اومد روم و کیرمو چنان با ولع میخورد و ساک میزد که آب دهنش میریخت رو تخمام و با انگشتهای کشیدش تخمامو میمالید! اصلا دلم نمیخواست به این زودی آبم بیاد تو دهنش، پس از کیر کندمش و دو مرتبه طاقباز انداختمش رو فرش کف اتاق و قزن و زیپ شلوار تنگشو باز کردم و شلوارشو در آوردم! کوس سفیدش مثل هلوی درشت و آبدار زیر شورت تور مشکیش داشت میترکید، عین وحشیها شورتو از تنش کشیدم و پاره کردم و لنگاشو باز کردم و کشیدم بالا و افتادم به خوردن کوسش، چنان این کوسو خوردم که جای ناخنهاش هنوز هم روی اون قالی قدیمی مونده و وقتی که دیگه جیغ هاش داشت مایه لو رفتنم تو در و همسایه میشد اومدم بالا تا کیرو پتپونم تو کوسش تا دسته، فرصت نداد من دست بکار بشم، خودش تا حد توان شاید ۱۸۰ درجه لنگهاشو باز کرد تا من اون کوسو پاره کنم! تا دسته تپوندم تو کوسش، و تلنبه زدن، میگفت جااان، قربون کیر کلفتت برم، سفت بزن توش، سفت تر، پارم کن، حاملم کن، همچین بزن که یه پسر کیر کلفت مثل تو بزام ! گفتم تو که نازایی، مگه نه؟ گفت تو فقط بکن عشق من، اگه بخوای واست میزام، فقط سفت بزن، سفت تر ! انقدر حشری شده بود لنگاشو قفل کرد دور کمرم دستاشم دور گردنم و لب تو لب! تلمبه هام سنگین تر شده بود چون دیگه وزنش هم آویزون کمرم بود، بعد یهو ول کرد اما من هنوز با همون قدرت تلمبه میزدم، گفت، جااان همینه، همینجوری محکم میخوام، جرم بده جوجه خروس کیر کلفت من ! چنان حشری شدم همونجوری که کیرم تا دسته تو کوسش بود دست انداختم دور کمرش که از زمین بکنمش و باندش کنم، خودشم همکاری کرد و دستاشو حلقه کرد دور گردنم، از زمین کندمش و شروع کردم سرپایی تلمبه زدن، چنان بالا و پایین میپرید و کیرو به خورد کوسش میداد که انگار یه عمره که داره کیرسواری میکنه! گفتم جوون چه مهارتی داری تو کیرسواری! گفت فکر کردی شوهر اولم هم مثل این یکی خواجه بود؟ من نازام اما خودتم خوب میدونی شاه کوسم! خدائی شاه کوس بود و وقتی به اوج رسید و داشت ارضاء میشد سرمو گرفته بود تو بغلشو میمالید به ممه هاش و گوشامو گرفته بود و لبامو چنان حشری لیس میزد که نگو، بعد هم دو تا آرنجهاشو گذاشت رو شونه هام و سرمو بغل کرد و چنان خودشو فشار داد پائین که حس کردم کیرم رفت تو گلوش و گرمی آبشو دور کیرم حس کردم و انقدر عضلاتشو منقبض کرده بود که کیرم داشت با تقلا تو کوسش آب پاشی میکرد! میگفت جوون، دارم نبض زدن کیر کلفتتو تو کوسم کاملا حس میکنم، جوون، آبم بده، آبم بده قربون کیر کلفتت برم . هردو از حال رفتیم و ولو شدیم رو قالی زیر خایه های لوستر کریستال لهستانی کادوی منزل مبارکی عموم به آقام ده سال پیش !

ادامه دارد

نوشته: Basmati

بازدید 11,416

این داستان سکسی را با دوستان خود به اشتراک بگذارید

WhatsApp
Telegram
X
Threads
Skype
Email
Print

🔥 داستان‌های مشابه پیشنهادی:

یک پاسخ به “باسماتی (۲)”

🔥

ویدئوهای پیشنهادی

🔔
هنگام کلیک و باز کردن لینک‌ها صفحات تبلیغاتی باز شوند. آن‌ها را ببندید همچنین در صورت پخش نشدن ویدئو از دکمه دانلود ویدئو استفاده کنید یا فیلترشکن خود را عوض کنید